18 مرداد 1405

چگونه امارات نیروی نظامی خود را سامان داد؟


محمدعلی بهمنی قاجار

چگونه امارات نیروی نظامی خود را سامان داد؟

زمستان سال ۱۳۵۶، فدراسیون نوپای امارات متحدهٔ عربی در آستانهٔ فروپاشی و رویارویی نظامی داخلی قرار گرفت. در پشت‌پردهٔ این اتحاد شکننده، نبردی پنهان میان ابوظبی و دبی بر سر کنترل نیروهای مسلح جریان داشت که با نقش‌آفرینی یک ژنرال اردنی ابعادی بحرانی یافت. اسناد و گزارش‌های وقت، پرده از رقابت‌های عمیق خاندانی و تلاش شیخ زاید (رئیس امارات و حاکم ابوظبی) برای انحصار قدرت نظامی برمی‌دارند؛ تقابلی تاریخی که ارتش دبی را به آرایش جنگی در مرز ابوظبی کشاند و سرنوشت این کشور حاشیه‌نشین خلیج فارس را در هاله‌ای از ابهام فرو برد.

 

شتاب‌گرفتن ادغام نظامی

با وجود مخالفت شدید شیخ راشد با ادعام نیروی نظامی دبی در ارتش امارات و مخالفت وی با ایجاد ارتش سراسری امارات به فرماندهی شیخ زاید، حکومت ابوظبی تأکید ویژه‌ای بر تشکیل هر چه زودتر ارتش امارات داشت و به خصوص شخص شیخ زاید با مانور بر روی ماجرای ترور سیف بن سعید غباش و تأکید بر ضعف‌های امنیتی و نظامی امارات، خواهان ادغام هر چه سریع‌تر همه نیروهای نظامی موجود در امارات بود. شیخ زاید در راستای نیل به این هدف خود از ملک حسین پادشاه اردن درخواست کرد تا یکی از ژنرال‌های اردنی به نام عواد الخالدی را برای پایه‌ریزی ارتش واحد امارات به ابوظبی بفرستد. ژنرال عواد الخالدی به سمت ریاست ستاد ارتش امارات انتخاب و طرح‌هایی را برای نیل به اهداف شیخ زاید برنامه‌ریزی کرد. الخالدی با توجه به سمتی که داشت و در واقع مأمور اجرای خواسته‌های شیخ زاید و حکومت ابوظبی بود تلاش می‌کرد تا ساختار ارتش امارات را به گونه‌ای طراحی نماید که سهم و نقش عملی و تأثیرگذاری برای دبی و خاندان آل‌مکتوم باقی نماند و قدرت مطلق نظامی دراختیار خانواده حاکم بر ابوظبی یعنی خاندان آل نهیان قرار گیرد و البته این اهداف خود را در زیر پوشش ضرورت وحدت فرماندهی توجیه می‌کرد.

الخالدی در روز سوم بهمن ماه 1356 با ابراهیم تیموری، سفیر ایران در امارات، دیدار و به بیان جزئیات طرح‌های خود در مورد ایجاد ارتش واحد امارات پرداخت. رئیس اردنی ستاد ارتش امارات در این دیدار اگرچه قصد دارد تا ایجاد ارتش واحد در امارات را براساس ضرورت وحدت فرماندهی توجیه کند، اما مشخص است که هدف اصلی سلب همه اختیارات نظامی از سایر امارات به نفع ابوظبی و نیز محدود ساختن قدرت شیخ محمد بن راشد آل مکتوم وزیر دفاع امارات و تقلیل جایگاه و قدرت وی در حد یک مقام تشریفاتی بود.

 

نخستین طراحی‌ها برای ارتش 

ابراهیم تیموری سفیر ایران در امارات در گزارش 4 بهمن ماه 1356 خود به خلعتبری وزیر امور خارجه به بیان مذاکرات خود با الخالدی پرداخت. در این گزارش آمده: مطالبی را که ژنرال عواد الخالدی رئیس ستاد ارتش امارات عربی متحده در تاریخ سوم بهمن‌ماه جاری درباره ارتش امارات و طرح وحدت آن اظهار داشت ذیلاً به استحضار می‌رساند.

من یک نفر اردنی‌الاصل و از طرفداران اعلیحضرت ملک حسین می‌باشم. تقریباً دو سال و چندماه پیش هیئتی مرکب از افسران اردنی و یک هیئت سعودی و یک هیئت کویتی مأمور بررسی و پیشنهاد تشکیل سازمان ارتش امارات شدند. من در رأس هیئت اردنی بودم و بعد از بررسی و ملاقات و مذاکره با شیخ زاید، رئیس امارات به اردن بازگشتم. بعد شیخ زاید ضمن نامه‌ای از ملک حسین پادشاه اردن خواستند که مرا به عنوان رئیس ستاد ارتش امارات مأمور تشکیل ارتش این کشور بنمایند. من ابتدا قبول نکردم ولی ملک حسین اصرار کردند و گفتند قبول این مأموریت به نفع اردن است و اگر قبول نکنی دیگران قبول خواهند کرد. مقارن همان ایام ملک حسین به چند کشور مسافرت می‌کردند و مرا همراه خودشان بردند و آخرین این کشورها ایران بود. در تهران افتخار معرفی و شرفیابی به حضور اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران را در ماه مارس 1976 پیدا کردم و در این زمینه صحبت شد و سرانجام قبول کردم برای دو سال به ابوظبی بیایم.

بعد از آمدن به ابوظبی با حکام مختلف مذاکره نمودم و مطالعاتی به عمل آوردم و بالاخره سه پیشنهاد تهیه کردم. طبق طرح و پیشنهاد اول بایستی ارتش واحدی با فرمانده واحد مثل غالب کشورهای جهان تشکیل گردد. طرح دوم همین وضعی است که فعلاً وجود دارد و طرح سوم هم تقریباً همان وضعی بود که در سابق وجود داشت و به اینها گفتم باید طرح اول را اجرا کرد زیرا طرح‌های دوم و سوم ناقص و موجد مخاطراتی خواهد بود. شیخ زاید گفت حکام زیربار نمی‌روند، باید ابتدا طرح دوم را اجرا نمود و سپس در مرحله بعدی طرح اول را پیاده کرد.

طبق طرح دوم که در 6 ماه مه 1976 به مرحله اجرا درآمد، ستاد کل ارتش به نام «القیاده العامه» تشکیل گردید که در ظاهر بر چهار ارتش نظارت دارد:

1ـ ارتش ابوظبی به نام فرماندهی غرب

2ـ ارتش دبی به نام فرماندهی مرکزی

3ـ ارتش رأس‌الخیمه به نام فرماندهی شمال

4ـ ارتش اتحادی که در ابتدا در شارجه و به نام YARMOUK BRIGADE موسوم بود. این ارتشی است که انگلیسی‌ها سابقاً از افراد بومی تشکیل داده بودند و محل آن در شارجه و زیر نظر حاکم شارجه بود، ولی حاکم شارجه که از همه عاقل‌تر بود گفت من احتیاج به ارتش ندارم و آن را به نام ارتش اتحاد تحویل حکومت فدرال داد. به این ترتیب در واقع هسته اصلی ارتش فدرال امارات همان ارتشی است که سالها قبل انگلیسی‌ها تشکیل داده بودند.

طرز تعلیم، مقررات اداری و مقررات ارتقاء مقام‌ها و شکل یونیفورم و غیر آن را کمابیش از روی مقررات و روش ارتش اردن ترتیب دادم، فقط نشان ارتش را با مختصر تغییری که در وسط آن یک فالکن و در بالای آن یک ستاره 5 پر و هفت ستاره کوچک به علامت هفت امارت در اطراف آن می‌باشد ترسیم کردم.

علاوه بر ارتش‌های چهارگانه فوق یک نیروی هوایی و یک نیروی کوچک دریایی هم تشکیل شد که وابسته به ارتش ابوظبی بود.

 

طراحی ساختار نظامی

قرار شد پس از مدتی مرحله بعدی که وحدت ارتش و تشکیل ارتش واحد به معنی واقعی باشد تحقق یابد. در این مدت من مکرر معایب و نواقص ارتش موجود و خطراتی که این کشور را با این سیستم تهدید می‌کند یادآوری کرده‌ام و کوشیده‌ام حکام را متوجه خطرات بنمایم. در این باره شیخ زاید حسن نیت دارد و حکام دیگر که نیرویی دراختیار ندارند همه با نظر او موافق هستند و مانع مهم عدم موافقت حکام دبی و رأس‌الخیمه بوده است که نمی‌خواهند ارتش‌های خود را در ارتش اتحادی ادغام کنند.

در اینجا از ژنرال خالدی درباره تعداد افراد ارتش و درصد محلی و غیرمحلی آن سؤال کردم، گفت:

1ـ ارتش رأس‌الخیمه یک‌هزار نفر همه محلی هستند.

2ـ ارتش دبی در حدود چهار هزار نفر بیشتر افراد محلی می‌باشند.

3ـ ارتش ابوظبی 26 هزار نفر که 65 درصد افراد آن عمانی، سودانی، عدنی، اردنی و غیر آن هستند. 15 درصد از این افراد کسانی هستند که از قدیم به امارات آمده‌اند و کمابیش محلی شده‌اند.

علاوه بر اینها در بین افراد و افسران ارتش تعداد کمی فلسطینی هستند که شغل حساسی ندارند و در نظر است به تدریج و بدون سر و صدا به خدمت آنها خاتمه داده شود، چنان که از هم‌اکنون آنها که مدت قراردادشان تمام شده دیگر تمدید نگردیده است.

امارات ابوظبی دارای یک نیروی هوایی کوچک مرکب از 32 میراژ و 32 نفر خلبان پاکستانی است. اخیراً نیز 8 نفر خلبان از افراد محل تربیت شده‌اند. نیروی دریایی کوچک امارات را یک نفر فرمانده مصری و چند افسر پاکستانی اداره می‌کنند.

پرسیدم آیا به وفاداری چنین ارتشی که بیشتر از پنجاه درصد آن و در واقع اکثریت آنها غیرمحلی هستند می‌توان اعتماد و اطمینان نمود؟ آیا از ناحیه عدنی‌ها خطری متوجه امارات نیست؟ گفت عدنی‌ها قبل از تغییر رژیم به امارات آمده‌اند و با رژیم فعلی ارتباطی ندارند. به طورکلی تاکنون عدم اطاعت و یا خلافی از افراد غیرمحلی دیده نشده چنان که وقتی عده‌ای از آنها را خواستیم به عنوان پاسدار صلح به لبنان بفرستیم همه از آن اطاعت و استقبال نمودند. وقتی عدم وفاداری آنها معلوم می‌شود که جنگ و زد و خورد پیش بیاید که الحمدلله هنوز پیش نیامده است.

ژنرال خالدی بعد از اشاره به معایب و خطرات وضع فعلی و این که مخاطرات موجود را به حکام و شیخ زاید گوشزد نموده، گفت سرانجام در ماه اوت سال گذشته قرار شد رئیس ستاد ارتش به اتفاق شیخ محمد، وزیر دفاع گزارشی درباره وحدت ارتش تهیه و در شورای عالی حکام مطرح نماید. این گزارش تهیه شد و در آنجا توضیحات لازم را به حکام دادم و قبول کردند که وحدت ارتش باید انجام شود. در نتیجه یک کمیته چهار نفره مرکب از دو نفر فوق‌الذکر و شیخ خلیفه بن زاید معاون فرماندهی و آقای سویدی وزیر خارجه تعیین گردید تا طریق به مرحله درآوردن گزارش مزبور را برای وحدت ارتش ارائه نمایند.

این کمیته نظرات خود را طی گزارشی تهیه نمود ولی اجرای آن به واسطه قتل مرحوم سیف بن غباش، وزیر مشاور در امور خارجی، به تأخیر افتاد. بعد از واقعه این قتل که در تاریخ 25 اکتبر سال 1977 روی داد، شیخ زاید به مخاطراتی که امنیت امارات را تهدید می‌کند بیشتر توجه دارد و می‌خواهد که زودتر وحدت ارتش تحقق پذیرد، ولی شیخ راشد حاکم دبی و شیخ صقر حاکم رأس‌الخیمه به عنوان این که این امر مستلزم وقت است آن را به تأخیر می‌اندازند. به علاوه برای هزینه‌های اداری ارتش دبی و یا رأس‌الخیمه مبالغ زیادی تقاضا شده است چنان که مثلاً برای هزینه ارتش سه چهار هزار نفری دبی در سال جاری مبلغی در حدود صد و چند میلیون دلار خواسته‌اند که من گفته‌ام اگر این مبلغ را دراختیار من بگذارید هزینه اداری ارتش بیشتری را می‌توان تأمین نمود.

 

نمودار فرماندهی

ژنرال خالدی ضمن اشاره به طرحی که برای وحدت ارتش امارات تهیه نموده نموداری را نشان داد و گفت این نمودار محرمانه و سرّی است، ولی برای اطلاع شما توضیحاتی درباره آن می‌دهم. طبق این نمودار یک فرماندهی عالی (القیاده العلیا) که درنظر گرفته شد که شیخ زاید رئیس امارات اختصاص دارد و بعد نایب فرماندهی (نایب القائد الاعلی) که شیخ خلیفه فرزند شیخ زاید عهده‌دار آن خواهد بود و سپس وزیر دفاع که شیخ محمد فرزند شیخ راشد حاکم دبی آن را اشغال می‌کند. بعد از آن فرمانده کل (القائد العام) که در واقع اختیارات عملاً در دست او خواهد بود و پس از آن رئیس ستاد ارتش (رئیس الارکان) قرار خواهد داشت که هم‌اکنون من (ژنرال خالدی) آن را اشغال نموده‌ام.

برای تعیین پست فرماندهی کل که تعیین آن باید با توافق حکام صورت بگیرد سه نفر را پیشنهاد کرده‌ام:

۱ـ کلنل سلطان بن زاید ۲۳ ساله که فعلاً فرمانده ارتش بیست و چند هزار نفری ابوظبی است.

۲ـ کلنل احمد بن راشد ۲۲ ساله فرمانده ارتش تقریباً چهار هزار نفری دبی.

۳ـ کلنل سلطان بن صقر ۲۷ ساله فرمانده ارتش یک هزار نفری رأس‌الخیمه.

علت این‌که سه نفر را پیشنهاد کرده‌ام برای آن است که حتماً برای تسهیل کار و پیشرفت امر در مرحله اول باید این پست را یکی از شیوخ اشغال کند وگرنه کار پیشرفت نخواهد کرد.

از بین این سه نفر اگر نظر مشورتی مرا بپرسید بهتر و با استعدادتر از همه شیخ سلطان فرزند شیخ زاید است که اولاً فرماندهی یک ارتش بیست هزار نفری را دارد، به اضافه نیروی هوایی و نیروی دریایی که دراختیار اوست و در این زمینه تجربیاتی اندوخته است.

در این صورت باید درجه بالاتری به او داده شود و برای مدتی به منظور تعلیمات بیشتر او را به یک کشور دیگر فرستاد. البته هیچ‌کدام از سه نفر فوق‌ واجد شرایط کامل و خصائل فرماندهی نیستند.

در طرح پیشنهادی و نمودار ترسیمی علاوه بر قسمت‌های مختلف، پنج لشگر (لواء) درنظر گرفته شده است.

لواء اول (دبی)، لواء دوم (رأس‌الخیمه)، لواء سوم و چهارم (ابوظبی) و لواء پنجم که همان ارتش اتحادی یا برموک (در شارجه) خواهد بود.

ضمن پنج شش توصیه پیشنهادی یکی آن است که تمام ارتش باید زیرنظر ستاد ارتش و فرمانده کل ارتش باشد و کس دیگری در کار آنها دخالت ننماید.

برای اجبار حکام دبی و رأس‌الخیمه به قبول این پیشنهاد همانطور که اطلاع دارید شیخ زاید رئیس امارات طی نامه‌ای به حکام مزبور نوشته‌اند که از اول ماه فوریه امسال فقط هزینه ارتشی را خواهد پرداخت که در ارتش فدرال ادغام شده باشد و ضمناً دستوری صادر کرده است که ارتش ابوظبی از هم‌اکنون در ارتش فدرال ادغام شده است.

ژنرال خالدی در پایان گفت اگر لازم باشد حاضر هستم تنها یا به اتفاق آقای سویدی وزیر خارجه به تهران برویم و توضیحات بیشتری را به عرض مقامات دولت شاهنشاهی برسانیم.[1]

 

گام نهایی ابوظبی برای تسخیر کامل ارتش

در شرایطی که ژنرال خالدی رئیس ستاد ارتش امارات در مذاکره با سفیر ایران در امارات بر ضرورت ادغام نیروهای مسلح امارات به فرماندهی ابوظبی تأکید می‌کرد، شیخ زاید گام‌های نهایی را برای ایجاد ارتش سراسری و واحد امارات و ادغام نیروهای مسلح دبی و سایر امیرنشین‌ها در این ارتش برمی‌داشت. در این راستا شیخ زاید در نامه‌ای به شیخ راشد بن سعید حاکم دبی از ادغام نیروهای امیرنشین‌ها در ارتش امارات از ۱/۲/۱۹۷۸ (۱۲/۱۱/۱۳۵۶) خبر داد.

شیخ زاید در نامه خود تأکید کرد:

«با توجه به علاقه‌مندی خاصی که برای تأمین امنیت و حمایت این کشور داریم، مقرر می‌داریم:

۱ـ برای اعاده تشکیلات نیروهای مسلح در راه تکمیل قرار ادغام و وحدت آن و منحل شدن مناطق نظامی و تشکیل مجدد آن به صورت واحدهای نظامی یکسان از تاریخ ۱/۲/۱۹۷۸ اقدام شود.

۲ـ اختیارات و قدرت کامل به فرماندهی نیروهای مسلح تقویض شود به نحوی که تشکیلات زمینی و هوایی و دریایی را در کلیه نقاط کشور دربرگیرد. این تشکیلات به طور کامل زیر نظر فرماندهی کل قوا قرار خواهند گرفت و در موقع انجام امور عملیاتی و نیز در موقع تمرین‌های روزانه منحصراً از دستورات و تعلیمات صادره از فرماندهی مزبور پیروی و در ضمن مکلف گردند که از تاریخ یاد شده برای تجدید سازمان خود اقدام نماید.

۳ـ ظرف ماه جاری تصمیمات و مقرراتی به منظور تکمیل وحدت نیروهای مسلح و اجرای مصوبات مذکور صادر خواهد شد.»[2]

به دنبال این نامه، شیخ زاید طی فرمانی فرزند خود شیخ سلطان بن زاید را که پیشتر با درجه سرهنگی فرماندهی ارتش ابوظبی را به عهده داشت به درجه سرتیپی ارتقا و به فرماندهی کل نیروهای مسلح امارات منصوب کرد. این اقدام شیخ زاید با واکنش شدید حاکم دبی روبه‌رو شد. حاکم دبی ارتش چهارهزار نفری اختصاصی خود و اختیارات نظامی محلی‌اش را نابود شده می‌دید و ملاحظه می‌کرد که همه اختیارات فرزندش شیخ محمد بن راشد به عنوان وزیر دفاع امارات سلب شده است. از سوی دیگر، رضایت شیخ راشد حاکم دبی در مصوبات شیخ زاید مورد توجه قرار نگرفته بود و این در حالی بود که راشد افزون بر مقامش به عنوان حاکم دبی در منصب نائب رئیس امارات هم قرار داشت و خود را محق می‌دید که امور کلان مربوط به امارات به تصویبش رسانده شود. با توجه به همگی این موارد، شیخ راشد با دستورات شیخ زاید به شدت مخالفت کرد.

 

جنگ میان دبی و ابوظبی

شیخ راشد نه تنها از ادغام ارتش دبی در نیروهای مسلح امارات خودداری کرد، بلکه ارتش دبی را به حال آماده‌باش درآورد و دستور اعزام این ارتش به مرز میان دبی و ابوظبی را صادر کرد. مقاومت حاکم دبی در برابر فرمان‌های صادره از طرف دولت مرکزی امارات منجر به بزرگترین بحران سیاسی و نظامی تاریخ امارات متحده عربی گردید و این امارات را در آستانه فروپاشی قرار داد.

وزارت اطلاعات و جهانگردی ایران در گزارشی به بررسی همه‌جانبه ابعاد بحران امارات پرداخت. این گزارش که به تاریخ ۲۵ بهمن‌ماه ۱۳۵۶ تنظیم شده بود، هم مطالعه‌ای است در مورد ابعاد بحران در امارات و هم تحلیلی در مورد رویکرد جهان غرب نسبت به این بحران. با توجه به اهمیت گزارش یاد شده، متن آن در ذیل می‌آید:

امارات عربی متحده با سخت‌ترین بحران تاریخ چند ساله خود روبه‌رو شده است. این بحران که در نتیجه انتصاب شیخ سلطان بن زاید به فرماندهی کل نیروی مسلح امارات عربی متحده بروز کرده در روابط اعضای امارات از زمان استقلال تاکنون بی‌سابقه است. در اثر درگیری‌های شدید کنونی، دبی نیروهای خود را از ارتش امارات عربی متحده خارج کرده و به آنها فرمان آماده‌باش مطلق داده تا برای مقابله احتمالی با نیرومندترین ارتش امارات یعنی ارتش ابوظبی صف‌آرایی کنند. بحران از اینجا ریشه می‌گیرد که شیخ زاید بن سلطان آل‌نهیان رئیس دولت امارات عربی متحده و حکمران ابوظبی به خاطر تحکیم فرمان سال ۱۹۷۶ خود دایر بر ادغام نیروهای مسلح هفت امارت تشکیل‌دهنده فدراسیون، فرزندش را از درجه سرهنگی به سرتیپی ارتقاء داده و به فرماندهی کل ارتش فدرال منصوب نموده و چون در اتخاذ این تصمیم با دبی مشورت نکرده، این امارت واحدهای ارتش چهارهزار نفری خود را به حال آماده‌باش درآورده و به مرز ابوظبی اعزام داشته است. با توجه به این مسأله که ارتش ابوظبی از لحاظ نفرات چهار برابر ارتش دبی است و نیز برخورداری نیروهای این امارت از سلاح‌های مدرن‌تر، برخورد احتمالی نظامی پایان خوبی برای دبی نخواهد داشت، بروز بحران در امارات عربی متحده با مسأله اتحاد و ادغام کامل امیرنشین‌ها ارتباط بسیار دارد و مشکلات بسیاری در این راه به وجود خواهد آورد.

 

رقابت‌های دیرین و عدم امکان همبستگی

با وجود تلاش‌هایی که در زمینه همبستگی هر چه بیشتر امارات به عمل می‌آید و به تازگی دادگاه‌های عجمان در دادگستری امارات ادغام شده، هنوز دشواری‌های بی‌شماری در سر راه اتحاد کامل امارات قرار دارد. رقابت و ناسازگاری دیرین بین امرا و امیرنشین‌های عضو که یکی از عوامل مهم به شمار می‌رود، همچنان به شدت ادامه دارد و در امارات نیز آن قدرت کافی برای حل این اختلافات وجود ندارد و در نتیجه سرنوشت اتحاد مبهم و تیره به نظر می‌رسد. در حال حاضر حتی اتحاد سیاسی امارات نیز کامل نمی‌باشد و بین شیخ راشد نایب رئیس امارات عربی متحده و حکمران دبی با شیخ زاید رئیس اتحادیه اختلافات عمیقی وجود دارد که ریشه خانوادگی دارد.

لازم به یادآوری است که در درگیری‌هایی عمده ناشی از مسئله ادغام نیروهای مسلح و توزیع درآمدها در این منطقه است چه امارت فجیره، عجمان و ام‌القوین یارای آن را ندارند که مقدار زیادی به وزارتخانه مرکزی دارایی اختصاص دهند و پرداخت هرگونه سهم قابل ملاحظه‌ای به نیروهای متحد آنها را وادار می‌کند که از همسایگان ثروتمندترشان وام بگیرند. اگرچه در امارات شارجه و فجیره ادغام کلیه ادارات و تغییر پرچم به پرچم اتحادیه عملی شده است و به طورکلی در امارات امور امنیتی و پلیس و مهاجرت و امور اطلاعاتی در یکدیگر ادغام شده‌اند و نیز شورای فرماندهی مشترکی برای نیروهای سه‌گانه به وجود آمده است،‌ ولی هنوز مخالفت‌هایی به ویژه در مورد ادغام نظامی وجود دارد از جمله شیخ صقر، امیر رأس‌الخیمه که با ادغام نظامی مخالفت می‌کند ممکن است در اوضاع فعی به دبی کمک نماید و مشکلاتی در راه ادغام و اتحاد کامل امارات ایجاد نماید.

 

نفت و مداخله غرب

امارات عربی متحده یکی از بزرگترین مناطق تولیدکننده نفت به شمار می‌رود و اگرچه سیاست نفتی اعضاء اتحادیه مستقل است و در صورت متلاشی شدن اتحاد اثری بر شرکت‌های نفتی نخواهد داشت، لیکن بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های بازاریابی کشورهای غرب در این منطقه مورد تهدید قرار خواهد گرفت و ادامه کار در سراسر اتحادیه برای مؤسسات این کشورها دشوار خواهد شد. در حال حاضر مدیران و گردانندگان مؤسسات بازرگانی و صنعتی آمریکایی و اروپای غربی که در اتحادیه فعالیت دارند از بروز بحران که سرنوشت اتحاد را تیره کرده است نگرانند، به همین دلیل شرکت‌های غربی از وحدت امیرنشین‌ها حمایت می‌کنند و پیش‌بینی می‌شود که به طور قطع مذاکره میان ابوظبی و دبی برای رفع اختلافات آغاز خواهد شد و با کمک آنهایی که منافع خود را در ادغام و اتحاد کامل امارات می‌بینند، قضیه فیصله خواهد یافت و روابط دو امارت مجدداً به صورت عادی درخواهد آمد و سرپوشی به روی اختلافات گذارده خواهد شد و غیرمحتمل به نظر نمی‌رسد که بنا به ضرورت‌های سیاسی و اقتصادی وجود اختلافات قویاً تکذیب شود.

 

بهانه‌ای برای اختیار بیشتر

لازم به تذکر است که شیخ زاید قبل از انتخاب مجدد به مقام ریاست دولت امارات عربی متحده اعلام کرده بود که می‌خواهد از مقام خود کناره‌گیری کند. در آن هنگام این طور به نظر می‌رسید که شیخ زاید با اعلام موضوع کناره‌گیری‌ خویش در واقع درخواست قدرت و اختیارات بیشتر و حمایت افزون‌تر از جانب شخصیت‌های امارات و مردم را نموده تا قاطعانه در موارد مختلف تصمیم بگیرد و آن را اجرا نماید و در عین حال بتواند مخالفین طرح ادغام و اتحاد کامل امارات را ساکت کند و به طور خلاصه با اتخاذ روش‌ دیکتاتوری، نظم بیشتری را در امارات عربی متحده برقرار کند. به این ترتیب انتصاب شیخ سلطان بن زاید به فرماندهی کل نیروهای مسلح امارات عربی متحده آن هم بدون مشورت با حکمران دبی و شیخ محمد بن راشد آل مکتوم وزیر دفاع آن یک اقدام خودسرانه و به منظور اجرای تصمیمات قبلی شیخ زاید تلقی می‌شود.

از سوی دیگر اقدام دبی در خارج نمودن نیروهای خود از ارتش امارات عربی متحده و فرستادن آنها به مرزهای دبی و ابوظبی یک اقدام تلافی‌جویانه و عکس‌العمل دبی در برابر روش دیکتاتوری شیخ زاید به شمار می‌رود.

با وجودی که محبوبیت شیخ راشد نسبت به شیخ زاید بیشتر است، به نظر می‌رسد قدرت و ثروت ابوظبی و وجوهی که به مصرف تبلیغات می‌رساند و همچنین حمایت بیشتر کشورهای عربی از زاید و بیم کشورهای خلیج فارس و شرکت‌های غربی واقع در امارات از تزلزل امنیت در منطقه، وضع را به نفع شیخ زاید تغییر دهد و به دبی فشار وارد آورد تا لااقل در ظاهر با ابوظبی کنار آید بدون آن‌که در باطن ریشه اختلافات فیمابین از بین رفته باشد. باید دانست که اختلافات و مشکلاتی که بحران کنونی را در امارات عربی متحده به وجود آورده است چون زخم‌های کهنه باقی خواهد ماند و در آینده در صورت وجود موقع مناسب، سر باز خواهند کرد.[3]

عدم اجرای فرمان‌های حکومت ابوظبی و خروج نیروهای نظامی دبی از ارتش امارات و نیز آماده‌باش نظامیان دبی در مرز ابوظبی تنها واکنش‌های شیخ راشد حاکم دبی به اقدامات شیخ زاید نبودند. حکومت دبی موضوع خارج شدن از امارات متحده عربی را هم در دستورکار خود قرار داد. در این باره با دولت ایران هم رایزنی کرد که به این موضوع در ادامه پرداخته خواهد شد.

 

[1] اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد جزایر سه‌گانه، پـ ۲/۱۰/۳، صص ۱۱ـ۷.

[2] همان، ص ۴.

[3] همان، صص ۱۸ـ۱۵.