09 خرداد 1405

روزنامه جمهوری اسلامی اینگونه آغاز شد


روزنامه جمهوری اسلامی اینگونه آغاز شد

روزنامه جمهوری اسلامی یکی از رسانه‌های موثر در تاریخ انقلاب اسلامی است که از نهم خرداد ۱۳۵۸ آغاز به کار کرد. روایت سعید صادقی[1]، یکی از اولین اعضای تحریریه از آغاز به کار این روزنامه، خواندنی است:

حزب جمهوری اسلامی ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ تشکیل شد. فکر تأسیس روزنامه همزمان با تشکیل حزب وجود داشت. ما بعدها فهمیدیم شهید بهشتی از روز اول گفته بود که حزب باید یک روزنامه داشته باشد. اگرچه اولین شماره روزنامه، ۹ خرداد ۵۸ درآمد اما روزنامه جمهوری در اسفند ۵۷ تأسیس شد. من از روز ۲۲ بهمن در یک مکان مصادره‌ای که اموال عوامل فراری رژیم [پهلوی] جمع شده بود، مواظب انبار بودم. آن زمان جلوی دانشگاه خیلی شلوغ بود و پاتوق من آنجا بود. اوایل اسفند بود که محمدعلی نجفی[2] را دیدم. گفت: «چرا پیش مهندس موسوی نرفتی، کارت دارد.»

من مهندس موسوی[3] را قبل از انقلاب می‌شناختم. مرا که دید گفت: «کجایی؟ ما می‌خواهیم روزنامه حزب جمهوری اسلامی را در بیاوریم، آنجا کار می‌کنی؟» شهید باهنر روبه‌روی فروشگاه فردوسی[4] دفتری به اسم نشر فرهنگ اسلامی داشت. آنجا را برای روزنامه در نظر گرفته بودند. ۱۸ اسفند پیش مهندس موسوی رفتم. مشغول سازمان دادن به بخش‌های روزنامه بود. شروع به تهیه مطالب شماره صفر [پیش شماره] روزنامه کردیم. پیش‌شماره در فروردین ۵۸ به چاپ رسید. عمده مطالب مربوط به مواضع حزب بود. درگیری‌های گروه‌های سیاسی تازه در شهرستان‌ها شروع شده بود.

یک روز به دفتر فرهنگ اسلامی رفتم. دیدم تابلو زده‌اند که روزنامه به کوچه رستاخیز رفته است. افشردی اواخر فروردین ۵۸ به روزنامه آمد. روزنامه حالت استخدامی نداشت و هر کس کسی را می‌شناخت معرفی می‌کرد. مهندس موسوی مرا می‌شناخت، گفت بیا. افشردی را هم حسن بخشایش[5] معرفی کرده بود. توی روزنامه همدیگر را دیدیم و سلام و علیکی کردیم. من در زمان انقلاب از درگیری‌های نیروی هوایی و میدان شهدا عکس و فیلم می‌گرفتم. به همین خاطر چندبار به مسجد صدریه، میدان خراسان و خیابان بیسیم نجف‌آباد[6] رفتم. همدیگر را می‌شناختیم.

او خیلی به آیت‌الله مطهری علاقه داشت. روزی که ایشان شهید شد، من و افشردی با هم به راهپیمایی رفتیم. ماشین نداشتیم. دو نفری تا توپخانه[7] دویدیم. ما خیلی از شب‌ها توی روزنامه می‌خوابیدیم.

در روزنامه هر کس کاری می‌کرد. آقای آقازاده[8] مدیر اداری بود. من دوربین داشتم، عکس می‌گرفتم. آقای سعید عینی‌فر[9] به‌عنوان مسئول عکاسی بود. آقای مرتضی سرهنگی کار روابط عمومی می‌کرد. مسعود نوری رئیس خبر بود. افشردی و مرشدزاده[10] در واحد خبر تهران بودند. مؤثرترین افراد روزنامه مسعود نوری و افشردی بودند. مسعود نوری چون قبل از انقلاب زندان رفته بود، مجاهدین خلق را به خوبی می‌شناخت. به آن‌ها بدوبیراه می‌گفت. افشردی هیچ وقت الفاظ بد به کار نمی‌برد.[11]


[1] سعید صادقی عکاس مشهور جنگ، ۱۵ آذر ۱۳۳۲ در تبریز متولد شد. او کار عکاسی را از دوران جوانی و قبل از انقلاب آغاز کرد. پس از انقلاب به‌عنوان عکاس در روزنامه جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت. صادقی در وقایع کردستان و سپس در طول جنگ ۸ ساله حضور مستمر داشت. او در سال ۱۳۸۵ نشان شجاعت و در سال ۱۳۸۶ نشان درجه یک هنری را از شورای عالی انقلاب فرهنگی دریافت کرد.

[2] او ابتدای انقلاب سرپرست اداره امور سینمایی کشور بود. بعدها به کارگردانی سینما و سریال‌های تلویزیونی روی آورد.

[3] میرحسین موسوی، متولد سال ۱۳۲۰ در شهر خامنه، نخست‌وزیر سال‌های جنگ (۶۰ تا ۶۸) بود. وی دفتری به نام سمرقند راه انداخته بود که در آن افرادی چون موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده و زهرا رهنورد فعالیت فرهنگی می‌کردند و تا ابتدای سال ۱۳۶۰ سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را بر عهده داشت. [او به دلیل رهبری فتنه ۸۸ و اصرار به تداوم اقدام علیه امنیت ملی با رأی شورای عالی امنیت ملی در حصر خانگی قرار دارد.]

[4] این فروشگاه [که به دلیل عرضه متنوع محصولات مورد نیاز، شهرت عمومی داشت] در خیابان فردوسی قرار داشت و بعداً تبدیل به فروشگاه شهر و روستا شد.

[5] متولد ۱۳۳۶ در اردستان، دانشجوی شیمی دانشگاه تبریز و از مبارزین قبل از انقلاب. وی در هفتم تیر ۱۳۶۰ در اثر انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید.

[6] نام قدیم خیابان ۱۷ شهریور جنوبی.

[7] نام قدیم میدان امام خمینی.

[8] وزیر مشاور و دبیر ستاد بسیج اقتصادی در کابینه موسوی، وزیر نفت در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و رئیس سازمان انرژی اتمی در دولت‌های خاتمی و احمدی‌نژاد.

[9] مدتی مسئول عکاسی روزنامه جمهوری اسلامی بود و سپس به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت.

[10] وی بعدها به وزارت امور خارجه رفت و مدتی سفیر ایران در مالزی بود.

[11] علامیان، سعید (۱۳۹۰) حسن باقری، ج۱، تهران: مؤسسه شهید حسن باقری، صص ۹۵-۹۷