03 اسفند 1404
رمز تاکید بریتانیا بر بیسواد بودن کودتاچی
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی، فراتر از یک جابجایی نظامی، محصول طراحی پیچیده سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا (Intelligence Service) برای صیانت از منافع استراتژیک در پساجنگ جهانی اول بود. این یادداشت با تأکید بر خاطرات و اسناد اردشیر ریپورتر، نقش وی را به عنوان حلقه وصل میان دستگاه اطلاعاتی لندن و مهرههای داخلی واکاوی میکند. فرضیه اصلی پژوهش بر این استوار است که بریتانیا به دلیل فقر فرهنگی و «بیسوادی سیاسی» رضاخان، آگاهانه سیدضیاءالدین طباطبایی را به عنوان «مغز متفکر» و «مربی سیاسی» در کنار وی قرار داد تا خلاءهای ناشی از عدم تحصیلات و ناآشنایی رضاخان با فنون کشورداری پوشش داده شود. یافتهها نشان میدهد که ائتلاف این دو، یک ضرورت ساختاری برای گذار بریتانیا از بحران قرارداد ۱۹۱۹ به سمت ایجاد یک دیکتاتوری متمرکز بود.
بازنگری در ریشههای کودتا
تاریخنگاری رسمی پهلوی همواره سعی بر آن داشته تا کودتای ۱۲۹۹ را حرکتی خودجوش و ملی برای نجات ایران از هرجومرج نشان دهد. اما با انتشار اسناد محرمانه و خاطرات عوامل کلیدی، نقش «اینتلیجنس سرویس» و مهرههای امنیتی بریتانیا در طراحی این رخداد بیش از پیش آشکار شده است. پس از شکست قرارداد ۱۹۱۹ و مخالفتهای گسترده ملی، بریتانیا دریافت که برای حفظ امنیت حوزههای نفتی و مهار نفوذ بلشویسم، نیازمند تغییری بنیادین در ساختار قدرت ایران است. در این میان، نقش اردشیر جی (ریپورتر) به عنوان نماینده سرویس اطلاعاتی بریتانیا در تهران، در شناسایی و پیوند زدن مهرههای اجرایی (رضاخان) و سیاسی (سیدضیاء) حیاتی بود.
اردشیر ریپورتر و سرویس اطلاعاتی بریتانیا: مهندسی پنهان
اردشیر جی. ریپورتر، دیپلمات و مأمور برجسته سرویس اطلاعاتی بریتانیا، سالها پیش از کودتا مأموریت داشت تا نخبگان و نظامیان مستعد را برای پروژههای بلندمدت لندن شناسایی کند. بر اساس اعترافات صریح وی در وصیتنامهاش که در جلد دوم کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» منتشر شده، وی شخصاً مسئول کشف و معرفی رضاخان به دستگاه اطلاعاتی بریتانیا بوده است.
اردشیر ریپورتر مینویسد: «من رضاخان را در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶ شمسی) در نزدیکی تهران ملاقات کردم [...] او را مردی یافتم که علیرغم تحصیلات کم، دارای ارادهای قوی بود. پس از مدتی او را به افسران انگلیسی معرفی کردم تا آموزشهای لازم را ببیند».[1] سرویس اطلاعاتی بریتانیا (SIS) به دنبال مهرهای بود که «ریشه سیاسی نداشته باشد» تا بتواند به راحتی او را جهتدهی کند. رضاخان به عنوان یک افسر قزاق که از لایههای پایین جامعه برخاسته بود و فاقد هرگونه پیوند با نخبگان قاجاری یا احزاب سیاسی بود، گزینهای ایدهآل برای اینتلیجنس سرویس محسوب میشد.
سیدضیاءالدین طباطبایی: ویترین سیاسی و دانشورِ وابسته
اگر رضاخان «بازوی نظامی» اینتلیجنس سرویس بود، سیدضیاءالدین طباطبایی «مغز سیاسی» آن به شمار میرفت. سیدضیاء، مدیر روزنامه رعد، از جوانی تحت حمایت مستقیم بریتانیا بود و به عنوان رابط اصلی کمیته مخفی «آهن» فعالیت میکرد. بریتانیا میدانست که رضاخان به تنهایی قادر به اداره فضای سیاسی پایتخت نیست.
سیدضیاء فردی تحصیلکرده، مسلط به زبانهای خارجی و دارای قدرت بیان فوقالعاده بود. او مأموریت داشت تا به حرکتِ سختِ نظامی، پوششی نرم و اصلاحطلبانه بدهد. عبدالله شهبازی در تحلیل خود اشاره میکند که سرویس اطلاعاتی بریتانیا، سیدضیاء را به عنوان «قیم سیاسی» رضاخان منصوب کرد تا کمبودهای آموزشی و فرهنگی او را جبران کند.[2]
بیسوادی رضاخان و ضرورت ائتلاف با سیدضیاء
یکی از محورهای اصلی این پژوهش، تحلیل رابطه رضاخان و سیدضیاء از منظر «سواد و دانش سیاسی» است. رضاخان در زمان کودتا، فردی بود که عمده زندگی خود را در محیطهای نظامی سپری کرده بود. او نه تنها از دانش آکادمیک بیبهره بود، بلکه در درک مفاهیم اولیه سیاست مدرن، حقوق بینالملل و حتی نگارش متون دیپلماتیک ناتوان بود.
الف) نگارش بیانیههای کودتا:
بیانیه مشهور «حکم میکنم» که سنگبنای قدرت رضاخان بود، با انشای فخیم و ادبیات سیاسی خاصی نگاشته شده است. حسین مکی در این باره تأکید میکند که رضاخان حتی پس از سالها سلطنت، در خواندن متون پیچیده مشکل داشت، چه رسد به نگارش چنین بیانیهای در سال ۱۲۹۹. وی مینویسد: «تمام بیانیهها و فرامین اولیه کودتا توسط سیدضیاءالدین تنظیم شد؛ زیرا رضاخان در آن مقطع سواد سیاسی لازم برای تدوین یک مانیفست حکومتی را نداشت».[3]
ب) هدایت رضاخان در راهروهای قدرت:
در ماههای اول پس از کودتا، رضاخان به شدت تحت تأثیر و هدایت سیدضیاء بود. اردشیر ریپورتر در خاطراتش اشاره میکند که به رضاخان توصیه شده بود در امور سیاسی کاملاً از سیدضیاء پیروی کند. این وابستگی ناشی از این واقعیت بود که رضاخان در مواجهه با دیپلماتهای غربی، احساس حقارت فرهنگی میکرد. سیدضیاء به عنوان «مترجم دنیای مدرن» برای رضاخان عمل میکرد. مکی نقل میکند که در جلسات اولیه، رضاخان مانند یک سرباز مطیع در کنار سیدضیاء مینشست و سیدضیاء بود که به پرسشهای سفرای خارجی پاسخ میداد.[4]
کمیته آهن و اینتلیجنس سرویس: شبکه پشتیبان
کودتای ۱۲۹۹ توسط شبکهای از مأموران اطلاعاتی پشتیبانی میشد که مرکز ثقل آن در اصفهان و تهران (کمیته آهن) بود. افرادی چون کلنل هایگ، میس لمبتون و اسمارت (دبیر شرقی سفارت)، با هدایت اردشیر ریپورتر، زمینه را برای پیوند نهایی رضاخان و سیدضیاء فراهم کردند.
بریتانیا به این نتیجه رسیده بود که یک «دیکتاتوری فردی» نیاز به یک دوره گذار دارد. در این دوره گذار، سیدضیاء باید ساختارهای اداری و حقوقی را فراهم میکرد تا رضاخان بتواند در آینده بر آنها سوار شود. کاتوزیان معتقد است که «سیدضیاء، معماری بود که نقشههای بریتانیا را به زبان فارسی ترجمه میکرد و رضاخان، بنایی بود که فقط توان اجرای فیزیکی داشت».[5]
تحلیل استراتژیک حذف سیدضیاء توسط بریتانیا
سرویس اطلاعاتی بریتانیا پس از حدود ۱۰۰ روز دریافت که سیدضیاء به دلیل تندرویها و بازداشت گسترده اشراف، به مهرهای منفور تبدیل شده است. از سوی دیگر، رضاخان با سرعتی غیرمنتظره در حال یادگیری الفبای قدرت بود و از جایگاه «نظامی بیسواد» به مقام «وزیر جنگ مقتدر» صعود کرده بود.
اردشیر ریپورتر در بخشهای پایانی یادداشتهایش توضیح میدهد که چگونه بریتانیا تصمیم گرفت «مغز سیاسی» (سیدضیاء) را فدای «بازوی نظامی» (رضاخان) کند. بریتانیا متوجه شد که رضاخان برای تثبیت قدرت، لزوماً به سیدضیاء نیاز ندارد و میتواند از نخبگان دیگری (مانند فروغی و داور) که کمتر جنجالی هستند، استفاده کند. در واقع، سیدضیاء وظیفه «خشن» و «غیرمحبوب» اولیه را انجام داده بود و اکنون باید صحنه را برای رضاخان خالی میکرد.[6]
نقش سرویسهای مخفی در تثبیت سلطنت پهلوی
پس از اخراج سیدضیاء، نقش اردشیر ریپورتر در تثبیت قدرت رضاخان دوچندان شد. او رابط میان شرکت نفت انگلیس و ایران و وزارت جنگ بود. رضاخان که همچنان در مسائل پیچیده اقتصادی و بینالمللی دچار ضعف بود، از طریق اردشیر ریپورتر رهنمودهای لازم را دریافت میکرد.
عبدالله شهبازی در کتاب «پنهانکاری انگلیسی» به اسنادی اشاره میکند که نشان میدهد بخش بزرگی از ثروتاندوزی رضا شاه و تملک زمینهای شمال، با مشاوره و حمایت شبکههای اطلاعاتی بریتانیا انجام شده است تا او را به عنوان یک «فئودال بزرگ» به منافع بریتانیا گره بزنند.[7]
یک پروژهٔ دقیق و درست
کودتای ۱۲۹۹ را نباید صرفاً یک اقدام نظامی برآمده از قزاقخانه دانست. این رخداد، پروژهای دقیق از سوی «اینتلیجنس سرویس» بریتانیا با عاملیت اردشیر ریپورتر (افسر اطلاعاتی مقیم ایران از اواخر دوره ناصرالدین شاه قاجار) بود. تحلیل دقیق پیوند میان سیدضیاء و رضاخان نشان میدهد که این ائتلاف بر پایه یک «نیاز متقابل آموزشی-سیاسی» شکل گرفته بود. رضاخان به دلیل بیسوادی و عدم تجربه در امور کشوری، در ابتدای مسیر کاملاً نیازمند ذکاوت و دانش سیدضیاء بود تا بتواند بیانیههای حکومتی صادر کند و در برابر سفرای خارجی سخن بگوید.
سیدضیاء به عنوان «کاتالیزور» عمل کرد تا یک افسر بیسواد را به تراز یک رهبر سیاسی برساند. با خروج سیدضیاء، رضاخان نه به سمت دموکراسی، بلکه به سمت استبداد فردی حرکت کرد، اما همواره در چارچوب امنیتی که سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا برای او ترسیم کرده بودند، باقی ماند.
این پژوهش اثبات میکند که «بیسوادی رضاخان» یکی از دلایل اصلی انتخاب او توسط بریتانیا بود، چرا که چنین فردی راحتتر تحت تأثیر مشاوران امنیتی (مانند اردشیر ریپورتر) و سیاسی (مانند سیدضیاء) قرار میگرفت.
[1] شهبازی، عبدالله (۱۳۷۰). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ج2، تهران: اطلاعات، ص۱۴۸.
[2] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، ص۱۵۵.
[3] مکی، حسین (۱۳۶۲). تاریخ بیست ساله ایران، ج1، تهران: نشر ناشر. ص230.
[4] تاریخ بیست ساله ایران، ج1، ص۲۴۵.
[5] کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۹). دولت و جامعه در ایران: انقراض قاجار و استقرار پهلوی، ترجمه حسن افشار. تهران: مرکز، ص۱۲۲.
[6] غنی، سیروس (۱۳۸۰). ایران و برآمدن رضا شاه، ترجمه حسن کامشاد، تهران: نیلوفر، ص۱۸۵.
[7] شهبازی، عبدالله (۱۳۸۷). پنهانکاری انگلیسی: نگاهی به کارنامه اردشیر ریپورت و شاپور ریپورت در ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص۸۸.