28 تیر 1405

گزارش روزنامه اطلاعات از وقایع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در تهران:

همه مردم فریاد می‌زدند «یا مرگ یا مصدق»

دکتر مصدق گفت: ای مردم! من به جرأت می‌گویم که استقلال ایران را شما با رشادت خود نگه داشتید


همه مردم فریاد می‌زدند «یا مرگ یا مصدق»تظاهرکنندگان پیکر یکی از شهدا را بر روی دستان خود حمل می‌کنند

متن زیر عیناً از روزنامه اطلاعات مورخه اول مردادماه ۱۳۳۱ آورده‌ شده است:

«پریروز [۳۰ تیر] تهران در آستانه یک انقلاب وحشت‌انگیز بود، همه‌جا جنگ و جدال، همه‌جا خونریزی و زد و خورد و وحشت حکومت می‌کرد. همه مردم فریاد می‌زدند «یا مرگ یا مصدق» و مأمورین نظامی نیز دائماً شلیک می‌کردند و برای فرونشانیدن آتش هیجان و احساسات از تفنگ‌ها تیر رها کرده و متظاهرین را مجروح یا مقتول می‌ساختند. فریادهای «زنده‌باد مصدق» «مرگ بر قوام‌السلطنه» از تمام خیابان‌های شهر شنیده می‌شد و صفیر گلوله نیز به دنبال این فریادها گوش‌ها را می‌خراشید و بر وحشت و اضطراب دامن می‌زد.

از صبح زود تمام تهران غرق در سکوت بود. دکاکین در سراسر شهر تعطیل و کلیه خطوط اتوبوسرانی متوقف و حتی تاکسی‌ها هم از کارکردن امتناع می‌کردند و مردم دسته دسته به طرف خیابان‌های اصلی شهر مخصوصاً بهارستان هجوم می‌بردند و همه برای برخورد با یک واقعه غیرمنتظره قیافۀ انتظار به خود گرفته بودند. صدای گلوله در بهارستان از در و دیوار شنیده می‌شد. ده‌ها نفر از پا و دست زخمی شدند و یک نفر نیز در خون درغلطید و به قتل رسید. متظاهرین جنازه را روی دست گرفته و به طرف سرچشمه «یاحسین گویان» به راه افتادند.

در همان حال که متظاهرین با عصبانیت و خشم در سرچشمه خود را آماده هجوم مجدد می‌کردند واقعه دوم در ابتدای خیابان فرهنگ (اکباتان) بدین‌ترتیب اتفاق افتاد: دسته‌ای از داخل خیابان در حالی که فریاد می‌زدند «زنده‌باد مصدق، مرگ بر قوام، مرگ بر انگلستان» به سوی بهارستان حرکت کردند، اما نظامی‌ها مانع ورود آنها به میدان بهارستان شدند، بالنتیجه زد و خورد و تیراندازی شروع شد، عده‌ای مجروح شدند و یک نفر هم به قتل رسید و متظاهرین به طرف برزن دو حرکت کردند. در آنجا یک جیپ شهربانی و یک جیپ برزن را آتش زده و با جنازه به راه افتادند.

اما در ناصرخسرو و نزدیک بازار شدت شلیک گلوله و هجوم به تظاهرکنندگان مثل بهارستان بود و در این خیابان دو نفر کشته شدند و جمعیت نعش یکی را روی تخته روان گذاشته و از چهارراه گلوبندک به طرف دادگستری به راه افتادند. نعش روی دست چهار نفر در پیشاپیش برده می‌شد و جمعیت نیز فریاد می‌زد: یا حسین، یا حسین. در مقابل زندان دادگستری و در نزدیک قورخانه نظامی‌ها شلیک کردند و سه نفر از ناحیه پا زخمی شدند و جنازه را از طریق خیابان سنگلج فرار دادند و اجتماع متفرق گردید.

در چهارراه پهلوی و مقابل کافه شهرداری اجتماع کثیری از مردم به نظر می‌رسید. در این حدود ظرف دیشب و امروز تمام دیوارها پر از شعار شده و همه‌جا بر له مصدق و علیه قوام‌السلطنه مطالبی نوشته شده است. در چهارراه پهلوی تیراندازی نشد ولی زد و خورد با پاره‌آجر و قنداق تفنگ و سرنیزه درگرفت و عده زیادی زخمی شدند.

نزدیک ساعت ده و نیم صبح خبر رسید که دانشجویان دانشگاه و عده کثیری دیگر از طریق [خیابان] تخت جمشید به طرف منزل قوام حرکت کرده‌اند. منزل قوام به وسیله عده‌ای سرباز و پاسبان از صبح محافظت می‌شد و به مجرد رسیدن این خبر، چند کامیون سرباز جلوی جمعیت رفت. در حدود خیابان تخت‌جمشید زدوخورد سختی درگرفت و تظاهرکنندگان متفرق شدند.

پمپ‌های بنزین از ساعت ۸ صبح از فروش بنزین خودداری کرده و گفتند:«ما بنزین نمی‌فروشیم، زیرا بنزین مال ملت است و ملت نیز خواهان مراجعت دکتر مصدق و تعطیل عمومی است.» تعطیل وسائط نقلیه و بسته بودن دکاکین، شهر تهران را ابتدا غرق در سکوت و بعد غرق در جنگ و جدال کرد.

تا ساعت نه و نیم در زد وخوردهای کوچکی که در نقاط مختلف شهر به وقوع پیوست گلوله دخالتی نداشت، ولی از ساعت ده ربع کم، حوادث خونین بدین ترتیب یکی پس از دیگری به روی صحنه آمد: صدای نخستین گلوله‌ای که رها شد از خیابان نظامیه به گوش رسید. در این موقع زدوخورد شدیدی بین مردم و قوای نظامی درگرفته بود، مردم با سنگ و آجر و سربازان با سرنیزه و قنداق تفنگ زدوخورد می‌کردند. فریادهای «مصدق را می‌خواهیم» به آسمان بلند بود. سرهنگ گیلانشاه در اثر سنگ و پاره‌آجر مجروح شد، یک گروهبان هم از پا درآمد و عده زیادی از تظاهرکنندگان نیز مجروح شدند. پاسبان‌ها بمب‌های گاز اشک‌آور منفجر کردند ولی احساسات فرو نمی‌نشست تا اینکه ناگهان صدای اولین گلوله به آسمان برخاست و به دنبال آن تیراندازی ابتدا به هوا و بعد به سوی جمعیت متداول و معمول شد.

نزدیک ساعت ۱۱ خبر رسید که قریب دو هزار نفر جمعیت از خیابان گرگان در معیت آیت‌الله کاشانی در حالی که همه کفن پوشیده‌اند، آماده حرکت به سوی بهارستان هستند. این خبر خیلی هیجان‌انگیز بود و بلافاصله شش تانک و چندین کامیون سرباز از چهارراه مخبرالدوله به سوی خیابان گرگان حرکت کرد. در این لحظه صدای چرخ تانک‌ها و سوت زره‌پوش‌ها بهارستان را به میدان جنگ مبدل نمود و لحظه‌ای بعد خبر رسید که آن جمعیت چندهزار نفری حرکت ننموده است. بعضی‌ها هم گفتند خبر مبنی بر اینکه آیت‌الله کاشانی با جمعیت بودند صحت نداشته است.

با آنکه تا ساعت نه و نیم صبح وضع وزارتخانه‌ها و ادارات چندان آشفته نبود، ولی از آن لحظه که تیراندازی در شهر شروع شد وزارتخانه‌ها نیز دچار وضعی آشفته شد، کارمندان میزهای خود را ترک گفته و بعضی برای رهایی از خونریزی، وزارتخانه‌ها را ترک کردند و بالنتیجه مقارن ظهر جز عده معدودی از کارمندان بقیه مشاغل خود را ترک گفته و وزارتخانه‌ها را ترک کرده بودند.

از ساعت یازده به بعد بر تعداد کشته‌شدگان آن به آن اضافه می‌شد و تظاهرکنندگان نیز نعش‌ها را به دست مأمورین نمی‌دادند و خودشان آنها را حمل می‌کردند. به‌طوری که در ساعت یازده و نیم کثرت کشته‌شدگان که اکثر آنها در خیابان اکباتان جمع شده بود، توده جمعیت را که از ابتدای شرکت تلفن تا اول برزن دو جمع شده بودند تهییج می‌کرد. در اینجا متظاهرین تعدادی لوله آهنی لوله‌کشی وسط خیابان قرار دادند تا مانع عبور کامیون‌ها شوند، ولی تانک‌ها لوله‌ها را درهم شکسته و جمعیت را متفرق نمودند. جمعیت نعش‌ها را که تعداد آنها به بیست می‌رسید در شرکت تلفن برده و از آنجا با چند استیشن به سوی بیمارستان سینا حمل کردند. ابراز هیجان در خیابان اکباتان مقارن ظهر خیلی شدید بود. [تظاهرکنندگان] پیراهن خونی زخمی‌شدگان و مقتولین را بر سر چوب‌ها کرده و فریاد می‌زدند:«اینها شهدای وطنند».

از حوادث جالب توجه این بود که در حوالی شمس‌العماره عده‌ای از مردم به کامیون‌های شهربانی حمله کردند و پس از اینکه به کامیون‌ها صعود کردند یکی از آنها پشت میکروفون کامیون رفته و گفت «مردم کابینه [احمد قوام] سقوط کرده است» افسر شهربانیِ مأمور این قسمت از فرمانداری نظامی تقاضا می‌کرد به او جواب دهند آیا این خبر صحیح است یا نه؟

در حوالی ساعت دوازده و ده دقیقه مجدداً اوضاع اطراف چهارراه مخبرالدوله وخیم شد. جمعیت بسیار زیاد که بالغ بر چندهزار نفر می‌شد در این محل اجتماع کرده و مترصد حمله بر قوای انتظامی بودند. سرگرد صیرفی مسئول انتظامات این ناحیه که خود نیز مجروح شده بود در ساعت ۱۲ و ۲۰ دقیقه به فرمانداری نظامی اطلاع داد که «چنین به نظر می‌رسد که مردم تصمیم دارند مجتمع شده، ضمن استفاده از خستگی افراد حمله شدیدی نمایند. به نظر اینجانب نیروی تازه‌نفس لازم است که حاضر باشند. ضمناً خود اینجانب به‌طوری مجروح شده‌ام که نیم‌ساعت دیگر قادر به ایستادن نیستم، ولی اینجانب از مرگ باک ندارم و ذره‌ای فروگذار و یا سستی نخواهم کرد. فقط از افراد [خود] نگران هستم که سرپرست نخواهند داشت.»

یکی از مخبرین ما ساعت یازده و نیم خبر داد که اکنون یک تلفن خودکار جیپ شهربانی اطلاع داد که در خیابان ژاله یکی از اتومبیل‌های بی نمره دربار که متعلق به یکی از شاهپورها بوده مورد هجوم جمعیت قرار گرفته، فوراً به کمک بشتابید. به مجرد وصول این خبر چند کامیون سرباز و چند تانک از مخبرالدوله به طرف خیابان ژاله حرکت کرد و لحظه‌ای بعد، اتومبیل بی‌نمره دربار به این تفصیل به طرف شمیران حرکت نمود: یک جیپ شهربانی در جلو بود و چندین پاسبان نیز با هفت‌تیرهای لخت به طرف هوا شلیک می‌کردند و در پشت سر این جیپ اتومبیل سبزرنگ سرهنگ برخوردار حرکت می‌کرد، در حالی که چند کامیون سرباز نیز از پشت سر و اطراف آن را احاطه کرده بودند. طبق یک شایعه والاحضرت شاهپور علیرضا در این اتومبیل بوده است.

نزدیک ساعت یازده، در آن لحظه که چهارراه مخبرالدوله و شاه‌آباد غرق تشنج و اضطراب بود ناگهان یک جیپ در بین جمعیت توقف کرد و یک نفر که لباس شخصی به تن داشت از جیپ بیرون آمد و خطاب به مردم گفت ای مردم من نماینده مجلس و وکیل شما هستم دست از تظاهر[ات] بردارید، ما اکنون در بهارستان جلسه خصوصی تشکیل داده و درباره این اوضاع تصمیم می‌گیریم و... هنوز این جملات تمام نشده بود که سیل سنگ و آجر به سوی او پرتاب شد و وکیل ملت[!] بدین ترتیب با جیپ فرار اختیار کرد.

در همین موقع بود که عده‌ای قریب سی‌نفر از سمت خیابان شاه‌آباد جسد جوانی را که بر روی چهارچوبی قرار داده بودند به سرعت به سمت میدان مخبرالدوله می‌آوردند. در میدان مخبرالدوله در آن موقع چندین کامیون مملو از سرباز و پاسبان و عده زیادی سرباز مسلح ایستاده و هر لحظه به مردم هجوم می‌بردند تا آنها را پراکنده سازند، اما پیش‌آمدن این دسته تقریباً بلامانع میسر شد، زیرا این دسته جوانی را که بازویش دریده و وضع فوق‌العاده دلخراش داشت بر روی دست داشتند و به مجرد ورود به میدان مردم به شدت تهییج شده به گریه افتادند و وضع طوری بود که خود افسران و سربازانی که برای متفرق ساختن آنها جلو می‌رفتند بی‌اختیار روی برمی‌گرداندند. مجروح به سرعت از میدان مخبرالدوله دور شد و به سوی خیابان‌های دیگر رفت.

مطلب بی‌سابقه‌ای که در حوادث دیروز تهران جلب توجه کرد، احساسات زن‌های پیر و جوان و تظاهرات شدید آنها بر له دکتر مصدق بود. در میدان بهارستان یک خانم چهل‌ساله بالای دوش چند زن رفته و نطق می‌کرد و مردم را سخت تهییج کرده بود. هر لحظه بر تعداد مستمعین ناطق اضافه می‌شد و بالاخره مأمورین به سوی جمعیت یورش بردند و در اینجا یک پسربچه ده دوازده ساله گلوله خورد و به قتل رسید. زن‌ها در سایر نقاط شهر مخصوصاً بعدازظهر در میدان بهارستان سخت ابراز احساسات می‌کردند و این امر کاملاً بی‌سابقه بود.

دیروز هم مثل پریروز کارگران در راه‌آهن مشاغل خود را ترک کرده و دست به تعطیل عمومی زده بودند. فقط عده قلیل و معدودی کار می‌کردند، اما ترن‌ها طبق معمول در ساعت معین از تهران حرکت کردند و کارگران تا آخر وقت تعطیل را ادامه دادند.

دیروز در شهرری نیز مردم دست به تظاهرات دامنه‌دار زدند. تمام دکاکین و مغازه‌ها تعطیل شد، همه در صحن مطهر [حضرت عبدالعظیم حسنی] اجتماع کرده و فریاد می‌زدند «زنده‌باد آیت‌الله کاشانی» «زنده‌باد دکتر مصدق». تظاهرات و ابراز احساسات مردم شهرری با آرامش توأم بود و تا آخرین لحظه اتفاق سوئی رخ نداد.

کارکنان اداری و فنی اداره تلگراف تهران از امروز صبح دست از کار کشیدند و از مخابره تلگراف‌ها و گزارش‌ها به داخل و خارج کشور خودداری نمودند و در میدان توپخانه نسبت به جمعیت تظاهرکنندگان ابراز احساسات می‌کردند. مخبرین خارجی که امروز صبح برای مخابره گزارش‌های مربوط به اغتشاشات و تعطیل و قیام عمومی به تلگرافخانه رفتند، با وضع غیرعادی مواجه گشتند و متصدیان تلگرافخانه از قبول تلگراف‌های آنها خودداری نمودند. مخبرین خبرگزاری‌های آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، رویتر و فرانس‌پرس سپس به تلفنخانه هجوم آوردند ولی کارکنان تلفن کاریر نیز اعتصاب کرده بودند. مقارن یک بعدازظهر دستگاه کاریر شروع به کار کرد.

هرچه عقربه ساعت از ساعت دوازده «ظهر» می‌گذشت هم مأمورین انتظامات بیشتر خسته می‌شدند و هم حرارت تظاهرکنندگان رو به کاهش می‌گذاشت. از طرف دیگر وکلای طرفدار ادامه نهضت ملی دائماً با دربار تماس گرفته و با شاه برای جلوگیری از کشتار مردم مذاکره می‌کردند. شایعه استعفای قوام‌السلطنه نیز کم کم قوت می‌گرفت و چون این شایعه موافق میل مردم و منطبق با مقصود آنان بود، از توسعه هیجانات می‌کاست و بالاخره در ساعت دو بعدازظهر تیراندازی موقوف گردید، ولی هنوز هیجانات و احساسات مردم تهران که برای تجدید زمامداری دکتر مصدق قیام کرده بودند خاموش‌شدنی نبود.

از ساعت دو بعدازظهر عده زیادی زن و مرد در مقابل مجلس اجتماع کردند و از وکلای جبهه ملی می‌خواستند که موجبات استعفای قوام‌السلطنه را فراهم آورند. بالاخره ساعت پنج بعدازظهر به اهالی تهران مژده داده شد که قوام استعفا داد و شاه استعفای او را پذیرفت. از آن پس تهران به جای ماتم، جشن شادی به‌پا کرد و همه‌جا پرچم‌های ایران نصب شد، دکاکین و مغازه‌ها باز شد و انتظامات شهر نیز تا صبح به عهده افراد احزاب وابسته به جبهه ملی و خود مردم واگذار شد، و بدین‌ترتیب واقعه تأسف‌انگیز سی‌ام تیرماه با پیروزی مردم تهران خاتمه یافت.

وقتی خبر استعفای قوام به وسیله آقای مهندس حسیبی در رادیو و به وسیله آقای [حسین] مکی در میدان بهارستان به اطلاع مردم رسید، سیل جمعیت به طرف خانه دکتر مصدق سرازیر شد. جماعت کثیری با پای پیاده و جمعیت زیادی با اتوبوس و کامیون و سایر وسائط نقلیه به سوی خیابان کاخ حرکت کردند. مردم در مقابل منزل آقای دکتر مصدق اجتماع نموده و تقاضا داشتند آقای دکتر مصدق از منزل بیرون بیایند. دکتر مصدق بین ساعت هفت تا ده و نیم بعدازظهر چندین‌بار در بالکن عمارت منزل آقای دکتر غلامحسین مصدق ظاهر شده و با مردم صحبت کردند. اظهارات نخست‌وزیر و ملاقات او با مردم صحنه هیجان‌انگیزی ایجاد کرد، همه را به گریه انداخت و دکتر مصدق نیز گریه کرد. دو جمله از جملات نخست‌وزیر خیلی مؤثر بود، اول اینکه گفت:«ای کاش مرده بودم و ملت ایران را این‌طور عزادار نمی‌دیدم»، دوم اینکه ایشان اظهار کرد:«ای مردم! من به جرأت می‌گویم که استقلال ایران از دست رفته بود، ولی شما با رشادت خود آن را نگه داشتید».