06 اسفند 1389

تحریم حزب رستاخیز


تحریم حزب رستاخیز
روز 21 اسفند سالروز اعلام تحریم حزب رستاخیز از سوی امام خمینی است .

حزب رستاخیز پس از تاسیس ، با استقبال مردمی روبرو نشد و شمار کسانی که بنا به مصالح شخصی و اجتماعی و نیز سیاسی و امنیتی ناچار به ثبت نام در حزب شدند از دو تا سه میلیون فراتر نرفت. بعضی از مخالفان رژیم هم به انحأ گوناگون پیروان خود را از عضویت در حزب منع کردند. امام خمینی در صدر تمام کسانی قرار داشت که حکم به تحریم عضویت در حزب رستاخیز دادند. ایشان که در آن هنگام مقیم عراق بود جدیترین مخالف رژیم محسوب میشد و صراحتاً طرفداران ایرانی خود را بر مقابله پیگیر با حاکمیت دعوت مینمود. مدت کوتاهی پس از اعلام رسمی تأسیس حزب رستاخیز از سوی شاه، شماری از ایرانیان که خود را تحت عنوان «جمعی از مسلمانان ایران» معرفی میکردند طی نامهای خطاب به امام خمینی نظر ایشان را نسبت به این حزب جویا شدند. در نامه این افراد، خطاب به امام خمینی آمده بود:
بسمه تعالی
پیشگاه قائد بزرگ اسلام حضرت آیتالله العظمی خمینی متعالله المسلمین به طول بقائه الشریف.
با اهدأ سلام و تحیات وافره
مستدعی است نظر شریف را در مورد «حزب رستاخیز ملی ایران» که اخیراً از طرف رژیم شاه تأسیس گردیده است، اعلام نموده و وظیفه عموم ملت ایران را در قبال آن روشن فرمائید. ادامالله ظلکم علی رؤس الانام.جمعی از مسلمانان ایران.1 ایشان نیز در پاسخی مبسوط که در 21 اسفند 1353/ 28 صفر 1395 بر این استفساریه فرستادند، ضمن برشمردن گوشههایی از روند ناسالم حاکم بر نظام سیاسی ایران با دلایل و براهینی چند، مخالفت صریح خود را با حزب رستاخیز اعلام کرده، پیروان و طرفداران خود را از عضویت در آن منع نمودند. در متن این حکم که به سرعت از سوی مخالفان رژیم پهلوی در داخل و خارج از کشور تکثیر و در اختیار علاقمندان قرار گرفت، چنین آمده بود:
بسمالله الرحمن الرحیم
نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن، بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است و مخالفت با آن، از روشن ترین موارد نهی از منکر است و چون این نغمه تازه که به دستور کارشناسان یغماگر برای اغفال ملت از مسائل اساسی، از حلقوم شاه برخاسته، تا کشور را بیش از پیش خفقان زده کنند و راه را برای مسائلی که در نظر دارند باز نمایند و قوه مقاومت را به کلی از ملت سلب نموده نفس را در سینهها حبس سازند، لهذا لازم است ـ حسب وظیفه ـ تذکراتی بدهم، باشد که ملت اسلام تا فرصت از دست نرفته با مقاومت بیش از پیش و همه جانبه، جلو این نقشههای خطرناک را بگیرند. قبلاً باید گفت شاه در این پیشنهاد غیر مشروع، به شکست فاحش طرح استعماری به اصطلاح «انقلاب ششم بهمن» و برخوردار نبودن آن از پشتیبانی ملت، اعتراف نموده است. کسی که بیش از ده سال فریاد میزند که ملت ایران موافق با این «انقلاب» است و اسم آن را «انقلاب شاه و ملت» گذاشته، امروز مردم را به صفهای مختلف تقسیم کرده و میخواهد با زور سرنیزه برای خود موافق درست کند! اگر این به اصطلاح «انقلاب» از شاه و ملت میباشد، دیگر چه احتیاجی به حزب تحمیلی است؟! درباره این حزب به اصطلاح «رستاخیز ملی ایران» باید گفت این عمل، با این شکل تحمیلی، مخالف قانون اساسی و موازین بینالمللی است و در هیچ یک از کشورهای عالم نظیر ندارد. ایران تنها کشوری است که حزبی به امر ملوکانه! تأسیس کرده است و ملت مجبور است وارد آن شود و هر کس از این امر تخلف کند سرنوشت او یا حبس و شکنجه و تبعید و یا از حقوق اجتماعی محروم شدن است. مردم محروم این کشور مجبورند موافقت خود را با نظام شاهنشاهی اعلام کنند، نظام پوسیدهای که از نظر اسلام مردود و محکوم به فناست، نظامی که هر روز ضربه تازهای بر پیکر اسلام وارد میآورد و اگر خدای نخواسته فرصت یابد، اساس قرآن را برمیچیند، نظامی که هستی ملت را به باد فنا داده و تمام آزادیها را از او سلب کرده است، نظامی که طبقه جوان روشنفکر را در زندانها و تبعیدگاهها از هستی ساقط نموده و باز میخواهد با این حزب بازی اجباری، بر قربانیها و زندانیهای خود بیفزاید. مردم مسلمان ایران مجبورند در برابر شاهی سر تسلیم فرود آوردند که دستش تا مِرفَق به خون علمای اسلام و مردم مسلمان آغشته است شاهی که میخواهد تا قطره آخر نفت این کشور را بفروشد و پولش را به عناوین مختلف به سرمایهداران و چپاولگران تقدیم نماید و به آن افتخار کند! استعمار آمریکا، از ذخائر هنگفت نفت خود استفاده نمیکند و از دیگران میخرد که برای مصالح کشورش محفوظ باشد.
ولی شاه ایران، این طلای سیاه را میفروشد و خزانه ایران و ملت را تهی میکند و درآمد آن را به جای اینکه صرف این ملت پابرهنه و گرسنه نماید، به اربابان استعمارگرش وام میدهد و یا اسلحههای خانمانسوز و مخرب میخرد تا از منافع و مطامع استعمارگران در ایران و منطقه نگهبانی کند و به خونریزی و سرکوبی جنبشهای ضداستعماری ادامه دهد. او تا دیروز با اخذ وامهای کمرشکن از خارج، اقتصاد ایران را به ورشکستگی میکشانید و امروز با دادن وامها و خرید اسلحه، ملت را به افلاس کشانیده از رشد باز میدارد. معاملات اسارت بار، به خصوص معامله 15 میلیارد دلاری اخیر با استعمار آمریکا، ضربه نابود کننده دیگری است که شاه به اقتصاد ایران وارد ساخته و چوب حراج تازهایست که بر ثروت و ذخائر ملت محروم ایران میزند. ملت ایران مجبور است به کسی رأی موافق بدهد که وضع کشاورزی و دامداری ایران را چنان به عقب رانده که اکنون باید گندم، برنج، گوشت، روغن و سایر ارزاق را با قیمتهای هنگفت وارد کند. شاه در آغاز طرح به اصطلاح «انقلاب سفید» به دهقانان نوید میداد که دو میلیون و نیم تن گندم و چهارصد هزار تن برنج در سال جاری وارد کرده است، در صورتی که مطلعین میدانند یک استان ایران، مثل خراسان، قدرت تهیه گندم برای تمام کشور را داشت و این قدرت را «انقلاب سفید» شاه سلب کرد. شاه بیش از ده سال است که فریاد از پیشرفت کشور میزند، در حالی که اکثریت ملت را در فقر و فاقه غوطهور ساخته، ظاهر تهران را آراسته و از دسترنج ملت برای عمال خود عمارات چند طبقه بنا میکند ولی در دهات و قصبات که قسمت عمده جمعیت ایران را تشکیل میدهد، از مواهب اولیه زندگی خبری نیست و اکنون وعده بیست و پنج ساله به مردم میدهد ولی مردم آگاه ایران توجه دارند که این وعدههای او پوچ و عاری از حقیقت است، قدرت کشاورزی از کشور سلب گردیده، وضع کشاورزان و کارگران روز به روز وخیمتر شده و از صنعتی شدن مستقل و غیروابسته جز اسمی نیست و نخواهد بود، مگر آن که به خواست خدای قادر، این رژیم پوسیده تغییر کند. با تمام شدن ذخیره نفت به دست این رژیم، آن چنان فقری به ملت روی میآورد که جز تن به اسارت دادن راهی ندارد، ملت شریف که نه زراعت دارد و نه صنعت، باید با فقر و فلاکت دست به گریبان باشد و یا به عملگی برای سرمایهداران تن در دهد.
شاه از مشروطه و قانون اساسی دم میزند، در صورتی که خود او در رأس مخالفین قانون اساسی و مشروطیت، اساس مشروطه را از بین برده است که نمونه بارز آن مصاحبه و جنجال اخیر است: اجبار ملت به ورود در حزب، نقض قانون اساسی است، اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پایکوبی و جنجال در امری که مخالف خواست آنهاست، نقض قانون اساسی است، سلب آزادی مطبوعات و دستگاههای تبلیغاتی و الزام آنها به تبلیغ برخلاف مصالح کشور نقض قانون اساسی است، تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی، نقض قانون اساسی است، انتخابات قلابی و تشکیل مجلس فرمایشی و محو مشروطیت نقض قانون اساسی است، ایجاد پایگاههای نظامی و مخابراتی و جاسوسی برای اجانب، مخالف با مشروطیت است، مسلط نمودن اجانب و عمال کثیف آنها از قبیل اسرائیل بر بهترین اراضی مملکت و کوتاه کردن دست ملت از آن، نقض قانون اساسی و خیانت به کشور است، اجازه سرمایهگذاری به اجانب و مسلط کردن آنها بر تمام شئون مملکت و غارت ذخائر نفتی به اسم «حاکمیت ملی» و کوتاه کردن دست ملت از فعالیتهای اقتصادی، خیانت به ملت و نقض قانون اساسی است، مصونیت دادن به اجانب و عمال آنها، مخالفت با مشروطه و قانون اساسی است و اصولاً دخالت شاه ـ که به حسب نص قانون اساسی، مقام غیرمسئولی است ـ در امور کشور و قوای مملکت، بازگشت به دوران سیاه استبداد و نقض قانون اساسی است. این شخص باز از «انقلاب سفید» دم میزند! انقلابی که موجب سیهبختی ملت شده و میباشد، انقلابی که جز فلج کردن قوای فعاله ملت اثری نداشت، انقلابی که پس از ده سال، خود «شاه» هم قلابی بودن آن را فاش کرد، انقلابی که میخواهد فرهنگ استعماری را تا دورترین قرأ و قصبات کشانده، نوجوانان کشور را آلوده کند. باید مخالف این به اصطلاح «انقلاب» به شکنجهگاه برود و از حقوق اجتماعی محروم شود، علمای اسلام و محصلین و رجال دین و طبقه دانشگاهی که با این نظام پوسیده و دستگاه ظلم و جور و با این انقلاب رسوا مخالفند، یا «بی وطن» هستند و باید به شکنجهگاه بروند و یا از حقوق اجتماعی محروم باشند، طبقه بازرگان، زارع و کارگر که در این ده سال جز وعدههای پوچ ندیدهاند و از این پس باز وعده بیشتری میشنوند و با این انقلاب سیاه لعنتی مخالفند، به همان سرنوشت دچار خواهند شد.
علمای اعلام و سایر طبقات بدانند که تشکیل این حزب مقدمه بدبختیهای بسیاری است که اثراتش به تدریج ظاهر میشود. بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت اسلام پایمال شود، بر سایر طبقات خصوصاً خطبای محترم و محصلین و طبقه جوان دانشگاهی و طبقات کارگر، زارع، تجار و اصناف است که با مبارزات پیگیر و همه جانبه و مقاومت منفی، اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو ریختن است و پیروزی با آنهاست. باید ملت از تبلیغات پوچ دستگاه اغفال نشود، اینها در عین حال که مخالفت خود را با اسلام و احکام آن روزافزون میکنند، برای اغفال ساده لوحان، در دستگاه تبلیغاتی، مراسم خواندن دعای کمیل و سینهزنی و زنجیرزنی پخش میکنند، احکام قرآن کریم را نقض و خودش را چاپ و منتشر میکنند.
این جانب در این کنج غربت، از وضع اسفبار ملت ایران رنج میبرم و چقدر خوب بود که در این شرایط حساس، در میان آنان بودم و در این مبارزات مقدس، جهت نجات اسلام و ایران، از نزدیک با آنان همکاری میکردم. از خداوند تعالی قطع ایادی اجانب و عمال آنان را خواهانم.
والسلام علیکم و رحمةالله
28 صفر 1395 روحالله الموسوی الخمینی.2
مدت کوتاهی پس از صدور این حکم گروهی از روحانیون ایران نیز طی مکتوبی به شرح زیر بار دیگر از آیتالله امام خمینی خواستند با اعلام نظر درباره حزب رستاخیز تکلیف آنان را در قبال این حزب روشن سازد: بسمالله الرحمن الرحیم
پیشگاه مرجع عالیقدر و قائد بزرگ اسلام حضرت آیتالله العظمی خمینی با اهدأ سلام و تحیات وافره مستدعی است نظر مبارک خود را در مورد «حزب رستاخیز» که اخیراً از سوی رژیم شاه تأسیس گردیده بیان، وظیفه عموم ملت ایران را در قبال آن روشن فرمائید. گروهی از روحانیون.3
ایشان نیز طی مراسله کوتاهی به شرح زیر صریحاً با عضویت در حزب رستاخیز مخالفت نمود: بسمه تعالی
نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن از روشنترین موارد نهی از منکر است و این جانب نظر خود را به طور تفصیل نوشتهام.
روحالله الموسوی الخمینی
متن حکم تحریم عضویت در حزب رستاخیز که از سوی آیتالله امام خمینی صادر شده بود به سرعت در عراق چاپ و تکثیر شده و از طرق گوناگون به کشورهای دیگر فرستاده شد. وزارت امور خارجه وقت ایران طی مکتوبی به شرح زیر روند تکثیر و توزیع این حکم را به اطلاع سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) رسانید:
به قرار گزارش رسیده از سفارت شاهنشاهی ایران در منامه اخیراً متن استفتای ظاهراً «جمعی از مسلمانان ایران» از روحالله خمینی درباره حزب رستاخیز و پاسخ وی در این باره به زبان فارسی که در عراق چاپ شده گویا با پست به کلیه کشورهای این منطقه از جمله بحرین ارسال گردیده است. البته مقامات امنیتی بحرین از توزیع و انتشار آن در اینجا جلوگیری کردهاند. در این فتوا مانند ضمن حمله به مقدسات ملی شرکت در حزب رستاخیز ملی ایران را بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین قلمداد نموده و مخالفت با آن را روشنترین موارد نهی از منکر دانسته است. در این اعلامیه همچنین با کمال بیشرمی انقلاب شاه و ملت را تخطئه کرده و نتایج پرثمر این انقلاب را که به نفع کلیه طبقات ملت ایران به خصوص طبقه زحمتکش دهقانان آزاد شده میباشد ندیده گرفته و با قلب حقایق مدعی است که اصلاحات ارضی، فقر و فقد طبقه دهقان را بیشتر نموده است. در خاتمه خطاب به علمای دینی و سایر طبقات مدعی میشود که چون تشکیل حزب رستاخیز ملی ایران مقدمهای است برای بدبختیهای بسیار که به زعم او اثراتش دارد ظاهر میشود، بنابراین، وظیفه مراجع اسلام است که ورود به این حزب را تحریم کنند و اضافه مینماید که وظیفه سایر طبقات به خصوص خطبای اسلام و طبقه جوان و دانشگاهیان و همچنین طبقات کارگر و زارع و تجار و اصناف است که با مبارزات پیگیر و مقاومت منفی خود اساس این حزب را ویران کنند. تاریخ صدور این فتوا مانند 28 ماه صفر 1395 میباشد.5
حکم تحریم عضویت در حزب رستاخیز، به زودی در بخشهای مختلف ایران انتشار یافت و بدین ترتیب، تمام کسانی که به نحوی از دیدگاهها و اندیشههای سیاسی، دینی امام خمینی پیروی میکردند آن را مبنایی برای رفتار خود در برابر حزب و حاکمیت قرار دادند و از عضویت در حزب رستاخیز اجتناب ورزیدند. متن این حکم تا اواخر فعالیت حزب رستاخیز علاوه بر ایران در برخی کشورهای اسلامی و اروپایی نیز همواره چاپ و توزیع میشد.6 دست اندرکاران امور حزب و دولت که از ناحیه این حکم برای حزب احساس خطر کرده بودند، شایع کردند که این حکم جعلی است و چنین اظهاراتی از سوی آیتالله امام خمینیصورت نگرفته است. اما بعد از انتشار اعلامیه کوتاه دیگری از جانب ایشان که حکم سابق را تأیید میکرد، شایعات منتشر شده از سوی حاکمیت به سرعت رنگ باخت.7 امام خمینی تقریباً در تمام دوران فعالیت حزب رستاخیز، به فراخور زمان، مخالفت خود را با این حزب تکرار میکرد و بهویژه، شاه را به خاطر در پیش گرفتن شیوه استبدادی حکومت که پس از تأسیس حزب رستاخیز روندی جدیتر یافته بود به شدت سرزنش مینمود. ایشان در 24 آذر 1356 نیز در انتقاد از تأسیس حزب رستاخیز، آن را «حزب مفتضح رستاخیز» نامید که «برای سرکوبی ملت و رواج هر چه بیشتر دزدی و ستمکاری» به وجود آمده است.8 هنگامی که نهایتاً با پیروزی انقلاب اسلامی نظام شاهنشاهی از عرصه کشور رخت بربست، امام خمینی با یادآوری روزگاری که حزب رستاخیز تأسیس شده و شاه مردم را تکلیف میکرد به این حزب بپیوندند، وضعیت تأسف بار آن برهه از تاریخ ایران را به شرح زیر مورد انتقاد قرار دادند:
از آن طرف هم ملاحظه میکنید که اینها پله پله (ما باید این را به مرگ بگیریم) پله پله دارند پایین میآیند دیگر این حزب رستاخیز، یک چیز آسانی بود که اینها دست از آن بردارند؟ شما دیدید که چقدر مداحی اینها را کردند. خود این مردیکه چقدر حرفها راجع به ـ حرف نامربوط راجع به ـ حزب رستاخیز زد. «همه مردم ـ این باید ـ همه باید وارد بشوند، هر کس وارد این حزب نشود باید از این مملکت برود. این اصلاً اینجایی نیست» و از این حرفهایی که زدند. یک دفعه با همین نهضت مردم، با همین مشت خالی، آنها توپ و تانک دارند، اینها مشت دارند، همین مشت غلبه کرد بر آن که یک وقتی حزب رستاخیز معلوم شد خبری نیست. اعلام کردند «نه این چیزی نیست، بی خود است اصلاً دولت هم قبولش ندارد» (خنده حضار) مطلب این بود که بله، دولت هم قبولش نکرد با این که دولت از خودشان بود. تاریخ را تغییر داده بودند و برگشتند از آن. یک آدمی که حاضر نبود که به این ملت یک کلمه تعارف بکند، آمد ایستاد و همه طبقات ملت را خطاب کرد و عذرخواهی کرد که ما اشتباهاتی کردیم، اشتباهات و غلطهایی بوده است و واقع شده است و حالا هم دیگر از این به بعد از این کارها دیگر نمیکنیم.9

پینوشتها:
1ـ دوانی، علی؛ نهضت روحانیون ایران، جلد 6، ص 262.
2 همان، جلد 6، صص 262 ـ 267.
3ـ همان، جلد 6، ص 261.
4ـ همان، جلد 6، ص 261.
5ـ آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417627.
6ـ برای نمونه بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب دوم، ص 323.
7ـ شیرخانی، علی (به کوشش)؛ پیشین، ص 88.
8ـ همان، جلد اول، ص 253.
9ـ همان، جلد سوم، ص 185.


حزب رستاخیز اشتباه بزرگ - موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی