31 خرداد 1405

این مجلس علاوه بر «عدم کفایت سیاسی» به «عدم کفایت عقلی» بنی‌صدر هم رأی داده است

سخنرانی دکتر موسی زرگر نماینده مجلس شورای اسلامی در جلسه طرح «عدم کفایت سیاسی» ابوالحسن بنی‌صدر


این مجلس علاوه بر «عدم کفایت سیاسی» به «عدم کفایت عقلی» بنی‌صدر هم رأی داده است

متن پیش رو سخنرانی دکتر موسی زرگر نماینده مجلس شورای اسلامی در جلسه طرح دوفوریتی «عدم کفایت سیاسی» ابوالحسن بنی‌صدر است که عیناً از روزنامه اطلاعات مورخه ۲ تیرماه ۱۳۶۰ آورده‌ شده است:

خواهران و برادران!

آنچه می‌گویم مشاهدات و استنباطات خود از سال ۱۳۲۸ تا به امروز است و من هیچ‌گونه تأثیر قابل ذکری در این انقلاب نداشته‌ام و برای خود کوچکترین حقی قائل نیستم، بلکه فقط به صورت ناظری در صحنه بوده‌ام و اینک یافته‌های خود را جهت اطلاع ملت شهیدپرور ایران و تمام مسلمانان و انقلابیون جهان عرضه می‌دارم. و اما بعد... در بررسی عملکرد آقای بنی‌صدر ابعاد مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- تخلفات ایشان از قوانین عادی و قانون اساسی که آنها را ه دیوان عالی کشور و مراجع عالی قضایی و یا سخنرانان دیگر واگذار می‌کنم.

٢- عدم کفایت سیاسی: برای اینکه عدم کفایت سیاسی ایشان بررسی شود لازم است توطئه سیاسی در انقلابات جهان و به‌خصوص در انقلاب اسلامی ما شناخته شود. ادله کافی وجود دارد که این اتفاقات حساب شده، حاکی از یک توطئه سیاسی بزرگ امپریالیسم و در حقیقت یک جریان ضدانقلابی است. وقتی این توطئه را شکافتیم و به اثبات رسید، آن‌وقت یا آقای بنی‌صدر شاه‌مهره این توطئه بوده است که مسأله بالاتر از عدم کفایت سیاسی است، و یا اینکه ندانسته و ناآگاهانه در دام این توطئه گرفتار شده است، که آن خود بزرگترین عدم کفایت سیاسی ایشان می‌باشد.

اول، شمه‌ای از توطئه‌های سیاسی در انقلابات جهان: ملت مسلمان عراق انقلاب می‌کند، و نوری سعیدها را به چوبه دار می‌سپارد، ولی میشل عفلق صهیونیست با حزب بعث، انقلاب را از مسیر اسلام منحرف و طولی نمی‌کشد که صدام خائن، این دیکتاتور خون‌آشام و عامل امپریالیسم، سرنوشت ملت مظلوم عراق را به دست می‌گیرد. ملت مسلمان مصر قیام می‌کند، انگلیسی‌ها را بیرون می‌ریزد و کانال سوئز را ملی می‌کند، اما سادات خائن را در کنار عبدالناصر داخل آب نمک نگه می‌دارند و پس از فوت عبدالناصر در جنگ صحرای سینا از سادات قهرمانی می‌سازند و با این ترفند این نوکر آمریکا را بر ملت مظلوم مصر تحمیل می‌کنند. اما در ایران: انقلاب مشروطه به رهبری روحانیت، به حکومت استبدادی پایان می‌بخشد، ولی صدای شیخ فضل‌الله نوری را که برای ایجاد حکومت مشروطه اسلامی بلند شده بود، با دار کشیدنش خاموش می‌کنند، و بالاخره از رضاخان سردارسپه و سپهسالار، شاهی دیکتاتور ساخته و بر ملت مظلوم ایران تحمیل می‌کنند.

اما مبارزات ملی شدن صنعت نفت، که اینجانب شاهد صحنه مبارزات ملت رشید ایران بوده‌ام: برای اولین‌ بار ندای مرحوم شهید نواب صفوی که مردم را به اسلام دعوت می‌کرد در محیط بازار شنیدم. در مساجد و میدان‌ها مستمع بیانات مرحوم آیت‌الله کاشانی و یاران او بودم و دیدم با اعدام انقلابی رزم‌آراء توسط شهید خلیل طهماسبی، نفت ملی و دکتر مصدق نخست‌وزیر شد. من هم مثل همه جوانان هم‌سن و سال خود در طرفداری از چهره‌های سیاسی آن روز شعار دادم. کم کم از مصدق قهرمانی ملی و بتی در ذهن جوانان و همه مردم ساختند، اما دیری نپایید که مصدق ساقط شد. در سی‌ام تیرماه با اعلامیه مرحوم کاشانی مردم به بهارستان ریختند و چه جوانان عزیزی که در خون خود غلطیدند و مصدق را مجدداً نخست‌وزیر کردند. پس از چندی ۲۵ مرداد فرا رسید و شاه فرار کرد و از بستگان دکتر مصدق شنیدم تنها کسی از یاران مصدق که از او خواست مردم را مسلح و جمهوری اعلام کند دکتر فاطمی بود، ولی مصدق نپذیرفت و این خوشحالی طولی نکشید و در ۲۸ مرداد با یک کودتا مصدق ساقط شد و تنها کسی از یاران او که اعدام شد دکتر فاطمی بود.

دیکتاتوری و خفقان همه جا را فراگرفت. نتیجه این همه شهادت‌ها این شد که نفت و کشور از دست انگلیس، آن دزد قهار به دست دزدی قهارتر یعنی آمریکا و شرکت چند ملیتی افتاد. در دانشگاه خون جوانانی چون بزرگ‌نیا، قندچی، رضوی، سنگ‌فرش‌ها را گلگون کرد و من به تحصیل در دانشگاه ادامه می‌دادم و در جریان ملی شدن کانال سوئز تظاهرات و اعتصاب دانشجویان را مشاهده کردم. تحصیل طب تمام شد، برای ادامه تحصیل و تخصص به بیمارستان‌های جدیدی راه یافتم و در یکی از این بیمارستان‌ها که پاتوق چهره‌های سیاسی بود از نزدیک با این چهره‌های ملی و همراه آنها با چهره‌های مربوط به رژیم شاه آشنا شدم، و این بیمارستان محل تجمع به ظاهر اضداد می‌نمود. چهارده سال تمام خوب در این شخصیت‌ها از هر دو گروه دقیق شدم. بیهودگی، سرگردانی و به قول فلاسفه امروز پوچی را در آنها از نزدیک مشاهده کردم و سرخورده از اینکه ملت ما و جوانان ما برای چه کسانی دل‌خوش کرده، خون‌ها دادند. یک روز در بحثی با یکی از این سران و به اصطلاح ملی به او گفتم این چهره‌های سیاسی که برای این ملت به صورت بتی بودند، مرا به یاد این شعر می‌اندازد:

کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود

دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود

تا اینکه حرکت پیامبرگونه امام از قم آغاز گشت. و ندای بازگشت به اسلام و مبارزه در راه قرآن و اسلام را با قدرت تمام سر داد. امام دستگیر و پس از چندی تبعید شد، اما جوانان گمشده خود را یافته بودند و با مطالعه و بررسی و غور در تاریخ، با تمام وجود دریافتم که تنها رهبری امت‌ها را باید پیامبران که مبعوث خداوندند و معصومین که از خطا و لغزش بری هستند، به عهده بگیرند، و اگر آنها غایب بودند تنها فقهای شایسته و قابل اعتمادند، که از ارزش‌های الهی چون تقوا، عدل و... برخوردار باشند. و این شرائط انتخاب رهبر همان است که در ولایت فقیه تجلی می‌یابد و تنها اوست که می‌تواند راه‌گشای امت‌ها به فلاح باشد و بس.

اینک من به قسمتی از توطئه سیاسی در ارتباط با این انقلاب اسلامی، هر چند از میانه راه است، اشاره می‌کنم. صدام کافر به دستور اربابان امریکاییش مانع از اقامت امام در عراق می‌شود و دولت کویت نیز به دستور اربابان خود مانع از ورود امام به کویت می‌گردد. هرچند امام علاقمندند به یک کشور اسلامی بروند، مشیت الهی بر این قرار می‌گیرد که امام در قلب استکبار جهانی یعنی فرانسه به مبارزات خود ادامه داده، مردم جهان را بیدار کنند.

فراماسیون‌ها و صهیونیست‌های مشهورش برای شکست انقلابات جهان سوم رهبران بدلی تربیت می‌کنند. با کمی دقت به نظر می‌رسد کارتر، ژیسکاردستن و تاچر بر روی کشتی در گوادلوپ مأموریت شکست انقلاب ایران را به ژیسکاردستن واگذار می‌کنند، «و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین».

شعار مردم ایران، استقلال، آزادی، حکومت اسلامی است. نمی‌دانم، شاید جهت مصلحت مسلمانان امام شعار جمهوری اسلامی را می‌پذیرند و برای اولین‌بار جبهه ملی در نشریه شماره ۵۷ خود که تا به آن روز از اسلام سخنی ننوشته است، به مبارکی این پیروزی شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را بالای نشریه خود درج می‌کند، و ایضاً امام نظر خود را به اینکه نمی‌خواهد روحانیون رئیس‌جمهور شوند، اعلام می‌کنند و بدین ترتیب گردانندگان صحنه اولین بارقه‌های امید را برای طرح‌ریزی توطئه سیاسی مشاهده می‌کنند. کوشش سران جبهه ملی و هم‌فکرانشان و روحانیون وابسته، جهت حفظ شاه به جایی نمی‌رسد.

بختیار خائن یکی از سران جبهه ملی کابینه ضد انقلابی خود را تشکیل می‌دهد. شاه فرار می‌کند. کوشش بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام به شکست می‌انجامد. انقلابیون بدلیِ قبلاً تربیت شده، پس از فرار شاه خود را داخل صف یاران امام کرده و همراه ایشان به ایران می‌آیند و به علت این همراهی و به یمن وجود مبارک امام شهرتی کسب می‌کنند و شاید جاده برای به ریاست‌جمهوری رسیدن این انقلابیون بدلی قبلاً با شهادت مرحوم دکتر شریعتی هموار شده باشد. ۲۲ بهمن انقلاب به پیروزی می‌رسد و بختیار را فرار می‌دهند و عناصر سازشکار و انقلابیون بدلی به جای انقلابیون اصیل وارد صحنه شده و پست‌های حساس را اشغال می‌کنند. توجه شما را به حضور مدنی‌ها، امیرانتظام‌ها، نزیه‌ها، مقدم مراغه‌ای‌ها در صحنه آن روز جلب می‌کنم.

انقلاب قدم به قدم با رهبری قاطعانه امام به پیش می‌رود و امت رزمنده ایران قاطعانه به رژیم جمهوری اسلامی ایران رأی مثبت می‌دهد. انتخابات مجلس خبرگان [قانون اساسی] انجام شده و خبرگان ملت مشغول تدوین قانون اساسی می‌شوند. آن روزها در میزگردی که در رادیو با برادران عسگراولادی، شیبانی، عباسپور داشتیم فکر می‌کنم گفته باشم حکومت اسلام حکومتی است مخصوص به خود که تحت نظر ولی‌امر اداره می‌شود. مجلس خبرگان پیش‌نویس کذایی قانون اساسی را که تمام اختیارات را به رئیس‌جمهوری تفویض می‌کرد و در دولت موقت تدوین شده بود، رد می‌کند و قانون اساسی جدید و ولایت فقیه را به تصویب می‌رساند، و مخالفت‌های عناصر شناخته شده با ولایت فقیه به جایی نمی‌رسد.

امپریالیسم، نومیدانه و شکست خورده درصدد انحلال مجلس خبرگان برمی‌آید و در این حال طبق فرموده حضرت آقای منتظری آقای بنی‌صدر می‌گوید اجتهاد شامل ۱۶۰ علم است که فقط من دارم، و افرادی مثل آقای منتظری را مجتهد نمی‌داند. اما این علوم مربوط به اجتهاد را در فرانسه از چه کسی آموخته است؟! آیا استادانی که رهبران بدلی برای جهان سوم تربیت می‌کنند به او نیاموخته‌اند؟ والله اعلم...

رفراندوم در تأیید قانون اساسی با موفقیت انجام می‌شود، و اینک نوبت انتخاب رئیس‌جمهور است. کاندیداهای انتخاب ریاست‌جمهوری معلوم می‌شوند. جلال‌الدین فارسی تنها کسی که در بین کاندیداها مطابق طبع امپریالیست نیست و برایش خطرناک‌تر است، در آخرین فرصت با ترفندی جالب از صحنه خارج می‌شود و امپریالیسم نفس راحتی می‌کشد و این شگرد به قدری حساب شده و دقیق به کار می‌رود که هرگونه فرصتی را از نیروهای اصیل اسلام برای معرفی کاندیدای جدید سلب می‌کند.

آقای بنی‌صدر که از پیشرفته‌ترین روش‌های تبلیغاتی و به قولی روش تبلیغاتی مارپیچ بهره‌مند است، به طور غیرطبیعی در سرتاسر ایران با سخنرانی و حتی در تمام نقاط و ده‌کوره‌ها با عکس و پوستر قهرمان صحنه می‌شود و در این زمان امام دچار عارضه قلبی می‌گردند و هنوز برای من روشن نیست که آیا این بیماری از حیله‌های امپریالیسم بود یا خیر، و آیا این شیوه از همان شیوه‌هایی نبود که بنی‌امیه و بنی‌عباس جهت مسموم کردن و به شهادت رساندن اجداد مطهرش به کار می‌گرفتند؟

روز انتخابات، امام در بیمارستان قلب بستری است و همه جا برای آقای بنی‌صدر حتی در بین اطرافیان امام با شعار «بنی‌صدر، صد درصد» تبلیغات گسترده‌ای می‌کنند. برادر امام در تأیید بنی‌صدر اعلامیه می‌دهد. بالاخره امام رأی خود را به صندوق می‌اندازند و کوشش ما برای اینکه بفهمیم امام به چه کسی رأی داده است، به جایی نمی‌رسد، ولی دست‌های قوی شایع می‌کنند که امام به بنی‌صدر رأی داده است و این شیوه حتى در من القاء شبهه می‌کند و من که معتقدم اگر بناست رئیس‌جمهور داشته باشیم، وقتی مشروعیت خواهد داشت که امام به او رأی داده باشد، و در این شبهه باقی هستم که این بازی‌ها یک توطئه سیاسی است برای اینکه آقای بنی‌صدر از صندوق بیرون آورده شود. دچار شک و تردید می‌شوم که اگر امام به او رأی داده باشد، صلاح نیست که من رأی ندهم، اما چگونه شد که به او رأی ندادم؟ چاره کار را در این دیدم که به قرآن کریم روی بیاورم، لذا از جناب آقای اشراقی درخواست کردم که برایم استخاره کند و نیت کردم که آیا به آقای بنی‌صدر رأی بدهم یا خیر؟ و ایشان پس از استخاره فرمودند بسیار بد آمد. روشنفکران، چه مسلمان چه غیرمسلمان! دقیقاً توجه فرمایید که قرآن کریم آن روز چگونه جواب می‌دهد.

بالاخره آقای بنی‌صدر انتخاب می‌شوند و فشار شدید برای تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری از راه‌های مختلف با استفاده از بیماری امام بالا می‌گیرد و مخالفت‌های من به علت مساعد نبودن حال امام به جایی نمی‌رسد و آقای بنی‌صدر به ریاست جمهوری منصوب می‌شوند و شدیداً فعالیت می‌کنند تا تمام مراکز قدرت را به دست آورند. با جانشینی فرمانده کل قوا «قدرت نظامی»، و ریاست شورای انقلاب «قوه مقننه»، و با تعیین وزیر دارایی و رئیس کل بانک مرکزی به میل خود «قدرت اقتصادی»، و با گماشتن یاران نزدیکش در رادیو و تلویزیون، «قطب تبلیغاتی» را با انحصارطلبی کامل به دست می‌گیرند.

دفتر هماهنگی [رئیس‌جمهور] را بدون هیچ ضابطه قانونی تأسیس و با معرفی کاندیداهای نمایندگی مجلس شورا از طرف این دفتر، آشکارا در قوه مقننه دخالت می‌کنند و همه‌جا فریاد برمی‌آورند که مردم باید نمایندگانی هماهنگ با رئیس‌جمهورشان انتخاب کنند، ولی در این مسیر شکست می‌خورند و آرزوها را بر باد رفته می‌بینند. با اعتراض شدید به انتخابات آن را خدشه‌دار عنوان می‌کنند و انتخابات مرحله دوم را به تأخیر می‌اندازند. اینک در فکر انتخاب نخست‌وزیر و تشکیل دولت به میل خود برای به دست گرفتن تمام قوه مجریه را آغاز می‌کنند، و به دنبال این تصمیم یک روز در حضور ما در هیأت وزیران اعلام می‌کنند که سنجش افکار دفتر هماهنگی نشان داده است که [احمد] مدنی با ۲۲ درصد، بیش از همه کاندیداهای نخست‌وزیری محبوبیت دارد، ولی گویا امام با نخست‌وزیری مدنی موافقت نمی‌کنند، لذا به فکر نخست‌وزیری دیگر می‌افتد. این‌بار نیز موافقت حاصل نشده و تشکیل دولت و انتخاب نخست‌وزیر به زمانی پس از تشکیل مجلس شورا موکول می‌گردد. در اینجا آقای بنی‌صدر به فکر جلب وزرا برمی‌آید. از جمله از طریق آقای [شهاب‌الدین] اشراقی به من که کاندیدای نمایندگی مجلس شدم پیشنهاد ماندن در وزارت را می‌دهد، اما من که خطر را احساس کرده‌ام پیشنهاد ایشان را رد کرده بیش از پیش عزمم را برای رفتن به مجلس جزم می‌کنم.

بهبودی امام از طرفی و عدم برآورده شدن آرزوهای آقای بنی‌صدر توسط گروه هفت نفری بررسی انتخابات، ضربه دیگری است که بر او وارد می‌شود. یاران ایشان به علت تخلفات مکرر، توسط امام از رادیو تلویزیون اخراج می‌گردند. مجلس شورای اسلامی با اکثریتی قاطع از نمایندگان پیرو خط امام تشکیل می‌شود و دولتی مکتبی با تمام کارشکنی‌های آقای بنی‌صدر از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد می‌گیرد، ولی او هنوز حاضر نیست قطب‌های مهمی مثل وزارت اقتصاد و دارایی، وزارت بازرگانی و وزارت خارجه را از دست بدهد، اما مقاومت‌هایش در مقابل مجلس به جایی نمی‌رسد. وقتى مجلس تصویب می‌کند که نخست‌وزیر خود مسئولیت وزارتخانه‌های بی‌وزیر را به عهده بگیرد، از امضای قانون سرباز می‌زند و با تمام قوا برای تصویب و در نهایت انحلال مجلس، تضعیف شورای نگهبان، تضعیف قوه قضائیه، دادگاه‌های انقلاب، سپاه پاسداران، کمیته‌ها و تمام نهادهای قانونی و انقلابی حملاتش را تشدید می‌کند. علناً با مطرح کردن وجود شکنجه در زندان‌های ایران اعتبار جمهوری اسلامی را در جهان خدشه‌دار می‌کند و با حملات شدید خود به دولت جمهوری اسلامی[=دولت شهید رجایی] رسماً در راه براندازی دولت قانونی قدم بر می‌دارد. با اینکه همیشه طرفدار آزادی گروگان‌ها بود و می‌گفت که با گروگان‌گیری، ما گروگان آمریکا شده‌ایم، پس از آزادی گروگان‌ها آن را خیانتی نابخشودنی می‌نامد و دولت را متهم به اختلاس بیت‌المال می‌کند.

کوشش همه افراد خیّر جهت به راه آوردن ایشان به جایی نمی‌رسد، و من اینجا هشدار امام را در ابتدای کار آقای بنی‌صدر در بیمارستان به یاد خواهران و برادران می‌آورم. سخنان امام: «من یک کلمه برای آقای بنی‌صدر تذکر می‌دهم که این یک کلمه تذکر به همه ملت است. هر مقامی که برای بشر حاصل می‌شود، چه مقام‌های مادی چه مقام‌های معنوی، روزی گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است. توجه داشته باشید همه کسانی که برای بشر خدمت می‌کنند، همه کسانی که دارای مقامی هستند، دارای پستی هستند، مقام آنها را مغرور نکند. این مقام رفتنی است و انسان در حضور خدای تبارک و تعالی ماندنی است. من از آقای بنی‌صدر می‌خواهم که مابین قبل از ریاست جمهور و بعد از ریاست جمهور در احوال رو حیشان تفاوتی نباشد. تفاوت بودن دلیل بر ضعف نفس است.» اما این نصیحت و سایر نصایح امام در ایشان مؤثر واقع نشد و بالاخره به راهی رفتند که کشور را به پرتگاه سقوط کشاندند. امام فرماندهی کل قوا را از ایشان گرفت، و او شروع به اعلامیه دادن و نامه سرگشاده نوشتن کرد و به‌خصوص نامه‌ای که با کمال بی‌ادبی در پاسخ امام نوشت و من نمی‌خواهم از محتوای آن ذکری بکنم.

به نظر اینجانب آقای بنی‌صدر که طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی مسئولیت اجرای قانون اساسی و تنظیم روابط قوای سه‌گانه را دارد و طبق اصل ۱۲۱ سوگند یاد کرده است پاسدار مذهب رسمی، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی باشد و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیت‌هایی که به عهده گرفته است به کار گیرد و خود را وقف به مردم و اعتلای کشور کند و اخلاق و دین را ترویج نماید و از حق و گسترش عدالت پشتیبانی نماید و از خودکامگی پرهیز کند، نه تنها کفایت سیاسی انجام وظایف خود را نداشته، بلکه در جهت عکس به صورت جریانی همراه سایر نیروهای ضدانقلاب حرکت کرده است. و او حتى نتوانسته است روابط خود را با قوه مجریه بر اصل قانون و حسن‌نیت تنظیم کند، چه رسد به اینکه روابط قوای سه‌گانه را تنظیم نماید.

مع‌الأسف درک نمی‌کند که تمام شهرت و آراء ریاست‌جمهوری را از طریق نزدیک شدن به امام و سوء استفاده تبلیغاتی از این حسن‌نیت امام به دست آورده است، و با کمال تأثر این همه نصایح پدرانه امام را که با کمال دلسوزی در راه ارشادش بیان می‌کند، به هیچ می‌انگارد. و او که می‌بیند این ملت در مدتی کوتاه عدم کفایت سیاسی کارتر و ژیسکاردستن را امضاء کرده است، نمی‌تواند بفهمد که مجلس منتخب این ملت خواهد توانست عدم کفایت سیاسی او را امضاء کند. و با این دلایل واضح و همراهی و همکاری آشکار آقای بنی‌صدر با این جریان امپریالیستی باید بگویم این امام و این ملت و این مجلس مدتی است اضافه بر عدم کفایت سیاسی، به عدم کفایت عقلی او رأی داده است.

والسلام