04 دی 1400

شنا، بر خلاف جهت آب


ساجدی

شنا، بر خلاف جهت آب

روز 7 دی 1357 محمدرضا پهلوی از شاپور بختیار برای پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری دعوت به عمل آورد. اردشیر زاهدی از این دعوت به عنوان «شلیک آخرین تیر ترکش رژیم» یاد کرد. سخنگوی دربار نیز اعلام کرد روز نهم دی بختیار به عنوان نخست‌وزیر جدید معرفی می‌شود.

 بختیار پس از این ملاقات طی اظهاراتی به سنگینیِ بار این مسئولیت اشاره کرد و دو نکته را مورد تاکید قرارداد: یکی قدرت خردکننده انقلاب و دیگری اعترافی صریح به این حقیقت که در چنین شرایطی پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری به منزله «شناکردن بر خلاف جریان آب» است. وی در خاطرات خود در این رابطه می‌نویسد:

 «....فشار عمومی از حد و مرز قابل تحمل گذشته است. حوادث بسیار کوچکتر می‌تواند آدمی را ناتوان سازد و زیر بار خود خرد کند. برای شناکردن بر خلاف جهت آب، باید بسیار بر خود مسلط بود و تمام شهامت ممکن را گرد آورد. چه جریانی! چه سیلابی! چه بهمنی!....»(1)

 تصمیم شاپور بختیار در قبول منصب نخست‌وزیری آن هم هنگامی که شمارش معکوس اضمحلال و فروپاشی رژیم پهلوی شروع شده بود و حتی محمدرضاشاه با همه سماجت خود، امیدی به بقای سلطنت نداشت و مقدمات سفر بی‌بازگشت خود را تدارک می‌دید، یک «ریسک حساب نشده» بود. شناکردن بر خلاف جریان آب و ایستادگی در برابر طوفان سهمگین انقلاب که همه چیز را با خود می برد، سرانجامی جز شکست و نابودی نداشت و به منزله انتحار بود.

پس چه شد که بختیار این مسئولیت را پذیرفت؟

 در ماههای نیمه دوم سال ۱۳۵۷ که حکومت پهلوی دوم شیب سقوط خود را می‌پیمود، دو رویداد عمده در کشور به وقوع پیوست که هر دو، نشانگر انفعال رژیم در برابر اراده مردم و به منزله دست‌و‌پازدن آن حکومت برای جلوگیری از فروپاشی نظام شاهنشاهی بود.

 یکی از این دو رویداد، نامه‌ای بود که شاه در ۱۵ آبان قرائت کرد. وی در این نامه که از رادیو و تلویزیون پخش شد، به خطاهای حکومت خود اعتراف نمود و وعده داد که این خطاها را جبران می‌کند. دیگری ۵۰ روز بعد بود که شاه ناامید از ادامه سلطنت خود، برای یافتن نخست‌وزیر بعدی دست به دامان «جبهه ملی» شد؛ جبهه‌ای که در تمام طول دوران حکومت خود از آن تنفر داشت.

 در مورد رویداد اول، شاه با روی کار آوردن یک کابینه نظامی تلاش کرد به خود و حامیانش این دلخوشی را بدهد که هنوز اراده لازم برای حفظ شیرازه حکومت را از دست نداده است. اما این کابینه که بلافاصله متعاقب آن نامه معرفی شد، در معضلاتی درگیر گردید که هر یک ضربه‌ای خردکننده برای شاه محسوب می‌شد. در دوره حکومت دوماهه ازهاری(۱۵ آبان تا ۱۱ دی) آمار فرار نظامیان از سربازخانه‌ها افزایش یافت، کشتار مردم تهران در شب اول محرم (10آذر) سبب اوج‌گیری تظاهرات علیه رژیم شاه و دولت دست نشانده‌اش شد، اعتصاب مطبوعات نیز آغاز گردید (۱۲ آذر). ادعای ازهاری نزد نمایندگان مجلس سنا که تکبیر شبانه مردم را «صدای بلندگو»، و جاری شدن خون ناشی از جنایات سربازانش علیه مردم در جوی‌ها را ناشی از «ریختن پودر قرمز» عنوان کرده بود (۱۵ آذر) عامل دیگری بود که برای وی و دولتش آبرویی بر جای نگذاشت. راهپیمایی‌های عظیم تاسوعا و عاشورای حسینی (۱۹ و ۲۰ آذر) نیز کمر دولت منتخب شاه را خرد کرد و اعدام دسته جمعی تعدادی از افسران بلندپایه دولت ازهاری در لویزان (20 آذر) تا سر حد امکان سبب انفعال و تضعیف روحیه وی و دولت نظامیش شده بود. از سوی دیگر دریافت خبرهایی در مورد تلاش شاه جهت یافتن جایگزینی برای ازهاری، مزید بر علت شد و وی را به شدت ناامید، بیمار و نهایتاً دچار سکته قلبی کرد.(25 آذر)

 وقتی ازهاری خانه‌نشین شد، ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک در این مرحله به دستور شاه فعالانه وارد میدان شد تا اگر بتواند با یافتن نخست‌وزیر جدید، بحران جاری کشور را به سود خواسته شاه و سلطنت خاتمه بخشد. ظاهراً قصد بر این بود که به توصیه آمریکا و انگلیس، مهره بعدی از میان اعضای جبهه ملی انتخاب شود.(2) از این رو مقدم پس از دو تماس ناموفق با دو عضو جبهه ملی یعنی کریم سنجابی و غلامحسین صدیقی، این‌بار به شاپور بختیار روی آورد. وی با هماهنگی قبلی، به منزل بختیار رفت(۶ دی) و پس ازصحبت‌های فراوان و شنیدن نظرات وی، موافقتش را برای ملاقات با شاه و پذیرش مسئولیت نخست وزیری اعلام کرد.(3) مقدم در غروب همان روز تلفنی با منصور رفیع زاده رئیس شعبه ساواک در آمریکا صحبت کرد و ضمن ارائه گزارش دیدارش با بختیار، از وی خواست مقامات «سیا» را به حمایت از بختیار تشویق کند. رفیع زاده نیز همان روز گزارش تماس تلفنی خود با مقدم را به اطلاع مقامات ارشد سازمان «سیا» رساند. اما مقامات «سیا» تصریح کردند بختیار شانس ضعیفی برای جلب حمایت مردم دارد.(4)

 اظهارات مقامات سیا دور از حقیقت نبود. بختیار در ابتدا حمایت جبهه ملی را که به عضویت ۳۰ ساله خود در آن می‌بالید، از دست داد. شورای مرکزی جبهه ملی ایران روز شنبه ۹ دی ۱۳۵۷ با انتشار اعلامیه‌ای خبر اخراج بختیار را از جبهه ملی اعلام کرد.(5) این اخراج بختیار را در برابر یک عمل انجام شده قرار داد و وی را مصمم کرد تا از طریق احراز مقام نخست‌وزیری، خلاء رانده شدن از جبهه ملی را پر کند.

 اما در دوره کوتاه مدت دولت بختیار، علی‌رغم تاکیدات شاه، ارتش رغبتی به دفاع از وی نداشت. مردم انقلابی ایران نیز کمترین انعطافی در برابر او نشان نمی‌دادند. سیل ویرانگر انقلاب تمامی دژهای حکومت پهلوی را یکی پس از دیگری تسخیر می‌کرد. ژنرال‌هایی که شاه در غیاب خود به آنها امید فراوان بسته بود، یکی پس از دیگری در برابر اراده مردم می‌گریختند و از کشور خارج می‌شدند. شورای انقلاب اسلامی در شرایط حضور بختیار شکل گرفت و امام خمینی قهرمانانه و در موجی از استقبال میلیونی مردم وارد کشور شدند و نخست‌وزیر دولت موقت را در شرایط حضور بختیار معرفی کردند. حضور همه روزه مردم در راهپیمایی‌های خیابانی به مثابه رفراندوم‌هایی بود که بختیار را روزبه‌روز منفعل‌تر می‌ساخت. رویارویی باقیمانده نظامیان گارد شاهنشاهی با پرسنل نیروی هوایی و سپس اعلام بی‌طرفی ارتش در بحران کشور نیز حوادثی بودند که آخرین کورسوی امید را در بختیار به تاریکی و یأس کامل بدل کردند. این گونه بود که بختیار که روز 24 دی گفته بود: «من سنگین‌تر از آن هستم که کسی بتواند مرا جارو کند.»(6)، موج توفنده انقلاب او را به راحتی جارو کرد و به زباله‌دان تاریخ سپرد.

 حکومت ۳۷ روزه بختیار آخرین مرحله از سیر حوادثی بود که به سقوط سلطنت ۳۷ ساله محمدرضاشاه پهلوی انجامید. بختیار با اقدامات نسنجیده خود شتاب و سرعت بیشتری به حرکت‌های انقلابی بخشید و سقوط رژیم را سریعتر و آسانتر از آنچه تصور می رفت امکان‌پذیر ساخت.

 شاپور بختیار طی دوران یک ماه و چند روز دولت خود کوشش فراوانی کرد تا با حمایت آمریکا رژیم در حال مرگ پهلوی دوم را نجات دهد. آمریکا نیز در حمایت از وی کوتاهی نکرد و حضور ژنرال هایزر در اوج بحران سیاسی کشور در تهران موید همین ادعا بود. بختیار در این دوره کوتاه به طراحی توطئه‌هایی دست زد که از جمله طرح انفجار هواپیمای حامل امام در مسیر بازگشت ایشان به تهران بود. حسین فردوست می‌نویسد:

 «...دوران دولت بختیار کوتاه بود ولی او در همین ۳۷ روز بیش از بسیاری از نخست وزیران دوران پهلوی دزدی کرد. پرویز ثابتی از طریق مامورین ساواک که از سابق در محل‌های حساس نخست وزیری گمارده شده بودند کسب اطلاع کرد که بختیار حدود ۶۰ میلیون تومان از هزینه سری نخست وزیری را به نفع خود برداشت کرده که حدود ۱۰ میلیون تومان آن را بابت باخت‌های خود در قمار پرداخته و حدود ۱۰ میلیون تومان هم به منوچهر آریانا داده و بقیه را به جیب زده است. او این خبر را به من داد ولی این دزدی بختیار در برابر خیانتی که او مرتکب شد، هیچ است و آن لغو سفارشات و وسایل نظامی با آمریکا و انگلیس بود. مسلماً یکی از ماموریت‌های هایزر همین بود. زیرا واسطه لغو قرارداد باید نظامی باشد. جمع این سفارشات ظاهراً حدود ۱۱ میلیارد دلار بود که اکثر این وجوه به عنوان پیش قسط پرداخت شده بود. به نظر من خیانت بختیار در این مسئله بسیار بزرگ است و مسلم است که از این بابت حق و حسابی کلانی در خارج به بختیار پرداخت شده است.»(7)

 با سقوط رژیم پهلوی، شاپور بختیار پس از یک دوره شش ماهه اختفاء در تهران با تهیه گذرنامه جعلی و تغییر قیافه و حمایت دست‌های مرموزی به خارج گریخت و در پاریس مستقر شد. بختیار در سال‌های اقامتش در فرانسه «نهضت مقاومت ملی» را تشکیل داد.(8) و با دولت عراق که جنگ هشت ساله‌ای را علیه ایران آغاز کرده بود روابط نزدیکی برقرار کرد. او مورد حمایت سرویس‌های اطلاعاتی غرب قرار گرفت و با تغذیه کلان مالی محافل صهیونیستی، فعالیت‌های توطئه‌گرانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد. از مهمترین این توطئه‌ها کودتای نافرجام نوژه(9) و طرح تجزیه خوزستان بود. طبق این طرح، ارتش عراق می‌بایست در یک حمله سریع خوزستان را اشغال می‌نمود و بختیار دولت آزاد خود را در این خطه اعلام می‌کرد.(10) شاپور بختیار بیش از ۱۲ سال به عملیات خیانت‌بار خود علیه آرمان‌های یک ملت به پاخاسته و علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران ادامه داد تا اینکه در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۷۰ در ویلای مسکونی‌اش در حومه پاریس به قتل رسید.(11)

پی‌نوشت:

1 - غلامرضا نجاتی، تاریخ ۲۵ ساله ایران، انتشارات رسا، 1371، جلد ۲، صفحه 239

2 – تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکتر موسی نجفی و موسی فقیه حقانی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1388، ص 523

3 - تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، از پیروزی انقلاب تا تصرف سفارت آمریکا، غلامرضا بهداروندیانی، نظارت علمی: جواد منصوری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج اول، بهار 1398، ص 27 تا 37

4 - روز شمار انقلاب اسلامی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، مدخل 6 دی ۱۳۵۷

5 - غلامرضا نجاتی، همان، صفحه ۲۴۴

6 - هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج 2، ص 1072

7 - ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد ۱ صفحه ۶۰۸

8 - دائره المعارف انقلاب اسلامی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ج 1، ص 152

9 - برای آشنایی با جزئیات این طرح و کودتای نافرجام نوژه به کتاب «کودتای نوژه» موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه شود.

10 - «مطالعات سیاسی»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بهار 1384، ج1، ص 222

11 - روزنامه جمهوری اسلامی، 19 مرداد 1370، ش 3525، ص 3