18 شهریور 1395

آشنایی با ابوذر انقلاب اسلامی ، آیت الله طالقانی


آشنایی با ابوذر انقلاب اسلامی ،  آیت الله طالقانی

1- خاندان و نیاکان :

سیدمحمود علایی طالقانی در سال 1329 ه ق )اسفند 1289 ه. ش) در روستای گِلِیَردِ طالقان، از خاندانی ریشه‏دار در علم و فقاهت، دیده به جهان گشود.

وی پسر بزرگتر آیت‏اللّه‏ حاج سیدابوالحسن حسینی است که اجدادش از اجلّه سادات گلیرد است و سلسله نسبش با 36 نسل به امام محمّدباقر علیه‏السلام می‏رسد، و لذا سیدمحمود طالقانی چهلمین نسل امیرالمؤمنین امام علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام است.

آیت‏اللّه‏ حاج سیدابوالحسن فرزند سیدآقا در سال 1278 ه ق در گلیرد طالقان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و مقدماتی را در روستا فرا گرفت، و سپس در حوزه‏های علمیه قزوین، تهران، اصفهان، سامرّا، کربلا و نجف نزد استادان بزرگ زمان تلمّذ کرد. در اصفهان نزد آشیخ محمّدحسین اصفهانی (برادر آقانجفی)، ده سال در سامرّا نزد میرزای بزرگ شیرازی، هفت سال در کربلا نزد مجتهد بزرگ حاج سیداسماعیل صدر درس خواند و سپس به ایران بازگشته در تهران و طالقان اقامت گزید.

این عالم بزرگ به هیچ وجه از وجوهات شرعیه استفاده نمی‏کرد، و برای امرار معاش از حرفه تعمیر ساعت و مختصر درآمد املاک پدری بهره می‏برد. به تعبیر امام خمینی (ره) «در رأس پرهیزگاران بود
». مرحوم آقای سیدابوالحسن از علمای طرفدار مشروطه بود، و در دوران استبداد صغیر محمّدعلی شاه به طالقان پناه برد و در آن جا با مشروطه خواهان ارتباط برقرار می‏کرد. و در زمان رضاشاه به اتفاق شهید آیت‏اللّه‏ مدرس علیه دیکتاتوری و سیاستهای ضد دینی و ضد ملّی او به مبارزه برخاست. بارها مورد تعقیب قرار گرفت. تا اینکه پس از تبعید مدرس، سیدابوالحسن مدّتی در باغهای دهکده‏های اطراف تهران

پنهان شد.  وی جلسات مذهبی برای ارشاد غیرمسلمانان و منحرفان تشکیل می‏داد و در سال 1310 درگذشت و با وجود اینکه رضاشاه مراسم تشییع را منع کرده بود، مردم تهران این ممنوعیت را شکستند و مراسم تشییع باشکوهی برای جنازه آن عالم بزرگ به عمل آوردند.

2-  دوران تحصیل :

سیدمحمود در پنج سالگی وارد مکتب‏خانه شد و در نزد ملا سیدتقی اورازانی قرآن را فرا گرفت. وی تا

هفت سالگی خواندن و نوشتن را به طور کامل آموخت. سپس مقدمات را در تهران در نزد پدر خواند، و راهی قم گردید و نخست در مدرسه رضویه و سپس در مدرسه فیضیه به تحصیل ادامه داد. در همان اوان

 تأسیس حوزه علمیه قم سیدمحمود به حضور مؤسّس حوزه مرحوم آیت‏اللّه‏ شیخ عبدالکریم حائری یزدی معرفی شد، و در نزد آن بزرگوار و مدرّسان برجسته دیگری چون آیت‏اللّه‏ سیدمحمّدحجّت و آیت‏اللّه‏ سیدمحمدّ تقی خوانساری به فرا گرفتن علوم حوزوی پرداخت.  علاقه به آشنا شدن با محیط علمی نجف، برای مدّتی او را به آن مرکزی کشانید. در آن جا از حوزه

درس شیخ محمّدحسین غروی و آقاضیاءالدین عراقی استفاده کرد، ولی چون روح تشنه تحول او را سیراب نساخت، بار دیگر به قم بازگشت و پس از دریافت اجازه اجتهاد از آیت‏اللّه‏ حائری، در سال 1318

به تهران مراجعت کرد.

3- احیاء فکر دینی با بازگشت به قرآن :

سیّد محمود طالقانی طلبه جوان و پرشور در کودکی و جوانی شاهد مبارزات پدر و شهید آیت‏اللّه‏ مدرّس و دیگر علمای بیدار علیه رضاخان بوده است و به گفته خودش :

« از آن روزی که این جانب در این اجتماع چشم گشودم، مردم این سرزمین را زیر تازیانه و چکمه خودخواهان دیدم، هر شامگاهان در خانه منتظر خبری بودیم که امروز چه حوادث تازه‏ای رخ داده و کی دستگیر یا تبعید یا کشته شده؟ و چه تصمیمی درباره مردم گرفته‏اند؟

پدرم که از علمای سرشناس و مجاهد بود، هر روز صبح که از خانه بیرون می‏رفت، ما اطفال خردسال و مادر بیچاره‏مان تا مراجعتش در هراس و اضطراب به سر می‏بردیم. آن روزهای خردسالی را با این مناظر و خوف و هراس و فشار و ناراحتی به سر بردم.

آن دوره‏ای که در قم سرگرم تحصیل بودم، روزهایی بود که مردم این کشور سخت دچار فشار استبداد بودند، مردم از وحشت از یکدیگر می‏رمیدند، جان و مال و ناموس مردم تا عمامه اهل علم و روسری زنان مورد غارت و حمله مأمورین استبداد بود. این وضع چنان بر روح و اعصابم فشار می‏آورد که اثر آن، دردها و بیماریهایی است که تا پایان عمر باقی خواهد بود. در آن روزها با خود می‏اندیشیدم که این بحثهای دقیق در فروع و احکام مگر برای عمل و سعادت فرد و اجتماع نیست؟...

این روش و تضاد جمعی از پیشوایان دینی، این محیط تاریک، این تأثّرات روحی، قهرا به مطالعه و دقت  یشتردر آیات قرآن حکیم و کتاب شریف نهج‏البلاغه و تاریخ و سیره پیامبر اکرم و ائمه هدی علیهم‏السلام وادارم کرد. برخورد با بعضی از اساتید و علمای بزرگ دستگیرم شد، کم‏کم خود را در محیط روشنی دیدم و به ریشه‏های دین آشنا شدم و قلبم مطمئن گردید و هدف و مقصد را از نظر وظیفه اجتماعی تشخیص دادم، و تا توانستم به توفیق خداوند از دیگران دستگیری کردم»

 با این مشاهدات و تجربیات و مطالعات در اجتماع و حوزه، چاره درد را بازگشت به قرآن و نهج‏البلاغه می‏بیند و خود در این راه پیشقدم می‏گردد. در همین میان عده‏ای از جوانان از او می‏خواهند که جلسات تفسیری برای آنان برقرار کند، او هم می‏پذیرد و این جلسات از سال 1318 به طور مخفیانه در خانه‏ها تشکیل می‏گردد.  ایشان آثار تازیانه‏های استبداد و استعمار را نه تنها بر پشت و بازوی توده ملّت می‏بیند که وقتی به دیدن استادش مرحوم آیت‏اللّه‏ شیخ محمدّتقی بافقی یزدی، تبعیدی رضاخان در آستانه حضرت عبدالعظیم می‏رود آن استاد هم به جای تازیانه‏های رضاخانی را بر پشت و بازوهایش به او نشان می‏دهد و به او که طلبه‏ای جوان اما مبارز است می‏گوید :

 « به طلاّب بگو بیندیشید! به فکر آینده باشید! در چنگال رضاخان باید مکتب را حفظ کرد»

او ملاحظه می‏کند که نه تنها دشمنان قدیم و جدید اسلام، با قرآن به مبارزه برخاسته‏اند و به هر دسیسه‏ای دست می‏زنند، که آن را از صحنه زندگی مسلمین برکنار کنند، بلکه دوستان خودی و مؤمنان مسلمان نیز بر اثر مرور زمان عادت کرده‏اند که بدون قرآن زیست کنند، و او از این وضع رنج می‏برد :

« این کتاب هدایت که چون نیم قرن اوّل اسلام، باید بر همه شؤون نفسانی و اخلاقی و قضاوت و حکومت حاکم باشد، یکسره از زندگی برکنار شده و در هیچ شأنی دخالت ندارد، دنیای اسلام که با رهبری این کتاب روزی پیشرو و رهبر بود، امروز دنباله‏رو شده، کتابی که سند دین و حاکم بر همه امور بوده مانند آثار عتیقه و کتاب ورد تنها جنبه تقدیس و تبرّک یافته و از سرحد زندگی و حیات عمومی برکنار شده و در سرحد عالم اموات و تشریفات آمرزش قرار گرفته و آهنگ آن اعلام مرگ است.»

آیت‏اللّه‏ طالقانی جلسات تفسیرقرآن رابه صحنه زندگی بازگردانید تا قرآن راهنمای عمل درتمام شؤون  زندگی باشد، لذا وقتی در سال 1318 در تهران می‏بیند که یکی ازمأموران رضاخانی می‏خواهد چادر از سر زنی بردارد، موسی‏وار در شب فرعونیان به دفاع از آن با مأمور رضاخانی گلاویز می‏شود در نتیجه اورا به اتهام «اهانت به مقامات عالیه مملکت» بازداشت می‏کنند و مدّتی در زندان به سر می‏برد.

4- کانون اسلام و مجله دانش‏آموز :

 بعد از سقوط رضاخان در شهریور 1320، کانون اسلام را برای نشر معارف قرآن و سنّت تأسیس می‏کند و سلسله سخنرانهائی در جهت ارشاد مردم به اسلام و قرآن ترتیب می‏دهد و مجله‏ای به نام «دانش‏آموز» از طرف این کانون منتشر می‏گردد.

در همین سالها است که آیت‏اللّه‏ طالقانی، پس از تأسیس شدن انجمن اسلامی دانشجویان، در دانشگاه تهران، انجمن اسلامی مهندسین، و تشکیل فدائیان اسلام به وسیله شهید سیدمجتبی نواب صفوی، از سخنرانان و فعّالان و همکاران صدیق و وفادار آنان می‏گردد و تا آخر عمر در این مسیر به حرکت نوین اسلامی خود ادامه می‏دهد.

5- واقعه آذربایجان :

تجزیه آذربایجان، پس از پایان جنگ جهانی دوّم، و اعلام جمهوری کمونیستی، به قصد پیوستن به اتحاد جماهیر شوروی، بار دیگر همه طبقات و قشرهای مردم ایران را علیه بیگانه متحد کرد. با اینکه ارتش ایران در آن روز یک نیروی مردمی و مستقل نبود، لیکن از آن جا که بدنه این ارتش فرزندان مسلمان ایران و علاقمند به وطن بودند، اتحادیه مسلمین و روحانیت تهران، آیت‏اللّه‏ طالقانی را به نمایندگی خود به همراه ارتش به آذربایجان اعزام می‏کند تا هم سربازان را برای جنگ آزادی‏بخش تشجیع، و هم با نظارت دقیق بر کار ارتش گزارشی برای روحانیت فراهم کند که این وظیفه را به خوبی انجام می‏دهد.

6- مبارزات مکتبی و سیاسی :

وی هرگز از تلاش در راه هدف باز نایستاد و هر روز سریعتر و کاملتر از پیش در این راه قدم برمی‏داشت و به همین مناسبت به حق «مبارز نستوه» لقب گرفت و امام امّت درباره‏اش گفت :

« آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس و از رنجی به رنج دیگرد رفت‏وآمد بود و هیچگاه در جهاد بزرگ خود سستی و سردی نداشت.  »

او عمر پربارش را در قرآن و نهج‏البلاغه گذرانید و معتقد بود که تنها با اِحیای افکار دینی اصیل و از سرچشمه‏های زلال کتاب و سنّت است که می‏توان گَردِ غفلت قرون را از روی امّت اسلام زُدود و بار  یگر حیات و حرکت بدو داد. لذا به ترجمه نهج‏البلاغه همّت گماشت و تصمیم داشت با همکاری آیت‏اللّه‏ میرزا خلیل کمره‏ای (که از جمله استادانش بود و به همین مناسبت همیشه به دیده احترام در او نظر  ی‏کرد) طرح تفسیر و ترجمه یک نهج‏البلاغه موضوعی را بریزد، اما آوخ که از برنامه خاصّ خود تنها 81 خطبه نخست نهج‏البلاغه را (در سال 1325) ترجمه می‏کند، و از برنامه مشترک نیز یکی دو جزو (در سال 1324) بیشتر منتشر نگردید. در مقدمه ترجمه نهج‏البلاغه می‏نویسد :

« این کتاب، پس از قرآن مدرک بزرگ اسلامی است ؛ معارف دین، پس از قرآن، از آن باید گرفته شود، و اختلاف مذهبی و مسلکی مسلمانان به وسیله این کتاب باید حل شود، پس باید چنان ترجمه شود که اعتبار آن از دست نرود...  این ترجمه فقط برای آشنایی اوّلی عموم فارسی‏زبانان است با نهج‏البلاغه تا به یاری خداوند شرح و تفسیری که با فکر توانای علاّمه روحانی حضرت آقای کمره‏ای متدرجا طبع و نشر شده و می‏شود، آشنایی کاملتر به حقایق آن حاصل شود»

 

7- در نهضت ملّی ایران :

استعمار بریتانیا از دوران حکومت ناتوان و سرسپرده قاجار، در رقابت با امپراتوری روسیه، ایران را، به شیوه‏های مختلف به خود وابسته کرده بود. بدین معنا که نیازی نمی‏دید تا با پرداخت هزینه‏ای سنگین ایران را رسما مستعمره خود کند، بلکه با گرفتن امتیازات گوناگون، با کمترین هزینه به بهره‏برداری از منابع ایران سود می‏جُست. یکی از آنها، امتیاز استخراج و بهره‏برداری و فروش نفت ایران بود، صاحب امتیاز نفت، ظاهرا یک شرکت خصوصی به شمار می‏رفت، ولی در مواقع دولت بریتانیا بود که به بهانه شرکت نفت ایران و انگلیس، بساط امپراتوری خود را در ایران گسترانیده، دولتی فوق دولتها به وجود آورده بود، و بر شاهان و وزرایشان حکم می‏راند، و چون رضاخان قزاق را جانشین قاجاریان کرد و دستش در همه امور سیاسی و شؤون اقتصادی و فرهنگی بازتر شد، به تجدیدنظر در قراردادهای گذشته پرداخت و در سال 1933 امتیاز نفت را برای شصت سال دیگر تجدید کرد.

پس از شهریور 20 و بیرون رانده شدن رضاخان به وسیله انگلیسیها ـ که در جریان جنگ جهانی دوّم متمایل به آلمان هیتلری نازیست شده بود ـ و باز شدن فضای سیاسی نسبی و داده شدن آزادی به مردم به مقتضای شرایط جنگ و برنامه متفقین، رهبران سیاسی ملّی ایران به استیفای حقوق از دست رفته ملّت ایران کمر همت بستند. از جمله دکتر مصدق و همکاران و دوستان او در مجلس شورای ملّی بودند که شعار «ملّی کردن نفت» را سر دادند. چون ملّی کردن نفت، نه یک اقدام اقتصادی بلکه بیشتر یک عمل سیاسی و کسب استقلال ایران از یوغ استعمار پنهان بریتانیا بود، این شعار مورد تأیید عموم ملّت ایران، و به ویژه با همکاری آیت‏اللّه‏ سیدابوالقاسم کاشانی، مورد تأیید رهبران مذهبی نیز قرار گرفت،  و حتی آیات عظام سید صدرالدین صدر و فیض وآیت‏اللّه‏ میرزامحمدّتقی خوانساری نیزبه وجوب ملّی کردن نفت و کوتاه ساختن دست اجنبی، یعنی بریتانیای استعمارگر، فتوا دادند.

از آن جا که آیت‏اللّه‏ طالقانی مبارزه با استعمار و استبداد و استثمار را تکلیف شرعی خود می‏دانست و پیوسته از آغاز زندگی سیاسی خود، این مثلث شوم را به یکدیگر وابسته می‏دانست، با شور و ایمانی عمیق

بدین نهضت پیوست، و فعالانه در زمینه‏های مختلف شرکت داشت، و حتی از طرف مردم مازندران نامزد

نمایندگی مجلس شورای ملّی شد، لیکن به علت دخالت خانها و زمین‏داران و ایادی دربار در انتخابات، دولت انتخابات آن ناحیه را باطل کرد.

در سال 1339 در جبهه ملی دوم شرکت جست، لیکن پس از مدّتی که به همراه همفکران و یاران کهن خود، مهندس بازرگان و دکتر یداللّه‏ سحابی، دیدند جبهه ملی خواست آنان را که یک مبارزه اصولی و رادیکال با شاه و حکومت دست‏نشانده امریکا و انگلیس بود، برآورده نمی‏سازد، نهضت آزادی ایران را در اردیبهشت 1340، تأسیس گردید. سازمانی با ایده‏ؤلوژی اسلامی برای مبارزه ملّی ریشه‏ای با استعمار و استبداد.  آیت‏اللّه‏ طالقانی طی پیامی برای مؤسسان چنین نوشتند :

« بیاری خداوند قهار و توانا. برادران و هموطنان عزیز شما به چشم خویشتن وضع نکبت‏بار این سرزمین تاریخی و این کشور اسلامی را می‏نگرید. می‏بینید که در اثرسلطه غارتگران چگونه فقر اخلاقی و مادی گریبانگیر اکثر مردم گشته ـ بدبینی و بداندیشی و پراکندگی چگونه بر سراسراین مملکت سایه گسترده است... کسانی که برای شنیدن هر ندای حقی (کر) و برای دیدن پرتو هرحقیقتی (کور) هستند نه به خود رحم می‏کنند نه به مردم، تا جایی که مملکت را در معرض طوفان حوادث و بر لب پرتگاه مخوفی قرار

داده‏اند...  چاره چیست؟ چگونه می‏توان تا سقوط قطعی حیات معنوی و مادی کشور سکوت اختیار نمود یا فقط به بهانه لاابالیگری و سرباز زدن از هر مسئولیتی در انتظار فرج غیبی نشست؟

باید مردانی که محیط آلوده و زبونشان نساخته و غیرت و احساس مسئولیت در آنان نمرده دور هم گرده آیند. راه صحیح و اصیل مبارزه بر علیه فساد و مفسدین جامعه ایرانی را تشخیص نمایند. با متانت و مال‏اندیشی با خلوص قلب و نیت برای رضای خدا و مردم قدمهای قطعی‏تر و محکم‏تری بردارند تا راه آزادی و آزادمنشی را برای ملّت ایران بگشایند.

بحمداللّه‏ جمعی که طی سالهای سخت ثبات قدم و پاکی نیت خود را ابراز داشته، در برابر تهدید و محرومیت و زجر و زندان خود را نباخته در تعقیب هدفهای ملّی برای نجات مملکت کوشیده‏اند و در این هنگام خطیر به تشکیل (نهضت آزادی ایران) قیام و اقدام نموده‏اند . اینجانب اگر چه از کوتاهی در انجام وظیفه خود نزد خدا و اولیاء اسلام و نیاکان بزرگوارم شرمسارم ولی پیوسته در صف مبارزه با فساد و مفسدین باقی مانده و به این سبب دعوت همکاری با بنیادگزاران نهضت آزادی را پذیرفتم.

چند روز قبل که برای تحکیم عزم و اطمینان روحی از خداوند متعال وسیله قرآن کریمش کسب تکلیف و تفأل کردم آیه 94 و 95 از سوره النساء در برابر چشمانم ظاهر گشت به این مضمون یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل‏اللّه‏ فتبینوا و لا تقولوا لمن التقی الیکم السلام لست مومنا تتبعون عرض الحیوة الدنیا فعنداللّه‏ مغانم کثیرة کذالک کنتم من قبل فمن‏اللّه‏ علیکم فتبینوا ان اللّه‏ کان بما تعملون خبیرا. لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اوّلی الضرر و المجاهدون فی سبیل‏اللّه‏ باموالهم و انفسهم فضل‏اللّه‏ المجاهدین باموالهم وانفسهم علی القاعدین درجه و کلا وعداللّه‏ الحسنی و فضل‏اللّه‏ المجاهدین علی‏القاعدین اجرا عظیما.

« ای کسانی که ایمان آورده‏اید. وقتی در راه خدا قدم برمی‏دارید چشم بگشائید دوست و دشمن را نیک بشناسید راه و چاه را از هم تشخیص دهید... کسانی که بدون عذر ساکت نشسته‏اند با کسانی که از مال و جان دریغ نداشته در راه حق و حقیقت مجاهده می‏نمایند یکسان نیستند. خداوند با درجه ممتازی مجاهدین به مال و جان را بر عزلت‏گزیدگان برتری و بزرگی داده وعده پاداش داده است» مسلما افراد آلوده سست عنصر و بدسابقه را در این جمعیت راهی نیست ولی از هموطنان مؤمن و غیور خواستارم مراقبت نمایند دستهای ناپاک و دودل در آن رخنه ننماید و هر تصمیمی با مشورت انجام پذیرد و احدی را حق تحمیل نظر شخصی (که نتیجه آن بی‏نظمی و بروز اشکال در نیل به منظورهای پاک ملّی خواهد بود) نباشد. خداوند متعال به چنین جمع که در طریق خدمت مردم و تحقق آمال ملّت می‏کوشد وعده رستگاری فرموده است. امیدوارم برادران دینی و هموطنان عزیز با آمادگی و خلوص نیت به وظایف خطیر خود دراین مرحله از تاریخ ایران در کمال امید و همت عمل نمایند.»  سیدمحمود طالقانی

8- جهان اسلام، نه کشور ایران :

طبیعی است که عالِمی مذهبی چون او، اگر برای آزادی و استقلال ایران مبارزه می‏کند، چارچوب و مرزهای تنگ ایران هدفش نیست، بلکه چون ایران هم بخشی از جهان اسلام است که همه جای آن در بیند و ترفند استعمار گرفتار است  و او در این نقطه زندگی می‏کند، در مرحله نخست در آنجا به مبارزه برمی‏خیزد، لیکن هرگز سایر نقاط جهان اسلام را از یاد نمی‏برد. از سال 1327 (1948 م) که وعده بالفور برای ایجاد سرزمینی یهودی‏نشین (در واقع صهیونیست زده) در سرزمین فلسطین تحقق می‏یابد، دمی ازمبارزه آرام نمی‏گیرد. برای شناساندن صهیونیستها به مردم مسلمان ایران، شناسانیدن حقّ مردم فلسطین به همگان، و نشان دادن علّت این بدبختیها و گرفتاریهایی که همان تفرقه در میان امّت اسلام است، به نوشتن و گفتن و اعلامیه دادن و تبلیغ و مسافرت کردن اقدام می‏کند. (در این زمینه از نقش آیت‏اللّه‏ سیدابوالقاسم کاشانی، آقای سیدغلامرضا سعیدی و آقاشیخ مصطفی رهنما حجت‏الاسلام حاج سراج انصاری و ... نیز نباید غفلت کرد و حق شایان تقدیر آنان را در معرّفی فلسطین و حق غصب شده آنان به مردم مسلمان ایران نادیده گرفت.

آیت‏اللّه‏ طالقانی در مبارزه علیه صهیونیسم که از سال 1339 به بعد با شاه مقبور همسوی و همسود بودند، تا آنجا پیش می‏رود که در تشکیل پرونده او در سال 1341 و دادگاههای سالهای 1342 به بعد دست کارشناسان صهیونیستی ساواک شاه به روشنی دیده می‏شود.

در افطاری شب بیست و هشتم ماه رمضان سال 1399 (مرداد ماه 1358) که در دفتر خود برای سفرای کشورهای اسلامی ترتیب می‏دهد، درست بیست روز به آخر زندگیش، از فلسطین به عنوان رأس به درد آمده و شاکی جسد اسلام سخن می‏گوید، و پیوسته با یادآوری این زخم مزمن در جسم امّت اسلامی از مسلمانان می‏خواهد که آزادی قدس را در سرلوحه برنامه خود قرار دهند.

9- کنفرانس‏های اسلامی :

ازجمله فعالیتهای ایشان شرکت درکنفرانسهای اسلامی است : درسال 1331 درمؤتمرشعوب ‏المسلمین در کراچی، در 27 رجب 1379 (1338 هجری شمسی) در مؤتمر اسلامی قدس و در 27رجب 1381 (دی 1340 شمسی) نیز در مؤتمر اسلامی قاهره شرکت نمودند و برای اوّل‏ین بار به جهان اسلام آن روز این حقایق را اعلام می‏کند که ملّت ایران مخالف صهیونیسم است و حساب ملّت از دولتهای دست نشانده جدا است. همچنین در کشورهای اسلامی آن روز مثل مصر و سوریه و ... این واقعیت را روشن ساخت که تشیع همان اسلام راستین است، به طوری که بعدا برخی از علمای اسلامی در یک روزبعد از نماز جمعه در قاهره که با ایشان دیدار می‏کنند، می‏گویند، ما فکر می‏کردیم که شیعه مخلوطی ازاسلام ؛ مجوس و یهود می‏باشد .

10- التقریب بین‏المذاهب الاسلامیة و مؤتمرهای اسلامی :

جدایی مسلمانان با اختلافات در آراء فقهی و فلسفی وعلمی مسلمین تفاوت بسیار دارد؛ اوّلی هلاکت‏آور است و دومی سعادتبخش؛ اوّلی به سقوط و اضمحلال می‏کشد و دومی به رشد و کمال؛ اوّلی لعنت و نقمت دربردارد و دومی رحمت و نعمت که رسول خدا(ص) فرمود ؛ «اِخْتَلاَفُ اُمَّتی رَحْمَةٌ). ازاین جهت هیچ مسلمان دردمندی از تشیع و تسنن از اختلاف نظر عالمانه زیان نمی‏بیند و هیچ مسلمان دردمندی از تشیع و تسنن از اختلاف نظر عالمانه زیان نمی‏بیند و هیچ مسلمان آگاه و با احساس مسؤولیتی از جدایی شیعه و سنّی خوشحال نیست. لذا آیت‏اللّه‏ بروجردی مرجع تقلید زمان با همکاری وهمفکری علمای الازهر مصر، بخصوص شیخ محمود شلتوت، برای از میان برداشتن این جداییها و به منظور حسن تفاهم و ایجاد محیط سالمی در زمینه‏های اختلاف آراء علمی و فقهی، به تأسیس «دارالتقریب بین‏المذاهب الاسلامیة» اقدام کرد که شعبه‏ای در قم داشت و شعبه‏ای هم در قاهره و آقای شیخ محمدّتقی قمی سردبیر این جمعیت در قاهره بود، اما آیت‏اللّه‏ طالقانی به چنین اقدامی عشق می‏ورزید.و هر فرصتی برای تحقق این اندیشه والا به دست می‏آورد حداکثر استفاده را از آن می‏کرد، و درکنفرانسهای اسلامی تشکیل شده در قدس و قاهره و کراچی شرکت جست. کتاب تحلیلی و پرارزش «امام علی بن ابی‏طالب» را که یک برادر با انصاف از اهل سنّت تألیف کرده بود، ترجمه کرد  تا در پرتو وجود امیرالمؤمنین امام علی‏بن ابی طالب، شهید عدالت و قهرمان وحدت اسلامی، قدم در راه تقریب برداشته باشد، در مقدمه آن کتاب می‏نویسد :

«راه تقریب» که جمعی از علمای بیدار و مجاهد پیش گرفته‏اند همین است که با نور تفکر، محیط ارتباط اسلامی را روشن سازند و با نوک قلم باقیمانده ابرهای تاریک را از افق فکری مسلمانان زائل گردانند تا وحدت واقعی پایه گیرد، نه اتحاد صوری وقراردادی.

 مصر که مرکز باارزش تفکّر اسلامی است، در این قرن، با نوک قلم مؤثرترین دفاع منطقی را از حریم قدس و اندیشه‏های اسلامی نموده است. چون تبلیغات و دسائس و نقشه‏های نهائی دشمنان اسلام مواجه با شکست شد، در این روزها با سلاحهای گرم و مهیب خود خواستند ضربه قاطع و نهائی خود را بزنند که با روح مقاومت مسلمانان روبرو شدند و آدم‏نماها با شکست و رسوائی به اوطان خود برگشتند و برادران مصری افتخاری بر افتخارات خود افزودند و به عالم اسلام و تثبیت حقوق انسان خدمت گرانبهایی

کردند

 

11- مبارزه ابتدایی و استقلالی نه واکنشی و تدافعی :

پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد ماه 1332، دانشمندان مسلمان دست امپریالیسم غرب و مارکسیسم شرق هر دو را در این کودتا و در همه توطئه‏های ضداسلامی مشاهده کردند و برای خنثی کردن این توطئه‏ها در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به اقدام دست زدند.

از جمله اقدامات استقلالی آیت‏اللّه‏ طالقانی روشن کردن مکتب اسلام، از بُعد اقتصادی با نوشتن کتاب : «اسلام و مالکیت» در سال 1332 بود که در ضمن نشان دادن کمبودها و زیانها و نارسائیهای مکاتب اقتصادی مارکسیسم و سرمایه‏داری، راه‏حلهای جهانی و جاویدان اسلام در تمام زمینه‏های مالکیت واقتصاد را به خوبی ارائه دادند. در زمینه سیاست و مبارزه با استبداد و حکومت مطلقه نیز کتاب بسیار عمیق و باارزش و علمی «تنبیه الأمّة و تنزیه الملّة» نوشته علامه شیخ محمّدحسین نائینی را با مقدمه و پاورقیهای توضیحی منتشر کرد. درمقدمه کتاب درباره هدف خود ازانتشارکتاب و ارزش ومحتویات کتاب می‏نویسد : « پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نیرو و قدرت حکیمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختیار و اراده واجتماع انسانی هم که جزء ناچیزی از جهان است همان باید حاکم باشد. و حکومت تنها برای خداوند است. اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّهِ.این اراده برای بشر به صورت قانون و نظامات درآمده و در مرتبه سوم کسانی حاکم به حق ولی مطلقند که اراده و فکر و قوای درونی آنان یکسره این قوانین باشد که پیامبران و امامامند : اَلاِْمَامُ هُوَ الحَاکِمُ بِالْکِتابِ، الدَّایِنُ بِدِینِ الْحَقِّ، الَحابِسُ نَفْسَهُ عَلَی ذَاتِ اللّه‏ِ.

 و به نام ولی و خلیفه و امام و امیرمومنان خوانده می‏شوند نه مَلِک و پادشاه و خداوندگار و مالک الرِّقاب بدین جهت ما شیعه معتقدیم که خلیفه و امام باید دارای عصمت معنوی باشد. در مرتبه چهارم، کار اجتماع به دست علمای عادل و عدول مؤمنین است که هم عالم به اصول و فروع دینند و هم خود محکوم ملکه عدالتند، و اینجا نوبت به انتخاب و تعیین مردم می‏رسد. به حَسَب اوصافی که بیان شده..  [این کتاب] برای علما و مجتهدین کتاب استدلالی و اجتهادی و برای عوام رساله تقلیدی راجع به وظایف اجتماعی است... گرچه برای اثبات مشروعیت مشروطه نوشته شده ولی اهمیت بیشتر آن به دست دادن اصول سیاسی و اجتماعی اسلام ونقشه و هدف کلی حکومت اسلامی است.  »

12- زندان‏ها و تبعیدها :

آیت‏اللّه‏ طالقانی هرگز از زندان و تبعید و محرومیت از حقوق اجتماعی و کشته شدن در راه عقیده و در نتیجه مبارزه با استعمار و استبداد پروا نداشت. در سال 1335 که نواب صفوی و دیگر اعضای فدائیان اسلام تحت تعقیب حکومت نظامی شاه بودند، آنان را در منزل کوچک خود جای داد، و چون نواب اطلاع پیدا کرد که محل پنهان شدنشان لو رفته ممکن است آنان را دستگیر کنند، از آن جا بیرون رفتند لیکن متأسفانه هنوز به پناهگاه دیگری نرسیده بودند که در محاصره قرار گرفتند و دستگیر شدند.  رژیم شاه آیت‏اللّه‏ طالقانی را نیز به جرم پناه دادن به آنان مدّتی به زندان انداخت.  در بهمن سال 1341 در جریان همه پرسی  کذایی شاه در باره به اصطلاح انقلاب سفید ، به اتفاق سران جبهه ملی و نهضت آزادی ایران دستگیر و در قزل‏قلعه زندانی می‏شود. پیش از محرم سال 42 که مبارزه روحانیت به اوج می‏رسد و معلوم است که ماه محرم امسال حاکی از حوادث تعیین‏کننده‏ای است، ساواک و موساد که پرونده آیت‏اللّه‏ طالقانی را تشکیل داده بودند، برای تکمیل توطئه خود در اوّل محرم او را آزاد می‏کنند. وی که از هر فرصتی برای افشای جنایات رژیم امریکایی شاه و صهیونیستها استفاده می‏کرد، در ایام عاشورا در مسجد هدایت، سنگر همیشه پابرجای خود، به منبر می‏رود و به بیان جنایات دستگاه و وابستگی او به امریکا و اسرائیل و برنامه‏های امریکایی انقلاب سفید  و ستم هایی که بر مردم روا می‏دارد و جنایاتی که اعمال می‏کند، می‏پردازد. انجمن اسلامی دانشجویان نیز برای افشای ماهیت رژیم جلسات سخنرانی خود را در عصر تاسوعا و عاشورا با موافقت آیت‏اللّه‏ طالقانی در مسجد هدایت تشکیل می‏دهد.  

علاوه بر آن، آیت‏اللّه‏ طالقانی به نوشتن و نشر اعلامیه‏ای خطاب به افسران ارتش و ترجمه و نشر خطبه معروف امام حسین(ع) که مفهومش تغییر رژیم بود دست می‏زند، چون با هشیاری و واقع‏بینی درمی‏یابد که پلیس درصدد طرح توطئه‏ای علیه او است، شب دوازدهم از رفتن به مسجد خودداری می‏کند و بعد از چند روز مخفی شدن در منزل نزدیکان، به لواسانات می‏رود.

بعد از 15 خرداد، اعلامیه‏ای تحت عنوان «دیکتاتور خون می‏ریزد» از طرف نهضت آزادی ایران منتشر می‏شود که دستگاه وابسته و ترسان از هر حرکتی، آیت‏اللّه‏ طالقانی را مسؤول نشر این اعلامیه می‏داند و با تمام قوا برای گرفتاری ایشان بسیج می‏شود و به طرف لواسانات لشکرکشی می‏کند. آیت‏اللّه‏ طالقانی خود در زندان تعریف می‏کرد که صدای غرش خودروهای ارتشی در کوهستان پیچید و من نگران آن شدم که این جنایتکاران برای پیدا کردن من نسبت به روستائیان بیگناه به هر جنایتی دست بزنند، لذا برفراز تپه‏ای رفتم و دست تکان دادم و صدایشان زدم، همگی شگفت‏زده به طرف من آمدند و گفتند چند روزاست دنبال شما می‏گردیم. به آنان گفتم من اینجا بودم، شما بیخود این طرف و آن طرف می‏گردید. به هرحال در 22 خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره 2 قصر، جدا از دیگر یاران زندانی شد.

تا اینکه دستگاه پرونده‏ای سراپا دروغ و بی‏اساس ساخت و در ضمن محاکماتی طولانی و جنجالی با هشت نفر دیگر از همراهان در سال 1342 و 1343 در بیدادگاههای نظامی به 10 سال زندان محکوم شد.

آیت‏اللّه‏ طالقانی در بیدادگاه نظامی از بیان هرگونه سخن و دفاعی به دلیل این که دادگاه غیرقانونی و غیرشرعی است خودداری کرد ولی در آن دل شب که در حضور متهمان و مأمورین حکم محکومیت از طرف بیدادگاه قرائت شد، ناگهان با لحنی آمرانه و محکم خطاب به بیدادرسان که می‏خواستند به دنبال کار خود بروند و دستشان را بشوند گفت : بایستید!

همه بر سر جای خود ایستادند و او چنین خواند :

بِسمِ اللّه‏ِ الَّرحْمنِ الرَّحِیمِ

وَالْفَجْرِ. وَ لَیالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ. وَاللَّیْلِ اِذَا یَسْرٍ. هَلْ فِی ذالِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ. اَلَمْ تَرَکَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ. اِرَمَ ذَاتِ العِمَادِ، اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی‏البِّلادِ، وَ ثَموُدَ الَّذِینَ جَابوُاالصَّخْرَ بِالوَادِ. وَ فِرْعَونَ ذِی الاَوْتادِ. الَّذِینَ طَغَوْا فِی‏الِْبلادِ، فَاَکْثَرُوا فِیهَا الفَسادَ، فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ، اِنَّ رَبَّکَ لَبِاالْمِرْصَادِ.

 بعد از تلاوت این آیات، آیت‏اللّه‏ طالقانی خطاب به افسران کرد و گفت : بروید به اربابانتان بگوئید که شما محکوم هستید نه ما.  که افسران منتظر بقیه سخنان آیت‏اللّه‏ طالقانی نمی‏شوند و ترسان و هراسان جلسه دادگاه را با عجله ترک می‏کنند و در موقع ترک کردن حتی راه را نیز گم کردند.

آیت‏اللّه‏ طالقانی ازتضاد مأموران شهربانی که با زندانبان معظم‏له در زندان قصربودند، با مأموران ساواک، به نفع زندانیان سیاسی سود جسته، اداره درون زندان را به اتفاق سایر همرزمان، به عهده گرفتند وآن محیط را برای آموزش عقیدتی و سیاسی و فرهنگی مناسب ساختند. در این دوره آیت‏اللّه‏ طالقانی،علاوه بر درس تفسیر قرآن، به مناسبتهای مختلف، و بخصوص در ایام محرم و عاشورا، به منبر می‏رفتند و با سخنان روشنگرانه خود زندانیان را هم آموزش می‏دادند و هم امیدوار و فعال نگاه می‏داشتند. درروزهای جمعه قبل از نماز ظهر، خطبه نماز جمعه و در روزهای عید فطر و قربان خطبه عید را می‏خواندند. که برخی از آنها گردآوری و چاپ شده است.

سرانجام در آبان 1346، بر اثر مبارزات ایرانیان خارج از کشور و فشار مؤسسات بین‏المللی حقوق بشر، شاه مجبور شد آیت‏اللّه‏ طالقانی و مهندس بازرگان را آزاد کند و به دنیای آزاد چنین وانمود نماید که همه زندانیان سیاسی را آزاد کرده است.

13- فعالیتهای پس از آزادی :

ازجمله فعالیت‏های چشمگیر او در بین سالهای 1346 تا سال 1350 عبارت است از :

الف : در عید فطر سال 1389 ه ق مطابق با آذرماه 1348، در خطبه نماز عید در ضمن یک سخنرانی پرشور نظر مردم را به شدت به مساله فلسطین جلب کرد و از مرد خواست که فطریه‏های خود را برای کمک به مردم فلسطین بدهند.  استقبال و شور مردم، از زن و مرد، در آن روز بی‏نظیر بود و بار دیگر به جهانیان ثابت و برای مردم مبارز فلسطین یادآوری شد که حساب ملّت مسلمان ایران از حساب شاه دست‏نشانده امریکا و هم‏پیمان با اسرائیل و بهترین دوست صهیونیستها جدا است.

جمع‏آوری فطریه مردم برای مردم فلسطین در سال 49 نیز از طرف ایشان در مسجد هدایت و از طرف شهید آیت‏اللّه‏ مطهری و مرحوم علامه طباطبائی و ایت‏اللّه‏ سیدابوالفضل زنجانی در سایر مساجد و مراکز مذهبی انجام می‏گیرد. دستگاه حاکم وحشت‏زده از گسترش این اقدام روشنگرانه و سرایت بیشتر آن به زمینه‏ای دیگر بود که در عید فطر سال 1350 خانه آیت‏اللّه‏ طالقانی را به محاصره درمی‏آورد و مانع ورود او به مسجد می‏شود و یک ماه بعد اورا به زابل تبعید می‏کنند که جریان امر در جای خود خواهد آمد :

ب : در سالهای سیاه زمینه‏سازی برای نفوذ و دخالت هر چه بیشتر امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا درایران و باز کردن درهای ایران برای سرمایه‏گذاران امریکایی و اروپایی و ژاپنی، و سالهای مقدمه‏چینی برای برگزاری جشنهای منحوس دو هزار و پانصد ساله ستمشاهی، و سالهای نومیدی و بازگشت و توبه و سازش سیاست‏سازان، متکی به بیگانگان از درون و بیرون زندان، رادمردی از سلاله حسین، شهید آیت‏اللّه‏ سیدمحمّدرضا سعیدی علیه سرمایه‏گذاری خارجی و نفوذ روزافزون امریکاییان درایران اعلامیه می‏دهد و می‏داند که این کار چه عاقبتی دارد. رژیم هم که نمی‏خواهد آرامش و ثبات قبرستانیش حتی با صدای خواندن اعلامیه‏ای به هم بخورد و سازشکاران تردیدی در قدرت جهنمی ساواک متکی به سیا و موساد به خود دهند، آن سید بزرگوار را دستگیر می‏کند و در شکنجه‏گاه قزل‏قلعه به زیر شکنجه به شهادت می‏رساند. آیت‏اللّه‏ سعیدی حسرت آه کشیدن در زیر شکنجه‏گاه‏ها را به دل دژخیمان می‏نهد و شهادت را انتخاب می‏کند.  بعد از این که ساواک به خانواده‏اش تلفن کرد که بیائید جسد او را تحویل بگیرید، آیت‏اللّه‏ طالقانی به خانه آن شهید شتافت، مبادا زن و فرزندانش همگام با شهید نشده باشند، چون خاطرش از این جهت مطمئن شد و خانواده را همانند آن شهید پابرجا یافت به مسجد آیت‏اللّه‏ سعیدی (مسجد موسی‏بن جعفر) در خیابان غیاثی رفت و مسجد را بست و در محاصره پلیس دید.

تنی چند از مردم در پشت سرش بودند و او حسین‏وار به طرف مسجد می‏رفت. پلیس خائن خائف که او را می‏شناخت از هیبت پرصلابت او و از خوف قیام مردم بیمناک شده پس از اندکی مقاومت تسلیم شد و در مسجد را باز کرد. آیت‏اللّه‏ طالقانی و مردم همراهش در مسجد نه به سوگ سعیدی که به جشن بس سعید و قیام‏آفرین شهیدی نشستند و با سکوت پرمعنی و پرخروش خود به خواندن قرآن پرداختند و پرواضح است که این چنین نشستن و به قرآن روی آوردن و و از هرچه غیر خدا است گسستن دستگاه را به لرزه درمی‏آورد. بالاخره آن مجلس با حمله پلیس برای گرفتن دکتر عباس شیبانی که لب به سخن گشوده بود و فرو رفتن دکتر شیبانی در دریای مردم و شکست مفتضحانه پلیس و مقاومت آیت‏اللّه‏ طالقانی در برابرپلیس و نرفتن به زندان تمام شد. اما آغازی بود برای کسانی که راه استقامت و شهادت را برگزیدند.  فردای آن روز آیت‏اللّه‏ طالقانی را گرفتند، اما از ترس قیام مردم پس از دو روز آزادش کردند.

پ : با اطلاع از درگذشت جمال عبدالناصر مبارز بزرگ علیه صهیونیسم و رهبر فقید مصر در 6 مهر 1349 در آن شرایط خفقان‏آور تنها کسی بود که در مسجد هدایت مجلس یادبودی برای او برپا داشت و دستگاه حکومتی که غافلگیر شده بود از برقراری مجلس دیگری که قرار بود چند روز بعد به دعوت ایشان به آیت‏اللّه‏ مرتضی مطهری انجام شود جلوگیری و در مسجد ارک (محل برقراری مجلس یادبود) را می‏بندند.

ت:  در این سالها مبارزه مسلحانه در حال شکل گرفتن بود و ایشان با سازمانهای مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاری داشت و راهنمائیهای لازم را چه از جنبه فکری و چه از جنبه علمی بدانان می‏کرد و در هر موقعیتی که آنان به موانعی برخورد می‏کردند در رفع آن موانع می‏کوشید.

14- تبعید :

دستگاه دیکتاتوری پلیسی دست‏نشانده که از وجود او احساس خطر می‏کرد و به ارتباطش با سازمانهای مسلحانه‏ای که اقدامات خود را در سال 50 شروع کرده بودند پی برده بود، چنان که گفته شد،در عید فطر خانه‏اش به محاصره درآورد و پس از یک ماه او را به سه سال تبعید در زابل محکوم کردند و به زابل رستادند. در زابل مبارزان مخفیانه با او تماس می‏گرفتند و از طرفی پرونده‏اش را برای تجدید نظر در دادگستری مطرح ساختند، قضات شریف و فروخته نشده و مستقل دادگستری با وجود فشار شدید ساواک حکم او را به یک سال و نیم تبعید در بافت کرمان تبدیل کردند. او را ناچار به بافت می‏برند ولی آنجا نیز مرکزی برای روشن کردن مستضعفان و مرجعی جهت راهجویان می‏شود. بالاخره پس از هیجده ماه دوری از تهران در خردادماه 1352 به تهران بازمی‏گردد.  پس از بازگشت از تبعید، همچنان خانه او مرجع و مهبط دلهای پرجوش و خروش و وجدانهای به حرکت درآمد است، او باز هم ارتباط خود را با سازمانهای مخفی مسلحانه برقرار می‏کند و از جهت فکری و مادی به یاریشان می‏شتابد.

15- پرتوی از قرآن :

از آن جا که آیت‏اللّه‏ طالقانی در سراسر زندگی خود با قرآن بود و همه اعتقادات و اندیشه‏های خود را از قرآن می‏گرفت، و قرآن را راهنمای عمل خود قرار داده بود، می‏توان همه وجود و زندگی او را از آثار قرآنی مکتوب او «پرتوی از قرآن» استنباط و استخراج کرد، لذا در زیر «پرتوی از قرآن» و جریان پدید آمدن جلدهای ششگانه آن مستقلاً آورده می‏شود :

از سال 1317 تا 19 شهریور 1358 پیوسته به تدریس و تفسیر قرآن مشغول بود، اما از این همه تعالیم، تنها چند مقاله متفق از تفسیر چیزی در دست نبود، تا اینکه در زندان انفرادی سال 1342 در زندان قصر از فرصت استفاده کردند و به گردآوری یادداشتهای ذهنی خود آغاز نهادند. پس از نوشتن تفسیر جزء اوّل قرآن، و انتقال به زندان شماره 4 قصر (آبان 1342) به خواهش همبندان که از هر نوع تحصیل و هر قشری از استاد دانشگاه گرفته تا دانشجو و عالم روحانی و کارگر و کشاورز و بازاری و اداری، بودند، به تفسیر جزء سی‏ام قرآن که به گفته خود ایشان «کلید فهم قرآن است» دست زدند، در بیرون زندان و زندانهای دیگر و تبعید تا سال 1357، هر فرصتی پیدا می‏کرد به تفسیر روی می‏آوردند و در نتیجه پرتوهایی از سوره‏های فاتحه، بقرة، آل عمران، 23 آیه از اوّل سوره نساء، و تمام سوره‏های جزء سی‏ام قرآن بر دلهای خواستار حق و نور قرآنی تابیدند که تاکنون به صورت شش جلد انتشار یافته است.  سبک ایشان در تفسیر تلفیقی است از سبکهای ادبی، اجتماعی، فلسفی، علمی، ماثور و عرفانی، زیرا قرآن دارای ابعاد مختلف است، از هر زاویه‏ای به حقیقت جامعش نظر شود، یک بُعد از حقیقت به نظرمی‏رسد، اما «دانشمندان اهل نظر و محققین، باید کلیات عقلی و فلسفی و معلومات خود را در طریق فهم هدایتی قرآن قرار دهند. نه آنکه قرآن را محدود به دریافتهای خود گردانند.» وی در مسائل اجتماعی متأثر از شیخ محمّد عبده است، اما با بینشی وسیعتر و نوتر و متحول چنانکه خاصّ دانشمندان شیعه است.

در مسائل علمی روش افراطی و علم‏زده و مادی سیداحمدخان هندی را رد می‏کند و معتقد است که :  معلومات و دانشهای غرورانگیز اکتسابی نیز حجابهایی است که از تدبّر در آیات و فرا گرفتن هدایت بازمی‏دارد، و چه بسا اصطلاحات و دانشهایی که برای فهم دین و آیات کتاب حکیم به کار رفته که خود حجابی بر آن شده..»

در مسائل عرفانی از دریای معارف اهلبیت کفی برمی‏دارد و گاه در لباس ابیات مثنوی مولوی آن را بیان می‏کند و گاه به صورت برداشتهای شخصی خود از آنچه دریافته است.  در فلسفه نیز پیرو ارسطو یا دکارت یا هگل نیست، بلکه علم کلام اسلامی را در نظر دارد و آنهم از بستر تصفیه شده و حکمت متعالی ملاصدرا حکیم الهی و شیعه شناسا به عرفان اهل بیت.   از نظر حدیث و سبک مأثور می‏گوید:

« در تأویل متشابهات و فهم آیات الاحکام و استنباط فروع باید به احادیثی که از جهت دلالت صریح و از جهت سند استناد آنها به منابع وحی و ائمه طاهرین علیهم‏السلام، بررسی شده باشد رجوع شود.  »

ازنظر ادبی، پرتوی از قرآن، صبغه مشخص و خاصی دارد. ایشان معتقد بود که هر حرف و آهنگ و کلمه وآیه قرآن در جای خودش معنی مخصوص به خود را دارد و هیچ حرف و کلمه مترادفی را نمی‏توان جایگزین آن کرد و همان منظور نخست را فهمید، و ازطرفی شکل خاص و صیغه و ریشه لغت خو دارای فرهنگی است وباری است که با توجه به آیات والفاظ دیگرقرآن، امکان دارد آن فرهنگ خاص را دریافت.

جریان نوشتن تفسیر در زندان را چنین گزارش می‏کند :

« آنچه در پیرامون یا متن آیات نگارش یافته از دل دادن به آیات در اوقات فراغت ذهن از امور دنیا و نصراف ازآمال و آرزوهای فریبنده و جزئیات مشغول کننده آن یا در بحثها و مراجعه به تفاسیر به نظر آمده، در جلسه‏های بحث تفسیری (که سالها است برای طبقه جوان تشکیل می‏شود) گاهی که توجه کامل به آیات، و چشم به چشمان پاک ورباینده جوانان دوخته می‏شد، از خلال آیات مورد بحث برقهایی می‏زد. اکنون که پس از سالیان دراز می‏خواهم آن مطالب را به ذهن بازگردانم و روی صفحه کاغذ آورم، با تأسف می‏نگرم که بسیاری از آنها چون برق جهان و انعکاس لرزان از آئینه ذهن رخ برتافته و شعاعی از آن برکناره‏های ذهن می‏درخشد، و بیشتر یادداشتهای ناقص و پاکنده‏ای است که در گوشه‏های ذهن و اوراق ضبط شده که اکنون می‏خواهم به توفیق الهام‏دهنده حقایق به صورت کتاب  درآورم. آنچه در پیرامون آیات و از نظر هدایت قرآن نگارش می‏یابد عنوان تفسیر (پرده‏برداری) ندارد و به حساب مقصود نهائی قرآن نیست، از این رو عنوان و نام «پرتوی از قرآن» را برای آن مناسبت‏تر یافتم...  

خواننده عزیز، اگر در مطالب این مقدمه و قسمتی از کتاب اشتباه یا لغزشی یافتید تذکر فرمائید و

معذورم بدارید، زیرا در مدّتی نگارش یافته که از همه جا منقطع بوده و به مدارک دسترسی ندارم و مانند

زنده‏ای در میان قبر به سر می‏برم.

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر 

فَرَّجَ‏اللّه‏ُ عَنِ‏الاِْسلاَمِ وَالْمُسلِمِینَ بِمَنّهِ وَ فَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ

ربیع‏الاول 1383 ـ مرداد 1342 سیدمحمود طالقانی

15- آخرین زندان :

رژیم آمریکایی چنان از دست او ناراحت بود که نمی‏دانست چه تدبیری در برابر او اتخاذ کند و گفته بودند که ما می‏بایستی پانزده سال پیش او را سربه‏نیست می‏کردیم. استاد سیدغلامرضا سعیدی نقل می‏کند که محمّدرضا مقبور گفته بوده است پدرم را سیدحسن مدرس بیچاره کرد و خودم از دست سیدمحمود طالقانی نمی‏دانم چکار کنم.

بالاخره به شیوه همیشگی خود دست زدند و در پاییز سال 1354 او را به زندان بردند. در زندان با انواع شکنجه‏های روحی مواجه است. دستگاه می‏خواهد او را به زانو درآورد، غافل از آنکه برای مردان خدا شکنجه و زندان برپادارنده است، نه خوردکننده. برای تسلیم و ساکت کردن او دخترش را به زندان می‏اندازند و پس از مدّتی به حبس ابد محکوم می‏کنند. شکنجه‏شدگان را به نزدش می‏آورند، اعتراف کردگان، سست عنصران. منحرف‏شدگان، وسواسان خناس، دمندگان در گروههای نومیدی و بدبینی وانواع توطئه‏های دیگر علیه او ساز می‏کنند، ولی روزبه‏روز بر ایمانش به قدرت خدا و طلوع فجر ونزدیکتر شدن انقلاب و تهی بودن دستگاه طاغوت و ضرورت مبارزه همه جانبه با آن می‏افزاید. تا دو سال در زندان بلاتکلیف است. در سال 56 توطئه و دروغ بزرگ قرن، سیاست حقوق بشری کارتر برای نجات بحران اقتصادی و سرمایه‏داران جهانی، به اوج می‏رسد، در این بازی ایران هم مورد توجه قرارمی‏گیرد، رژیم برای این که در برابر خواست بازیگران حقوق بشر مبنی بر رفع بلاتکلیفی گرفتار نشده باشد که مجبور شود اقدامی در جهت آزادی او به عمل آورد، آیت‏اللّه‏ طالقانی را به ده سال زندان محکوم می‏کند.

خلاصه این زندان نیز برای او کوره آزمایش مردان خدا بود. وقتی اندک فرصتی می‏یافت نگران ناتمام ماندن و چاپ و منتشر نشدن تفسیر قرآن می‏شد، لذا یادداشتهایی در مورد برخی از آیات سوره آل عمران می‏نویسد و در فرصتهای مناسبی مخفیانه به وسیله افراد خانواده‏اش به خارج می‏فرستد. (این یادداشتها با

یادداشتهای پیش از زندان در مورد تفسیر سوره آل عمران در جلد پنجم تلفیق شد.  )

16- آزادی  از زندان در آستانه پیرووزی انقلاب اسلامی

 بالاخره مبارزات مردم مسلمان ایران اوج می‏گیرد وتبدیل به انقلاب شکوهمند می‏گردد ووجهه شهادت و آزادیبخشی به خود می‏گیرد که نخستین وجهه در 17 شهریور 57 به اوج می‏رسد و دومین وجهه در آبان 57 به بعد به آزاد شدن فرزندان زندانی امّت می‏انجامد.

آیت‏اللّه‏ طالقانی نیز پس از 40 سال مبارزه، تبعید و زندان در شامگاه هشتم آبان ماه 1357 بر اثر قیام خونین و حماسه‏آفرین ملّت ایران درهای زندان قصر به روی او باز می‏شود.

ایشان می‏گوید : «همین که در آن وقت شب از زندان بیرون آمدم آنچه را درباره تولد تازه و حرکت خروشان مردم در روزنامه‏ها خوانده بودم و به وسیله اشخاصی که به زندان می‏آمدند شنیده بودم، به چشم خود دیدم. درهمان لحظه احساس کردم با مردمی دیگر روبرو هستم. مردمی به حرکت درآمده، لباس غفلت و سستی قرون از تن به در کرده و عازم به سوی هدف، از مبدأاللّه‏ در مسیر لا اله الا اللّه‏، و در پشت سرسالک آگاه به راه روح‏اللّه‏. قصد داشتم در همان شب به دیدن آقای منتظری بروم، زیرا از رادیو شنیدم که ایشان هم از زندان اوین آزاد شده‏اند، اما موج جمعیت اختیار را از من سلب کرد. مرا با خود برد، آرزوی چهل ساله‏ام برای به میدان آمدن مردم، بیش از حد انتظارم، تحقق می‏یافت، به آقای منتظری تلفن کردم واز این که نتوانسته‏ام خدمتشان برسم عذر خواستم، دیدم ایشان هم همان نظر و احساس مرا داشته‏اند. در زندان که شنیدم مرا آزاد کرده‏اند، پیش خودم گفتم یکی دو ما در یک بیمارستان استراحت می‏کنم،شاید بیمارهای جسمیم کمتر شوند، اما همین که این مردم را با چنین جوش و خروش دیدم همه خستگی‏ها و دردها و رنجها از تنم رخت بربست، خود را شاداب و بانشاط یافتم.»

با چنین نظر و احساسی از زندان بیرون آمد و به فعالیت ادامه داد، هنوز به پایان خط نرسیده بود، تازه نتایج مبارزات و رنجهای چهل ساله‏اش را ـ که قبلاً امید داشت از پروردگارش دریافت دارد ـ در همین دنیا و در دریای پرتلاطم مردمی محقق می‏دید.

مصاحبه‏ها، اعلامیه‏ها، بیانیه‏ها، سخنرانیها، پیامها شروع شد. در آن روزها که رهبر مردم امام خمینی به پاریس هجرت کرده بود، خود را موظف می‏دید که بال پدری خود را بر سر همه فرزندان این آب و خاک بگستراند.

17- راهپیمائی تاسوعا و عاشورا :

در همان هنگام که عروسک خیمه‏شب بازی امریکا هر روز بازی تازه‏ای آغاز می‏کرد و چنان گیج ومنگ شده بود که نمی‏دانست به کدام ساز آمریکا برقصد، و هر روز اندیشه تازه‏ای برای تحکیم و اثبات خود به خرج می‏داد، او علی‏رغم حکومت نظامی و حکومت نظامیان در تاسوعای حسینی اعلام راهپیمایی کرد، دستگاه فشار آورد که آن را پس بگیرد ولی او کسی نبود که به حرف دستگاه گوش فرا دهد. این اعلام راهپیمایی از طرف عموم افراد ملّت و همه مبارزان مورد تأیید قرار گرفت و در عاشورا نیزادامه یافت و دریای آدمها در آن دو روز ایران را به حرکت، جهان را به شگفتی و امریکا را به وحشت دچارکرد... منزل کوچکش در پیچ شمیران به یک دفتر و ملجأ و مأمن و ستاد انقلاب تبدیل شده بود. تلفن این منزل با تلفن منزل کوچک دیگری در نوفل‏لوشاتو پیوسته در ارتباط بود. دو پیرمرد با هم تماس می‏گرفتند و دنیای قدرت از همین دو پیرمرد به وحشت افتاده بود.

18- پس از پیروزی انقلاب :

سرانجام انقلاب اسلامی مردم ایران به پیروزی رسید و مسؤولیتهای گران بر دوش رهبر انقلاب و یاران او قرار گرفت. امام خمینی در پاریس از نزدیکان خود اسامی کسانی را برای عضویت در شورای انقلاب خواسته بودند. ایشان پس از دریافت اسامی، عده‏ای را به عضویت شورای انقلاب تعیین کردند وپس از بازگشت به ایران به اطلاع یاران رسانیدند که یک نهاد به عنوان شورای انقلاب تعیین کرده‏اند که وظیفه قانون‏گذاری و تعیین سیاست کشور را به عهده دارد، و نهاد دیگری به عنوان دولت موقت که بازوی اجرایی شورای انقلاب است.

در نخستین جلسه شورای انقلاب آیت‏اللّه‏ طالقانی به ریاست شورا انتخاب شد و چنانکه خود او اظهار می‏داشت، با وجود ضعف و بیماری، به انجام این وظیفه کمر همت بست و در بیشتر جلسات شرکت می‏کرد.

 

19- سنگر  نماز جمعه :

نماز جمعه روح عبادات اسلامی و عبادتی سیاسی و اجتماعی است. از این روز امام جمعه را ولی امر تعیین می‏کند و خطبه نماز جمعه، علاوه بر بخش نخست آن که دعوت به تقوی و یادآوری خدا و مسائل عقیدتی است، بخش دوم آن بیان واقعیتهایی است که بر امّت اسلامی رفته، و در نهایت نیز ارشاد و دعوت به پرواپیشگی و به یاد خدا بودن است.  به همین علت شیعه در عصر غیبت، نماز جمعه را تعطیل اعلام کرد تا مجبور به تأیید اقدامات حکومتهای ستمگر و غاصب نباشد. البته برخی از فقها نماز جمعه را در هر حال واجب می‏دانند و در هرشرایطی خود را موظف به اقامه آن می‏بینند.

آیت‏اللّه‏ طالقانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به امام خمینی پیشنهاد می‏کنند که امام جمعه‏ای نصب کنند. امام خمینی هم خود ایشان را به عنوان نخستین امام جمعه در جمهوری اسلامی تعیین کردند. آیت‏اللّه‏ طالقانی شش نماز جمعه و یک نمازعید فطر اقامه کردند. شش نماز آن در دانشگاه  تهران اقامه شد و مردم میلیونی در پشت سر ایشان به اجرای سنت حسنه اسلامی صف بستند، و با جهان اسلام درجهت برپا داشتن این فریضه بزرگ هماهنگ شدند. صدای نافذ و مؤثر آن بزرگوار و مطالب ارشادکننده و جذاب خطبه‏هایش که از دل برمی‏خاست بر دلها می‏نشست و هر جمعه بر جمعیت نمازگزاران می‏افزود.

آخرین نماز جمعه آیت‏اللّه‏ طالقانی که در روز 16 شهریور 1358 برپا شد، در بهشت زهرا و بر سر قطعه شهدای 17 شهریور 1357 بود، و ایشان درخطبه‏های آن روز با لحنی انتقادی و گله‏آمیز از تصویب نشدن اصول شوراها درقانون اساسی ومزایای شوراها و تأثیرآن برمردم سخن گفت ومصرّا از نمایندگان مجلس بررسی و تصویب قانون اساسی خواست که با تصویب شوراها کار مردم را به خودشان بسپارند تا مردم باورکنند که انقلاب شده وخودشان می‏توانند سرنوشت خود را تعیین کنند وبیاموزند که چگونه مردم‏ سالاری را عملاً به اجرا گذارند. به علت آن که نماز جمعه بر سر قطعه شهدا برپا شد و تاکید آیت‏اللّه‏ طالقانی بر شورا بود، مردم سه روز بعد در تشییع جنازه بی‏نظیر امام جمعه خود یکصدا فریاد می‏زدند. پیام طالقانی، شهادت است و شورا.  

21-  اشدّاء علی‏الکفار رحماء بینهم :

انقلاب به پیروزی زودرسی دست یافت، مدعیان غنایم به جان انقلاب افتادند، و دشمنان به تحریک دوستان درگیر شدند، و از زمینه‏های اختلافات قومی و زبانی و مذهبی و جغرافیایی، و پیشینه ستمهایی که بر آنان رفته بود، سود جستند، و آتشهای اختلاف را در گوشه و کنار ایران برافروختند. آیت‏اللّه‏ طالقانی با مراقبت دائم و با نگرانی شدید، در فرونشانیدن آتشها و رفع اختلافات برپاخاست و لحظه‏ای نیاسود، گاه به اصلاح سخن بیجایی درباره حجاب زنان مصاحبه و تلاش می‏کرد، و گاه به کردستان می‏رفت و با مردم پاک و ستم رسیده و ایرانی ریشه‏دار و علاقه‏مند آن دیار تماس می‏گرفت، و به دنبال آن فریاد می‏زد که کار مردم را به دست خودشان بسپارید تا باور کنند که آزاد شده‏اند، و خود فوری دست به کار می‏شد و شورایی محلی تشکیل می‏داد و نمایندگانی از طرف خود از خود آن مردم برمی‏گزید و در آن شورا می‏گذاشت تا هم مردم پس از قرنها تجربه دیکتاتوری و خودکامگی، گردانیدن اجتماع خود را تجربه کنند، و هم در صورت برخورد با مشکلی که به کل کشور بستگی دارد آن را به اطلاع وی برسانند تا باز هم در رفع آن مشکل بکوشد.  گاه نمایندگان خود را به گنبد وسیستان وبلوچستان ودیگر کانونهای برافروخته اختلاف می‏فرستاد تا از نزدیک به درددل‏ها و خواسته‏های سرکوفته‏شان گوش فرا دهند و به او گزارش کنند، و تا آنجا که در توان دارد در برآوردن خواسته‏هایشان بکوشد.   گاه به دوستان نادان و یا فریب خورده نهیب می‏زد که از این بچه‏بازیها دست بردارید، انقلاب در خطر است، با این کارهایتان زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم می‏کنید.  در برابر دشمن می‏ایستاد و فریاد می‏زد که من لباس رزم می‏پوشم، مسلسل به دست می‏گیرم، بر تانک سوار می‏شوم و با دشمن می‏جنگم.

او در برابر اصول، تحت تأثیر هیچ کس قرار نمی‏گرفت، و در برابر حفظ اسلام و کشور و انقلاب، هیچ سازشی نمی‏کرد و کوتاه نمی‏آمد، لیکن شیوه‏ای جذبی برای راهنمایی دوستان منحرف شده و فریب خورده داشت و با نرمی و مهربانی همه فرزندان این آب و خاک را ـ که فرزندان حقیقی خود می‏دانست ـ به سوی اسلام و انقلاب جذب می‏کرد، و در برابر دشمنان به سختی و صلابت می‏ایستاد و چنان توپ و تشرمی‏زد که هیچ دشمنی جرأت نمی‏کرد، طمع در نرمش و سازش او ببندد.

21 - مجلس خبرگان بررسی و تصویب قانون اساسی :

امام خمینی در پاریس به یکی از یاران دستور داده بود پیش‏نویسی برای قانون اساسی جمهوری اسلامی تهیه کند. این پیش‏نویس تهیه شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به وسیله کارشناسان حقوقی که آیت‏اللّه‏ طالقانی تعیین کرده بود، و در نخست‏وزیری مورد بررسی و اصلاح و تکمیل قرار گرفت.   

از طرف دیگر امام در حکم نخست‏وزیری مهندس بازرگان قید کرده بود که یکی از مسوولیت‏های دولت موقت انقلاب فراهم کردن زمینه تشکیل مجلس مؤسسان برای تصویب نهایی قانون اساسی است.  از این روی مهندس بازرگان اصرار می‏کرد که باید مجلس مؤسسانی مرکب از نمایندگان همه طبقات و قشرهای کشور تشکیل شود و با تصویب قانون اساسی امور اجرایی را به دولت دائمی بسپارد.  گروهی دیگر از عقلای قوم معتقد بودند که تشکیل مجلس موسسان کار را به درازا می‏کشاند و کشورهمچنان بلاتکلیف باقی می‏ماند، بهتر است همین پیش‏نویس اصلاح و تکمیل شده قانون اساسی به رفراندوم گذاشته شود و کار به پایان رسد.  چون هیچیک از دو طرف به توافق نرسیدند، آیت‏اللّه‏ طالقانی جنبه میانی را گرفت و پیشنهاد کرد که به جای مجلس مؤسسان که حدود چهارصد یا پانصد نماینده انتخاب خواهند شد؛ و به جای رفراندوم که فرصت بررسی و انتخاب برای ملّت وجود ندارد، عده‏ای حدود شصت یا هفتاد نفر از افراد خبره و کارشناس از سراسر کشور انتخاب شوند و به بررسی و تصویب قانون اساسی در مدّتی کوتاه همت گمارند.

این پیشنهاد مورد موافقت هر دو طرف و تأیید امام خمینی قرار گرفت و انتخابات مجلس خبرگان به صورت استانی انجام گرفت و آیت‏اللّه‏ طالقانی با بیشترین آراء مردم استان تهران به عنوان نماینده نخست، و 71 نفر دیگر از سراسر کشور، انتخاب شدند.  در جلسه نخست مجلس خبرگان که در محل مجلس سنای رژیم گذشته، و مجلس شورای اسلامی کنونی تشکیل شد، پس از پایان یافتن تشریفات مراسم افتتاح که می‏خواستند هیأت رئیسه را انتخاب کنند. آیت‏اللّه‏ طالقانی تالار جلسه را به قصد رفتن به خانه ترک کرد. که هیئت رئیسه و جمعی دیگر از خبرگان ایشان را به تالار جلسه برگردانیدند. اما همین که انتخابات آغاز شد باز هم برخاسته بیرون رفت.

در جلسه بعد، به عنوان اعتراض به تشریفات و توجه نکردن به شرایط انقلابی ملّت ایران، کفش خود را درآورده در جلو صندلی قرمز رنگ مجلس بر روی زمین نشست.  در جلسات دیگر هم کمتر شرکت می‏کرد و از روز چهاردهم شهریور دیگر هرگز به مجلس نرفت ...

22- شوراها :

آیت‏اللّه‏ طالقانی به شوراهای مردمی ـ نه به عنوان یک تاکتیک، بلکه به عنوان یک اصل ـ عقیده داشت، و می‏گفت مردم به وسیله کار در شوراهای ده و بخش و شهر و استان است که تجربه می‏آموزند و باور می‏کنند که سرنوشت خود را به دست خویش گرفته‏اند. اگر هم اشتباه کنند، هیچ اشکالی ندارد، به تدریج یاد می‏گیرند. خداوند به پیغمبر خود، با آن عظمت که متصل به وحی است، فرمان می‏دهد که در کار روزمره اجتماعی مردم با آنان مشورت کن. می‏گویند اگر کار مردم به دست خودشان داده شود، پس ما چکاره‏ایم؟ شما هیچ‏کاره. شما بروید دنبال کار خودتان!  

و طرحی برای شوراهای گوناگون در کشور تهیه کرد، اما به سرانجام نرسید...  و در نیمه شب نوزدهم شهریور 1358 پس از چهل سال تلاش مستمر و پیگیر برای روشنگری و  آموزش و مبارزه با انواع استضعاف، بر سر این راه جان باخت و به ملاقات پروردگارش شتافت.

23- آثار آیت‏اللّه‏ طالقانی :

- پرتویی از قرآن

آیت‏اللّه‏ طالقانی ازهمان آغاز زندگی فرهنگی و اجتماعی خویش، قرآن را به عنوان یک کتاب راهنمای عمل به صحنه زندگی آورد و راه‏حل همه مشکلات اجتماع را در آن می‏دید. همه آثار او به نحوی  از قرآن سرچشمه گرفته است، لیکن آنچه مستقیما به عنوان تفسیر قرآن، از زبان و قلم وی تراوش کرده و مدون شده، شش جلد تفسیر جزءهای یک تا 5 و جزء سی‏ام قرآن است که تحت عنوان «پرتوی از قرآن» از سال 1342 به بعد منتشر شده است، شرح آن پیشتر رفت.

ـ ترجمه و توضیح آغاز تا خطبه 81 نهج‏البلاغه، 1325

ـ گفتارهای رادیویی درباره مسائل تربیتی و اجتماعی قرآن در سالهای 1325 و 1326

ـ اسلام و مالکیت

ـ مقدمه، پاورقی و توضیح «تنبیه الامة و تنزیه الملة» آیت‏اللّه‏ نائینی در دفاع از مشروطیت.

ـ به سوی خدا می‏رویم (خاطرات سفر حج)

ـ ترجمه جلد اوّل امام علی‏بن ابی‏طالب، تألیف عبدالفتاح عبدالقصود در سالهای 1335 و 1336

( جلدهای دوم تا هشتم این کتاب در سالهای 1350 تا 1354 به وسیله دکتر سیدمحمّدمهدی جعفری ترجمه شد.)

ـ پرتوی از قرآن در 6 جلد (تفسیر آغاز قرآن تا آخر سوره بقره در 2 جلد، سوره آل عمران در یک جلد، جزء سی‏ام در 2 جلد، آیات نخست تا 23 و 24 سوره نساء در دو تحریر جداگانه و لغات هر شش جلد یک جا در جلد ششم).  و پس از درگذشت ایشان مجموعه شش سخنرانی در مسجد هدایت در آذرماه و دی ماه 1357 به عنوان «تبیین رسالت برای قیام به قسط» و خطبه‏های نماز جمعه و برخی از سخنرانیهای دیگر ایشان با عناوین مختلف در جزوه‏هایی به چاپ رسیده است.


کتاب بازوی توانای اسلام ، یاران امام به روایت اسناد ساواک (کتاب 29) ، آیت الله سید محمود طالقانی، مقدمه صفحه 9 تا 32