24 اسفند 1404
رهنمودهای امام شهید درباره حیلهای دشمن
خواهید دید که با فتوحاتی از فضای جهانی انقلاب پیش خواهد رفت
از شهریور ۱۳۷۷ اثر عملیات دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در ایران به مرور رخ مینمود. شرایطی که با ترور شهید سید اسدالله لاجوردی، بعد از سالها پایان ترورهای منافقین در ایران آغاز شد و با هجمه گسترده به دستگاه اطلاعاتی ایران در اواخر آن سال اوج گرفت. مقدمه این اقدامات،هجمه به مبانی فکری انقلاب اسلامی در مطبوعات زنجیرهای بود و در مرزها نیز حوادث غریبی رخ میداد. از آن جمله طالبان با پشتیبانی آمریکا و عربستان در افغانستان بحران آفرینی میکرد. این حوادث تا جایی پیش رفت که ۲۷ اسفند سال ۱۳۷۷ حمله به یک مقر نیروهای بسیج در تهران توسط خمپاره منافقین، سرآغاز چند عملیات خمپارهای منافقین در شهرهای ایران شد تا رنگ امنیت را بزداید.
در ایام چهلم شهید سیداسدالله لاجوردی، رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار با خانواده آن شهید و جمعی از دوستان مبارز پیش از انقلاب خود نکاتی بیان کردند، که بازخوانی آن برای شرایط امروز ما مفید خواهد بود.
آنچه در ادامه میآید، فرازهایی از این بیانات است که تنها در یک ویژهنامه در سالگرد شهید لاجوردی منتشر شده است و در فضای رسانهای دیده نشده بود. دیدار پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء در حیاط بیت رهبری در تاریخ ۱۴ / ۷ / ۱۳۷۷ برگزار شده بود:
امروز هم روز مبارزه است؛ یعنی واقعاً این انقلاب، هیچوقت از مردان و زنان و افراد صادقی که در راه خدا تلاش کنند، بینیاز نیست. هر تلاشی را هم نمیگویند «مبارزه». مبارزه عبارت است از آن تلاشی که در مقابلش دشمنی و مانعی وجود دارد - تلاشی که به زحمت و تحمّل برخی مشکلات، متوقّف است - به این میگویند «مبارزه»، که معنای «جهاد» در زبان عربی و در اصطلاح قرآن و حدیث، درست همان چیزی است که ما در فارسی به آن «مبارزه» میگوییم.
البته یک نوع جهاد، جهاد مسلّحانه است که در میدانهای جنگ پیش میآید؛ لیکن انواع جهاد دیگر هم وجود دارد که معادلش در فارسی، همین مبارزه است. امروز روزِ مبارزه است؛ همانطور که همیشۀ این دوران بیست ساله، دوران مبارزه بوده است. علّت هم این است که دشمن، در مقابل ما حی و حاضر ایستاده است. دشمن هرگز از صحنه غایب نشد و غایب هم نخواهد شد. پیداست که انسان در راه صحیح - در راه حق و در راه خدا - صحنه را هیچوقت خالی از دشمن مشاهده نمیکند. اصلاً تاریخ بشر و فلسفۀ وجود بشر - فلسفۀ ادیان - این را به ما املا میکند که دشمنان در صحنه حضور دارند و فعّال هستند. آنها از سالهای اول انقلاب برنامهریزیهای بلندمدّت کردند؛ با گذشت قضایای گوناگون انقلاب هم بیدار و هوشیار بودند. برنامهریزی، زمینهسازی و مبارزه کردند برای اینکه بتوانند از آن استفاده کنند. امروز هم باز برای فردا برنامهریزی میکنند. این طور هم نیست که صحنۀ رویارویی با دشمنان امروز باشد.
هدف دشمن عبارت است از همان حقیقت درخشانی که امام بزرگوار ما و این ملت بزرگ، با آن همه مجاهدات توانستند آن حقیقت را در خارج، تجسّد و تحقّق بخشند؛ یعنی همان اسلام ناب، اسلام بیدار و زنده، اسلام حقیقی، اسلام مسلمین صدر اسلام، نه اسلام چرتی و خمود و تنبل و سازشکار. البته تا این هدف در داخل کشور هست، معارض دارد. روی دیگر سکه هم این است که تا این اسلام در بین ما هست، قوّت و استقامت و نشاط و حیات در بین ما روزافزون خواهد بود. این هم هست؛ یعنی آن چیزی که دشمن برای ما میآفریند، درست همان چیزی است که نیرو برای ما میآفریند. اینگونه نیست که ما فکر کنیم این اسلامی را که اینقدر برای ما دشمن میتراشد، کنار بگذاریم و زندگیمان را بکنیم؛ نه. وقتی که این اسلام نیست، دشمن میآید و بر ما مسلّط میشود. مثل دورۀ پیش از انقلاب. آن وقت هم همین دشمن بوده؛ منتها دشمن فاتح، دشمنی که آمده و خانه و سرزمین را گرفته و زندگی خودش را میکند! دشمن که از صحنه خارج نمیشود: چون طمع دارد، زمینههای استفاده و سوءاستفادۀ خودش را در نظر میگیرد و میخواهد آن را تأمین کند. این نیرو و قوّت اسلامی آمده و دست دشمن را کوتاه کرده است. دشمن تلاش میکند، بلکه بتواند آن وضعیت را برگرداند. آن چیزی که مانع از تسلّط او شده، همین روح اسلامیت است، همین ایمان است. بنابراین اگر ما میبینیم دشمن، متوجّه به آن نقطۀ اساسی و اصلی ما؛ متوجّه به آن ستون اصلی خیمۀ انقلاب، یعنی ایمان است، بهخاطر آن است که بیش از همۀ حوادث و پدیدهها و عناصر تشکیلدهندۀ موجودیت این انقلاب، از این بخش صدمه میخورد. از ایمان مردم صدمه میخورد؛ متوجّه ایمان مردم است. لذا برای حفظ این ایمان و برای حفظ اساسی که بر پایۀ این ایمان برپا شده، همه باید تلاش کنند. امروز هم ما بهتر از سی سال پیش میتوانیم مبارزه کنیم. سیسال پیش، با غربت مبارزه میکردیم؛ ولی امروز با قدرت میتوانیم مبارزه کنیم. بنابراین امروز احتمال پیروزی، هزار برابر آن دوران است. الحمدللَّه مبارزه هم میکنیم، پیروزی هم داریم و مشکلی هم نیست.
البته باید متوجّه حیلههای دشمن بود. دشمن میخواهد ایمان ما را سست کند. دشمن میخواهد امید ما را از ما بگیرد؛ ما را به آینده بدبین و مأیوس نماید؛ ما را دلشکسته کند. دشمن میخواهد ما را دچار سوءظن به یکدیگر کند، بینمان اختلاف و تفرقه بیندازد. این تفرقهای که بعضی مرتب بین جناحهای مختلف دامن میزنند، به سود دشمن است. این به نفع ما نیست. دو برادر هم ممکن است در داخل خانه، بر سر قضیهای اختلاف داشته باشند؛ مانعی ندارد. دو رفیقِ نزدیک صمیمی هم بر سر پسندیدن و نپسندیدن یک غذا، یا یک دکور و امثال آن ممکن است با هم اختلاف داشته باشند؛ اینها اشکالی ندارد. لیکن هر دو اهل این خانه هستند. چنانچه کسی آمد و به این خانه حمله کرد، این نمیگوید که من دیشب سر فلان قضیه با تو اختلاف داشتم. هر دو اهل این خانه هستند، باید دفاع کنند؛ در یک سنگرند.
امروز باید نیروهای انقلاب در داخل کشور احساس کنند که همه در یک سنگر قرار دارند. این را همه باید حس کنند. اگر رفیق ما حس نمیکند و رفتارش بر خلاف مقتضی است، نباید موجب شود که ما هم بر خلاف مقتضی این رفتار را بکنیم. حالا او اشتباه میکند، او یک غلطی میکند؛ ما که نباید تکرار کنیم. حفظ ایمان، حفظ وحدت و همدلی، حفظ آن امید - امیدی که بیجا هم نیست، امید بیریشهای نیست؛ امیدی است که کاملاً جا دارد - لازم است. ما دورانهای سختی را گذراندیم و الحمدللَّه از این دورانهای سخت، سر بلند و پیروز بیرون آمدیم. حالا هم همین است. حالا هم از همۀ این امتحانها و ابتلائاتی که مؤمنین فکر میکنند برای خودشان وجود دارد و وجود آن را حس میکنند، انشاءاللَّه با قوّت بیرون خواهند آمد و خواهید دید که باز هم این انقلاب، سالهای متمادی با فتح مناطق جدیدی از فضای جهانی و فضای فکری پیش خواهد رفت. البته ما دنبال فتح مناطق جغرافیایی نیستیم؛ اما دنبال فتح مناطق فکری هستیم. فضای جهانی را باید فتح کرد؛ دلها را باید فتح کرد؛ عمق این افکار را در دلهای مؤمنین به انقلاب باید بیشتر کرد و انشاءاللَّه اینها همه پیش خواهد آمد؛ چون هنوز مؤمنین زیادی هستند و خواهند بود. انشاءاللَّه این نسل جدید، این نسل جوان - که عدهایی مرتب سعی میکنند انقلاب را از نسل جوان بترسانند - پشتوانههای انقلابند. اینها لشکرهای این انقلابند. اینها کسانی هستند که باید پایههای انقلاب را مستحکم کنند. و این خونهای پاک - امثال خون شهید لاجوردی - عمق میبخشد و صدق و اصالت این راه را نشان میدهد.
بههرحال، حرف تشکرآمیز از شهدای عزیز و خانوادههایشان خیلی زیاد است که اگر بخواهیم همه را بگوییم، باید خیلی چیزها بگوییم. امیدواریم خداوند انشاءاللَّه درجات ایشان را عالی کند و با اجداد طاهرینشان محشور گرداند. یقیناً هم محشورند. من شک ندارم که الان ایشان در بارگاههای قدس، با بهترین بندگان شایستۀ خدا و فرشتگان خدا محشورند - مسلّماً - و روحشان متنعّم است. خوشا به حالشان! آقای لاجوردی واقعاً مزد خودشان را گرفتند؛ و امروز روحشان در عالم ملکوت، شاکر و سپاسگزار خداوند است که به ایشان چنین توفیقی را داد و چنین موهبت بزرگی را بخشید. همچنین آن شهدای عزیز دیگر که با ایشان به شهادت رسیدند؛ هم شهید «اسماعیلی» که از ایشان هم دورادور آشناییهایی دارم - گرچه از نزدیک هم ظاهراً بارها با جمعهایی پیش من آمده بودند؛ لیکن مشخصاً چهرۀ ایشان به یادم نیست - من ایشان را در انجمن اسلامی دادگستری و در خدماتی که داشتند و تلاشی که برای سالمسازی محیط دادگستری داشتند، میشناسم. اتّفاقاً همین اواخر هم جماعتشان نامهای برای من نوشته بودند که ایشان امضا کرده بودند - شاید حدود سه چهار ماه قبل بود - هم آن شهید عزیز دیگر - آقای «مسعودی» - همۀ آنان به نعم الهی متنعّماند و خانوادههایشان باید شاکر خدا باشند که این نعمت را به عزیزانشان بخشید. البته برای شما سخت است. شکی نیست که فقدان این عزیزان دشوار است؛ منتها خودتان را به الطاف الهی دربارۀ این عزیزان تسلّی دهید. انشاءاللَّه امیدواریم که خداوند همۀ شما را موفّق و مؤیّد بدارد.
اینجا شهید زنده هم خیلی داریم. همین آقایانی که اینجا هستند، اغلبشان شهدای زندهاند. بنده هم همین عقیدۀ جنابعالی را دارم و تصدیق میکنم که این خانوادهها - که ما با بعضی از آنها از نزدیک هم آشنا بودیم و هستیم - به گردن همۀ ما خیلی حق دارند و واقعاً چراغ شهادت را روشن نگه داشتهاند. انشاءاللَّه موفّق و مؤیّد باشید.
* منبع: ویژهنامۀ دیدهبان انقلاب، روزنامۀ حمایت، اول شهریور ۱۳۸۲