07 شهریور 1405

وقتی یاری فلسطین، ساواک را نگران کرد

مروری بر فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی آیت‌الله مرعشی نجفی


وقتی یاری فلسطین، ساواک را نگران کردملاقات آیت‌الله شهاب‌الدین مرعشی نجفی و چند تن از علمای قم با امام خمینی در دوران قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

آیت‌الله العظمی سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، فرزند آیت‌الله سید شمس‌الدین، در سال ۱۳۱۵ هجری قمری در نجف اشرف به دنیا آمد. وی دروس حوزوی را نزد بزرگان زمان خود از جمله شیخ عبدالکریم حائری، شیخ عبدالنبی نوری و دیگر علمای مطرح آن زمان فراگرفت و به درجه اجتهاد نائل شد. آیت‌الله العظمی مرعشی در سال ۱۳۴۲ هجری قمری به ایران مراجعت کرد و پس از زیارت حرم مطهر امام هشتم (ع) عازم تهران شد.

در سال ۱۳۴۳ هجری قمری بنا به درخواست مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در شهر قم ساکن شد و در طول ریاست آیت‌الله العظمی بروجردی بر حوزه علمیه، همکاری نزدیکی با آن مرحوم داشت و پس از رحلت ایشان به عنوان یکی از مراجع مسلم تقلید شیعه به مردم معرفی شد.[1]

با اوج‌گیری مبازرات سیاسی مردم ایران، که نقطه عطف آن نهضت اسلامی پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ است، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی نیز هم‌گام با امام خمینی، به یکی از پایه‌های مبارزه و جهاد تبدیل شد. از این رو در کنار جایگاه علمی و فرهنگی، حیات سیاسی و مبارزاتی ایشان نیز حائز اهمیت است.[2]

وی در طول بیش از هفتاد سال تدریس در حوزه علمیه قم، شاگردان فراوانی را تربیت کرد و تألیفات متعددی را به چاپ رساند. یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خدمات علمی-فرهنگی ایشان، تأسیس کتابخانه‌ای در قم است که به نام خود ایشان معروف شد و هم‌اکنون قریب پانصد هزار جلد کتاب چاپی و بیست‌وپنج هزار جلد کتاب خطی در کتابخانه ایشان وجود دارد که از ذخایر ارزشمند علمی و فرهنگی به شمار می‌رود.[3]

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی در شامگاه هفتم شهریور ماه ۱۳۶۹ شمسی، در سن ۹۶ سالگی، پس از اقامه آخرین نماز جماعت در صحن حرم مطهر حضرت معصومه(س) درگذشت و پیکر ایشان بنا بر وصیت خود، در کتابخانه شخصی‌اش به خاک سپرده شد.[4] به همین بهانه در ادامه بخشی از فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی این مرجع عالی‌قدر مرور خواهد شد.

پشتیبان نواب

در پی مخالفت جمعیت فدائیان اسلام با پیوستن ایران به پیمان نظامی سنتو و برای جلوگیری از سفر حسین علاء، نخست‌وزیر وقت، به بغداد جهت امضای این پیمان، فدائیان اسلام تصمیم به اعدام انقلابی وی گرفتند. در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۳۴، هنگامی که حسین علاء برای شرکت در مراسم ختم فرزند آیت‌الله کاشانی به مسجد شاه تهران وارد می‌شد، توسط مظفر ذوالقدر هدف گلوله قرار گرفت؛ اما گلوله در لوله سلاح گیر کرد و اقدام نافرجام ماند. بلافاصله پس از این واقعه، فرمانداری نظامی دستور دستگیری رهبران فدائیان اسلام را صادر کرد و سرانجام در تاریخ یکم آذر ۱۳۳۴، سید مجتبی نواب صفوی به همراه دو تن از یارانش توسط مأموران شهربانی دستگیر شد.[5]

در این میان، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی از جمله معدود مراجعی بود که با وجود فضای اختناق، از نواب صفوی پشتیبانی می‌کرد. نیره سادات احتشام رضوی (همسر نواب صفوی) در خاطرات خود می‌نویسد که بعد از این اتفاق با تعدادی از علما دیدار می‌کند. یکی از علمایی که با ایشان دیدار داشته آیت الله مرعشی نجفی بوده که ایشان ابراز لطف و محبت فراوانی به نواب صفوی داشتند.[6]

تأثیرگذاری عمیق آیت‌الله مرعشی بر جریان‌های مبارزاتی، سال‌ها بعد نیز نمایان شد؛ در سال ۱۳۵۵ که قبرستان مسگرآباد تخریب شد، این آیت‌الله مرعشی بود که با اجازه صریح خود، زمینه را برای انتقال پیکر نواب صفوی و یارانش به قبرستان وادی‌السلام قم فراهم کرد.[7]

 

قیام ۱۵ خرداد

مراسم عزاداری محرم سال ۱۳۴۲، با تأکید امام خمینی (ره) بر هرچه باشکوه‌تر برگزار شدن آن همراه بود و ایشان مردم را به برگزاری راهپیمایی دعوت کردند. سخنرانی تاریخی امام خمینی (ره) در عصر عاشورای همان سال که در مدرسه فیضیه ایراد شد، با اعلام این موضع همراه بود که هدف نهضت، مبارزه با شاه و اسرائیل و حفظ اسلام از خطر این دو است.[8]

در پی سخنرانی شدیداللحن امام خمینی در عاشورای ۱۳۴۲، دستگیری ایشان و وقوع قیام ۱۵ خرداد، آیت‌الله مرعشی نیز به مانند بسیاری از علما و مراجع، طی اعلامیه‌ای آزادی سریع امام را خواستار شد. (برای مشاهده اعلامیه آیت‌الله مرعشی نجفی در اعتراض به دستگیری امام خمینی به اینجا مراجعه کنید.)[9]

در آن روز، حکومت پهلوی سعی داشت با گشت‌زنی هواپیماهای شکاری، مردم قم را بترساند. آیت‌الله مرعشی نجفی نخستین کسی بود که به صحن حرم مطهر حضرت معصومه (س) رفت و مردم را دعوت کرد تا در صحن جمع شوند. در اجتماع آن روز حرم، مرحوم سید مصطفی خمینی نیز حضور داشتند و پس از آن، آیت‌الله گلپایگانی و سایر علما نیز در صحن حاضر شدند و تجمع گسترده‌ای شکل گرفت. ماموران رژیم به اجتماع‌کنندگان حمله کردند و دو نفر را به شهادت رساندند و بقیهٔ مردم نیز نتوانستند به صحن برسند. سید مصطفی خمینی به منبر رفت و از مردم خواست تا متفرق شوند تا مأموران به داخل صحن وارد نشوند.[10]

همان روز، آیت‌الله مرعشی به منزل بازگشت و متنی را توسط فرزند خود تکثیر کرد و به تهران فرستاد تا مردم تهران را از وقایع آن روز آگاه کند. پس از واقعه پانزده خرداد، در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۴۲ و در پی اعلام حصر خانگی امام خمینی (ره)، تعداد ۴۰۰ نفر از روحانیون برجسته استان‌ها و شهرهای کشور در تهران جمع و خواستار آزادی امام شدند. این تجمع، اولین تجمع روحانیت در برابر شاه بود. آیت‌الله مرعشی نجفی نیز یکی از علمای حاضر در این تجمع بود.[11]

در آن زمان این فکر مطرح شد که طبق قانون اگر کسی مقام اجتهاد داشته باشد هیچ قانونی نمی‌تواند او را محاکمه و اعدام کند. دوستان امام آمدند و از مراجع برای مرجعیت امام تأییدیه خواستند. آقای میلانی، آیت‌الله مرعشی و آقای شریعتمداری این تأییدیه را نوشتند و آقای شیخ محمد تقی آملی که از علمای بزرگ تهران بود آن را امضا کرد.[12]

پس از تبعید امام خمینی (ره)، آیت‌الله مرعشی مرتباً با امام و پسر ایشان مرحوم مصطفی خمینی نامه‌نگاری می‌کردند. ایشان این نامه‌ها را توسط افرادی که به عراق می‌رفتند، می‌فرستادند و جواب می‌گرفتند. در بعضی از نامه‌های مصطفی خمینی این عبارت هست که «اگر صمیمیتی که بین شما و پدرم هست و تفکری که درباره یکدیگر دارید، در دیگران هم بود وضع ما چنین نبود.»[13]

 

در تیررس ساواک

نخستین طرح ساواک، جلوگیری از اقامۀ نماز جماعت توسط ایشان بود، چراکه این حضور گسترده، محبوبیت و جایگاه معنوی ایشان را چندین برابر می‌کرد. در سندی از ساواک، به صراحت به این نگرانی اشاره شده است:

«در اجرای اوامر صادره به ساواک قم ابلاغ گردید محدودیت‌هایی برای تضعیف نجفی فراهم آورند. پاسخ رسیده حاکی است تنها موضوعی که در تحکیم موقعیت نجفی کمک می‌کند، برگزاری نماز جماعت در اعیاد مذهبی در صحن مطهر قم می‌باشد و مشارٌالیه با توجه به جمعیت انبوهی که در این ایام به وی اقتدا می‌کنند، ترتیبی می‌دهد از این مراسم عکسبرداری سپس توزیع می‌نماید و بدین‌وسیله ظاهراً ارجحیت مقام روحانی خود را مشخص می‌سازد.»[14]

ساواک قم برای عملی‌کردن این نقشه، چنین طرحی ارائه داد:

«اینک ساواک قم اعلام داشته نظر به اینکه آیت‌الله نجفی در صحن مطهر حضرت معصومه اقامه نماز جماعت می‌کند و این موضوع به علت رفت و آمد زوّار محل مناسبی برای تحکیم موقعیت و نفوذ و وجهه او می‌باشد، لذا چنانچه ترتیبی داده شود که از برگزاری نماز وی در محل مذکور جلوگیری شود، بر اعتبار معنوی او ضربتی وارد خواهد شد و موجبات تزلزل و تضعیف موقعیت نامبرده را فراهم خواهد کرد. ساواک مزبور پیشنهاد نموده در صورت تصویب، به عنوان اینکه در صف نماز جماعت آیت‌الله نجفی اعلامیه مضره پخش می‌شود و در صورت لزوم اعلامیه‌ای نیز توزیع گردد، و ضمن تماس با تولیت آستانه به عنوان تعمیر کف صحن مطهر با ریختن مقداری مصالح در نقاط مختلف صحن، از اقامه نماز جماعت توسط شخص فوق موقتاً جلوگیری به عمل آید و با استفاده از موقعیت زمینه را برای همیشه آماده ساخت.»[15]

اما اداره کل ساواک این نقشه سطحی را رد کرد و آن را برای تضعیف آیت‌الله مرعشی ناکارآمد و حتی خطرناک ارزیابی نمود:

«با عرض اینکه طرح پیشنهادی ساواک قم منظور این اداره کل را (تضعیف آیت‌الله مرعشی) تأمین نمی‌نماید و از طرفی اجرای آن ضمن اینکه در حال حاضر به مصلحت نمی‌باشد، عکس‌العمل نامطلوبی در برخواهد داشت و از نظر افکار عمومی نتیجه معکوس خواهد داد. در صورت تصویب به ساواک محل ابلاغ شود طرح جامعی تهیه و ارسال دارند تا پس از تصویب به موقع اجراء گذارده شود.»[16]

پس از ناکامی در ممنوعیت نماز، ساواک جنگ روانی را با هدف تخریب اعتماد عمومی به آیت‌الله مرعشی در دستور کار قرار داد. تمرکز اصلی این مرحله، ایجاد شبهه در نحوۀ هزینه‌کرد وجوهات شرعی دفتر ایشان بود:

«خواهشمند است دستور فرمائید به منظور تضعیف بیش از پیش نامبرده بالا به نحو کاملاً غیرمحسوس شایع نمایند که مشارٌالیه وجوه جمع‌آوری‌شده را به نفع شخصی خود بهره‌برداری می‌نماید و به مصارف خصوصی می‌رساند. »[17]

در ادامهٔ تاکتیک‌های ساواک برای تضعیف آیت‌الله مرعشی، پس از ناکامی در ممنوعیت نماز و شایعه‌پراکنی دربارهٔ وجوه شرعی، رژیم به این نتیجه رسید که با وجود تمام توطئه‌ها، ایشان نه‌تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه با هوشیاری تمام، هرگونه اهرم نفوذ رژیم را نیز ناچیز شمرده است. مصداق بارز این مسئله، امتناع قاطع ایشان از پذیرش هدایای دولتی بود. در نوروز سال ۱۳۴۹، وقتی مجموعه‌ای کتاب از سوی ادارۀ پست برای ایشان ارسال شد، آیت‌الله مرعشی آن را بدون هیچ تردیدی پس فرستاد و روی پاکت نوشته شد: «آیت‌الله از گرفتن کتاب امتناع کرده است.»[18]

این استقلال‌خواهی، ساواک را به وحشت انداخت و آنان را به نظارت فیزیکی و شنود واداشت و طبق اسناد، خانه، ملاقات‌ها و رفت و آمد ایشان زیر نظر گرفته شد:

«ساواک قم اعلام می‌دارد به منظور آگاهی از فعالیت‌های یادشده ابتدا با انتخاب و اجاره ساختمانی در حوالی منزل وی نسبت به نصب فرستنده در داخل هدف اقدام گردد.»[19]

 

یاری فلسطین

ساواک که در بخش‌های پیشین، هراس خود را از نفوذ آیت‌الله مرعشی در عرصهٔ داخلی نشان داده بود، این بار حتی فعالیت‌های خیرخواهانه ایشان را نیز تهدیدی برای خود تلقی کرد. حمایت آشکار آیت‌الله مرعشی از مسلمانان فلسطینی و آوارگان جنگ، بهانه‌ای شد تا ساواک با شایعه‌پراکنی درباره هزینه‌کرد وجوه جمع‌آوری‌شده، بار دیگر به دنبال تخریب چهره ایشان برآید.

پس از شروع جنگ اعراب و اسرائیل، آیت‌الله مرعشی با افتتاح حساب بانکی و صدور اعلامیه، از مردم برای کمک به آوارگان مسلمان دعوت کرد. ساواک بلافاصله وارد عمل شد و در گزارشی چنین طرح کرد:

«پس از جنگ اعراب و اسرائیل که منجر به بی‌خانمان شدن عده زیادی از مسلمین گردید، از طرف دولت کمک‌های فراوانی به برادران عرب به عمل آمد و در قم نیز از طرف آیت‌الله مرعشی نجفی حسابی در بانک افتتاح و اعلامیه‌ای صادر کرده و از مردم خواست به برادران مسلمان خود کمک نمایند و مبلغ ۶۰ هزار تومان جمع‌آوری شد و پس از مدتی آقای نجفی چکی صادر نمود و مبلغ مزبور را به وسیله فرزندش سید محمود دریافت، ولی معلوم نیست این پول در چه راهی خرج شد و آنچه مسلم است آوارگان عرب از این کمک بهره‌ای نداشته‌اند.»[20]

این گزارش که با لحنی شک‌برانگیز و بدون هیچ سند مشخصی نوشته شده بود، آغازگر یک عملیات روانی گسترده بود. ساواک برای بهره‌برداری از این فضا، ابتدا نقشه شایعه‌پراکنی از طریق روزنامه‌های محلی را طراحی کرد که در آن به صراحت به اهداف دوگانه این توطئه اشاره شده است:

«چنانچه در این زمینه مقاله‌ای در روزنامه محلی درج شده و در آن قید گردد که عده‌ای از طبقات مختلف مردم خواستار شده‌اند نحوه مصرف وجوه جمع‌آوری‌شده در اختیارشان گذاشته شود و در این مورد از آقای نجفی بخواهند برای روشن شدن اذهان عمومی پاسخ دهد تا به درج آن نیز مبادرت شود. این کار دو اثر خواهد داشت: اول اینکه مردم را وادار می‌سازد درباره مصرف پول تحقیق نمایند و ثانیاً آقای نجفی را در برابر موضوعی قرار می‌دهد که یا باید سکوت کند و یا جواب دهد. اگر سکوت کند وسوسه در مردم ایجاد می‌شود که چرا وی پاسخ نداده و اگر جواب بدهد مسلماً مطابق با حقیقت نخواهد بود و نتیجه منجر به رسوایی وی خواهد شد و تا اندازه‌ای از اعتماد مردم نسبت به وی خواهد کاست.»[21]

پس از ارائهٔ این طرح، «رهبر عملیات» نیز با تأکید بر ضرورت اجرای آن، نظریه خود را چنین بیان کرد:

«با توجه به اینکه معلوم نیست وجوه جمع‌آوری‌شده به وسیله نجفی برای آوارگان عرب ارسال شده یا نه، اصلح است برای پی‌بردن به نحوه مصرف وجه مزبور طبق نظریه منبع به وسیله یکی از روزنامه‌های محلی قم به طور مستقیم در این مورد از نجفی توضیح خواسته شود.»[22]

اما آیت‌الله مرعشی با هوشیاری و پیش از آنکه شایعه‌پراکنی ساواک به ثمر بنشیند، با چاپ اعلامیه‌ای، گزارش کامل هزینه‌ها را به همراه نامهٔ تشکر سفیر اردن در اختیار مردم قرار داد. این اقدام قاطع، عملاً توطئهٔ ساواک را بی‌اثر کرد و نشان داد که ایشان نه‌تنها چیزی برای پنهان کردن ندارد، بلکه با شفاف‌سازی کامل، اعتماد مردم را بیش از پیش جلب می‌کند:

«سید محمود مرعشی نجفی فرزند آیت‌الله نجفی یک نسخه اعلامیهٔ ماشین‌شده را به یکی از عکاسخانه‌های قم تحویل داده که تعداد دویست نسخه از روی آن فتوکپی و مسترد دارد. در قسمت اول اعلامیه که به امضای آیت‌الله نجفی می‌باشد، ضمن تشکر از مساعدت‌کنندگان اعلام شده میزان وجوهی که جهت کمک به آسیب‌دیدگان کشور اردن هاشمی در جنگ اخیر خاورمیانه از طرف عده‌ای از مردم ایران جمع‌آوری شده مبلغ ۵۸۰,۹۰۴ ریال بوده که با این مبلغ تعداد ۲۶۰۰ عدد پتو خریداری و بین مصیبت‌زدگان و آوارگان کشور مزبور تقسیم گردیده است. ضمناً در اعلامیه مذکور متن نامه سفیر اردن هاشمی که به عنوان آیت‌الله نجفی ارسال شده و به مناسبت جمع‌آوری اعانه از مشارٌالیه سپاسگزاری شده درج گردیده و همچنین در پایان اعلامیه مندرجات جراید کشور عراق را که در این مورد چاپ کرده‌اند اضافه شده است.»[23]

ساواک که از این پاسخ به‌موقع و مستند غافلگیر شده بود، در سندی به شرح اقدامات خود برای ممانعت از توزیع اعلامیه پرداخته است:

«نظر به اینکه جلوگیری از تحویل اعلامیه‌ها به سید محمود موجب شناخته شدن منبع ساواک قم می‌شد، به همین جهت از تحویل آنها ممانعت به عمل نیامد. لیکن خواسته شد با مراقبت دقیق از ارسال و توزیع آنها به وسیله اشخاص یا پست جلوگیری نمایند و ضمناً شایع نمایند که چون مقداری از وجوه جمع‌آوری‌شده حیف و میل شده، لذا آیت‌الله نجفی و فرزندش جهت تبرئه خودشان به این گونه تلاش‌ها دست می‌زنند. ساواک قم ضمن ارسال یک برگ از اعلامیه موصوف اعلام داشته تاکنون تعدادی از این اعلامیه که توسط پست جهت شهرستان‌ها ارسال شده و از پخش آنها جلوگیری به عمل آمده و به منظور ممانعت از توزیع بقیه همچنان مراقبت ادامه دارد.»[24]

 

[1] مرکز اسناد انقلاب اسلامی (۱۳۸۴)، خاطرات آیت‌الله سیدحسین موسوی کرمانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۹.

[2] همان، ص۴۰.

[3] همان.

[4] همان.

[5] فوزی تویسرکانی، یحیی (۱۳۸۷). تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران، ج۱، تهران: عروج، ص۸۳.

[6] طاهری، حجت‌الله (۱۳۸۳)، خاطرات نیره السادات احتشام رضوی (همسر شهید نواب صفوی)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، ص ۱۲۶.

[7] گل سرخی کاشانی، محمدامین (۱۳۹۴). جمعیت فدائیان اسلام در آینه اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص۲۴۲۲.

[8] دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا (۱۳۷۶)، روزها و رویدادها، ج۱، تهران:‌ رامین، ص۱۱۵.

[9] مجله یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم آذر و زمستان ۱۳۸۷ و بهار ۱۳۸۸، ص۱۴۳.

[10] همان.

[11] همان.

[12] همان.

[13] همان.

[14] سند ساواک، تاریخ ۲۱/۱/۴۷.

[15] همان.

[16] همان.

[17] سند ساواک، شماره سند 37370/316، به تاریخ 13/7/۴۷.

[18] سند دربار شاهنشاهی، شماره سند ۳۲۰/ م، تاریخ ۷/۶/۴۹.

[19] سند ساواک (قم)، گزارش 3652/21، تاریخ 14/۱۰/۴۹.

[20] از ۲۱ محرمانه، شماره گزارش ۲۱/۲۳۶۳، به ۳۱۶، تاریخ ۱/۷/۴۶.

[21] همان.

[22] همان.

[23] سند ساواک، تاریخ ۱۳/۱۰/۴۶.

[24] همان.