08 مرداد 1405
دومین ضربه انقلاب اسلامی به آمریکا
اگر پیروزی انقلاب اسلامی ایران را ضربۀ اول به نفوذ آمریکا بدانیم، ضربۀ دوم بیتردید راهاندازی تشکیلاتی است که در افواه، به «ساواما» شهرت یافت.[1] در زمستان ۱۳۵۷ مصطفی چمران از طرف دولت موقت مأموریت یافت اعضای باقیماندۀ ادارهکل هشتم ساواک، یعنی ضدجاسوسی، را پیدا کند و از آنها دعوت به عمل آورد تا بر سر کارشان بازگردند؛ این بار اما با اهداف و اولویتهای جدید که در بلوک غرب بودند؛ بهطور خاص تمرکز بر فعالیتهای آمریکا، بریتانیا و اسرائیل. به این ترتیب، کارشناسان ضدجاسوسی ساواک نظیر مرتضی موسوی، علیاصغر فاضل علوی، علی آصفی، نادر معتضد، پرویز فراز، منوچهر امینشهیدی، یدالله قرایی، کریم کردگاری، تقی پارسا شریف و منوچهر مهرافشار، کارهای سابق خود را با تمرکز بر فعالیت کشورهای بلوک غرب، به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا، از سر گرفتند. کارشناسان ساواک که تا چند ماه پیش در ارتباط با افسران سیآیای در ایران بودند یا لااقل آنها را بهخوبی میشناختند، اکنون در ظرف دیگر میز نشسته بودند و وظیفه داشتند که از آمریکاییها به عنوان یک تهدید امنیت ملی مراقبت کنند.
فعالیت پنهانی سیآیای در ایران خطیر شده بود. تمام افسرانی که میتوانستند با منابع ایرانی ارتباط برقرار کنند و طرحهای خود را پیش ببرند، تحت نظر تشکیلات نوظهور ساواما قرار گرفته بودند و هر تماسی که با منابع و عوامل حاصل میشد، به معنای برملا شدن هویت عوامل و منابع ایرانی سیآیای بود. مسأله زمانی بغرنجتر میشد که ماشاءالله کاشانی[2] و کمیتۀ خودخواندۀ مستقر در سفارت آمریکا هم ترددها را نظارت میکرد و با نیروهای ساواما، افسران پیشین ادارهکل هشتم ساواک، همکاری میکرد.[3]
این محدودیتهای شدید برای افسران آمریکایی، دیگر امکان هیچ تحرکی برای آنها باقی نمیگذاشت؛ به همین خاطر بود که اندکی پس از پیروزی انقلاب ایران، مرکز فرماندهی سازمان سیآیای به هورس فلدمن،[4] رئیس وقت ایستگاه سیآیای در تهران، و همینطور کارکنانش مانند جوزف پتینلی و کنت هاس[5] دستور داد ایران را ترک کنند. البته کاخ سفید از سازمان سیآیای خواست که ایستگاه تهران را تعطیل نکنند و فعال نگاه دارند و در نتیجه، هوارد هارت، یکی از مأموران کهنهکار سیآیای در تهران، موقتاً به کفالت ایستگاه گماشته شد[6] و تعداد انگشتشماری از مأموران ایستگاه هم باقی ماندند تا امور را پیش از ورود نیروهای تازهنفس اداره کنند.
با این وجود، تعویض تمام افسران ایستگاه سیآیای در ایران با نیروهای جدید نیاز به یک تصمیم چالشی داشت. اگر صرفاً همان مأموران یا حلقۀ بزرگتری از کارمندان سفارت تعویض میشدند، مأموران تازهوراد سیآیای به سرعت قابلشناسایی بودند؛ اما اگر تمام کارکنان سفارتخانه جابهجا میشدند، امکان شناسایی افسران سیآیای برای نیروهای اطلاعات نخستوزیری دولت موقت وجود نداشت.
بدین ترتیب در اواخر خرداد و اوایل تیر ۱۳۵۸ طرح تعویض سراسری کارکنان سفارت آمریکا آغاز شد. نخستین تعویض عمده در ساختمان خیابان روزولت مربوط به عالیرتبهترین مأمور آمریکا در تهران بود. چارلز ناس، کاردار سفارت که بعد از اخراج سالیوان عالیترین مقام دیپلماتیک هیئت آمریکایی به شمار میرفت، در تیرماه جای خود را به بروس لینگن، کاردار موقت ایالات متحده در تهران، داد. اگرچه وزارت امور خارجۀ آمریکا مأموریت بازسازی مناسبات دوجانبه را بر گردۀ لینگن نهاده بود،[7] اما او با محل مأموریتش بیگانه نبود. لینگن چند صباح پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بهعنوان یکی از دستیاران دفتر رئیس اصل چهارم ترومن به ایران آمده بود و در سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴ در تهران زیسته بود.[8]
همزمان با تعویض بالاترین مقام سیاسی آمریکا در تهران، عالیترین مقام اطلاعاتی این کشور هم فراخوانده شد و بدین ترتیب، دورۀ سرپرستی هوارد هارت بر ایستگاه سیآیای هم به سر آمد. با احضار هارت به واشنگتن در خرداد ۱۳۵۸، رئیس جدیدی برای ایستگاه سیآیای در تهران تعیین شد: تامس اهرن،[9] افسری که تقریباً تمام مأموریتهای پیشینش در حوزۀ شرق آسیا بود. جرج اوکیف،[10] ویلیام دارتی[11] و مالکوم کالپ[12] از دیگر مأموران شناختهشدۀ ایستگاه سیآیای در تهران پس از سفارتتکانی اجباری بودند. افسران تازهوارد نهتنها در ایران، بلکه در هیچکدام از کشورهای منطقه، سابقۀ فعالیت نداشتند.
تعویض مأموران سفارت آمریکا در تهران تا جایی ادامه پیدا کرد که تقریباً تمام نفرات جابهجا شدند. جالب توجه است که در حدفاصل دو تهاجم به سفارت آمریکا، یعنی از ۲۵ بهمن [13]۱۳۵۷ تا ۱۳ آبان ۱۳۵۸، همۀ مأموران آمریکایی مقیم ایران، بهجز پنج نفر، تعویض شدند. ویژگی مشترک این پنج مأموری که مستثنی شده بودند، تسلط به زبان فارسی بود: ویکتور تامست، رئیس بخش سیاسی؛ مایکل مترینکو، رایزن سیاسی؛ تامس شیفر، وابستۀ دفاعی؛ لیلند هالند، وابستۀ ارتش؛ و بری روزن، وابستۀ مطبوعاتی.[14]
دولت موقت از تیره شدن رابطۀ دو کشور چندان خشنود نبود، این تعویض کارکنان سفارت را به مثابه یک «شروع تازه» دید؛ شروع تازهای که میتوانست به معرفی سفیر جدید ختم شود.
[1] این مقاله برگرفته از صفحات ۶۴ تا ۶۹ کتاب «ایستگاه خیابان روزولت» است. این کتاب که در مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی توسط دکتر محمد محبوبی تألیف شده است، در مهر ماه ۱۴۰۳ مورد توجه امام شهید قرار گرفت و تقریظ ایشان بر کتاب در آستانۀ ۱۳ آبان آن سال، منتشر شد. ایشان این کتاب را پرکنندۀ یکی از خلأهای رسانهای و تبلیغاتی ما دانسته بودند و تأکید کرده بودند: «باید از نویسندۀ این کتاب و تلاش ارزشمندش قدردانی شود به خاطر اقدام هشیارانۀ او در این عرصۀ مهم. نثر کتاب روان و رسا و تحقیق و تحلیلهای آن منطقی و صادقانه و قانعکننده است.»
[2] مرتضی (ماشاءالله) کاشانیخواه متولد ۱۳۲۱ مشهور به ماشاءالله قصاب یکی از اوباش خیابان خراسان تهران بود. او و نوچههایش پس از واقعۀ ۲۵ بهمن ۱۳۵۷، تحت عنوان نیروهای کمیته وارد سفارت آمریکا شدند، در حالی که هیچ اتصال تشکیلاتی با کمیتههای انقلاب اسلامی نداشتند. ماشاءالله قصاب با نیروهای ضدجاسوسی اطلاعات نخستوزیری همکاری میکرد و بهخاطر این همکاری توانست چند ماهی را بهعنوان کمیتۀ مستقر در سفارت آمریکا دوام بیاورد. نهایتاً کمیتۀ خودخواندۀ ماشاءالله قصاب در ۲۱ مرداد ۱۳۵۸ منحل شد. به دستور کتبی آیتالله مهدوی کنی، سرپرست کمیتهها، پاسداران کمیتۀ مرکزی به سفارت آمریکا اعزام شدند و اعضای کمیتۀ ماشاءالله کاشانی را خلعسلاح و اخراج کردند. (اطلاعات، ۲۱ مرداد ۱۳۵۸، ص ۱۱.)
[3] موسوی. ساواک؛ از تأسیس تا انحلال. صفحات متعدد.
[4] طبق اسناد برجایمانده از ساواک، در شهریورماه ۱۳۵۷ مأموریت جان سایدل در کسوت ریاست ایستگاه سیآیای در تهران به پایان رسید و بهجای او، هورس زیگلر فلدمن (Horace Zeigler Feldman) به این منصب گماشته شد. هورس فلدمن متولد ۱۳۰۲ در سالهای ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵ در ارتش آمریکا خدمت کرده بود و پس از آن، تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دکترای مطالعات خاور دور ادامه داد. او یکی از افسران مجرب سیآیای بود و قبل از عزیمت به ایران، در فیلیپین، میانمار و ژاپن خدمت کرده بود. مأموریت پیشین او در ایستگاه سیآیای در توکیو بود. (مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پ ۸۲۳-۱۳، ج ۵، صص ۱۸ و ۲۳.)
[5] کنت هاس (Kenneth Haas) متولد ۱۳۲۳ یکی از افسران زبدۀ سیآیای در غرب آسیا بود. او دکترای خود در رشتۀ فلسفه را از دانشگاه سیراکیوز اخذ کرد و چند سال بعد به استخدام سازمان سیآیای درآمد. مأموریت نخست او در بنگلادش بود و پس از آن، به ایران، عمان و لبنان مأمور شد. هاس در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۶ با شغل پوششی دبیر سوم و معاون کنسول وارد تهران شد و اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز کشور را ترک کرد. (مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پ ۸۲۴-۱۳، ج ۶، ص ۳.) در خلال جنگ داخلی لبنان، هاس به ریاست ایستگاه سیآیای در بیروت منصوب شد و سرانجام در ۲۹ فروردین ۱۳۶۲، در جریان عملیات انفجار سفارت آمریکا در بیروت کشته شد. ظاهراً اسم مستعار هاس در مکاتبات درونسازمانی سیآیای «گنجیان» (GANJIAN) بود.
[6] Hart. A Life for a Life... p. 86.
[7] FCO 8/3361, p. 64.
[8] Laingen. Yellow Ribbon. pp. 2-4.
[9] تامس اهرن (Thomas Ahern) متولد ۱۳۱۱ از مأموران بخش شرق آسیای سازمان سیآیای بود. او در سال ۱۳۳۲ وارد این سازمان شد و چهار سال بعد به اولین مأموریت خود در ژاپن اعزام شد. او در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در کشورهای ژاپن، لائوس، ویتنام، کامبوج، فیلیپین و کنگو فعالیت کرد و حضور پررنگی در حملات آمریکا به ویتنام داشت. اهرن در اواخر خرداد ۱۳۵۸ بهعنوان مأمور بخش سیاسی ولی عملاً رئیس ایستگاه سیآیای در تهران مشغول فعالیت شد. اسم مستعار اهرن در مکاتبات داخلی سیآیای «دانلد پکوئین» (DONALD C. PAQUIN) است.
[10] جرج اوکیف (George O’Keefe) متولد ۱۳۲۱ پیش از ورود به ایران، مأمور سیآیای در آلمان بود. در ۲ تیر ۱۳۵۸ بهعنوان دبیر دوم سفارت آمریکا وارد تهران شد و عملاً قائممقام ایستگاه سیآیای در تهران شد. (White Paper Whitewash. pp. ۱۹-۲۳.) او در ۴ آبان ۱۳۵۸ به نیویورک رفته بود تا یکی از منابع ایرانی را آمادۀ کار کند، لذا در زمان تسخیر سفارت او در ایران حضور نداشت. در اسناد کشفشده در سفارتخانه، اوکیف با نام مستعار «جاموتی» (JAUMOTTE) شناخته میشود.
[11] ویلیام دارتی (William Daugherty) متولد ۱۳۲۶، جوانترین افسر سیآیای در تهران بود. او پیش از ورود به سیآیای، به مدت هشت سال در نیروی دریایی ایالات متحده خدمت کرده بود و اعزام او به تهران، نخستین مأموریتش در سازمان سیآیای تلقی میشد. دارتی در ۲۱ شهریور ۱۳۵۸ با پوشش دبیر سوم سفارت وارد تهران شد و با تعدادی از منابع ارتباط برقرار کرد. اسم مستعار «نبیعی» (NABIEE) در اسناد سیآیای مربوط به دارتی است.
[12] مالکوم کالپ (Malcolm Kalp) در سال ۱۳۱۷ در نیویورک متولد شد. او در جوانی عضو نیروهای ویژه ایالات متحده در ویتنام بود و زمانی هم که به سیآیای پیوست، باز هم علیه نیروهای ضدآمریکایی ویتنام و لائوس کار میکرد. درست مانند اهرن، سوابق کالپ در بخش شرق آسیای سیآیای بود؛ کشورهایی مانند تایلند و لائوس. کالپ تنها سه روز پیش از تسخیر سفارت آمریکا، در پوشش مأمور بخش بازرگانی سفارت وارد ایران شده بود و حسب ظاهر، هنوز در تماس با هیچیک از منابع قرار نگرفته بود. سرانجام در سال ۱۳۸۱، کالپ در اثر یک سانحۀ رانندگی در آمریکا کشته شد.
[13] حوالی ساعت ۱۰ صبح روز ۲۵ بهمن، تفنگدار دریایی که در نزدیکی درب خیابان روزولت مشغول نگهبانی بود، متوجه شد که ازدحام متعارف تقاطع تختجمشید-روزولت بهیکباره از میان رفت. او اطمینان یافته بود که موانعی سبب بند آمدن مسیر عبور خیابان روزولت بهطرف جنوب شده است. رأس ساعت ۱۰:۳۰ بود که یک گروه مسلح ناشناس به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و با مقابلۀ تفنگداران دریایی مستقر در سفارت، درگیری بین طرفین آغاز شد. زمان زیادی نبرد تا عملیات تصرف سفارت آمریکا به پایان برسد. در ساعت ۱۱:۴۰، سفارت آمریکا در اختیار مهاجمین درآمد و تمام افراد حاضر در سفارت تسلیم مهاجمین شدند. با اطلاع یافتن دفتر امام خمینی و دولت موقت از اتفاقات سفارتخانه، آنها به سرعت نمایندگانی به محل اعزام کردند تا غائله را ختم کنند. بعد از تهاجم ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ سه گروه از ایرانیها عهدهدار حفاظت از سفارتخانه شدند: محافظان گماشتهشده از دفتر نخستوزیری، محافظان کمیتههای انقلاب، و گروهی از همافران نیروی هوایی. «این سه گروه با یکدیگر کنار نیامدند... اما خصومتهایشان اندکی پس از نبرد آشکار متوقف شد.» این محافظان ایرانی، مراقبت و نگهبانی از داخل و خارج محوطۀ سفارت را برعهده گرفتند و منع تردد شبانه از ساعت ۲۱ را برقرار کردند. به اعتقاد کلمت، «بعد از این ساعت، هیچکس جرأت ندارد اطراف [سفارتخانه] بچرخد.» محافظان ایرانی سفارتخانه، تردد ایرانیها به داخل محوطه را کنترل میکردند و متقابلاً تفنگداران نیروی دریایی آمریکا، تردد آمریکاییها به محوطه را تحت نظر داشتند. ویکتور تامست که به تازگی به سمت دبیر سیاسی سفارت منصوب شده بود هم وجود این سه گروه محافظ را تأیید کرد. او میافزاید در هفتههای بعد به گروه پنجاه، شصتنفرۀ همافران وظایف تازهای سپرده شد و آنها منطقه را ترک کردند. دفتر نخستوزیری هم محافظان خود را فراخواند و در هفتههای واپسین، تنها گروه محافظ عملاً اعضای کمیتۀ خودخواندۀ سفارت به رهبری ماشاءالله کاشانیخواه بودند. (برای اطلاع بیشتر به صفحات ۳۱ تا ۵۰ کتاب ایستگاه خیابان روزولت مراجعه کنید.)
[14] Tomseth. “Crisis after Crisis”, p. 38.