14 شهریور 1405

شهیدی که امام به استقامت و مقاومتش شهادت داد

مروری بر کارنامه آیت‌الله علی قدوسی


شهیدی که امام به استقامت و مقاومتش شهادت داد

نیمه شهریور تابستان داغ ۱۳۶۰ خبر شهادت آیت‌الله قدوسی، دادستان انقلاب کل کشور در حالی منتشر شد که شهادت متوالی ارکان کشور آن را به خبری قابل انتظار تبدیل کرده بود. اما این فراز از پیام تسلیت امام خمینی که نوشته بود: «شهیدی عزیز که سالیان دراز در خدمت اسلام بود؛ و اخیراً مجاهدات او در راه انقلاب بر همگان روشن است. این جانب سالیان طولانی از نزدیک با او سابقه داشتم، و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف می شناختم.» نشان از مکانت علمی و معنوی وی و ضرورت بازخوانی سوابق او داشت.


موفق در کادرسازی

آیت‌الله علی قدوسی در ۱۲ مرداد ۱۳۰۶ در نهاوند و در خانواده‌ای روحانی متولد شد. پس از گذراندن دوره ابتدایی، در سال ۱۳۲۱ وارد حوزه علمیه شد و تحصیلات حوزوی خود را ادامه داد. او با آغاز فعالیت فدائیان اسلام به مبارزه سیاسی روی آورد و در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز در مخالفت با حزب توده فعالیت داشت. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تا سال ۱۳۴۱ به تکمیل تحصیلات حوزوی پرداخت و به درجه اجتهاد رسید.

پس از تصویب قانون کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی در سال ۱۳۴۳، آیت‌الله قدوسی از جمله روحانیانی بود که در فعالیت‌های مخفی مخالفان حکومت پهلوی مشارکت داشت. در همین دوره، گروهی از مدرسان و استادان حوزه، با پوشش جلسات مربوط به بررسی و اصلاح امور حوزه، به سازمان‌دهی فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم شاه پرداختند. این تشکیلات در سال ۱۳۴۴ توسط ساواک شناسایی شد و اعضای آن، از جمله آیت‌الله قدوسی، دستگیر و به زندان قزل‌قلعه منتقل شدند.

پس از آزادی، مدیریت مدرسه حقانی یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های علمی و تربیتی آیت‌الله قدوسی بود. مدرسه حقانی در زمان خود، نهادی کاملاً متمایز و نوآور در نظام سنتی حوزه علمیه قم بود و شهید قدوسی به عنوان یکی از بنیانگذاران اصلی مدرسه حقانی، در کنار شخصیتهایی مانند شهید بهشتی، عبدالرحیم ربانی شیرازی و حسین حقانی شناخته می‌شد. مدرسه از سال ۱۳۳۹ فعالیت خود را آغاز کرد، اما پس از چند سال مدیریت ناموفق، در سال ۱۳۴۷ به پیشنهاد شهید بهشتی، شهید قدوسی به عنوان مدیر مدرسه منصوب شد و تا زمان شهادتش در سال ۱۳۶۰ این سمت را بر عهده داشت. دوره مدیریت او را به عنوان طلایی‌ترین دوران فعالیت مدرسه می‌دانند که باعث تربیت نسلی از روحانیون با توانایی‌های مدیریتی شد که شماری از فارغ‌التحصیلان آن پس از انقلاب اسلامی در دستگاه‌های امنیتی، قضایی و دیگر نهادهای اجرایی مسئولیت یافتند.

شهید قدوسی در کنار مدرسه حقانی، به منظور ارتقاء سطح فکری و اعتقادی زنان کشور، مدرسه‌ی علمیه‌ای مختص به بانوان تشکیل داد که با نام «مکتب توحیدی» معروف گردید. این مدرسه کمی بعد مورد حساسیت ساواک قرار گرفت و در گزارشی راجع به آن اعلام شد: «ساواک قم پیرامون مدارس تازه تاسیس علمیه دخترانه گزارش می‌دهد، چون مکتب توحیدی بدون کسب مجوز از وزارت آموزش و پرورش دایر شده و برنامه این وزارت‌خانه را اجرا نمی‌نماید، دستور لازم برای جلوگیری از ادامه کار مکتب توحیدی صادر شده است»

 

فعال در مبارزه

شهید قدوسی از همان آغاز، به نهضت امام(ره) پیوست و به حمایت از آراء و اندیشه‌های ایشان پرداخت. وی مبارزه خود را از همین زمان آغاز کرد و در سال 1343 به همراه تعدادی از فضلاء و مدرسین حوزه علمیه قم از جمله آیت‌الله ربانی شیرازی و شهید بهشتی جمعیتی را تشکیل دادند که پیش از آن در حوزه سابقه نداشت. این جمعیت در سال 1344 توسط ساواک شناسایی و اعضای آن از جمله شهید صدوقی دستگیر شدند. در سندی از ساواک راجع به بازجویی‌های صورت گرفته از ایشان آمده است: «اوراق تحقیقاتی نام‌برده بالا بررسی گردید. با توجه به اینکه مشارالیه در اولین جلسه ملاقات صریحاً اظهار داشت که به هیچ وجه حاضر به حقیقت گویی و در اختیار گذاردن اطلاعاتش نمی‌باشد. از این نتیجه حاصل می‌شود که جواب‌هایی که از طرف وی داده شده عاری از حقیقت می‌باشد و به طور کلی متهم فوق هیچ یک از سوالات را به طور وضوح و روشن پاسخ نداده و حتی در بعضی از موارد خود را بدون اطلاع قلمداد نموده است. در صورتی که با توجه به اساس‌نامه مکشوفه و نکات حائز اهمیت آن و اینکه نام‌برده خود را مسئول سازمان اطلاعات این جمعیت معرفی نموده به طور قطع این شخص دروغ می‌گوید و از دادن جواب طفره می‌رود.»

شهید قدوسی پس از چندین جلسه بازجویی متمادی، به دلیل نبود مدارک کافی دال بر گناهکار بودن ایشان در 4 / 5 / 1345 آزاد گردید. در سند آزادی ایشان آمده است: «دادستان ارتش در تاریخ 30 / 4 / 45 با قرار … مبنی بر منع پیگرد نام‌برده به علت فقد دلیل کافی موافقت نموده که بدینوسیله قطعیت آن اعلام می‌گردد»

 

ورود به دستگاه قضایی

آیت‌الله قدوسی خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته استقبال از امام خمینی حضور داشت و به فرمان امام در دادگاه‌های انقلاب به امر قضاوت پرداخت. چند ماه بعد نیز با حکم امام خمینی به سمت دادستان کل انقلاب منصوب شد. از مهم‌ترین مسئولیت‌های او در این دوره، مقابله با گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی و پیگیری فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق بود.

آیت‌الله قدوسی در مقام دادستان کل انقلاب، تنها با فعالیت‌های مسلحانه آشکار سازمان مواجه نبود، بلکه نسبت به فعالیت‌های پنهان و نفوذی آن نیز حساسیت داشت. در سال‌های نخست پس از انقلاب، سازمان مجاهدین خلق به‌تدریج سیاست فعالیت مخفی و نفوذ در نهادهای مختلف را دنبال کرد. دادستانی، دستگاه قضایی، نهادهای امنیتی و برخی دیگر از مراکز حساس، از جمله اهداف این سیاست بودند. در یکی از گزارش‌های نقل‌شده در کتاب، سعید حجاریان تصریح می‌کند که نیروهای سازمان در ابتدای انقلاب در ارگان‌های حساس، از جمله دادستانی و دستگاه قضایی، حضور داشتند و پس از سال ۱۳۵۸ مرکزیت سازمان به نیروهای خود دستور داد هویت سازمانی‌شان را پنهان کنند. در همین روایت، کلاهی، کشمیری، جواد قدیری، عباس زریباف و فخرزاده از جمله افرادی معرفی شده‌اند که بعدها ارتباط آنان با سازمان مشخص شد.

آیت‌الله قدوسی پیش از آن نیز در برخورد با طرح‌های سازمان برای تصرف مراکز حساس کشور نقش داشت. در زمستان ۱۳۵۸، او از کشف و خنثی‌شدن طرحی با عنوان «عملیات بزرگ» خبر داد که بر اساس آن قرار بود رادیو و تلویزیون، نخست‌وزیری، زندان اوین، بیمارستان قلب و ستاد ارتش به‌طور هم‌زمان به تصرف نیروهای سازمان درآید. آیت‌الله قدوسی در مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان جزئیاتی از این طرح را بیان کرد و گفت اسناد به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که سازمان برای تصرف مراکز مهم و نحوه برخورد با مردم برنامه‌ریزی کرده بود.

با تشدید رویارویی سیاسی و امنیتی در سال ۱۳۶۰، آیت‌الله قدوسی بر ضرورت خلع سلاح گروه‌های مسلح تأکید کرد. او در ۱۴ خرداد ۱۳۶۰ طی اطلاعیه‌ای از گروه‌های مسلح خواست سلاح‌های خود را تحویل دهند و فعالیت‌های مسلحانه را متوقف کنند. سازمان مجاهدین خلق از تحویل سلاح‌های خودداری کرد و پس از آن، رویارویی سازمان با جمهوری اسلامی وارد مرحله مسلحانه شد.

در چنین شرایطی، مقابله با نفوذ سازمان در دستگاه‌های دولتی اهمیت بیشتری یافت. سازمان مجاهدین خلق، در کنار فعالیت مسلحانه، از عناصر نفوذی برای دستیابی به اطلاعات، ایجاد امکان اثرگذاری در نهادها و فراهم‌کردن زمینه عملیات استفاده می‌کرد. در نسخه جدید کتاب، این موضوع به‌عنوان یکی از محورهای مهم فعالیت سازمان مطرح شده و نمونه‌هایی از نفوذ در دادستانی، دستگاه قضایی، حزب جمهوری اسلامی و دیگر نهادهای حساس ارائه شده است.

 

شبکه نفوذ در دادستانی

در همین چارچوب، محمود فخارزاده کرمانی به‌عنوان یکی از عوامل نفوذی سازمان در دادستانی انقلاب معرفی شده است. فخارزاده در سال‌های پس از انقلاب در یکی از شرکت‌های پوششی سازمان به نام «شرکت عماد کوئل» فعالیت داشت. این شرکت از مراکز فعالیت‌های پنهانی سازمان بود و پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ متروکه شد. فخارزاده با پوشش ظاهری و جلب اعتماد، به دادستانی انقلاب راه یافت.

بر اساس روایت موجود در کتاب، فخارزاده در جریان گشت در اطراف خوابگاه دستگیر شد. آیت‌الله قدوسی با او گفت‌وگو کرد و با رویکردی اصلاحی، برای او در دادستانی شغلی در نظر گرفت. با این حال، فخارزاده در واقع از عناصر نفوذی سازمان بود و در تشکیلات نفوذ، تحت مسئولیت محمدجواد نقاشان فعالیت می‌کرد. در سلسله‌مراتب بالاتر نیز نام جعفر تهرانی، محمد معصومی، مهدی افتخاری و مهدی ابریشم‌چی ذکر شده است.

محمدجواد نقاشان، متولد ۱۳۳۶ در قوچان، پیش از انقلاب از فعالان انجمن حجتیه بود و در سال ۱۳۵۴ پس از ورود به دانشکده علوم اداری دانشگاه تهران، با سازمان مجاهدین خلق ارتباط پیدا کرد. پس از انقلاب در بخش دانشجویی سازمان فعالیت داشت و از طریق محمد دائمی و بیژن رحیمی، از اعضای شورای سازمان، به بخش نفوذی‌ها منتقل شد. در تشکیلات تهران، مأموریت‌هایی از جمله تهیه سلاح، اجرای قرارها و عملیات ترور به او واگذار شد.

نقاشان در این شبکه، مسئولیت بالاتری از فخارزاده داشت و پس از انفجار دادستانی، نقاشان از تهران گریخت و از طریق بندرعباس از کشور خارج شد. او سپس در تشکیلات خارج از کشور سازمان در فرانسه فعالیت کرد و در بخش ارتش سازمان، مسئولیت سرنخ‌یابی از افراد جدیدالورود، شناسایی هواداران و اعزام آنان به عراق را برعهده گرفت. در سال ۱۳۶۴ به عراق منتقل شد و در سال ۱۳۷۴ به عضویت شورای سازمان درآمد.

این شبکه نشان می‌دهد که عملیات علیه دادستانی صرفاً یک اقدام مستقل و ناگهانی نبود، بلکه در چارچوب شبکه‌ای از نیروهای نفوذی و مسئولان تشکیلاتی سازمان انجام گرفت. حضور فخارزاده در دادستانی، ارتباط او با نقاشان و سلسله‌مراتب بالاتر، در کنار تلاش سازمان برای نفوذ در نهادهای حساس، تصویری از سازوکار عملیاتی این شبکه ارائه می‌دهد. از این منظر، ترور آیت‌الله قدوسی را باید در پیوند با سیاست نفوذ و حذف هدفمند مسئولان قضایی و امنیتی نظام در سال ۱۳۶۰ بررسی کرد.

 

انفجار دادستانی و شهادت آیت‌الله قدوسی

سرانجام در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰، فخارزاده در ساختمان دادستانی کل انقلاب بمب‌گذاری کرد. انفجار، دفتر دادستانی را تخریب کرد و به شهادت آیت‌الله قدوسی انجامید. در روایت موجود در کتاب، این انفجار به‌عنوان یکی از عملیات‌های تروریستی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است.

احمد قدیریان، از نزدیکان شهید لاجوردی، درباره نحوه این عملیات روایت کرده است که آیت‌الله قدوسی پیش از حادثه نسبت به فخارزاده بدگمان شده بود و به مسئولان پرسنلی درباره او هشدار داده بود. «فخار در دادستانی نفوذ کرده بود و بعد‌ها دیدیم که با مسعود رجوی عکس داشت. آقای قدوسی چندین بار به مسئولان پرسنلی تذکر داده بود که مراقب او باشند؛ من به این شخص مشکوکم. روز سه شنبه یا چهارشنبه صحبت شده بود که فخار به گزینش برود تا با او صحبت کنند، آمد و با او صحبت کردند و یک برگه تسویه حساب به او دادند و قرار شد از شنبه یا یکشنبه نیاید اما روز پنجشنبه و جمعه وارد دادستانی شد و زیر میز شهید بزرگوار آقای قدوسی و در سقف مواد منفجره کار گذاشت و به محض اینکه آقای قدوسی وارد دادستانی شد و پشت میزش قرار گرفت، مواد را از بیرون منفجر کرد و دیوار خراب و آقای قدوسی به پایین پرت شد. کنار آقای قدوسی هم تعدادی از دوستان و برادران مجروح شدند. آقای قدوسی را به بیمارستان بردند و تا ساعت دو، سه بعد از ظهر در اتاق عمل بودند، ولی موفق نشدند و ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمد»

امام خمینی در پیام تسلیت او نوشتند: «با کمال تأسف و تأثر، حجت‌الاسلام شهید قدوسی به دوستان شهید خود پیوست. شهیدی عزیز که سالیان دراز در خدمت اسلام بود؛ و اخیراً مجاهدات او در راه انقلاب بر همگان روشن است. این جانب سالیان طولانی از نزدیک با او سابقه داشتم، و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف می‌شناختم. شهادت بر او مبارک و وفود الی الله و خروج از ظلمات به سوی نور بر او ارزانی باد. [...] ننگ و خسران بر کسانی که گمان می‌کنند با این شرارت‌ها ملت شریف ایران را که برای اقامۀ عدل اسلامی قیام نموده‌اند از صحنۀ مبارزه با کفر خارج می‌نمایند و تن به عار و ذلت ابرقدرت‌های جنایتکار می‌دهند. این کوردلان شکست‌خورده نمی‌بینند که مادران و پدران و فرزندان و همسران این شهدا چون قهرمانان صدر اسلام به شهادت اینان افتخار می‌نمایند و چون کوهی در مقابل حوادث ایستاده‌اند. گویی اینان از شدت یأس به جنون کشیده شده‌اند؛ و چون خود را مطرود ملت مسلمان می‌بینند، از ملت ایران انتقام می‌کشند.»

برای مشاهده تصاویری از این شهید، اینجا را ببینید.