پیمان سعدآباد و سیاست قدرتهای بزرگ


سید هدایت الله عقدایی

در طول دوران جنگهای جهانی اول و دوم انگلستان کوشید با ایجاد پیمان های دفاعی مشترک بین رژیم های دست نشانده خود درمجاورت مرزهای شوروی،روزنه ای برای نفوذ کمونیسم باقی نگذارد و در واقع پیمان سعدآباد را می توان به عنوان بخش کوچکی از راهبرد کلان بریتابیا در مقابله با کمونیسم مورد تحلیل و بررسی قرار داد
در فاصله دو  جنگ جهانی (در حد فاصل سالهای 1939-1918) به تبع وقایع و تحولات مهمی که به ویژه در اواخر جنگ جهانی اول و پس از آن در صحنه نظام بین الملل به وقوع پیوست، مناطق مختلف جهان و به ویژه خاورمیانه دست خوش تغییر و تحولات بنیادین گردید که شکل گیری پیمان نظامی سعد آباد را می توان در راستای همین تحولات مورد بررسی قرار داد. ولذا در این مقاله تلاش می کنیم تا ضمن تبیین جریان سیاست بین الملل حاکم بر روابط بین الملل در این مقطع از تاریخ، به بررسی علل، ریشه ها، اهداف ، پیامد و نقش قدرت های برزگ و به خصوص انگلستان (به عنوان قدرت هژمون در نظام بین الملل قرن 19 و اوائل قرن 20) در شکل گیری و شکست این پیمان بپردازیم...

وضعیت حاکم بر نظام و مناسبات قدرت های بزرگ بعد از جنگ جهانی اول:
بسیاری از کشورهای اروپایی از نتایج جنگ جهانی اول ناراضی بودند و جهان همچنان درگیر بحران هایی بود که از زمان  قبل از جنگ وجود داشت و همچنان لاینحل باقی مانده بود. به علاوه معاهده صلح ورسای مناسبات ناعادلانه ای را بین فاتحان و مغلوبین جنگ جهانی اول رقم زده بود که عواقبش با وقایعی که پس از گذشت یک دهه از نشست‌های ورسای پیش‌‌آمد روشنتر می‌گردد، زیرا کشورهای فاتح در یک طرف مرز قرار می‌گیرند و کشورهای مغلوب که به تدریج یکدیگر را درمی‌یابند در طرف دیگر صف‌آرایی می‌کنند. (1) علاوه بر این با آغاز بحران اقتصادی در 1929 کشورهای مغلوب به ورطه ورشکستگی افتاده و فاصله آنها با کشورهای فاتح روز به روز بیشتر و صف بندی کشورهای خواهان حفظ وضع موجود و کشورهای تجدید نظر طلب واضح تر از همیشه می گردد. در چنین فضایی در دهه 1930 سه جریان اصلی سیاسی در نظام بین الملل وجود داشت و به سیاست بین المللی  جهت دهی می کرد که عبارت بودند از:
1. دموکراسی های غربی (انگلستان، فرانسه، آمریکا) 2. فاشیسم(آلمان)  3. کمونیسم استالینی (شوروی) در این بخش سعی می کنیم ضمن بررسی نوع روابط و سیاست های اتخاذ شده از سوی بازیگران اصلی و نمایندگان سه جریان فوق الذکر در عرصه روابط بین الملل در دهه 1930 و پس از آن به واکاوی تاثیرات این روابط بر ایران و به ویژه شکل گیری و شکست پیمان سعدآباد بپردازیم.
تصرف مرو به وسیله روسیه تزاری، باعث حساسیت انگلستان که در آن زمان هند را تحت تصرف خود داشت گردید و روابط رقابت آمیز روسیه و انگلستان آغاز شد. روسیه که با هدف دستیابی به آبهای آزاد می خواست به سمت خلیج فارس حرکت کند، تهدیدی برای انگلستان و امنیت هند که قلب مستعمرات بریتانیا بود به حساب می آمد. و از همان زمان ایران محل نزاع و زورآزمایی این دو قدرت قرار گرفت و خسارات فراوانی را متحمل شد.  انعقاد قرار داد 1907 بین روسیه و انگستان با وساطت فرانسه در برابر نفوذ آلمان ها در خاورمیانه نقطه عطفی در روابط دو کشور بود.
شتیر (وزیر دارایی روسیه)اهداف روسیه تزاری در ایران را اینگونه بیان می کند: «هدف اصلی که در طول سالیان دراز در قبال ایران اعمال کردیم عبارت است از: حفظ تمامیت ارضی و سعی در جلوگیری از تسلط نیروی سوم بر ایران و تلاش برای نفوذ سلطه گرایانه در ایران بدون تجاوز به سمبل های بیرونی استقلال و رژیم های داخلی آن، به عبارت دیگر وظیفه و هدف ما این بوده که ایران را به لحاظ سیاسی مطیع خودمان قرار دهیم تا ابزار قدرتمندی در دستان ما باشدو بازار گسترده ایران را برای خودمان نگه داریم به طوری که کار و سرمایه روسی آزادانه در آن عمل نماید.»(2)
با وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه،مناسبات دو دولت وارد مرحله جدیدی شد انگلیسی‌ها پس از انقلاب اکتبر 1917 در روسیه تزاری و سقوط رومانوف ها و ایجاد حکومت جدید سوسیالیستی شوروی فوق العاده وحشت زده و نگران شدند. (3) و از این به بعد کمونیسم و خطر فرو افتادن دولت های اروپایی و مستعمرات آنها در نقاط مختلف جهان در ورطه حکومت های سوسیالیستی معضل جدیدی بود که غرب  و منافعش را تهدید می کرد. انگلستان به عنوان بزرگترین قدرت اروپایی در صف اول مبارزه با کمونیسم قرار گرفت. بعد از اینکه تلاش های انگلستان برای جلوگیری از شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی به جایی نرسید، انگلیسی ها شوروی را به رسمیت شناختند و کوشیدند از راههای مختلف از قدرت اثرگذاری آنها بر حوزه نفوذ و منافع خود بکاهند. اصلی ترین استراتژی انگلستان در این راستا که سیاست جهانی این کشور را در این دوره (دوران بین جنگ های اول و دوم جهانی) و حتی پیش از این در طول قرن 19 به پیش می برد، ایجاد موازنه قوا در اروپا و سراسر جهان و ایفاء نقش نیروی موازنه گر و حفظ آن برای خویش بود. انگلستان از این طریق می کوشید تا شرایطی را فراهم آورد که به حفظ وضع موجود در نظام بین الملل منجر شود ایجاد ائتلاف های مقطعی با یک یا دو قدرت اروپایی برای ایجاد توازن در برابر قدرت دیگری که ثبات وضع موجود را بر هم می زد در همین راستا قابل توجیه است.  علاوه بر این بریتانیا برای حفظ برتری خود در میان رقبا، حفظ قدرت نظامی وخصوصاً قدرت دریایی، مواضع استراتژیک و کلیه مستعمرات تصرف شده و همچنین آغاز تجربیات استعماری نو در کشورهایی نظیر ترکیه و ایران و گسترش استخراج و بهره برداری از منابع نفتی خاورمیانه (خصوصاً پس از به کارگیری نفت در نیروی دریایی این کشور پس از جنگ جهانی اول) را در دستور کار خود قرار داد.
رقبای بالفعل انگلیس در سال های بین دو جنگ جهانی اتحاد جماهیر شوروی، آلمان نازی(پس از سال 1937) و رقیب بالقوه آن کشور ایالات متحده آمریکا بود که در این مقطع زمانی سیاست انزواطلبی را در پیش گرفته بود. در این  دوران بریتانیا کماکان بزرگترین امپراطوری امپریالیستی به حساب می آمد و همچنان سیاست موازنه قوا را دنبال می کرد.
اتحاد شوروی در سال های ابتدایی انقلاب، درگیر تنشهای داخلی بود و لزوم فعالیت در جهت ایجاد زیرساخت های لازم برای تشکیل حکومت کمونیستی بر مبنای مالکیت اشتراکی باعث شد تا این کشور در تلاش برای حل مسائل داخلی خود از مسائل مربوط به سیاست خارجی تا حدی غافل شود و تا سال ها پس از جنگ اول جهانی قدرت درجه اول محسوب نمی گردد.
به علاوه با توجه به درک عدم امکان صدور انقلاب کمونیستی به ایران توسط رهبران شوروی، استراتژی سیاست خارجی این کشور در قبال ایران دستخوش تغییر شد و بر دو اصل اساسی استوار گردید که عبارت بود از: 1. کسب وجهه برای شوروی در اذهان عمومی مردم ایران و حمایت از شورش ها و حرکت های ضد انگلیسی 2. افزایش سطح روابط اقتصادی فی مابین ایران و شوروی. بر همین اساس آنها تصمیم گرفتند تا با صدور بیانیه ای که بعدها در قرار داد مودت ایران و شوروی در 1921 عنیت یافت ضمن بیرون بردن قوای خود از شمال ایران، امتیازاتی همچون بانک استقراضی،دخالت در درآمدهای گمرکی ایران و بدهی های ایران به حکومت تزاری و... را منتفی اعلام کنند.همچنین شوروی موفق شد در راستای عملی کردن استراتژی خود در ایران، بیشترین حجم مبادلات تجاری را در دهه 1930 به خود اختصاص دهد و فقط آلمانی ها بودند که توان رقابت با روس ها را داشتند. با کم رنگ شدن حضور روس ها در ایران در اواخر دوران قاجار، انگلستان کوشید از طریق کودتای 1299 زمینه را برای استقرار دولت مرکزی قوی و وابسته به خود فراهم نماید تا از این طریق خلاء موجود در ایران را پس از خروج روس ها از ایران پر کند که این امر با برچیده شدن سلسله قاجار و به سلطنت رسیدن رضاخان در سال 1304 میسر گردید و انگلستان عملاً ایران را تحت سلطه غیر مستقیم خود درآورد.
انگلستان در حالی نفوذ خود را در خاورمیانه و کنار مرزهای شوروی افزایش می داد که رقبای این کشور  حتی آنهایی که در صف فاتحان جنگ جهانی اول قرار داشتند، شرایط نا به سامانی را پشت سر می گذاشتند.
در آلمان که بار سنگین غرامت های معاهده ورسای را بر دوش می کشید شمار بیکاران ناشی از بحران‌های اقتصادی بعد از آمریکا از همه جا بیشتر و حس ملی مردم نیز جریحه‌دار بود و جمهوری وایمار که به بی‌کفایتی و دست نشاندگی و خیانت(امضای قرارداد صلح ورسای) متهم شده بود کم‌کم از حرکت ایستاد. (4)انگلیس هم به خاطر نارضایتی و نگرانی که از ضعف جمهوری وایمار و فعالیت کمونیست ها در آلمان داشت ، با تایید اقشار حاشیه تولید و نهایتاً از طریق سرمایه داری و صاحبان صنایع آلمان موجبات تقویت و روی کار آمدن هیتلر را در سال 1933 در آن کشور فراهم ساخت تا یک رژیم قوی و ضد کمونیست در آن کشور استقرار یابد و در برابر روسیه شوروی و فرانسه موازنه قوا را در اروپا حفظ نماید .(5) دولت انگلیس همچنین در راستای سیاست متخذه خود دراروپا مبنی بر تقویت و توسعه فاشیسم هیتلری برای مقابله با کمونیسم و روسیه شوروی، در ایران نیز تقویت روابط تجاری و صنعتی(به استثنای نفت) با دولت آلمان را مناسب تشخیص داده و تقویت و تشویق می کرد و این امر را صرفاً برای برقراری موازنه قوا میان دو قدرت روسیه و آلمان متناسب تشخیص می داد.(6)
 لندن این سیاست را تا چهار سال بعد از روی کار آمدن هیتلر یعنی تا وقتی که وی نظم و تعادل را در اروپا در هم زد و از جامعه ملل و پیمان لوکانو خارج شد و شروع به دست اندازی به کشورهای اطراف کرد ، ادامه داد. به دنبال موضع گیری های فوق توسط آلمان ، انگلیس به سیاست تسکین و مماشات متوسل شد و با واکنش نشان ندادن در برابر اشغال نظامی ساحل چپ رود راین توسط ارتش آلمان و اشغال اتریش و موافقت با تجزیه چکسلواکی به موجب پیمان مونیخ 1938 کوشید هیتلر را آرام سازد و نیروی او را متوجه شرق نماید .
فرانسه هم که سرزمینش در مجاورت آلمان و صحنه اصلی جنگ جهانی اول بود و صدمات زیادی را متحمل شده بود به یک  قدرت درجه دو در نظام بین الملل تنزل یافته بود قادر به رقابت با انگلستان نبود.
در ایالات متحده آمریکا هم علی رغم اینکه ویلسون معتقد بود که آمریکا باید نقشی در خور یک قدرت بزرگ ایفاء کند و در چارچوب اعلامیه 14 ماده ای باید ضامن صلح در جهان باشد، بسیاری از آمریکایی ها معتقد بودند این سیاست بین المللی متضمن این خطر است که آمریکا را درگیر مسائل جدیدی سازد(7) و بر همین اساس در سال 1918 کنگره از تصویب معاهده ورسای سر باز زد و با پیروزی جمهوری خواهان آمریکا با اتخاذ سیاست انزواگرایی رسماً از مداخله در امور بین المللی کناره گرفت و از عضویت در جامعه ملل امتناع ورزید(8) در بهار 1920  بحران اقتصادی شدیدی در آمریکا شروع شد که به بیکاری 2 میلیون نفر انجامید و دولتمردان آمریکایی را سرگرم سروسامان دادن به اوضاع اقتصادی این کشور نمود و بیش از پیش از تحولات بین المللی دور نگه داشت. هر چند آمریکا در تحولاتی که با منافع ملی این کشور در ارتباط بود مداخله می کردند ولی این مداخلات موردی هم نمی توانست خللی در برتری بریتانیا در عرصه بین المللی ایجاد نماید.  
امتناع آمریکا از عضویت در جامعه ملل، راه را برای انگستان که پس از جنگ جهانی اول در صف فاتحان جنگ قرار گرفته بود، هموارتر کرد و با تشکیل جامعه ملل در سال 1920 ابزار جدیدی را برای پیش برد سیاست های جهانی و استعماری خود در اختیار گرفت و توانست در لوای این سازمان بین المللی به شکل قانونی قیمومیت نقاط استراتژیک جهان در خاورمیانه را در اختیار بگیرد و نهایتاٌ در سالهای بین دو جنگ جهانی، انگلستان سراسر خاورمیانه را تحت نفوذ و سلطه خود داشت. تعدادی از کشورهای این منطقه مانند عراق و فلسطین و ماوراء اردن از طرف جامعه ملل تحت قیومیت انگلستان قرار گرفته بودند و تعدادی دیگر؛ مانند مصر و عربستان سعودی در نتیجه قراردادهایی، حقوق و امتیازات خاصی برای انگلیسی ها قائل شده بودند. گروه سوم از کشورهای خاورمیانه نیز به طور غیر مستقیم زیر نفوذ انگلیسی ها قرار داشتند؛ مانند ایران،ترکیه و افغانستان.(9)
گفتیم که انگلستان بعد از انقلاب اکتبر 1917 و روی کار آمدن بلشویک ها در روسیه در صف اول مبارزه با کمونیسم قرار گرفت. آنها برای مقابله با این تهدید نوظهور دو شیوه را به شکل همزمان  در دستور کار خود قرار دادند:
1. ایجاد موازنه قوا در اروپا و سراسر جهان در مقابل قدرت های بزرگ و به ویژه شوروی که شرح داده شد.
2. اجرای سیاست سد نفوذ در برابر شوروی
محور دوم سیاست های انگلستان در مواجهه با کمونیسم سیاست سد نفوذ در برابر شوروی است.
در طول این سال ها، انگلستان به منظور جلوگیری از نفوذ و رخنه کمونیسم به سایر کشور ها یک « کمربند بهداشتی» پیرامون شوروی به وجود آورد که از فنلاند شروع می شد و تا افغانستان و مرز هندوستان ادامه می یافت.استقرار رژیم های دیکتاتوری و ضد کمونیست مارشال مانرهایم در فنلاند، مارشال پیلودسکی در لهستان ، مارشال آنتونسکی در رومانی ، مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاتورک) در ترکیه ، رضا شاه در ایران و امان الله خان در افغانستان به همین منظور بود سپس لندن سیاست ایجاد اتحادیه های دفاعی منطقه ای را در پیش گرفت. پیمان لوکارنو( باشرکت آلمان ،انگلستان،بلژیک،فرانسه،ایتالیا،لهستان و چکسلواکی ) ، پیمان اتحاد صغیر ( باشرکت چکوسلواکی،یوگسلاوی و رومانی ) و پیمان سعدآباد ( باشرکت ایران ،عراق،ترکیه و افغانستان ) از مظاهر این سیاست بشمار می رفت . (10)
 
قسمت دوم
 پیمان سعدآباد سدنفوذ غرب برای ممانعت از نفوذ کمونیسم  -  در این دوران ایران با ترکیه،افغانستان و عراق درگیر مناقشات مرزی بود و انعقاد پیمان عدم تعرض بین این سه کشور با ایران مستلزم رفع اختلافات مرزی فی مابین بود و همین مسئله انگلستان را که عجله زیادی برای تکمیل هر چه سریع تر « کمربند بهداشتی» پیرامون شوروی و اجرای سیاست سد نفوذ داشت وادار کرد تا با استفاده از هژمونی خود در سطح جهان و از طریق نفوذی که بر کشورهای خاورمیانه داشت برای حل سریع تر اختلافات وارد عمل شود. به ویژه اینکه انگلیسی ها انعقاد این معاهده را به منزله سدی در برابر توسعه طلبی و نفوذ شوروی به سوی خلیج فارس و چاه های نفت جنوب ایران تلقی می کردند.
زمینه‌های انعقاد پیمان سعدآباد: ... گفتیم که انگلستان کوشید تا با ایجاد پیمان های دفاعی مشترک بین رژیم های دست نشانده خود درمجاورت مرزهای شوروی،روزنه ای برای نفوذ کمونیسم باقی نگذارد. و در واقع پیمان سعدآباد را می توان به عنوان بخش کوچکی از راهبرد کلان بریتابیا در مقابله با کمونیسم مورد تحلیل و بررسی قرار داد.
در این دوره ایران با ترکیه،افغانستان و عراق درگیر مناقشات مرزی بود و انعقاد پیمان عدم تعرض بین این سه کشور با ایران مستلزم رفع اختلافات مرزی فی مابین بود و همین مسئله انگلستان را که عجله زیادی برای تکمیل هر چه سریع تر « کمربند بهداشتی» پیرامون شوروی و اجرای سیاست سد نفوذ داشت وادار کرد تا با استفاده از هژمونی خود در سطح جهان و از طریق نفوذی که بر کشورهای خاورمیانه داشت برای حل سریع تر اختلافات وارد عمل شود. به ویژه اینکه انگلیسی ها انعقاد این معاهده را به منزله سدی در برابر توسعه طلبی و نفوذ شوروی به سوی خلیج فارس و چاه های نفت جنوب ایران تلقی می کردند.
   ترکیه یکی از جمله کشورهایی بود که ایران به روابط دوستانه با او روی آورد. برقراری روابط دوستانه با ترکیه برای ایران دستاورد بزرگی محسوب می شد، چرا که در اثر همین برقراری بود که آزادی مناطق شمالی ایران از سیطره کامل شوروی میسر می گردید. ایران از طریق ترکیه دسترسی بیشتری به غرب پیدا کرد. از دیگر عوامل نزدیکی ایران به ترکیه مسئله مشترک آنان در باب ناآرامی عشایر کُرد، در مرزهایشان بود. (11) در اثر کوشش انگلیسی ها اختلافات مرزی ایران و ترکیه به موجب قرارداد مرزی دی ماه 1310 حل و فصل شد و دولت ایران قسمتی از اراضی مجاور آرارات را به ترکیه واگذار کرد و در عوض قطعه زمین بزرگی در کردستان را گرفت.(12)پس از استقرار در این روابط دوستانه بود که رضاخان بنا به دعوت رئیس جمهور ترکیه (مصطفی آتاتورک) در خرداد 1313 به این کشور سفر کرد.
افغانستان کشور دیگری بود که ایران با توجه به سیاست مذکور با میانجی گری ترکیه بر سر رفع اختلافات مرزی، روابطش با ایران در سال 1313 به نحو چشم گیری بهبود یافت. و اختلافات مرزی با افغانستان نیز در نواحی خراسان و سیستان به موجب حکمیت دولت ترکیه در 27 اسفند 1312 حل شد و روابط بین دو کشور بهبود یافت.
مهمتر از همه اختلافات با عراق بر سر حاکمیت بر شط العرب بود. دولت عراق درسال 1313 در این خصوص شکایتی به جامعه ملل تسلیم کرده و جامعه ملل نیز طرفین را به مذاکرات مستقیم دعوت کرده بود. در این هنگام انگلیسی ها که برای تقویت موضع دولت¬های وابسته به خود در قبال خطر کمونیسم عجله داشتند که پیمان منطقه ای هر چه زودتر امضاء شود به سرعت زمینه¬های سازش ایران و عراق را با توجه به منافع خود فراهم کردند.(13)
اکنون دیگر زمینه انعقاد پیمان منطقه¬ای تحت سلطه انگلیس به خوبی فراهم شده بود و اختلافات گوناگون میان چهار کشوری که قرار بود، در پیمان مزبور شرکت کنند بر طرف شده بود و در 17 تیر 1316 وزاری خارجه ایران و افغانستان و ترکیه و عراق در کاخ سعدآباد پیمانی را امضاء کردند که به پیمان سعدآباد مشهور شد.(14) سمیعی وزیر امور خارجه ایران، دکتر توفیق رشدی آراس وزیر امور خارجه ترکیه، سردار فیض محمدخان وزیر امور خارجه افغانستان، دکتر ناجی الاصیل وزیر امور خارجه عراق در تهران حضور یافتند و پیمان مزبور را امضاء کردند.(15)
این قانون که مشتمل بر یک ماده و متن عهدنامه ضمیمه بود، در جلسه بیست و پنجم اسفندماه 1316 به تصویب مجلس شورای ملی رسید.(16)
اما واکنش هایی که پس از انعقاد این پیمان از سوی مقامات رسمی کشورهای مختلف اتخاذ شد هم حاکی از حضور پررنگ انگلستان در زمینه سازی و امضای این معاهده در جهت تامین منافع خود است.  پس از انعقاد این پیمان، وزیر خارجه ترکیه اظهار داشت که معاهده مزبور با رضایت و در واقع براساس حمایت بریتانیا منعقد شده است.(17)دولتمردان شوروی، آن را یک کمربند امنیتی و ساخته بریتانیا تلقی کرده و موضع خصمانه ای در قبال آن داشتند. هر چند وزارت خارجه بریتانیا در مورد این پیمان هیچ موضع صریحی اتخاذ نکرد، اما عراق متحد بریتانیا بود و بدون رضایت آن کشور نمی توانست پیمان سعد آباد را امضاء کند.(18)
ازسوی دیگر رضاشاه طی نطقی که به مناسبت افتتاح دوره 11 مجلس شورای ملی ایراد کرد،در این رابطه اظهار داشت: «پیمان سعد آباد در مشرق زمین بی سابقه بوده و در این هنگام که امور عالم مشوش است، مدد بزرگی به بقای صلح جهان خواهد بود.»(19)و این در حالی بود که ایران زیان های فراوانی را از انعقاد این معاهده متحمل شد که در بخش های بعدی به آنهاخواهیم پرداخت.
اهداف مندرج در متن پیمان نامه سعد آباد:
پیمان مذبور وحدت نظر چهار کشور را در سیاست عمومی و حمایت متقابل در صورت مذبور وحدت نظر چهار کشور را در سیاست عمومی و حمایت متقابل در صورت بروز خطر نسبت به یکی از دولت های عضو پیش بینی می کرد و همچنین دول چهارگانه متعهد می شوند که سیاست عدم مداخله مطلق در امور داخلی یکدیگر را تعقیب کنند و مصونیت حدود مشترک مرزی یکدیگر را محترم شمارند و در کلیه اختلافات بین المللی که با منافع آنها مربوط است، مشورت نمایند و عملیات تجاوزکارانه علیه یکدیگر نداشته باشند.(20)
مفاد پیمان نامه:
ماده1- دول متعاهد متعهد می شوند که سیاست عدم مداخله مطلق در امور داخلی یکدیگر را تعقیب نمایند.
ماده2-  دول متعاهد معظمه صریحاً متقبل می شوند که مصونیت حدود مشترک یکدیگر را کاملاً محترم بشمارند.
ماده3-  دول متعاهد معظمه موافقت می‌نمایند که در کلیه اختلافات بین المللی که با منافع مشترک آنها مربوط باشد با یکدیگر مشورت نمایند.
ماده4-  هر یک از دول متعهد در مقابل یکدیگر متقبل می شوند که در هیچ مورد خواه به تنهایی و خواه به معیت یک یا چند دولت و دیگر به هیچ گونه عملیات متجاوزانه بر علیه یکدیگر مبادرت ننمایند.
عملیات ذیل تجاوز محسوب می شوند:
اول: اعلان جنگ. دوم: تهاجم بوسیله قوای مسلح یک مملکت حتی بدون اعلان جنگ به خاک مملکت دیگر. سوم: حمله به وسیله قوای بّری و بحری یا هوایی حتی بدون اعلان جنگ به خاک یا به سفاین و یا هواپیمای مملکت دیگر. چهارم: کمک یا همراهی مستقیم و یا غیر مستقیم به متجاوز.
عملیات زیر تجاوز محسوب نخواهد شد:
1- اجرای حق دفاع مشروع یعنی مقاومت در مقابل یک اقدام متجاوزانه به طوری که فوقاً تعریف شد.
2- اقدام در اجرای ماده 16 میثاق جامعه ملل.
 3- اقدام در اثر تصمیم متخذه توسعه مجمع عمومی و یا شورای جامعه ملل یا برای اجرای بند 7 ماده 15 میثاق جامعه ملل و مشروطه بر اینکه در مورد اخیر این اقدام بر ضد دولتی به عمل بیاید که بدواً مبادرت به تجاوز کرده باشد.
4- مساعدت به دولتی که مورد حمله و تهاجم یا اعلان جنگ یکی از دول متعاهد بر خلاف مقررات عهد‌نامه تحریم جنگ مورخه 27 اوت 1928 پاریس واقع شده باشد.
 ماده 5- هر گاه یکی از دول متعاهد معتقد شود که ماده چهارم این عهدنامه نقض یا در شرف نقض می باشد، بلافاصله موضوع را در پیشگاه شورای جامعه ملل مطرح خواهد ساخت. مقررات مذکور در فوق لطمه ای به حق دولت مزبور دایر به اتخاذ هرگونه رویه ای که در این موقع لازم بداند، وارد نخواهد ساخت.
 ماده 6- هرگاه یکی از دول متعاهد بر علیه دولت ثالثی مبادرت به تجاوز نماید، طرف دیگر می تواند بدون اطلاع قبلی این عهدنامه را نسبت به متجاوز فسخ نماید.
 ماده 7- هر یک از دول متعاهد متقبل می شوند که در حدود سرحدات خود از تشکیل و یا عملیات دسته جات مسلح و از ایجاد و هرگونه هیئت و یا تشکیلات دیگری برای تخریب مؤسسات موجود و یا برای اختلال نظم و امنیت هر قسمتی از خاک متعاهد دیگر (سر حدی یا غیر سرحدی) و یا برای واژگون ساختن طرز حکومت طرف دیگر جلوگیری نمایند.
 ماده 8- نظر به اینکه دول متعاهد میثاق عمومی تحریم جنگ مورخه 27 اوت 1928 را به رسمیت شناخته اند و به موجب میثاق مزبور تسویه و یا حل هرگونه اختلاف یا تنازع که ممکن است بین آنها بروز نماید فقط به وسایل مسالمت آمیز به عمل آید. «این مقررات را تأیید و اعلام می دارند که به هر طریق مسالمت آمیزی که برای این منظور فعلاً بین دول متعاهد موجود و یا در آیته موجود باشد، توسل خواهند شد.
ماده 9- هیچ یک از مواد این عهدنامه نمی تواند به هیچ وجه تعهداتی را که دول متعاهد به موجب میثاق جامعه ملل متقبل شده اند، تضعیف نمایند.
ماده 10- پیمان مذکور برای مدت 5 سال منعقد گردید. در انقضاء این مدت مزبور به جز در مواردی که یکی از دول متعهد با اطلاع قبلی شش ماهه فسخ آنرا اعلام نماید، برای مدت 5 سال دیگر بخودی خود تجدید خواهد شد و این عمل مرتباً تکرار می شود تا آنکه یک یا چند دولت متعهد، فسخ آن را با اطلاع قبلی شش ماهه اعلام دارند.(21)
اقدامات صورت گرفته در چارچوب پیمان سعدآباد:
از اقدامات محدود و انگشت شماری که در چارچوب این پیمان صورت گرفت می توان به موارد زیر اشاره نمود:
نخستین موضوع مورد بحث شورای دائمی پیمان سعدآباد که به ریاست وزیر خارجه ایران اداره می شد، معرفی و حمایت از عضویت یکی از چهار کشور در شورای جامعه ملل بود. لذا در پاییز سال 1316 شمسی، ایران به عضویت شورای جامعه ملل درآمد و این امر در واقع اقدام ملموس و عملی شورای وزیران پیمان سعدآباد بود.(22) در یک مورد دیگر پس از شروع انقلاب عراق (شورش رشید عالی گیلانی) در سال 1941 ، اعضای پیمان برای تبادل نظر پیرامون طرح پیشگیری از گسترش احتمال تجاوز در منطقه، در آنکارا تشکیل جلسه دادند.(23)
زیان پیمان سعدآباد برای ایران:
پیمان سعدآباد هم از لحاظ مادی و هم از نظر سیاسی به زیان دولت ایران و به نفع کشورهای ترکیه، افغانستان و عراق بوده است؛ زیرا قسمتی از ارتفاعات آرارات که دارای موقعیت سوق الجیشی مهمی بوده به ترکیه واگذار گردید. در تعیین خط مرزی ایران و عراق نیز رضا شاه منابع نفتی غرب ایران و نصف شط العرب را که طبق اصول و مقررات بین المللی که خط تالوک می باشد به عراق واگذار نمود تا از بابت عبور کشتی های نفتکش از آبادان، ایران مبالغ هنگفتی به دولت عراق تحت الحمایه انگلیس بپردازد.(24) همه این ها بیانگر بی سیاستی دستگاه دیپلماسی خارجی رضاشاه بوده است. در واقع باید متذکر شویم که سیاست خارجی رضاشاه در قبال این پیمان حتی در برخورد با همسایگان تازه به دوران رسیده و نو پا هم نمی توانست آن گونه که خود می خواست ارتباط برقرار نماید و یا تصمیمی اتخاذ کند.(25)
پیمان سعدآباد در پایان راه:
   بالاخره پیمان سعدآباد که با هدف حفظ کشورهای عضو در قبال خطر کمونیسم و خطرات مشابه ایجاد شده بود. با آغاز جنگ جهانی دوم و تغییر بلوک بندیها و اتحاد انگلیس و شوروی عملاً از حیز انتفاع خارج شد و نتوانست رسالت اولیه خود را به انجام رساند و در جریان حوادث شهریور 1320 هیچ یک از هم پیمانان ایران به یاری کشور ما نشتافتند و پیمان سعدآباد بیهودگی خود را به اثبات رساند. حتی دولت عراق خاک خود را پایگاه حمله انگلستان به ایران قرار داد.(26)
علل شکست و ناکارآمدی پیمان سعدآباد:
دربخش پایانی به عللی که به نظر می رسد  موجبات ناکارآمدی و شکست پیمان سعدآباد را فراهم نمود به اختصار اشاره خواهیم کرد.
1. پیمان سعدآباد، معاهده ای برآمده از اراده دولت های مستقل و قوی نبود که بتواند در مواقع حساس و لحظات سرنوشت ساز به اتخاذ تدابیر مستقل و مناسب در جهت منافع اعضاء بپردازد و همین عدم استقلال کافی و وابستگی به قدرت های دیگر این معاهده را بیش از پیش ناکارآمد و ضعیف می نمود به شکلی که به تبع منافع انگلستان در منطقه و جهان دست خوش تغییر رویه می شد.
2. پیمان سعدآباد نتوانست در وحدت اعضایش موثر باشد، چرا که آنها در مورد دشمن مشترک خویش اتفاق نظر نداشته و از اهداف و منافع مشترکی برخوردار نبودند.(27)
3. موفقیت معاهدات و پیمان های چندجانبه ای که همانند معاهده سعدآباد یک معاهده نظامی (بر مبنای دفاع دسته جمعی و عدم تعرض) محسوب می شوند و با مسئله مهم و پرنتش امنیت ملی کشورها در رابطه مستقیم قرار می گیرند در گرو مناسبات سیاسی، اقتصادی،فرهنگی و نظامی ریشه دار و حسنه اعضاء است، یعنی عنصری که نه تنها وجود نداشت، بلکه تعارضات مرزی همواره از گذشته های دور منشاء اختلاف نظرها و برخوردهای بعضاً شدید مابین دولت های عضو این معاهده می شد و همین مسئله عاملی بود که از انسجام و همگرایی دولت های متعاهد در این پیمان می کاست.
 
 
پی نوشت ها: 
________________________________________
 
1. محمد علی زندی. معاهده صلح ورسای. (http://www.pajoohe.com).
2. Aryeh, y, yadhot, "The Soviet Union and Revolutionary Iran", St. Martins press, New York, 1984,p.6.
3. علیرضا امینی. تاریخ روابط خارجی ایران از قاجار تا سقوط رضا شاه. (تهران: انتشارات خط سوم، 1382)، چاپ اول، ص 259.
4. احمد نقیب زاده. تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل. (تهران: قومس،1389) ، چاپ نهم، ص 211.
5. منوچهر محمدی. مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی. (تهران: نشر دادگستر،1386) ، چاپ سوم، ص 29.
6. منوچهر محمدی. پیشین، ص 77.
 7. احمد نقیب زاده.  پیشین، ص192.
8. احمد نقیب زاده.  پیشین، ص 193.
9. عبدالرضا هوشنگ مهدوی. سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی) ۱۳۵۷ــ۱۳۰۰). (تهران: نشر البرز، 1374) ، چاپ دوم، ص 37.
10. منوچهر محمدی. پیشین، ص 28.
11. حبیب الله مختاری. تاریخ بیداری ایران. تهران،1326، ص 482.
12. منوچهر محمدی. پیشین، ص 71.
13. منوچهر محمدی. پیشین، ص 72.
14. علی رضا امینی، پیشین، ص 261.
15. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، پیشین، ص 43.
16. حسین مکی. تاریخ بیست ساله ایران، (تهران: انتشارات علمی، 1374) ، چاپ اول، ج 6، ص 397، 398.
17. علی اصغر زرگر.تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دورة رضاشاه. ترجمه کاوه بیات ، (تهران: انتشارات پروین، 1372)، صص، 7-396.
18. علی اصغر زرگر. پیشین، صص، 7-396.
19. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، پیشین، ص 45.
20. فصلنامه همشهری ماه، شماره پانزدهم، تیرماه 1386، ص80 .
21. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، پیشین، صص 45-43.
22. آذرمیدخت مشایخ فریدنی. مسائل مرزی ایران و عراق. (تهران: امیرکبیر، 1369)، ص 395.
23. زرگر، پیشین،ص 426.
24. حسین مکی. پیشین، ص 410.
25. غلامعلی پارسا. سیاست خارجی رضا شاه. (مشهد: نشر الف،1382) ، چاپ اول، ص 193 و 195.
26. علی رضا امینی.پیشین، ص 262.
27. زرگر، پیشین،ص 398.


akharinsardar.mihanblog.com/post/155