10 اردیبهشت 1397

به مناسبت روز ملی خلیج فارس


دکتر محمدحسن نیا - زینب اسکندری

به مناسبت روز ملی خلیج فارس

همکاری ایران و عمان در اخراج گام به گام پرتغالی‌ها از خلیج فارس
یک الگوی مناسب برای همکاری منطقه ای


چکیده:
تاکنون تحقیقات و پژوهش‌های متفاوتی در زمینۀ اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس از نگاه‌های متفاوت به نگارش درآمده است. ولی از آنجایی‌که بیشتر منابع خلیج فارس در سدۀ هفدهم و هجدهم به زبان غیر فارسی بوده و اغلب توسط نویسندگان انگلیسی و پرتغالی نوشته شده است، در این منابع به اخراج گام به گام پرتغالی‌ها از سال 1622 به بعد به خوبی اشاره نشده است و شاید منظور نویسندگان مذکور این بوده است که عنوان نکنند که همکاری های منطقه ای می توانسته است عاملی برای اخراج استعمارگران از خلیج فارس باشد. ولی با رجوع به منابع دست اول فارسی و به ویژه عربی می توان به تلاش ایرانی ها از یک سو و تلاش عمانی‌ها و امامان مسقط از سویی دیگر در جهت اخراج پرتغالی‌ها دسترسی پیدا کرد.
 به نظر می رسد اگر ایرانی ها و عمانی‌ها هر دو برای اخراج پرتغالی‌ها اقدام نمی کردند، سکونت درازمدت پرتغالی‌ها در هریک از این دو کشور در دوره صفویه می توانست برای کشور دیگر مشکلات ایجاد کند و این همکاری منطقه ای درحال حاضر نیز می تواند عاملی برای ثبات خلیج فارس به کمک قدرت های منطقه ای  و بیرون راندن کشورهای دیگر به بهانه تامین امنیت از خلیج فارس باشد. این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و استفاده از ادبیات هرمونوتیک بر این است تا با استفاده از منابع دست اول به چگونگی و چرایی اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس توسط ایرانی‌ها و اعراب باشد. فرضیه ای که در این پژوهش در پی اثبات آن هستیم این است که با توجه به حس وطن دوستی که در مردم مناطق خلیج فارس وجود دارد، کشورهای استعمارگر از جمله پرتغالی‌ها نمی توانستند در این آبراهۀ بین المللی برای درازمدت فعالیت کنند و چه بسا اهداف مشترک دو کشور ایران و عمان به صورت خواسته و ناخواسته عامل اصلی برای اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس گردید.


مقدمه:
سیطرۀ یک سده ای پرتغال بر مناطق جنوبی و شمالی خلیج فارس و استعمار این مناطق به سبک استعمار کلاسیک از مباحثی است که در مورد آن آثار بسیاری نگاشته شده است. اما هرکدام از این آثار  و نوشتارها از زاویۀ نگاه خودشان این موضوع را مورد واکاوی قرار داده اند و با توجه به نفوذی که نویسندگان پرتغالی و انگلیسی در مورد خلیج فارس داشته اند، در هیچ زمانی آنها به نگارش مباحثی که نشان دهندۀ اتحاد خلیج فارس نشینان علیه استعمار بیگانه باشد، نپرداخته اند.
درکتابهای فارسی وعربی نیز هرکدام از نویسندگان به بیرون راندن پرتغالی‌ها از خلیج فارس از نگاه خودشان پرداخته و این راه را بر خود ناهموار نکرده اند که به منابع یکدیگر دسترسی داشته باشند. این فرضیه که خروج پرتغالی‌ها از خلیج فارس در دوره های متفاوت تحت تاثیر فعالیت خلیج فارس نشینان ایرانی و عرب بوده است، مغفول واقع شده است .
 این نوشتار در پی اثبات این فرضیه است که خروج پرتغالی‌ها از خلیج فارس گام به گام بوده و در یک زمان ایرانی ها و در زمان دیگر عمانی‌ها تلاش مستمری جهت راندن آنها ازخلیج فارس انجام داده اند. هرچند به نظر می رسد که ایرانی ها با توجه به تقدم و تاخر زمانی و همچنین قدرتمندی پرتغالی‌ها در خلیج فارس، پیشقدم بوده و راه را برای خروج تدریجی پرتغالی از خلیج فارس هموار کردند. با اقداماتی که به ابتکار شاه عباس و امام قلی خان در این زمینه صورت گرفت، این انگیزه در بین اعراب خلیج فارس و بویژه عمانی‌ها ایجاد شد که آنها نیز مانند ایرانی ها، قدرت بیرون راندن پرتغالی‌ها را از سرزمین خود دارند.
 با توجه به اینکه مردم سواحل خلیج فارس در ایران و کشورهای عربی دارای تجارت بومی و سنتی بودند و پرتغالی‌ها اقتصاد محلی و منطقه ای را در این مناطق از بین برده بودند، انگیزۀ ساکنان خلیج فارس در بیرون راندن پرتغالی‌ها دو چندان بود. ضمن اینکه پرتغالی‌ها در این یک سده از ظلم و تعدی به مردم مناطق خلیج فارس فروگذار نکرده و برای تجارت آنها مشکلات عدیده مانند بستن مالیات های سنگین پیش آورده بودند که این امر نمی توانست از نگاه مسئولین دو کشور ایران و عمان نادیده انگاشته شود. در مجموع به نظر می رسد الگوی استعمار ستیزی مناطق شمالی و جنوبی خلیج فارس در عصر صفوی، در دوره کنونی هم می تواند برای مقابله با دخالت کشورهای بیگانه از خلیج فارس مثمرثمر واقع شود.
عوامل کلی ناکامی پرتغالی‌ها در خلیج فارس:
برخی عوامل در ناکامی پرتغالی‌ها در اروپا، اقیانوس هند و خلیج فارس، موثر بود. این عامل ها را می توان در قالب داخلی و خارجی دسته بندی کرد. یکی از مهمترین عامل ها که در اضمحلال سیاسی پرتغال موثر بود، مشکلات مالی و عدم توانایی در اداره کردن مستعمرات این کشور بود. این مشکلات برآمده از هزینه های کلان جهت ساخت کشتی، مخارج هنگفت جهت اجرای برنامه دریانوردی و حفظ سرزمین های دورافتاده، عدم توجه به بسط منابع طبیعی و ارتقاء ساختار اقتصادی کشور با استفاده از سود حاصل از مستعمرات و استفاده بهینه از نیروی انسانی و تعداد آنها، شورش مسلمانان در مراکش و کلیه سرزمینهای واقع در شمال آفریقا و دستبرد زدن فرانسوی ها به کشتیهای پرتغالی بود. فقدان نیروی انسانی در کشور پرتغال، اقدامات دولت جهت حفظ مستعمرات را ناکام گذاشته بود و باعث شده بود تا دولتمردان پرتغالی از زندانیان در جهت رفع مشکل کم جمعیتی در مستعمرات استفاده کنند که این امر عواقب بسیار بدی برای فعالیت های استعماری پرتغالی‌ها در مستعمرات داشت.(ریموندا.وهلوب و ورنرکراش: صص85-87؛ حسن نیا، 1380، صص 306-307)
عامل دیگر رقابت دریایی پرتغال و اسپانیا با انگلیس و هلند بود. فیلیپ دوم با توجه به روابط خصمانه هلند و اسپانیا دستور توقف تجارت با هلندی ها و انگلیسی‌ها را داد. این تصمیم علاوه بر ورشکستگی اقتصادی هلند و انگلیس خسارت جبران ناپذیری به تجارت امپراتوری اسپانیا وارد کرد. اهمال پرتغالی‌ها در اجرای این دستور نیز به تسریع این روند کمک می کرد. به دنیال این تصمیم انگلیس و هلند از ترس قطع شدن تجارتشان با ممالک همجوار اقیانوس هند توسط پرتغالی‌ها به فکر تجارت با ممالک همجوار افتادند و مصرانه درصدد شکستن انحصار تجاری پرتغال در خلیج فارس و اقیانوس هند برآمدند. (میرفندرسکی، 1341، ص 54-55). همچنین زدوخوردهای نیروهای دوطرف در اقیانوس هند و شکستهای پی درپی پرتغالی‌ها و آگاهی هلند و انگلیس به ضعف دریانوردان پرتغالی و قوی تر بودن نیروی دریایی آنها به انحطاطپرتغالی‌ها کمک کرد. (بیانی، 1339، تاریخ اقتصادی صفویان، ص 54).
فقدان نیروی انسانی کارآمد و نفوذ و دخالت دولت در امور بازرگانی و در نهایت شکست سیاست اقتصادی بواسطۀ آزادی هلند و انگلیس در این امور نیز ضعف پرتغالی‌ها را دوچندان کرد. کمبود نیروی انسانی باعث شده بود تا به مردم بومی متصرفاتخود متوسل شوند و این افرادبه اندازه پرتغالی‌ها از خود پشتکار نشان نمی دادند. ضمن اینکه وجود برده های سیاه موجب شده بود تا پرتغالی‌ها خود را از عرصۀ تلاش دور کنند و تن پروری در میانشان موج می زد (میرفندرسکی، ص 56-57). عدم آزادی تجارت در میان پرتغالی‌ها و ضعف آنها در این موضوع از انگلیس و هلند و تعویض مکرر نائب السلطنه ها در ناکامی پرتغال نقش برجسته ای بازی می کرد.
حسادت و اختلاف حکمرانان پرتغالی و اسپانیایی بر سر مستعمرات در 1580 تا 1640 (تاجبخش، ص 142؛ بیانی، 1339، تفوق و برتری اسپانیا، ص 289) و وابستگی امور تجاری و بازرگانی به نیروی نظامی در مستعمرات به تجدید ضعف امپراطوری انجامید. ضعف نیروی نظامی اسپانیا و پرتغال باعث شده بود تا مستعمرات پشتیبانی نداشته باشند. در نتیجه توانایی مقابله با دشمنان را از دست داده بودند و به تبع آن بازرگانی نیز دچار مشکل شده بود (بیانی، تفوق، ص 289؛ تاجبخش، ص 143-144). وجود انگلیس و هلند در اقیانوس هند و خلیج فارس و آشکار شدن ناتوانی نظامی پرتغال جایگزین شدن هلند و انگلیس به جای پرتغال را در پی داشت. رافائل دومان در نامه ای به تاریخ 20 اوت 1679م برای کلبر ارسال کرده، علت انحطاط پرتغالیها را اینگونه نگاشته است: « اولین ملتی که در هند و بعد در ایران نفوذ یافت پرتغالی‌ها بودند ولی کم¬کم نمایندگان آنها به علت هوی و هوس و شهوترانی و حسادت نسبت به یکدیگر منحط و منقرض شدند. از طرف دیگر دولت اسپانیا نیز می خواست که پرتغالی‌ها در هند و ایران نفوذ خود را از دست داده و از میان بروند. پرتغالی‌ها به علت توسعه قلمرو و میدان فعالیت تجاری خود ضعیف شدند، زیرا اغلب تکیه گاه های آنها قادر به حفظ خود در مقابل حملات دشمنان نبود. چون سربازان در مناطق زیادی پراکنده شده بودند و برای حکومت کردن بر متصرفات قوای زیادتری لازم بوده است.....»(تاجبخش، ص 143-144). نویسندگان پرتغالی نیز اذعان داشتند که در جهت استعمارگری خوداز سیاست سالمی بهره مند نبودند و دولتمردان آن جز منافع خود به چیزی نمی اندیشیدند (همانجا)
اخراج پرتغالی‌ها از سواحل شمالی خلیج فارس و عوامل آن:
قلمروی هرموز در سال های اولیۀ حکومت شاه اسماعیل شامل اراضی میناب، موغستان در ساحل شمالی خلیج فارس، نواحی قطیف و قطر و قلهات تا راس الحد در کرانه های جنوبی و دریای عمان و جزایر آن مثل هرموز و قشم و کیش و بحرین بود (قائم مقامی، 1354، ج 1، ص 22). حکومت هرموز نیز پیش از پرتغالی‌ها از نظر تشکیلاتی و تقسیمات کشوری به ایالت فارس و به پیروی از آن به دولت ایران وابسته بود (Kissling,1975,vol.6, P.97). مکالمات بازرگانان در هرموز به زبان فارسی بود (Steensgaard,1973,P 195). و آنها به زبان های دیگر هم صحبت می کردند. باربوسا دربارۀ زندگی ایرانیان و نحوۀ تجارت آنها در هرموز شرح مفصلی آورده است (Barbosa,1966,PP 41-44).  از این رو می توان نتیجه گرفت ایرانی ها در آن زمان حضور قابل توجهی در خلیج فارس داشته اند و به نظر می رسد تنها دولت قدرتمنمد در کنار خلیج فارس بودند. (فراشیانی، 1390، ص 269-280). حوزۀ حکومتی هرموز بیشتر ماهیت تجاری و نه نظامی و سیاسی داشت. این موضوع را از تعداد کشتی های تجاری هرموز که توسط پرتغالی ها به غارت رفته یا سوزانده شدند، می توان دریافت. یکی از علل پیروزی آسان پرتغالی‌ها در منطقه، غیر نظامی بودن ناوگان آنان بود. افرادی که با عنوان حاکمان شهرها و بنادر را در ملوک هرموز برعهده داشتند، اغلب مدیرانی بودند که امور تجاری و به طور کلی امور اقتصادی را مدیریت می کردند و با مردم محلی و بازرگانان تعامل داشتند. به همین دلیل بعد از سلطۀ پرتغالی‌ها در راس بومیان به مقابله با استعمارگران پرداختند. دلیل بسیاری از درگیری های این تجار نیز با پرتغالی ها، در برخی از موارد می تونست به خاطر رقابت های اقتصادی و به مخاطره افتادن تجارت آن ها توسط پرتغالی ها بوده است.
پرتغالی‌ها از آغاز ورود به همه مناطق خلیج فارس از روش قوه قهریه و خشونت استفاده کردند. پیش از ورود آلبوکرک به خلیج فارس و تصرف آن، دم فرانسیسکو دو آلمیدا، اولین نایب‌السلطنه هند پرتغال با توسل به زور بر اوضاع سیاسی و تجاری سواحل هند تسلط یافت (قائم مقامی، 1354، ص 23-25). اما نتوانست سلطۀ پرتغال را در خلیج فارس برقرار سازد. در این زمان کشتی‌های هرموزی که برای تجارت به هند می‌آمدند، مورد حمله ناوگان پرتغالی‌ها قرار می‌گرفتند، چنان‌که در آوریل 1504 یک کشتی هرموزی که برای تجارت به سواحل هندوستان آمده بود، مورد حمله قرار گرفت و آن‌چه را که همراه داشت به غارت رفت. در سپتامبر 1505 چند کشتی ماهیگیری هرموز که در دریای عمان به ماهیگیری مشغول بودند، بر اثر حملۀ کشتی‌های پرتغالی ناچارا خود را به ساحل رساندند. چند کشتی دیگر که اسب به هندوستان می‌بردند نیز مورد حمله و تعدی پرتغالی‌ها قرار گرفتند. در اواسط سال 1507 م پسر آلمیدا هفت کشتی هرموزی را که حامل اسب بودند پس از غارت آتش زد و دو کشتی بزرگ دیگر را هم که مربوط به تجار هرموز بود، توقیف کرد (همان‌جا). آلبوکرک نیز در راس‌الحد تعداد زیادی کشتی صیادی را که بیشتر آنها متعلق به هرموز بودند، آتش زد و این اقدام در تسلیم‌شدن مردم قلهات از شهرهای مهم ساحلی عمان موثر بود (aubin, 1991, p.119). این ها تنها گوشه ای از غارت پرتغالی ها در خلیج فارس بود که در درازمدت منجر به اخراج آن ها گردید.
افول قدرت امپراتوری پرتغال و مصائبی که نظامیان پرتغالی در اقیانوس هند از جانب رقبایشان در تجارت دریایی یعنی انگلیس و هلند متحمل شده بودند، به ضعف ادارۀ هرموز و وخیم‌شدن اوضاع دولتمردان این جزیره انجامید و بحرانی‌ترین دورۀ اجتماعی و سیاسی را در قرن هفدهم در این منطقه رقم زد. در این دوره بیرونات که قلمرو هرموز را تشکیل می‌داد پیوند خود را با جزیره قطع کرده و به طور مستقل به حیات خود ادامه داد که خود در نتیجۀ سیاست های پرتغالی‌ها در هرموز و اعمال قدرت مطلق همراه با خشونت بود: فیگوئروا عنوان می‌کند «در گذشته قلهات، طیب و کوریات و همچنین بقیۀ شهرهای ساحل عمان تا دماغه راس مسندم قسمتی از قلمرو هرموز به حساب می‌آمدند، اما مدت زیادی است که خود را از تابعیت این حاکمیت که با خسارتهای زیادی که برای پرتغال دربرداشته است و بسیار ضعیف شده است، خلاص کرده‌اند. قلهات پیش از این شهری بسیار بزرگ و پر جمعیت بود اما امروز تقریبا به کلی خراب و بایر است، چنان‌که دیگر شهرهای مجاور نیز همین حال را دارند» (فیگوئروا، 1363، ص 26). در مطالب فیگوئروا به خوبی زوال تدریجی ملوک هرموز و محدود شدن قلمرو آنها در خلیج فارس و در نهایت ضعف پرتغالی‌ها به خوبی به چشم می خورد.
اما ریشه ضعف پرتغالی‌ها در جزیره هرموز را می‌بایست در سیاست‌های نادرست اقتصادی آنها در خلیج فارس جستجو کرد. سختگیری‌ها و اخذ مالیاتهای سنگین، صاحبان کشتی‌ها را مجاب کرده بود تا کالاهای خود را در هرموز بارگیری نکنند و در نتیجه بندر جاسک در آستانه سده هفدهم، لنگرگاه جایگزین محسوب گردید. به گفتۀ استینزگارد در سال 1614 میلادی نماینده تجاری در یکی از بنادر هند به نمایندگی از طرف بسیاری از تجار این وظیفه را برعهده گرفت که مسیر رسیدن کالاها به ایران را از هرموز به طرف جاسک تغییر دهد. این موضوع مورد توافق همه تجار بود. مسیر دیگری به سوی قندهار که از راه زمین بود، نیز مدنظر قرار داشت. گزارش‌های دفاتر تجاری انگلیس در جاسک سه سال بعد گویای رشد غیرمنتظره ورود و خروج کالاها از این بندر بود و نشان می‌داد که هرموز سال‌های افول و رکود را پیش رو دارد» (steensgaard,1974,p.399).
پرتغالی‌ها پس از ورود به این منطقه ضمن برهم زدن تعادل اقتصادی و سیاسی جزیره هرموز و گسستن پیوند نیروهای اقتصادی و سیاسی آن، با اعمال خشونت و رفتارهایی غیر انسانی که در زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم این منطقه انجام دادند، زمینۀ قیامهای مردمی را فراهم ساختند. از جمله سردمداران این سیاست آلبوکرک بود که در ابتدای ورود خود به سواحل خلیج فارس، انهدام مناطق مختلف بدون در نظر گرفتن جمعیت مسکون را هدف خود قرار داد که به تلفات انسانی و اقتصادی انجامید. این حملات که سبب برخی مهاجرت‌ها شد، خساراتی بر ساختار اقتصادی و جمعیتی این مناطق بوجود آورد که برخی از این مناطق، مانند بندر قلهات یا پایتخت دوم هرموز، هرگز رونق پیشین را بازنیافتند و پس از مدتی بندر مسقط جایگزین هرموز شد. پرتغالی‌ها راه سرکوب و استفاده از قدرت توپخانۀ دریایی را جهت فرونشاندن قیام ها مناسب می‌دیدند و تمام تلاش خود را جهت نابود کردن اعتراضات بکار می‌بردند تا اینکه با اعمال سیاستی ناعادلانه در دورۀ دوم استعمارگری خود موفق به سرکوبی مردم و سرمایه داران و تجار و دولتمردان هرموز شدند. در این دورۀ هفتادساله اهداف استعمارگری پرتغالی‌ها با خلع ید پادشاه و ثروتمندان هرموز از منابع مالی و درآمدهای گمرگی و مالیاتی همراه بود. خشونت پرتغالی‌ها و رفتار ناپسند با اتباع و بازرگانان ایرانی در رنجاندن شاه عباس و تصمیمات او مبنی بر بیرون راندنشان بسیار موثر بود. یکی از روحانیون مسیحی می نویسد: «حکمرایان هرموز حضور رعایای شاه ایران به او دشنام می دهند و بازرگان ایرانی را وادار می‌کنند که برخلاف میل خویش کالاها را شصت درصد گرانتر از آنچه می ارزد بخرند و چنین کالاهایی طبعا در بازرهای ایران نمی تواند مشتری داشته باشد....این امر سبب شده است تا بازرگانان ایرانی دیگر برای معاملات تجاری به هرموز نمی روند و ترجیح می دهند که برای صدور کالا مدتها به انتظار کشتی بنشینند یا ورود کاروانهای امتعه هندوستان را در شیراز منظر شوند و به سفر هرموز که جان و مالشان را به خطر می‌اندازند نروند» (بیانی، 1353، ص 54)
در این دوره است که پادشاه و بزرگان تنها به عنوان افراد دست‌نشانده و تحت تسلط پرتغالی‌ها در هرموز باقی می مانند و به دنبال از دست دادن قدرت مالی خود از افرادی متنفذ به دست نشاندگانی بدون اختیار و سرمایه تبدیل می شوند. نتیجه این سیاست در درازمدت در جهت خلاف منفعت پرتغالی‌ها بود که خود از آن غافل بودند. با اینکه در این دوره، هرموز تحت سیطرۀ فرماندهان مطلق‌العنان پرتغالی بود، اما سیاست اعمال شده از جانب ایشان، از هم گسیختگیچهارچوب اجتماعی و اقتصادی هرموز را در پی داشت که می‌توان به از بین رفتن پیوندهای چندصدسالۀ خاندانهای قدرتمند اقتصادی با امور سیاسی جزیره اشاره کرد. یکی از این خاندان‌ها روسای فال بودند که اهداف خود را در ایجاد بستر سیاسی و اقتصادی مناسب متمرکز کرده بودند و این تمرکز به اعتلای امنیت و ایجاد ارتباطی ناگسستنی میان خاندان‌ها و یکی شدن منافع اقتصادی و سیاسی آنها می انجامید. از بین رفتن نفوذ گروههای سنتی و حذف قدرت آنها اگرچه در اثر یکه تازی پرتغالی حاصل شده بود اما به مرور همین شکاف، یعنی عدم حمایت سیاسی و اقتصادی مردم منطقه به ضعف بنیان سیاست های اتخاذ شده پرتغالی‌ها انجامید. ضمن اینکه عدم اعتنای ایشان به امنیت و اقتصادی سالم مبتنی بر تجارت محلی و در راس قراردادن منافع شخصی خود منجر به تسریع این ضعف شده بود. همچنین محوریت یافتن اهرم قدرت و زور در منطقه، از همپاشیدگی سیاسی و اقتصادی هرموز را حتمی ساخت.
از جمله عوامل دیگر که به شکست سیاست پرتغالو اخراج آنها از هرمز انجامید، دیپلماسی انتظار شاه عباس و سیاست نزدیکی او با انگلیس جهت رویارویی با پرتغال و حذف کامل هرمز از صحنه سیاسی منطقه بود.در این زمان مونوکس و رهبران کمپانی هند شرقی درصدد جلب همکاری نظامی ایران بودند و پس از شکست پرتغالی‌ها در سواحل جاسک در 1621 م مونوکس با هئیتی نزد شاه عباس رفت و شاه عباس در جواب پیشنهاد آنها مبنی بر اتحاد نیروهای نظامی کشور علیه اسپانیا پاسخ داد: «انگلیسی‌ها در جنگ پیروز شده اند اما او قصد ندارد که بوسیلۀ ارتش تجارت کند زیرا که اتحاد نظامی چندان پایدار نیست و به آن نمی توان متکی بود و این اتحاد هرگز باعث رونق تجارت در خلیج فارس نخواهد شد».شاه عباس ابتدا حاضر به دادن امتیاز به انگلیسی‌ها و همکاری نظامی نشد. تنها با مونوکس توافقی محرمانه و شفاهی به عمل آورد که طی آن قرار شد در صورت حمله مشترک به هرموز و فتح آن این جزیره ویران و تجارت آن به بندر جاسک و یا گمبرون منتقل شود.اما چندی بعد مونوکس موفق به انعقاد قرارداد همکاری نظامی با شاه عباس شد و درصدد تامین منافع انگلیس به عنوان جانشین اسپانیا در خلیج فارس برآمد که این قراداد متضمن آن بود.
 پس از فتح لارستان توسط الله‌وردی خان در 1601 م و همسایه شدن ایران با هرموز، شاه عباس به طور مستقیم در جریان مسائل خلیج فارس قرار گرفت. این فتح تهدیدی جدی جهت اخراج پرتغالی‌ها و سقوط هرموز بود. چون تمامی نواحی ساحلی مجاور با هرموز و بخشهای غربی جزیرۀ قشم مشمول قلمروی امرای لارستان بود. این حادثه سبب شد تا پادشاه ایران اطلاع دقیقی دربارۀ مردم منطقه و درگیری‌های آن حوزه بدست آورد. در واقع فتح لارستان خلا ناشی از بی اطلاعی صفویه از موقعیت جنوب ایران و خلیج فارس را پر کرد و اختلافات صدسالۀ مردم لارستان با پرتغالی‌ها به شاه عباس گزارش می شد. در این میان اشتباه شاه عباس و الله وردی خان در سرکوبی نیروهای سیاسی و اقتصادی محلی قابل ذکر است که تجربیات بسیاری در خصوص نبرد با پرتغالی‌ها را طی صدسال اندوخته بودند. این سرکوبی به شورشهای بزرگ در جنوب ایران (منجم، 1366، ص 242، 243، 269)، خسارات جبران ناپذیر و موضع منفی مردم محلی نسبت به سیاست صفویه منجر شد و مهمترین عواقب آن از دست دادن نیروهای کارآمد علیه پرتغالی‌ها بود.
به رغم همه این عوامل، نیروهای مردمی به علت علاقه ای که به وطن خود داشتند والی فارس را در نبرد با بیگانگان یاری کرده و سهم بسزایی در بیرون راندن ایشان داشتند. به گفتۀ پیترو دلاواله:«شاه عباس چون به مردم لارستان و سواحل اطمینان نداشت، پس از تسخیر آن ولایت به مامورین خود دستور داد که بر ایشان سختگیری کنند و از سرمایه داران آن قوم مالیاتهای بیشتر بگیرند تا همیشه ضعیف باشند و اندیشۀ تجدید حکومت مستقل قدیم را در سر نپرورانند. به همین سبب نیز مردم لار، شاه عباس را دشمن می داشتند و از حکومت قزلباش بیزار بودند» (فلسفی، 1375، ص 1091).
پس از فتح قلعه قشم توسط امام قلی‌خان هرموز در محاصره نیروهای ایرانی قرار گرفت (جرون نامه، شمارۀ ADD 7801) و پرتغالی‌ها که شکست خود را قطعی می دانستند نماینده ای به ساحل ایران جهت تقاضای صلح و پرداخت باج سالیانه اعزام کردند که امام قلی خان آن را نپذیرفت (جرون نامه، نسخ خطی). نیروهای ایرانی در 1622 م به سمت هرموزحرکت کرده (لوریمر، ج 1، ص 45) و سر راه با نیروهای پرتغال مواجه شدند که به شکست پرتغال انجامید (نک: جرون نامه). پس از ورود به ساحل هرموز نیروهای پرتغالی به قلعه شهر پناهنده شدند. پس از چندی گمرک‌خانه تصرف شد و قلعه پرتغالی‌ها در محاصره کامل قرار گرفت. در این حین به دستور امام قلی خان هرموز به آتش کشیده شد(Commentaries of RuyFreyre de Andrada، pp. 129-130). ده روز پس از محاصره قلعه، پرتغالی‌ها بر اثر بی آبی و بیماری مسری دو نفر را برای درخواست صلح به اردوی ایران فرستادند اما باز امام قلی‌خان نپذیرفت. محاصرۀ قلعه دو ماه به طول انجامید و فرمانده نظامی پرتغالی‌ها به نام لوییز دوبارتو روز نهم جمادی الثانی درخواست اعزام نماینده از سوی ایران برای گفتگو درباره آتش‌بس و تسلیم کامل نیروهای پرتغالی را کرد. پس از تسلیم،سیمون دی ملو، فرماندار پرتغالی جزیره، از مونوکس خواست تا با امام قلی‌خان برای تامین جان نیروهای پرتغالی گفتگو کند و در بیست و یکم جمادی الثانی 1031 ق/1622 م پرتغالی‌های ساکن جزیره هرموز خود را تسلیم نیروهای انگلیسی کردند. بر اساس این توافق، پرتغالی‌ها باید به بندر سورات منتقل می‌شدند و در همین روز پرچم پرتغال پس از صدو شانزده سال پایین آمد و عملیات تخلیه نیروهای پرتغال توسط کشتیهای انگلیسی آغاز شد (جرون نامه). با این فتح، سلسۀ پادشاهی هرموز و تاریخ ملوک آن پس از هفتصدسال حاکمیت به پایان رسید و پایان عمر سیاسی ملوک هرمز به منزله پایان تاریخ اقتصادی و رونق جزیره نیز به شمار می رفت.(وثوقی، 1384، ص263)
از عوامل موثر در تسریع اهداف شاه عباس و اخراج پرتغالی‌ها فقدان تاسیسات دفاعی و نظامی و وجود دژی بی‌دفاع و ضعیف و افراد ناکارآمد و منفعت طلب بود که بی‌ثباتی اوضاع جزیره را به همراه داشت. نظامیان پرتغالی به حفظ و حراست از هرموز بی‌توجه بودند و منافع شخصی آنها بر این امر رجحان داشت: «فرمانده پرتغالی هرموز سعی دارد که تمامی سود تجارت این جزیره را به خود اختصاص دهد و چون حاکمی مطلق العنان است و بر همگان تسلط مادی و معنوی دارد هیچ کس به خود جرات نمی‌دهد که چیزی را از وی دریغ کند». مشهور است وقتی سفیر اسپانیا به هرموز رفت نیروهای نظامی در جزیره مستقر نبودند: «هنگام ورود سفیر به هرموز نه سربازی در این شهر وجود داشت نه ناوگانی و نه دریانوردی. زیرا حتی این مقام نظامی هم در خدمت امور تجاری حاکم در سفر بود» (فیگوئروا، صص 61 و 420).
به دنبال ضعیف شدن سیستم دفاعی جزیره، آرزوی راندن بیگانگان از هرموز و مصائب جانی و مالی که ساکنین متحمل شده بودند، باعث شد که نه تنها در مقابل حملۀ ایرانیان عکس‌العملی از خود نشان ندهند، بلکه با تمام قوای خود در جهت اخراج پرتغالی‌ها گام برداشتند. پرتغالی‌ها در روزهای پایانی حاکمیت خود نیز با تجاوزات بی‌شمار خود به انزجار مردم هرموز نسبت به خود افزودند. نمونه ای از این خشونت‌ها اقدامات فریر، فرمانده ناوگان دریایی اسپانیا در سواحل ایران و ویران ساختن دهکده‌های ساحلی و غارت خانه‌ها و به آتش کشیدن زورق‌های بومیان بود که به قیام مردمی.(CalmardJean,Commentaries of RuyFreyre de Andrada, 1930, pp.46-49) و در نهایت اخراج پرتغالی‌ها انجامید. فیگوئروا در این باره و عاقبت کار ÷رتغالیها عنوان می کند : «چند سالی بیش نیست که بر اثر زیانکاری و هوسبازی چند تن از وزیران پرتغالی، مسجد کنار دژ را خراب کرده اند. این مردان سیاست مطلقا تشخیص نداده اند که بر اثر این عمل نه تنها اهل محل بلکه همه سکنه ساحل دریا و حتی ایرانیان را مورد توهین قرار داده اند تا آنجا که آنان نیز بر اثر تاثیری که از این کار و نظایر آن دارند هرچند گاه سواحل هرموز را مورد یورش و تهاجم خود قرار داده اند» (فیگوئروا، ص 53). به همین علت سهم اصلی در اخراج پرتغالی‌ها را می توان در میان نیروهای محلی و بومی جست،چون بار اصلی جنگ بر دوش آنها بود. مشهور است که والی فارس در حین جنگ حتی یک بار نیز  در صحنه نبرد حاضر نشد.
بخش قابل توجهی از ناامنی حاصل شده در هرموز که در نتیجه ظلم و ارعاب پرتغالی‌ها فراهم شده بود که در نهایت به ضعف و متلاشی شدن ساختار سیاسی و اقتصادی پرتغال در مقابل حمله ایران و انگلیس انجامید، متوجه پادشاه اسپانیا و دولتمردان آن بود که علیرغم اعتراضات و نامه‌های مختلف برای اصلاح امور اقدامی ترتیب ندادند و دست عمال خود را در بکارگیری اهرم قدرت و فشار بازگذاشتند، چراکه خود را در آن ذی نفع می‌دیدند. از میان اعتراض‌ها می‌توان به نامۀ یکی از مامورین دولتی ساکن هرموز اشاره کرد که خطاب به پادشاه اسپانیا در 1608 م نوشت: «مامورین دولتی به جای اینکه مردم را در رونق تجاری و اقتصادی کمک کنند با تهدید و ارعاب و فشار تجار را مورد آزار قرار می دهند و عامل بسیاری از ناامنی ها دزدیها و حملات گاه و بیگاه به منازل افراد نظامی قلعه هستند» (The Asian Trade Revolution of the Seventeenth Century, p.202). آنتونیودوگوا نیز می‌نویسد: «پادگان نظامی که معمولا توسط پانصد سرباز اداره می‌شود خالی از افراد است و در حالی که آنان مسئول برقراری امنیت و نظم در شهر هستند با حضور در بازار به کارهای تجاری می پردازند و حتی قیمت کالاها را به دلخواه خود تعیین می‌کنند و این قیمت‌ها گاه دو یا سه برابر قیمت اصلی است» (ibid, p. 203). این اعتراض‌ها و شکایات عمومی بود و قشرها مختلف جزیره از اوضاع نابسامانی که پرتغالی‌ها برایشان رقم زده بودند به شدت ناراضی و تحت فشار بودند.
اخراج پرتغالی‌ها از سواحل جنوبی خلیج فارس و عمان:
اعراب و مردم عمان در بیرون راندن پرتغالی‌ها از خلیج فارس نقش اساسی داشتند، باتوجه به موقعیت جغرافیایی عمان و قرار داشتن این کشور در کنار خلیج فارس و اقیانوس هند و از آنجایی که جمعیت آن جا ترکیبی از اقوام عرب، جدگال و مردم مناطق دیگری از ایران هستند، همواره خصلت ضد استعماری داشته و دارند.
پرتغالی‌ها و به ویژه شخص آلبوکرک نیز در ابتدای ورود به خلیج فارس بسیاری از بنادر و سواحل عمان را به آتش کشید و حتی در صحار و قلهات دست به کشتار وسیع مردم زد و این جنایت ها نمی توانست در درازمدت از چشم مردم عمان پنهان بماند و این مردم  از هر فرصتی برای ضربه زدن به پادگان های پرتغالی استفاده می کردند.
گفتنی است که از هم گسیختگی قدرت در عمان در اخراج پرتغالی‌ها از این تاثیرگذار بود و نمی توان نقش پرتغالی‌ها را در اختلاف انداختن بین قبایل و مردم عمان و عدم تشکیل یک دولت واحد در آن جا را نادیده گرفت. پس از سقوط دولت نبهانی و تقسیم عمان به حکومت های محلی، صاحبان قدرت در عمان با یکدیگر دربارۀ رفع بحران از سرزمین خود و تعیین امام جدیدی که قادر به یکپارچه نمودن عمان و مقابله با تحرکات جدایی طلبانه و ادامه جنگ علیه پرتغالی‌ها را داشته باشد، به مشورت پرداختند.این امر همزمان با تنگ تر شدن عرصه بر عمانی‌ها در کشتی رانی و فعالیتهای تجاری توسط پرتغالی‌ها بود که ضمن بستن مالیاتهای سنگین بر گمرکات، کشتی های آنها را مورد بازرسی نیز قرار می دادند.خطر وجود پرتغالی‌ها با هدف از بین بردن اعراب و مسلمانان بیش از پیش برای عمانی‌ها آشکار شده بود و این در حالی بود که میان قبایل مختلف عمان رقابت هایی جدی و درگیری های بسیاری وجود داشت و این امر تجارت را برای عمانی‌ها سخت می‌کرد.
از مهمترین منابعی که به نقش عمانی‌ها در اخراج پرتغالی‌ها اشاره کرده است سیره الامام العادل ناصربن مرشد است که از سوی عبدالله بن خلفان که معاصر امام ناصر بن مرشد بود، نگاشته شده است. در این اثر برخی اقدامات ناصر علیه مراکز پرتغالی واقع در ساحل جنوبی خلیج فارس پیش از آزادسازی هرموز به نگارش در آمده است. پرتغالی‌ها در 1616 به واسطۀ خیانت یکی از افراد محلی آن جا به بندر صحار یورش بردند و پس از انهدام قلعه آنجا،جنایت های بسیاری مرتکب شدند. اما از مهمترین علل تسخیر صحار توسط پرتغالی‌ها کاهش درآمد گمرکی شان بود. بیشتر کشتی های تجاری به جای مسقط در صحار توقف می کردند و چون صحار را در آستانۀ قرار گرفتن یک مرکز رقیب برای مسقط می‌دیدند، راه حل را در حمله به آن جا یافتند.عمانی‌ها پس از حمله پرتغال به صحار بدنبال راهی برای حمله به مراکز دشمن بودند و یکی از این حملات به قریات در 1619 بود که منجر به محاصره شهر و قطع ارتباط آن با دیگر شهرهای عمان شد (التکریتی، 1366، ص 36).
عمانی‌ها به خوبی دریافته بودند که سیطره پرتغالی‌ها بر خلیج فارس، محدود به عمان نیست و پایگاه اصلی آن ها جزیره هرموز است. بنابراین به همکاری با ایرانی ها در مقابله با پرتغالی‌ها پرداختند. از نمونه های همکاری عمانیها با ایرانی ها در اخراج پرتغال حمایت آنها از شاه عباس بود که به نیروهای تحت فرماندهی امام قلی خان در هرموز ملحق شدند. پیش از آن نیز اعراب برای همبستگی با نیروهای ایرانی و قطع کمک‌هایی که از ساحل جنوبی خلیج فارس به هرموز  می رسید، پرتغالی‌ها را بین سال های 1620-1621 از راس الخیمه بیرون کردند.. آنها مانند ایرانی ها راه رسیدن آب  شرب و دیگر نیازمندی های ضروری که جزیره هرموز نیازمند آن بود را بستندBoxer, The Portuguese Seabome Empire, p. 146)،).به نظر می رسد سیاست پرتغالی‌ها در سراسر سواحل خلیج فارس همگون بود و غارت بنادر و سواحل جزء اصول اولیه سیاست های استعماری آن ها بود.
پس از اینکه پرتغالی‌ها پایگاه اصلی خود در هرموز را از دست دادند، خطر اعراب عمان را بیش از پیش احساس کردند و به همین علت عزم خود را جزم کرده و بنادر مهم این ساحل را از صور در جنوب تا جلفار را تسخیر کردند. پرتغالی‌ها در خوار شمردن اعراب و بستن مالیات های سنگین مانند ایرانیان عمل می کردند. این اقدامات پرتغالی‌ها نتوانست تحرکاتی را که با هدف آزادسازی مناطق  مختلف از اشغال پرتغالی‌ها شکل گرفته بودند، از میان ببرد(فلسفی، 1375، ج 4، ص 9) و اقدامات پرتغالی‌ها در تمامی نقاط خلیج فارس تخریب تجارت بومی بوده که صدمات زیادی را به مردم کرانه ها و پسکرانه های جنوبی و شمالی خلیج فارس وارد کرد.
عوامل فوق در نهایت  به تزلزل بنیان اقتصادی و سیاسی منطقه، سقوط دژها، قلعه ها و در نهایت به بیرون راندن پرتغالی‌ها انجامید.عمانی‌ها قله کوههای مشرف بر مسقط را از زمان اشغال آن به دست پرتغالی‌ها به پایگاه‌هایی برای خود تبدیل کرده بودند و از این راه به مراکز دشمن هجوم می‌بردند، تا مانعی برای فعالیت‌های تجاری پرتغالی‌ها باشند و به همین علت مسقط نمی توانست جایگزین مناسبی برای جزیره هرموز تلقی شود. (صلاح العقاد، 1974، ص 45)
عمان از زمان آزادسازی هرموز (1622) از یک دورۀ چندپارگی و گسست سیاسی به دوره ای جدید پا نهاد، که آن دورۀ یکپارچگی و وحدت زیر پرچمی واحد و تحت حاکمیت یک دولت مرکزی قدرتمند بود. دوره ای که پس از ورود پرتغالی‌ها به منطقه، بخشهایی که از سواحل عمان تابع هرمز محسوب می شدند، پایان یافته بود. سازندۀ این مرحلۀ مهم از تاریخ عمان دولت یعاربه است که در سال 1624 تاسیس و تا 1738 زمامداری اش ادامه یافت. این دولت سابقۀ درخشانی در مبارزه با استعمار اروپایی از خود در کتاب تاریخ عرب برجای نهاده است (قاسم، 1968، ص 19)دولت یعاربه پس از مطیع ساختن قبایل عمان و پایان دادن به نزاع های قبیله ای طولانی، که عمان را چندپاره کرده بود، موفق به راندن پرتغالی‌ها از سواحل عمان و تمام نواحی باقیماندۀ خلیج فارس شد. پس از ایجاد وحدت در عمان دولتمردان تصمیمی مبنی بر جنگ با پرتغالی‌ها گرفتند: «اهل حل و عقد عواطف دینی مردم را برمی انگیختند و مردم را به جهاد دعوت می کردند، تجار نیز به عنوان گروهی مهم در جامعه عمانی از این دعوت حمایت کردند، چه جهاد تنها راهی بود که به ایشان امکان می داد، چون سابق یعنی  مانند روزهای قبل از اشغال سواحل عمان به دست پرتغالی‌ها، دیگربار به فعالیت های تجاری  خود پرداخته و به کشتی رانی در آب های خلیج فارس بپردازند» (البارونی، مختصر تاریخ الاباضیه، ص 55)
دین و مذهب در شبه جزیره عربستان نقش مهمی داشت، بطوریکه بدون یک دعوت دینی مانند دعوت اباضی در عمان نمی توانست در اخراج پرتغالی‌ها از آن کشور کمک کند. عمانی‌ها اباضی مذهب هستند و به عبدالله بن اباض منتسب هستند. برخی فرق و ملل و نحل نویسان ایشان را در زمرۀ خوارج می دانند. در حالیکه خود عمانی‌ها این انتساب را نمی پذیرند و برآنند که انتساب اباضیان به خوارج ناشی از تعصب مذهبی و سیاسی دیگر گروههاست. اباضیان مدعی هستند که در میان تمام فرق اسلامی، تنها گروهی می‌باشند که تعالیم حقه اسلام را چنان که بوده حفظ کرده‌اند. اباضیان از نظر سیاسی انتخاب امامی مسلمان و دارای تقوا و ناهی معاصی که مردم بر امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا با وی بیعت می نمایند را امری ضروری تلقی می‌کنند. امامی که اگر از راه راست و ویژگی ها پیشین تخطی نماید، هرآینه باید معزول گردد. انتخاب امام در مذهب اباضی از طریق اهل حل و عقد که علما، فقها، قضات، صاحب نظران و حکیمان قوم را شامل می شود، صورت می پذیرد. برای انتخاب امام این افراد همه در جلسه ای سری گرد هم آمده پس از ساعتی بحث و گفتگو  و رایزنی و سنجش آرای مختلف آن که بر او اجماع شود را به عنوان امام منصوب می‌کنند، در این میان امر وراثت هیچ تاثیری بر این انتخاب ندارد. با توجه به همین نگرش دینی، خردمندان عمان به منظور آزادی سرزمینشان از استعمار پرتغالی‌ها و پایان دادن بحران عمان به فکر انتخاب امامی شایسته با شرایط امامت بودند. به همین علت اهل حل و عقد به ریاست خمیس بن سعید الشقصی گرد هم آمده و سید ناصربن مرشد یعربی را بر امامت برگزیدند. این انتخاب موفق بود. زیرا ناصر بن مرشد توانست دولت نیرومند و قوی بنیادی برپا دارد که بار درگیری ها در خلیج فارس و اقیانوس هند بر دوش کشید و امپراتوری اش را تا شرق افریقا توسعه داد (عقیل، 1391، ص 97و 98)
پرتغالی‌ها برای بقای خودشان در عمان سعی در اختلاف انداختن بین سران عمان و قبایل متعدد در آنجا داشتند و آنها موفق شدند یکی از شیوخ برجسته عمان به نام  مانع بن سنان، حاکم شهر سمائل را با خود متحد سازند؛ او کینۀ امام ناصر را به دل داشت، به مسقط رفت تا تحت حمایت پرتغالی‌ها قرار گیرد (السیار، دوله الیعاربه، ص 154). مانع بن سنان برای این اقدام خود و کمک به پرتغالی‌ها نامه هایی به روسای قبایلی که با ناصر مخالف بودند، نوشت و آنها را علیه ناصر متحد کرد و ناصر هم به مقابله با آنها پرداخت و در مجموع او بر طرفداران مانع و پرتغالی‌ها غالب آمد. پس از این پیروزی ها نیروهای عمانی از انگیزه کافی برای آزادسازی خاک عمان از اشغال پرتغالی‌ها برخوردار شدند، پس از آن مردانی به رهبری خمیس بن مخزوم نزد علی بن احمد نزوی آمده و جان و مال خود را در اختیار ناصر قرار داده، قول دادند تا امام ناصر بن مرشد را علیه پرتغالی‌ها کمک کنند. پس از آن علی بن احمد تجهیزات لازم و تسلیحات کافی در اختیار ایشان قرار داد و ایشان را برای آزادسازی قلعه پرتغالی‌ها در دبا به این روستا فرستاد. بنابراین پایگاه پرتغالی مستقر در دبا تجهیزات و نفرات کافی را در اختیار سپاه ناصرالدین حاکم سابق جلفار قرار می دادند، از آن جمله دو کشتی پرتغالی در ساحل دبا با توپخانۀ خود مسلمانان را مورد هجوم قرار دادند. سپاه خمیس بن مخزوم به فرمان علی بن احمد به دبا حمله کرده و توانستند قریه دبا را به محاصره خود درآورد به گونه ای که دشمن ناچار از تسلیم قلعه شد و قلعه را به نیروهای عمانی واگذار کرد و بدینوسیله طی عهدنامه ای تمام عملیات جنگی علیه اعراب متوقف شد و در مقابل به پرتغالی‌ها امان داده شد و ایشان اجازه یافتند تا صحنه را ترک و به مسقط و صحار بروند (رزیق، 1977 م، ص 273) و این تنها گوشه ای از اتحاد مردم عمان علیه پرتغالی‌ها بود که منجر به شکست های متوالی آن ها در عمان گردید و نقطه جالب این است که در عمان پرتغالی‌ها آن قدر نفوذ داشتند که بتوانند بین قبایل عمان اختلاف انداخته و از این اختلاف به نفع بقای خود بهره برداری کنند. در صورتی که در سواحل شمالی خلیج فارس و ایران، پرتغالی‌ها هیچ گاه موفق به اختلاف انداختن بین مردم سواحل ایران نشدند و مردم سواحل شمال خلیج فارس در کنار ختلافات جزئی که با همدیگر در بسیاری از موارد داشتند؛ همه آن ها در مقابله با استعمار همگام بودند.
امام ناصر بن مرشد به این بسنده نکرد و در اندیشه توسعه دامنه جنگ و گشودن جبهه های جدیدی علیه دشمن و ضربه زدن به پرتغالی‌ها در مراکز اصلی شان یعنی مسقط و صحار بود. بویژه اینکه اشغالگران درون قلعه هایشان محصور شده بودند و جرات رویارویی با عرب ها را در خشکی نداشتند و به علاوه اینکه امام پیروزی ها را نیز در مسقط، جلفا و دبا کسب کرده بود. امام ناصر، صحار را برای وارد آوردن ضربه نخست مناسب یافت، چه این شهر چند صباحی بود که از سال  1616 وقتی یکی از رهبران برجسته وقت عمان از پرتغالی‌ها یاری خواسته بود، بدست ایشان افتاده بود. از همین رو امام به والی خود در شهر لیو، حافظ بن سیف، مشهور به ابن یحیی، دستور داد تا رهبری حمله به صحار را بر عهده گیرد (عقیل،1391، ص 101).
با نزدیک شدن نیروهای عمانی به صحار پرتغالی‌ها حملات توپخانه‌ای خود علیه عمانی‌ها را افزایش دادند. با وجود حملات پرتغالی‌ها و مورد اصابت قرار دادن چندین هدف، نیروهای ناصربن مرشد، بنای قلعۀ خود را به اتمام رساندند و مدت زمانی طولانی از این قلعه تحرکات پرتغالی‌های مستقر در قلاع پرتغالی را زیر نظر داشتند. در این زمان کل شهر تحت سیطرۀ نیروهای عمانی قرار گرفته بود و استحکامات پرتغالی‌ها به عنوان آخرین پناهگاه سربازان پرتغالی باقی مانده بود (قیس، ص 5). ناصربن مرشد به منظور کاهش فشار پرتغالی‌ها به نیروهای خود در صحار تصمیم به ایجاد پایگاهی جدید علیه پرتغالی‌ها در مسقط گرفت و سپاهی به فرماندهی شیخ خمیس بن سعید الشقصی برای نبرد با پرتغالی‌ها به مسقط فرستاد و برای گشودن جبهه مسقط، عدم پرداخت جزیۀ مقرر از سوی پرتغالی‌ها را بهانه قرار داد. نیروهای عمانی به سمت مسقط رفته و تا موضع بوشر رفتند (عقیل، ص 102). پرتغالی‌ها که ناصر را مصمم به جنگ می‌دیدند و نمی توانستند در بیش از یک جبهه با نیروهای یعاربه وارد نبرد شوند، فرستاده ای به سوی فرماندۀ عمانی‌ها، شیخ خمیس بن سعید فرستادند و خواستار صلح شدند. شیخ خمیس پیشنهاد صلح را نپذیرفت و در سر راه خود به سوی مسقط به شهر مطرح رسید (قیس، ص 5). نیروهای پرتغالی پس از فشار نیروهای عمانی ناچار به پذیرش شرایط عمانی‌ها شدند و فرماندهان پرتغالی خود برای درخواست صلح و اعلام موافقت با شرایط در مقابل عقب نشینی نیروهایشان حاضر شدند و در نتیجه توافق نامه قبلی بین دو طرف مبنی بر پرداخت جزیۀ سالیانه به امام ناصر بن مرشد به همراه شرایط دیگر از جمله تسلیم استحکامات و برج های پرتغالی خارج از دیوارهای مسقط و مطرح به نیروهای عمانی، همچنین تضمین کشتیرانی و تجارت عمانی‌ها در بندر مسقط از سوی پرتغالی‌ها مورد پذیرش قرار گرفت. فرماندۀ عمانی با سپاه خود به سوی امام ناصر بازگشت و امام نیز به دقت مراقب پایبندی پرتغالی‌ها نسبت به شرایط توافق نامۀ جدید بود. ناصر همزمان با یورش های پی در پی پیگیری را علیه پایگاههای پرتغالی پراکنده در سرتاسر ساحل عمان ترتیب داد و پس  از درگیری های شدیدی که میان نیروهای عمانی و پرتغالی رخ داد، قلاع شهرهای صور و قریات در جنوبی ترین نقطه عمان به دست نیروهای عمانی افتاد. (عقیل، ص 103). در سال 1640 (لوریمر، دلیل الخلیج، ج 2، ص 635) برخی کارکنان گمرگ مسقط، امام ناصر را از کاهش سربازان دشمن پس از رفتن بخشی از آنها به یک سفر دریایی مطلع ساختند، ضمن اینکه در نامه ای حمایت خود را از ناصربن مرشد، علیه دشمن اعلام کردند و از او خواستند تا زمام شهر را بر عهده بگیرد. به دنبال آن امام ناصر پس از رسیدن به منطقۀ «روی» در نزدیکی مطرح، برج و باروهای پرتغالی را مورد هجوم خود قرار داد و استحکامات پرتغالی را به آتش کشید و در این درگیری نیروهای پرتغالی سربازان بسیاری از دست دادند. ناصر از محاصرۀ پرتغالی‌ها موفقیت حاصل نکرد. چرا که پرتغالی‌ها با وجود محاصرۀ شدید و تلفات جانی، مقر خود را حفظ کرده و در جای خود باقی مانده بودند. امام دوباره به نزوی بازگشت، چون که قبیلۀ جبور و در راس آن سیف‌بن محمد و برادرانش توطئۀ خود علیه نیروهای عمانی و مناطق تحت فرمان امام ناصر را با همکاری پرتغالی‌ها ادامه می دادند (عقیل،1391، ص 103) ناصر تصمیم به خاموشی این فتنه گرفت. چراکه در این زمان قبیلۀ جبور با همکاری دشمن و حسن‌بن سعید موفق شده بود تا شبانه وارد قریۀ عمق که تابع ناصر بود، شده و آن را اشغال کند. بدین منظور عمانی‌ها برای کمک به برادرانشان در عمق بسیج شدند. در این میان پس از اینکه کمک های پرتغالی‌ها و هم پیمانانشان به فرماندهی ناصرالدین به محمدبن سیف رسید، محمدبن سیف الحوقانی والی وادی الجزی سپاهی را برای بیرون راندن اشغالگران تدارک دید و فرماندهی آن را به مدادبن هلوان سپرد (خلفان، 1977 م، ص 68).
پس از کشته شدن تعداد بسیاری از نیروهای عمانی، ناصربن ثانی بن جمعه والی صحار نماینده ای نزد امام ناصر و اهالی رستاق گسیل داشت و از ایشان علیه پرتغالی‌ها و هم پیمانان عرب و عجمشان کمک خواست. همزمان محمدعلی والی السر سپاهی تدارک دید که مردان محمدبن سیف و اهالی صحار به او پیوستند. پرتغالی‌ها پس از اطلاع از این حمایت ها، قلعه را رها و به قلعۀ خود در صحار رفتند. در این زمان ناصرالدین و اتباعش نیز پس از قتل و اسارت یارانشان به کشتی های دشمن پناه بردند. عمانی‌ها نیروهای دشمن را تا صحار تعقیب کردند و در نهایت به این توافق کردند که در مقابل تضمین خروجشان از مسقط قلعۀ خود را در نوامبر 1643 در اختیار نیروهای عمانی قرار دهند (خلفان، همان، ص 68).
نهایت درگیری پرتغالی‌ها با نیروهای عمان این بود که پرتغالی‌ها تلفات سنگینی را متحمل شده و سربازانشان به قتل رسیده بودند و جز شصت یا هفتاد نفر از ایشان بیشتر زنده نماندند که این افراد نیز ترجیح دادند در مسقط اقامت جویند و به اسلام بگروند ((Hamilton. Vol.1,p.44. پرتغالی‌ها در هند به این میزان تلفات اکتفا نکرده وتلاشهای بسیاری جهت استرداد مسقط انجام دادند. نایب السلطنه پرتغال در گوآ ناوگان عظیمی را به سال 1652 روانۀ مسقط کرد، اما ناوگان پرتغالی که در بندر مسقط با نیروهای عمانی آماده دفاع در برابر هرگونه هجوم بیگانه  مواجه شده بود، با وجود فرمان حکومت گوآ که بر اشغال بندر مسقط تاکید داشت و بازگشت ناوگان به گوآ را مشروط به بازپس گیری مسقط کرده بود بدون هیچ درگیری به گوآ بازگشت ((Belgrave, Vol.1,p.15.
در نتیجه پرتغالی‌ها دیگر نیروی پیشین خود را از دست داده بودند و حضورشان در منطقه تنها به نمایندگی تجاری شان در بندرکنگ واقع در ساحل شرقی خلیج فارس خلاصه شده بود. امپراتوری  پرتغال بر آن بود که مرکز خود در کنگ را تثبیت کند، به این دلیل ناوگان دیگری را برای ایجاد پایگاهی در بندر کنگ واقع در ساحل شمالی یا ایجاد پایگاهی در ساحل احساء به سال 1653 به آب های خلیج فارس گسیل داشت. در ین میان دولت ایران با ایجاد یک نمایندگی تجاری پرتغالی در جزیره هنگام موافقت کرد، اما این امر با مخالفت پرتغالی‌ها مواجه شد. به نظر می‌رسد مخالفت پرتغالی‌ها با ایجاد یک نمایندگی تجاری در جزیره هنگام از آن رو بود که امیدوار بودند، پایگاهی در ساحل جنوبی خلیج فارس بیابند، که در نهایت هم موفق به این کار نشدند.( لوریمر، ج2، ص67) و آن ها تنها در سال 1625 نمایندگی تجاری در بندرکنگ در عصر شاه سلطان حسین تاسیس کردند. که این نمایندگی آن ها هم چندان شکوفا نبوده و حملاتی مداوم به این نمایندگی صورت می گرفت.
با توجه به مباحثی که راجع به چگونگی اخراج پرتغالی‌ها از جزیره هرموز و کشور عمان مطرح گردید، برخی از نویسندگان بر این نظر هستند که در مقایسه با شرایط سخت ایرانی ها برای اخراج پرتغالی‌ها، باید گفت عمانی‌ها شرایطی سخت تر داشته و علیرغم مشکلات بسیار، آنها موفق به جنگ با پرتغالی‌ها بدون حمایت نیروهای خارجی شدند. ضمن اینکه موفق به برطرف کردن چندپارگی دولت خود شدند. در مقابل شاه عباس از حمایت نیروهای انگلیسی برخوردار بود. ضمن اینکه جنگ ایران و پرتغال همزمان با تابعیت پرتغال تحت امپراتوری اسپانیا بود و در این زمان اسپانیا توجه زیادی به مستعمرات شرقی پرتغال نداشت. در مقابل عمانی‌ها زمانی با پرتغال جنگیدندکه آنها استقلال خود را بازیافته بودند و راهبردهای خود برای دفاع از مستعمرات شرقی شان را تجدید کرده بودند.(عقیل، 1391، ص96) اما به نظر می رسد این نگاه قابل نقد باشد، زیرا پایگاه اصلی پرتغالی‌ها در جزیره هرموز بود و آن ها به کمک دژ هرموز یکصد و شانزده سال بر خلیج فارس حکمروایی کردند. موقعیت جغرافیایی هرموز به خاطر مسیر تردد کالا به خاک ایران و ترانزیت کالا به بصره به مراتب بهتر از مسقط و دیگر مناطق عربی خلیج فارس بود. به همین خاطر هم پرتغالی‌ها به فرماندهی روی فریرا بیشترین مقاومت را در سواحل شمالی و به خصوص در قشم و هرموز علیه نیروهای ایرانی انجام دادند. و انگلیسی‌ها نقش بسیار اندکی در فتح قشم و هرموز توسط سپاهیان ایران داشته اند. اگر به تعداد کشته های ایرانی و انگلیسی در این نبرد توجه شود به خوبی مبرهن خواهد شد که نقش ایرانی ها به مراتب بیشتر بوده است. به نظر می‌رسد فتح قلعه پرتغالی‌ها در جزیره هرموز فتح الفتوح بوده و راه را برای شکست های متوالی پرتغالی‌ها هموار کرد. بنابراین نمی شود عنوان کرد که عمانی‌ها نقش بیشتری از ایرانی ها در بیرون راندن پرتغالی‌ها در خلیج فارس داشتند. از سوی دیگر ایران عصر صفوی همواره در شرق و غرب قلمرو خود، دو قدرت عثمانی و ازبکان را داشته که از هر فرصتی برای ضربه زدن به ایران استفاده می کردند، در صورتی که کشور عمان با چنین مشکلی مواجه نبوده است. اما در هردو کشور ایران و عمان یک نگرش ضد استعماری علیه پرتغال و اخراج تدریجی این کشور از خلیج فارس وجود داشت.
اگر ایرانی‌ها شکست های متوالی به پرتغالی‌ها در فتح هرموز و قشم وارد نمی کردند، عمانی‌ها نمی توانستند به این خودباوری برسند که پرتغالی‌ها را از این کشور و در مجموع خلیج فارس اخراج کنند. از سوی دیگر شکست های پی در پی پرتغالی‌ها از عمانی‌ها، این فرصت را از آن ها گرفت که دوباره به سواحل شمالی و جزیره هرموز برگردند. و آن ها همواره می بایست نیروهای نظامی زیادی را در عمان مستقر می کردند تا از هجوم عمانی‌ها به قلعه های آن ها در امان بمانند. نگرش ضد استعماری در سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس باعث شد که پرتغالی‌ها پس از اخراج  از جزیره هرموز نتوانند نقش پر رنگی در خلیج فارس و احیای دوباره قدرت خود به وجود بیاورند. بنابراین ایرانی ها و عمانی‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه به همدیگر در اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس کمک می کردند و همچنان که در متن نوشتار آمده است، عمانی‌ها به ایرانی ها در فتح جزیره هرموز کمک رساندند.
اما آیا این نگرش ضد بیگانه کشورهای حوزه جنوبی و شمالی خلیج فارس، که باعث اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس گردید، در حال حاضر هم می تواند باعث همگرایی این کشورها علیه نفوذ و دخالت آن ها در خلیج فارس بشود؟، آیا تاریخ عبرت آمیز می تواند، این نکته را به کشورهای خارجی در خلیج فارس گوشزد کند، که کشورهای منطقه در پشت پرده رقابت های داخلی که با همدیگر دارند، در ارتباط با نفوذ بیگانگان در خلیج فارس و ازبین بردن دخالت آن ها همگام هستند؟
شاید مقایسه دوره صفویه با دوره کنونی از نظر دخالت نیروهای بیگانه در خلیج فارس، امری ناصواب باشد، اما پر واضح است که که از سده شانزدهم تا کنون کشورهای اروپایی همواره یکی پس از دیگری وارد عرصه خلیج فارس شدند، و برخی از این کشورها از جمله انگلیس با سیاست ختلاف بینداز و حکومت کن، در طول پنج سده توانست به اختلاف اندازی عمیق بین کشورهای حوزه خلیج فارس در زمینه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی بپردازد.  مباحثی چون جزایر سه گانه، نام خلیج فارس، مسئله بحرین و پان عربیسم، برای اختلاف انداختن بین مردم مناطق شمالی و جنوبی خلیج فارس توسط انگلیسی‌ها بوده است، که در بسیاری از موارد، تیرگی روابط را بین  ایران و کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس به وجود آورده است. و به کمک این اختلافات کشورهای اروپایی و آمریکا سال های متمادی خود را ژاندارم منطقه و تامین کننده امنیت خلیج فارس معرفی کرده اند. اما در بین مردم مناطق جنوبی و شمالی خلیج فارس همواره یک نگاه بیگانه ستیزی واداره خلیج فارس و تامین امنیت آن توسط مردم این مناطق وجود دارد. و اگر به تاریخ اجتماعی و فرهنگی و روانشناسی اجتماعی مردم این مناطق در خلال کتاب ها و نشریات توجه شود، به خوبی می شود دریافت، که فرهنگ ضد بیگانه و نگاه به هویت ملی و منطقه ای همچنان وجود دارد، ولی با توجه به وسایل ارتباط جمعی که توسط کشورهای خارجی در خلیج فارس صورت می گیرد و همچنین مسائل اقتصادی و رقابت برای فروش نفت در بین کشورهای خلیج فارس، نگاه های بیگانه ستیزی و توجه به هویت منطقه ای از دیدها پنهان مانده است. ولی همواره این نگرش در پس ذهن مردم منطقه خلیج فارس وجود دارد، که کشورهای خارجی برای منافع خودشان در خلیج فارس حضور دارند و این نگرش مردم خلیج فارس  از  دوره صفویه تا کنون در ارتباط با بیگانه ستیزی تغییری نکرده است.
نتیجه گیری:
در یک ارزیابی کلی به نظر می رسد خروج نهایی پرتغال از خلیج فارس تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی نظیر نقش مردم ایران، نقش مردم عمان، رقابت های سیاسی –اقتصادی هلند و انگلیس با اسپانیا و پرتغال، ضعف داخلی امپراتوری اسپانیا و الحاق شدن پرتغال به اسپانیا و در سال های 1580 تا 1640، شیوۀ ادارۀ مستعمرات و تفاوت آن با استعمار انگلیس در اقیانوس هند، افول ناوگان دریایی اسپانیا و پرتغال در مقابل نیروی دریایی انگلیس و هلند، کمبود نیروی انسانی در کشور پرتغال برای ادامه استعمار، بهر روی کار آمدن دولتمردان شایسته نظیر شاه عباس در ایران، ضعف نیروی دریایی عثمانی و اتحاد سوری ایران و عثمانی در دورۀ شاه عباس، قدرت گرفتن امامان مسقط که پس از حکومت یعاربه در عمان بر سر کار آمده بودند، نارضایتی داخلی مردم پرتغال در خود آن کشور و همچنین در مستعمرات آنها که در این زمان این کشور با اسپانیا تلفیق شده بود، اقامت طولانی مدت پرتغالی‌ها در خلیج فارس و نارضایتی عمومی مردم این مناطق از آنها است. علیرغم مباحث مطرح شده، مهمترین عاملی که باعث اخراج گام به گام پرتغالی‌ها از خلیج فارس گردید نگرش استعمارستیزانۀ مردم ایران و عمان و دولتمردان این دو کشور بوده و وقتی این ضرورت احساس گردید آنها برای رسیدن به هدفشان متوسل به همکاری با دیگران شده و اقداماتی انجام دادند که مناطق شمالی و جنوبی خلیج فارس مامن خوبی برای پرتغالی‌ها نباشد.
با توجه به فرضیۀ مطرح شده در این نوشتار، که اخراج پرتغالی از خلیج فارس می تواند یک الگوی اتحاد منطقه ای در مبارزه با ورود نیروهای خارجی به خلیج فارس باشد، به نظر می رسد تدابیراندیشیده شده برای سیر روند خروج تدریجی پرتغال و اسپانیا از خلیج فارس و اینکه دولتمردان سواحل جنوبی و شمالی خلیج فارس چه اقداماتی در این زمینه انجام داده اند، می¬تواند یک الگوی کنونی با استفاده از نیروهای منطقه ای برای خروج دیگر نیروهای مداخله گر در خلیج فارس باشد.

منابع:
بیانی، خانبابا (1339)، تاریخ عمومی دوره تفوق و برتری اسپانیا، تهران، دانشگاه تهران.
ــــــــــــ (1353)، تاریخ نظامی ایران در دوره صفوی، تهران، ستاد بزرگ ارتشتاران.
تاجبخش، احمد (1340)، ایران در زمان صفویه، تهران،
التکریتی، سلیم طه (1966)، الصراع علی الخلیج .
جرون نامه، نسخه خطی موزه بریتانیا، شمارۀ ADD 7801
حسن نیا، محمد (1380)، روابط ایران و پرتغال در عصر صفویه با تاکید بر مسئله هرموز، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی.
دلاواله، پیترو (1380)، سفرنامه، ترجمه محمد بهفروزی، تهران، قطره.
رزیق، حمید بن محمد ( 1977)، فتح المبین فی سیره الساده البوسعیدیین، عبدالمنعم عامر و محمد مرسی، سجل العرب، قاهره.
ریموندا، وهلرب و ورنرکراش (1346)، سرزمین و مردم پرتغال، ترجمه محمود مصاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
صلاح العقاد (1974)، التیارات السیاسیه فی الخلیج ، مکتبه الانجلو المصریه القاهره.
عایشه السیار (1373)، دوله الیعاربه فی عمان و شرق افریقیا 1624-1741، بیروت: دارالقدس.
عبدالله بن خلفان بن قیصر (1977)، سیره الامام ناصر بن المرشد، تحقیق عبدالمجید حسیب القیصی، وزاره التراث القمی لسلطنه عمان.
عقیل، مصطفی (1391)، رقابت بین المللی خلیج فارس، 1622-1763، ترجمه یاسر قزوینی حائری، تهران: امیرکبیر.
فراشیانی، یعقوب (1390)، «حضور ایرانیان در خلیج فارس، اقیانوس هند و دریای چین»، پژوهشنامۀ خلیج فارس، به کوشش عبدالرسول خیراندیش و مجتبی تبریزنیا، دفتر اول و دوم، تهران، خانه کتاب.
فلسفی، نصرالله (1375)، زندگانی شاه عباس اول، تهران، علمی.
فیگوئروا، دن گارسیا دسیلوا (1363)، سفرنامه، ترجمه محمد سعیدی، تهران، نشر نو.
قاسم، جمال زکریا (1975)، الاصول التاریخیه للعلاقات العربیه الافریقیه، معهد البحوث و الدراسات العربیه، القاهره.
قائم مقامی، جهانگیر (1354)، مساله هرموز در روابط ایران و پرتغال و اسناد فارسی، عربی و ترکی در آرشیو ملی پرتغال دربارۀ هرموز و خلیج فارس، تهران، ارتش: ستاد بزرگ ارتشتاران، ادارۀ روابط عمومی، ج 1.
لوریمر، ج ج (1992)، الدلیل الخلیج، قطر.
منجم، ملاجلال (1366)، تاریخ عباسی، به کوشش سیف الله وحید، تهران، وحید
میرفندرسکی،  احمد (1341)، پیدایش و سقوط امپراتوری مستعمراتی پرتغال در هند، تهران، ابن سینا.
وثوقی، محمدباقر (1384)، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار، تهران: سمت
Aubin, Jeen (1991),’’Gojearat ey albuquerque’’,Mare luso-Indicum ,Paris.
Barbosa,Duarte (1966), A description of the Coasts of East  Africa and Malabar, translated by Henry Stanly,London.
Belger,George Percy (1966), Imams and Seyyid of Oman by Salil. Ibn Razik. U.S.A.N.D.
Boxer,C.R.Ced (1930), Commentaries of Ruy Freyer Andrada London.
Calmard، Jean)1930 ،(Commentaries of RuyFreyre de Andrada، translated by Boxer، London.
Kissling, J.H (1975),’’sah Ismail I la Nau velle route de’s indes et les Ottmans’’, Turcica,vol.6.
Steensgaard،Niles )1975 ،(The Asian Trade Revolution of the Seventeenth Century، Chicago.
Streensgaard, Niles (1973), Carracks,Caravans and Companie: The structural crisis in the European-Asian trade in the early 17th century,Lund: Studentlitteratur.

 


مقاله ارائه شده در دومین همایش بین المللی خلیج فارس در بوشهر در 14 و 15 اسفند 1392