26 اردیبهشت 1400

چرا بازرگان؟


محمد علی صدرشیرازی

بازرگان‌ در اواخر مهر در پاریس‌ خدمت‌ امام‌ رسید و تلاش‌ کرد تا مواضع‌ امام‌ را تعدیل‌ کند. وی‌ در حضور امام‌ خمینی‌ «سه‌ انگشتش‌ را جلو امام‌ گذاشت‌و گفت‌: آقا! ایران‌ سه‌ رکن‌ دارد: شاه‌، ارتش‌ و آمریکا. شما می‌گویید شاه‌ برود، اولاً کجابرود؟ شاه‌ رفتنی‌ نیست‌، به‌ فرض‌ برود، با آمریکا و ارتش‌ چه‌ می‌کنید؟ فکر این‌ دو رکن‌را کرده‌اید؟ حضرت‌ امام‌ با تبسّم‌ فرمودند: شما بگویید شاه‌ باید برود، با مردم‌ هم‌صدابشوید، وقتی‌ رفت‌، ارتش‌ فرزندان‌ همین‌ مردمند، به‌ دامن‌ انقلاب‌ برمی‌گردند، آمریکاهم‌ گورش‌ را گم‌ می‌کند. شما غصّه‌ی‌ اینها را نخورید، شما موضع‌ ملّت‌ را بپذیرید که ‌شاه‌ باید برود.»
مقدمه:
بهمن 1357 است. پس از سالها مبارزه، اکنون خون هزاران شهید، عقیده و جهاد میلیونها انسان برگزیده، ایمان و رهبری خردمندانه پیر جماران و یاریِ مهربانانه ذات اله غده ریشه داری به نام سلطنت را پس از 2500 سال، در برابر چشمان مملو از سرشک شادی هر انسان آزاده ای که در پهنه گیتی است، از ایران سرافراز به دیار نیستی فرستاد. این آغاز راه بود. راهی که رهرو، در هر گامی‌مانعی می‌یافت. راهی که پس ازصدر اسلام بی رهرو مانده بود. آری همیشه ساختن دشوارتر از ویران کردن است و امروز پس از ویرانی کاخ ظلم وقت بنای سرای عدالت است.
اولین گام، انتقال قدرت به زنان و مردان انقلاب بود که البته بعلت عمق تحول براحتی نمی‌توانست صورت پذیرد.
مسأله‌ی انتقال قدرت و انجام آن به بهترین شیوه و کمترین تبعات، مسأله ای بسیار حیاتی برای نظام نوپای ایران بود. لذا انتخاب مسئولین این امر، دقت بسیار و ملاحظه تمامی‌جوانب را می‌طلبید.
به هر روی، امام خمینی (ره) در زمان حکومت تا دندان مسلح بختیار، تشکیل «دولت موقت جمهوری اسلامی‌ایران» را اعلام می‌نماید. و این بار نیز پس از تاسیس شورای انقلاب، با مرده دانستن حکومت، دومین ضربه شکننده روحی را به رژیم وارد ساختند و زمینه ریزش نیروهای نظامی را بیش از پیش فراهم ساختند.
امام‌ خمینی‌ در شب‌ پانزدهم‌ بهمن‌ ماه‌ اعضای‌ شورای‌ انقلاب‌ را فراخواندند و به‌ رای‌زنی‌ پرداختند. دراین‌ جلسه‌ که‌ از ساعت‌ 17 تا 23 شب‌ در پشت‌ درهای‌ بسته‌ ادامه‌ یافت‌، نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ تصویب‌ گشت و در شانزدهم بهمن ماه اعلان رسمی یافت یافت.
ریشه، ضرورت و پیشینه بحث
بی شک این سوال که «چرا امام خمینی (ره) بازرگان را به نخست وزیری منصوب نمودند؟»، یکی از کلیشه ای ترین سوالات تاریخ انقلاب اسلامی می باشد و در کمتر نوشتار مربوط به دولت موقت است، که این سوال خودنمایی نکند. اما این حکم هرگز در مورد پاسخ هایی که به این سوال داده می شود ساری نیست. چه، اینکه در این عرصه هیچ دو پاسخی را نمی توان مشابه یافت.
پیش از پرداختن به علل بروز این اختلافات، این سوال مطرح است که اصولا چرا پرداختن و اظهار نظر در خصوص دلیل/دلائل این انتصاب به بحثی ثابت در مباحث مربوط به انقلاب اسلامی مبدل گشته است؟
آیا اگر فردی چون شهید بهشتی به این عنوان منصوب می شد، چرایی انتصاب وی این چنین برجسته می شد؟.
البته این سوال به همراه پاسخ آن، همواره به قرینه حذف می گردد. ریشه پیدایی این بحث را میتوان در پاسخ به نوعی شگفتی در ذهن مخاطب در برخورد نخست با انتصاب بازرگان دانست. این شگفتی در نزد برخی چون دکتر سروش تا بدانجا قوی بوده که اظهار میدارد «این طنز تاریخ است که بازرگان در چنین حکومتی به مقام نخست وزیری رسید»!
ریشه این شگفتی را نیز_ که به نوبه خود ریشه پیدایش پرسش «چرا بازرگان» است_ بایستی در عللی که بازرگان را در اذهان از این انتصاب دور می سازد و یا به عبارت بهتر در«چرا بازرگان نه» جستجو کرد. مروری کوتاه بر این موارد به تبیین بهتر چرایی انتصاب بازرگان به نخست وزیری کمک می نماید. برخی از ویژگی های مهندس بازرگان که در انتزاع وی را از این انتصاب دور می سازد بدین شرح است.

الف. اختلافات اندیشه ای
1.گرایشات اومانیستی که بستر گرایشات به ایسم های فرعی تر برخاسته از آن را در نزد بازرگان فراهم ساخته بود و این بسان سر دو طیف در مقابل اندیشه های حاکم بر نهضت اسلامی بود.
1.1اعتقاد به جدایی نهاد دین از نهاد سیاست که البته در پایان عمر وی با تغلیظ این اعتقاد پیشوند «نهاد» را نیز از آن حذف نمود و این در تقابل با اندیشه ولایت فقیه امام خمینی (ره) بود.
1.2اعتقاد به لیبرالیسم و تسری آن به نوع حکومت.
2.تکیه بر عقلانیت استقرایی.
ب. اختلافات سیاسی
ا. گرایش به غرب
1.1 اهمیت دادن به نقش آمریکا در تلاش های وی برای نجات ملت از استبداد و تعامل با این کشور در برابر اعتقاد امام خمینی (ره) مبنی بر اینکه آمریکا ریشه تمام مشکلات است.
2.2 تلاش برای الگوسازی از تمدن و فرهنگ مغرب زمین برای نجات ایران از عقب ماندگی ها که نقطه مقابل تاکید امام خمینی (ره) بر انحطاط فرهنگی غرب در کنار تاکید بر اخذ دستاورد های مثبت آن دیار بود.
2.عدم اعتقاد تاکتیکی به پدیده ای به نام «انقلاب» و تاکید بر حرکت آرام در چارچوب قانون اساسی گذشته.
3. عدم اعتقاد به اجرای احکام اسلامی توسط حکومت.
مروری بر موارد فوق بیانگر شکافی ژرف میان بازرگان و اندیشه و تاکتیک های حاکم بر نهضت اسلامی می باشد. شخصیتی به بالاترین مقام اجرایی حکومت برآمده از نهضت اسلامی انتصاب گشته که نه برآمده از نهضت است و نه_ با استعاره از ادبیات گرامشی_ «رابطه ای انداموار» با این نهضت دارد.
اما در پاسخ به چرایی این انتصاب، پاسخ های بسیاری از جانب موافقان و مخالفان مهندس بازرگان داده شده است که دامنه ای فراگیر از نظرات گوناگون و حتی بعضا معارض را شامل می شود.

آسیب شناسی تاریخ نگاری انقلاب اسلامی با مطالعه موردی چرایی انتصاب بازرگان
ریشه اختلاف نظرهای فوق را می توان در برخی از آسیب هایی ریشه ای که تاریخ نگاری معاصر ما با آن مواجه است یافت.
آسیب هایی که در برخی تبیین های صورت گرفته در خصوص چرایی انتصاب مهندس بازرگان رایج بوده است را می توان بدین شرح دانست.
1. تبیین اقناعی
«چرایی انتصاب مهندس بازرگان» بسان بسیاری از مسائل فرعی دیگر، کمتر به عنوان پژوهشی مستقل مورد بحث قرار گرفته و عموما به عنوان بخشی از موضوعات کلی تر در کتب و مقالات مربوط مجال بروز یافته است.
نتیجه طبیعی این امر اکتفای نویسنده به حداقل مواردی است که _در مثال مورد بحث_ می تواند توجیه کننده این انتصاب باشد و به اصطلاح اهل علم الحدیث نویسنده خود را در «مقام بیان» قرار نمی دهد. بدینسان نیاز به تبیین جامع مساله از جانب پژوهشگر احساس نمی گردد.
2. محدودیتهای روشی
نگاه متعصبانه به یکی از روش های رایج تبیین در علوم اجتماعی، در کنار برخی از فوائد، منجر به عطف توجه به داده های گزینشی، در راستای تقویت روش اختیار شده می شود.
در مثال مورد بحث برخی با تکیه بر رویکردهای ساختاری انتصاب بازرگان انتخاب طبیعی لایه های زیرین حاکم بر انقلاب قلمداد می نمایند.
اما گویی در این میان تبیینهای علّی و رویکردهای سیستمی طرفداران بیشتری دارد که با توجه به موضوع بحث امری عادیست.
حامیان روش علّی ریشه های این انتصاب را صرفا در کلام امام خمینی (ره) به عنوان فاعل این انتصاب جستجو می کنند و با بررسی آثار آنان، اکتفا به موارد معدود ذکر شده از جانب ایشان نمود دارد.
اما در مقابل برخی صرفا به نگاه کارکردگرایانه خود اکتفا می نمایند و فوائدی را که این انتصاب می توانست برای انقلاب داشته باشد را بر می شمرند و ناخواسته آنچه امام در حاق واقع در این انتصاب مد نظر داشته اند را فراموش می کنند.
3. عدم توجه به استاندارهای روشی
طبیعتا سیر در مسیری نامشخص نمی تواند انتخاب درستی برای نیل به هدف به شمار آید. برعکس تبیین چارچوب حرکت، پیش از آغاز آن، به ذهن و بالتبع حرکت نظمی خاص می بخشد.
بی توجهی به استانداردهای روشی را می توان یکی از آسیب های تاریخ نگاری معاصردانست که در مثال «چرائی انتصاب بازرگان» نمودی ویژه دارد. این آسیب دقیقا نقطه مقابل و تفریطی مورد قبل است.
به عنوان مثال می توان از خلط استاندارهای تبیین علّی و تبیین کارکردی در برخی از آثار یاد کرد. تبیین علی ماهیت تقدم گرا دارد. بدین معنا که پژوهشگر علت گرا، همواره به دنبال علل متقدم بر معلول می گردد. اما در تبیین کارکرد گرایانه «داده» یا (output) هر جزء از سیستم _که ماهیتی تاخر گرایانه دارد_ بیش از هر چیز حائز اهمیت است. اما گاه در تبیین های علوم اجتماعی بدون توجه به این مساله و با ترکیب غیر استاندارد دو تبیین فوق خروجی یا داده¬ی یک پدیده/جزء، علت آن به شمار می رود.
این مسائل به ظاهر کم اهمیت می تواند منجر به بروز تحریفات کوچک یا بزرگ در تحلیل پدیده ها و یا اندیشه افراد گردد. در قسمت نهایی نوشتار که مربوط به بررسی علل انتصاب مهندس بازرگان از جانب امام خمینی (ره) می باشد به نمونه عینی این لغزش اشاره می گردد.
4. سوگیری های ذهنی
از بلایای به ظاهر لاعلاج تحیل های علوم اجتماعی است. سوگیری ذهنی (bias) سوگیری ذهنی که ریشه ای روانشناختی دارد، اثر تخریبی خود را از طرق مختلف بجای می گذارد.
روانشناسان یکی از رایج ترین این سوگیریها را (availability bias) می نامند که عموما اثر تخریبی خود را از طریق تکیه بر داده های گزینیشی می گذارد و تحلیل گر و مخاطب را از نیل به حقایق باز می دارد.
در مثال مورد بحث، بعضا شاهد نادیده گرفتن صلاحیت های فردی بازرگان ، و در نقطه مقابل برجسته سازی افراطی این صلاحیت ها و عدم توجه به برخی مصالح می باشیم.

چرا بازرگان؟
در این قسمت به بررسی زمینه‌هایی که موجبات نخست وزیری بازرگان را فراهم آورد می‌پردازیم.
1ـ تاکید امام (ره) بر عدم پذیرش مسئولیت اجرایی از جانب روحانیون
امام خمینی بنا به دلائلی ترجیح می‌دادند که روحانیون به مسئولیتهای اجرایی مقید نگردند ایشان مصلحت را در این می‌دیدند که متدینین کارآمد، سمتهای اجرایی را بر عهده بگیرند و روحانیون نیز بر عملکرد آنان نظارت داشته و در تطبیق آن با شریعت اسلام تلاش نمایند.
این نظر، نظری خردمندانه بود اما به شکست انجامیدن تجربه افرادی چون بازرگان و بنی صدر و شهادت افرادی چون رجائی، باعث شد در 19 شهریور 1360 و پس از شهادت شهید رجایی، امام خمینی (ره)، با کاندیدا شدن یک روحانی برای ریاست جمهوری موافقت نماید:
«پیش از انقلاب خیال کردم، وقتی انقلاب پیروز شد، افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می‌روند کارهای خودشان را انجام می‌دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است، آمدم صریحاً اعلام کردم من اشتباه کرده ام. این برای این است که ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم... این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده ام، باید روی همان حرف باقی بمانم. امروز می‌گویم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالح نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند، علما باید مشغول به کارهایشان باشند. این شأن برای علما نیست که ریاست جمهوری و یا پست دیگری را داشته باشند. چون وظیفه است، به این کارها بپردازند» (1)
بنابراین، با توجه به رویکرد خاص حضرت امام نسبت به انتصاب روحانیون در پست‌های اجرایی و مدیریتی، حذف نام روحانیون از دامنه افرادی که قابلیت انتصاب به نخست وزیری را داشتند، دایره انتخاب برای سمت نخست وزیری را تنگ نمود.
2ـ توصیه دوستان
توصیه اطرفیان امام، عاملی مهم در انتصاب بازرگان به شمار آمده و زمینه ساز اعتقاد نسبی امام به وی می‌باشد.
«من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی‌، همچون گذشته، اعتراف می‌کنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب، در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از می‌ان نمی‌رود گر چه در آن موقع هم من ـ شخصاً ـ مایل به روی کار آمدن آنان نبودم، ولی؛ به صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم». (2)
امام خمینی ره، علت این اشتباه دوستان را این گونه بیان می‌فرمایند:
«... از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و بظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند، عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش [شده] و دلسوزی‌های بی مورد و ساده اندیشیها، سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود». (3)
شاید بتوان تاکید امام‌ خمینی‌ در حکم‌ انتصاب‌ بازرگان‌ در خصوص «بنابر پیشنهاد شورای‌انقلاب‌» در سخنرانی ملحق درخصوص‌ «شورای‌ انقلاب‌ ما پیشنهادشان‌ این‌ بوده‌است‌ که‌ ایشان‌ رئیس‌ دولت‌ باشند» را بتوان در همین راستا تحلیل نمود.
سفارش و توصیه دوستان انقلاب و معتمدین امام خمینی، زمینه ساز صدور حکم نخست وزیری، به نام بازرگان گشت. امّا شکی نیست که یاران امام، افرادی بودند که در کنار ایمان به خدای متعال، از درایتی سرشار بهره مند بودند.
درایتی که در کنار سایر عوامل، باعث شد تا پیروزی انقلاب را رقم زدند. اما امام، در این مورد خاص، اشتباه آنان را در تعیین مصداق به آنان گوشزد نمود. با این اوصاف باید دید عامل موجبات تصمیم یاران امام را در این خصوص فراهم نمود؟
3ـ چرخش سیاسی بازرگان
گفتیم که بازرگان اصولا با پدیده ای به نام انقلاب مخالف بود و چند بار نیز تلاش نمود تا امام خمینی (ره) را از ادامه مسیر بازدارد. مهندس‌ بازرگان‌ در ایام‌ بازداشت‌ (18/6/1357 تا 26/6/1357) درمصاحبه‌ای‌ که‌ ساواک‌ با وی‌ انجام‌ داده‌ بر اختلافات‌ خود با آیت‌الله خمینی‌ تصریح‌می‌کند و می‌گوید: «در حال‌ حاضر رهبری‌ فعالیت‌ها از دست‌ ما گردانندگان‌ سابق‌ خارج‌شده‌ و جوانان‌ هستند که‌ با اعتقاد به‌ مبارزه‌ و جهاد که‌ بیشتر از افکار خمینی‌ الهام‌می‌گیرند، کارها را در دست‌ دادند. »
بازرگان در آستانه پیروزی انقلاب و پس از ملاقات با امام در پاریس و طی جلساتی با شهید بهشتی و پس از شنیدن «نه» قاطع امام نسبت به مواضع خود، با تغییر تاکتیک داده و بلافاصله، پیوستن خود را از خط امام اعلام می‌دارد. بر همین‌ اساس‌ نهضت‌ آزادی‌در 14 آبان‌ با صدور اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد: «اکثریت‌ قاطع‌ ملّت‌ ایران‌، شاه‌ و رژیم‌ او رانمی‌خواهد و خواستار حکومت‌ اسلامی‌ است‌. و اکثریت‌ قاطع‌ ملت‌ ایران‌ آیت‌الله العظمی‌ خمینی‌ را به‌ رهبری‌ خود برگزیده‌ است‌.»
این رویداد و برخی حمایت های بازرگان از امام خمینی (ره) پس از بازگشت از پاریس زمینه را برای «سفارش دوستان» و پذیرش امام فراهم نمود.
4ـ عدم شناخت کامل از اندیشه های بازرگان
با رجوع به سخنان امام خمینی (ره) می توان دریافت که ایشان همانند سایرین شناخت کاملی اندیشه های بازرگان و نهضت آزادی نداشتند. زیرا اولا مجال بروز عینی اندیشه های مهندس بازرگان تا پیش از نخست وزیری فراهم نگشته بود و دوم اینکه برخی تحرکات نهضت آزادی، از دید همگان ـ از جمله امام و یارانش ـ مخفی بود و بعدها با گذر زمان پرده از آن فرو افتاد.
با کنار هم گذاردن این مطلب و عنوان قبلی یعنی اعلام حمایت بازرگان از خط امام، این انتصاب امری شگفت آور تلقی نخواهد شد. امام خمینی (ره) بعدها از این عدم شناخت ابراز تاسف می نماید:
«من باید متأسف باشم، من باید بسیار متاسف باشم از اینکه غیب نمی‌دانم؛ نمی‌دانستم، در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می‌پذیرفتم به ایشان هم محبت می‌کردم، لیکن نمی‌دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می‌کنند. من نمی‌دانستم که اینها ائتلاف پیدا می‌کنند با منافقین، ائتلاف پیدا کرده اند با این جبهه‌ها.(4) ماسک را از روی صورتشان برداشتند» (5)
در جمع بندی موارد دو تا چهار میتوان گفت، امام خمینی (ره) با اطلاع از برخی اختلافات میان نهضت اسلامی و نهضت آزادی و شخص بازرگان _که تا آن روز مجال بروز یافته بود_ قلباً با انتصاب بازرگان مخالف بودند اما بواسطه توصیه یاران خود و همچنین سایر مصالح موافقت خود را اعلام می‌نمایند اما با تکیه بر گفته امام خمینی (ره)، اگر در آن مقطع امکان شناخت دقیقتر از نهضت آزادی فراهم می بود، قطعاً اوضاع بگونه ای دیگر رقم می‌خورد.
5ـ اختیارات و محدود
با وجود موارد فوق امام خمینی (ره) هیچ گاه حاضر نمی‌شد تمام سرنوشت انقلاب را به دست شخصی با ویژگی های مهندس بازرگان بسپارد.
محدودیت اختیارات و موقتی بودن دولت بازرگان، یکی از مسائلی بود که امام را حاضر به انتصاب بازرگان به عنوان نخست وزیر نمود.
«.... ما، از اول، به آقای مهندس بازرگان مأموریت دادیم تا سه مطلب را تشکیل بدهد و آن این بود که رفراندوم را به انجام رساند و بعد هم مجلس مؤسسان و پس از آن، مجلس شورا. وقتی این کارها تمام شد، ایشان هم کنار می‌رود»(6) .
امام، با محدود کردن اختیارات وی و تعیین شورای انقلاب، به عنوان ناظر به عملکرد دولت موقت، زمینه را برای موفقیت دوره انتقال فراهم نمودند.
6ـ شرط امام خمینی (ره)
امام خمینی ره، البته در خصوص انتخاب کابینه، دست بازرگان را باز نگذاشتند و در همان حکم انتصاب برای وی، شرط بسیار مهمی‌را مطرح نمودند:
«... به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق مبارزات اسلامی‌و ملی دارم، جناب عالی را، بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم...» (7)
برای اطمینان بیشتر، از عدم وقوع باند بازی در کابینه دولت موقت و با هدف شایسته سالاری، قرار بر این شد که تائید شورای انقلاب در خصوص وزرای پیشنهادی ضروری باشد.
بازرگان، در حالیکه نخست وزیری را با شرط عدم حزب محوری پذیرفته بود، خود را مقید به این امر ندانست و اعلام نمود که اگر شورای انقلاب وزرای وی را تأئید نکند، استعفا خواهد نمود.
مقام معظم رهبری که در آن زمان، از اعضای فعال شورای انقلاب بودند، طی سخنرانی خود در مشهد و در همان زمان فرمودند:
«از روز اول، یکی از مسائلی که برای ما مطرح بود، نحوه برخورد با آقای بازرگان بود و ما نه ماه تمام، یعنی در طول دولت موقت، دهانمان را بستیم و سخنی نگفتیم تا امروز که 8، 9 ماه از سقوط دولت موقت می‌گذرد، شما مردم مشهد، چنین چیزی را، با آن که چندین بار با شما سخن گفته ام، از من نشنیده اید. بار اولی است که من حقایق را افشا می‌کنم. یک مسئله، مسئله گزینشهاست. ما می‌گفتیم، وزرا باید افرادی باشند ، صد در صد انقلابی. آنهم نه انقلابی ای که فقط با ابر قدرتها مخالف باشد؛ این برای ما کافی نبود. می‌گفتیم باید کسانی باشند که هم انقلابی باشند، ضد امپریالیست باشند و هم مسلمان و عمیقاً معتقد به اسلام باشند... ما می‌گفتیم مثلاً فلان وزیر را قبول نداریم و مواجه می‌شدیم با یک پاسخ که پیوسته با آن روبرو بودیم، و آن این بود که رئیس دولت موقت به ما می‌گفت اگر اینها را شما قبول نکنید، من ناچارم استعفا بدهم. حالا شما ببینید وضعیت ما را در مقابل تهدید به استعفا از طرف رئیس دولت موقت. آنهم کی؟ 20 روز پس از تشکیل دولت». (8)
7. تدین بازرگان
مهندس بازرگان در خانواده ای مذهبی متولد شد و تاثیرات خانواده در کنار تلاش های وی در آشنایی با قران و پیروی از آئین، از او چهره ای مذهبی ساخت. امام خمینی و شهید مطهری در کنار انتقاداتی که به برخی از اندیشه های وی داشتند همواره بر تدین و حسن نیت وی تاکید داشتند. امام در مراسم تنفید وی اشاره دارد:
«بازرگان‌ را سال‌های‌ طولانی‌است‌ از نزدیک‌ می‌شناسم‌ و یک‌ مردی‌ است‌ صالح‌، متدین‌، عقیده‌مند به‌ دیانت‌و امین‌ و ملی‌ و بدون‌ گرایش‌ به‌ یک‌ شیئی‌ که‌ برخلاف‌ مقررات‌ شرعی‌ است‌،من‌ ایشان‌ را معرفی‌ می‌کنم‌ که‌ ایشان‌ رئیس‌ دولت‌ باشند.»
8. سابقه اجرایی و سیاسی بازرگان
مهدی بازرگان، مأمور خلع ید از شرکت نفتی ایران و انگلیس بود و این مأموریت را با موفقیت انجام داد. وی از جانب مصدق، مدیر عامل شرکت نفت ملی ایران شد و پس از مدتی، سرپرستی سازمان آب تهران را برعهده گرفت و مدتی‌ نیز در شرکت‌ سیمان‌ درود فعالیت‌ می‌کرد.
در کنار این سابقه، باید سوابق مبارزاتی و تلاشهای سیاسی وی را نیز مورد توجه قرار داد.
این سوابق، از وی فردی با تجربه در سیاست و آشنا به مسائل اجرایی ساخته بود. و این، همان چیزی بود که انقلاب در دوران انتقال به آن نیاز داشت. در آن زمان شخصی غیر روحانی که هم آمادگی تصدی پستهای اجرایی دولتی را داشته باشد و هم از یاران اصیل انقلاب باشد، وجود نداشت.
در نتیجه، بازرگان به عنوان فردی مذهبی و با تجربه گزینه مناسبی به نظر می‌رسید.
امام خمینی (ره) تاکید می‌کند که در وقت تصمیم گیری فردی مناسب تر از بازرگان وجود نداشته است.
«از اول باید یک دولتی که قاطع باشد، بتواند مملکت را اداره کند [مملکت را در دست می‌گرفت]؛ نه یک دولتی که نتواند. منتهی، آن وقت، ما نداشتیم فردی را که بتوانیم، آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب کنیم، این انتخاب شد و خطا شد». (9)
آنچه بر شمردیم علل و زمینه های انتصاب مهندس بازرگان از جانب امام خمینی (ره) به پیشنهاد شورای انقلاب بود.
اکنون به ذکر یکی از موارد متعددی می پردازیم که بعضا به خطا در شمار علل انتصاب بازرگان آورده می شوند اما در حقیقت بیش از آنکه علت و زمینه این انتصاب به شمار روند، به علت ضعف یا عدم تاثیر و یا تعارض با اندیشه ها و روحیات امام خمینی (ره) ، حداکثر، پیامد های مثبت این انتصاب هستند.

بازداشتن آمریکا از تصمیم قاطع علیه انقلاب اسلامی؟
آمریکا، در آغاز پیروزی انقلاب و پس از نومیدی از ادامه سلطنت محمد رضا شاه، با هدف توقف انقلاب به دنبال به قدرت رسانیدن گروه‌های دولتی ملی و لیبرال بود و اینک، با مشاهده صدارت بازرگان و کابینه وی، مبهوت مانده بود.
در شرایط آشفته آن مقطع وقوع آمریکا در تردید جدی برای اتخاذ تصمیم در خصوص انقلاب ایران مفید بود.
اما همانگونه که پیشتر اشاره شد، نباید علت را با کارکرد خلط نمود. بعضا مشاهده می شود برخی از فوائد این انتصاب در شمار علل آن گنجانده می شود. اما مشکل اصلی از آنجا آغاز می شود که تاثیر این خلط، از بحث علت شناسی یک انتصاب فراتر رفته به ارائه تصویری ناصواب از اندیشه های شخصی چون امام خمینی (ره) منجر می شود.
قابل انکار نیست که به تردید افتاد آمریکا در آن مقطع به سود انقلاب بود اما سوال اینجاست که آیا با عنایت به روحیات و سایر مواضع امام خمینی (ره) ، ایشان در معادلات خود نقشی آنچنان برجسته برای آمریکا قائل بودند که به خاطر هراس از آن زمام امور را به دست بازرگان بدهند.
پاسخ منفی است. قاطعیت امام در تاکید بر بی مایگی آمریکا در معادلات سیاسی ایشان در تمام دوران حیات سیاسی شان کم نظیر است. امام خمینی (ره) جمله «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» را نه به عنوان یک شعار ایده آلیستی بلکه به عنوان باوری واقع گرایانه در رفتار سیاسی خود اعمال نمودند:
« [آمریکا تهدید کرده] اگر چنانچه این اعدامها ادامه پیدا کند، در روابط ایران با آمریکا یک قدری خطر می‌افتد...الهی که به خطر بیفتد ». (10)
بازرگان‌ در اواخر مهر در پاریس‌ خدمت‌ امام‌ رسید و تلاش‌ کرد تا مواضع‌ امام‌ را تعدیل‌ کند. وی‌ در حضور امام‌ خمینی‌ «سه‌ انگشتش‌ را جلو امام‌ گذاشت‌و گفت‌: آقا! ایران‌ سه‌ رکن‌ دارد: شاه‌، ارتش‌ و آمریکا. شما می‌گویید شاه‌ برود، اولاً کجابرود؟ شاه‌ رفتنی‌ نیست‌، به‌ فرض‌ برود، با آمریکا و ارتش‌ چه‌ می‌کنید؟ فکر این‌ دو رکن‌را کرده‌اید؟ حضرت‌ امام‌ با تبسّم‌ فرمودند: شما بگویید شاه‌ باید برود، با مردم‌ هم‌صدابشوید، وقتی‌ رفت‌، ارتش‌ فرزندان‌ همین‌ مردمند، به‌ دامن‌ انقلاب‌ برمی‌گردند، آمریکاهم‌ گورش‌ را گم‌ می‌کند. شما غصّه‌ی‌ اینها را نخورید، شما موضع‌ ملّت‌ را بپذیرید که ‌شاه‌ باید برود.»
با ذکراین مقدمه نمی توان عواملی چون هراس از عکس العمل آمریکا را علت انتصاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری دولت موقت دانست.

 پی نوشتها:
1 ـ صحیفه نور، ج18، ص178
2 ـ صحیفه نور، ج21، صص 95 و 96
3 ـ همان، ص95
4 ـ اشاره به ائتلاف جبهه ملی، منافقین و نهضت آزادی و مخالفت با لایحه قصاص
5 ـ صحیفه نور، ج15، ص12
6 ـ در جستجوی راه...، دفتر پنجم، ص37
7 ـ انقلاب ایران در دو حرکت، مهدی بازرگان، نهضت آزادی، ص77
8 ـ تاریخ تهاجم فرهنگی غرب ، نقش روشنفکران ابسته، قدرولایت، ج8، صص236ـ 235
9 ـ صحیفه نور، ج12، ص253
10 ـ صحیفه نور، ج6، ص57،


مرکز اسناد انقلاب اسلامی