12 اردیبهشت 1405
روایتی از پیوند علمی و مبارزاتی استاد شهید و امام شهید
در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی، پیوندی عمیق فراتر از یک رابطه معمولی استاد و شاگردی، میان دو چهره برجسته حوزه و سیاست شکل گرفته بود: استاد شهید مرتضی مطهری و امام شهید سیدعلی خامنهای. استاد شهید مطهری که قریب بیست سال از روحانی پرشور و انقلابی مشهد بزرگتر بود، نه تنها آیتالله خامنهای را به عنوان یک همفکر سیاسی باور داشت، بلکه در کار علمی نیز اعتمادی خاص به او داشت. هنگامی که مجموعه سخنرانیهای مهم «اسلام و مقتضیات زمان» را آماده دید، کسی جز آیتالله خامنهای را شایسته تدوین این اندیشهها نمیدانست. گرچه گرفتاریهای روزگار مانع از اتمام این کار توسط ایشان شد، اما استاد شهید در نامهای در اردیبهشت ۱۳۵۲ اصرار کرد که وقت عزیز خود را وقف این مهم کند (شرح اسم، صص ۴۶۴ و ۴۷۷).
حمایت علنی پس از بازداشت
اما جایی که عمق این رابطه آشکارتر است که موضعگیری قاطع استاد شهید مطهری در برابر دستگاه امنیتی خفقان آفرین پهلوی را بازخوانی کنیم. وقتی در اواخر سال ۱۳۵۲، ساواک نماز جماعت و سخنرانیهای آیتالله خامنهای را در مسجد کرامت مشهد تعطیل کرد، استاد شهید خشمگین شد. او در جمع دوستان با تأسف عمیق گفت که همهی مراکز حساس را میبندند و انسان حیران میماند که چه کند. او سپس در توصیف آیتالله خامنهای تأکید کرد که ایشان از نمونههای ارزنده و مایۀ امیدواری آینده است و اشاره داشت که حتی امام خمینی نیز به حامیانش دستور حمایت از او داده است (شرح اسم، ص ۴۹۷). ساواک در گزارش این سخنان با اشاره به شدت ناراحتی او، به نقل از شهید مطهری نوشته است: «[آیتالله] سیدعلی خامنهای از نمونههای ارزندهای است که برای آینده موجب امیدواری است و در این مدت کوتاه در مشهد کارهای پرثمری انجام داده که یکی از آنها جمع کردن جوانان روشنفکر و بیدار بوده و به همین جهت وی مورد توجه [امام] خمینی هم واقع شده و [امام] خمینی دستور داده که هواخواهان وی، [آیتالله] خامنهای را حمایت کنند.» (متن کامل گزارش ساواک را اینجا ببینید.)
این حمایت چند سال بعد، هنگامی که آیتالله خامنهای بار دیگر دستگیر و روانۀ زندان شد، از سوی استاد شهید مطهری باز تکرار شد و ایشان در دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران، نگرانی خود را پنهان نکرد. او با تأسف اعلام کرد که جامعۀ ما نمونههای ارزندهای چون آیتالله خامنهای را به این زودیها از دست میدهد و این نیروها در گوشۀ زندانها تلف میشوند (شرح اسم، ص ۵۳۰).
سنگر مشترک حسینیۀ ارشاد
یکی از مهمترین عرصههای همکاری این دو عالم انقلابی، تأسیس و مدیریت حسینیۀ ارشاد بود. آیتالله خامنهای درباره نقش استاد شهید مطهری گفته است: «مرحوم استاد بنیانگذار حسینیهی ارشاد بودند. در آن روزی که تبلیغ اسلامی جز در روضهخوانیها آن هم به صورت ناقص وجود نداشت و مرکزی هم برای تبلیغ به صورت صرفاً تبلیغ و با توجه به انگیزههای تازۀ اسلامی یافت نمیشد، ایشان به فکر افتادند که مرکزی برای این گونه تبلیغات باید به وجود بیاید.» (شهید مطهری، مرزبان بیدار، ص ۱۰۳). استاد شهید علاوه بر تأسیس، نقش کلیدی در دعوت متفکران مبارز داشت که از آن جمله، آیتالله سید علی خامنهای بود (شهید مطهری، مرزبان بیدار، ص ۱۰۵).
یکی از حوادث این دوران، اختلاف نظر استاد شهید با دکتر شریعتی بود. آیتالله خامنهای که خود شاهد نزدیک مناسبات فکری و اختلافات بعدی میان استاد شهید مطهری و دکتر شریعتی بود، تصویری منصفانه از این رابطه ترسیم میکند. به گفتۀ ایشان، آشنایی این دو از سالهای ۴۵-۱۳۴۶ و به واسطۀ حسینیۀ ارشاد آغاز شد. استاد مطهری از کتاب «محمد، خاتم پیامبران» به قلم دکتر شریعتی چنان لذت برده بود «در آن موقع من تهران بودم و میرفتم به مشهد، استاد مطهری به من گفتند که این نوشته را (سیمای محمد) سه بار خواندهام از بس جالب بوده و زیباترین نوشتهای است که تاکنون تحریر نمودهاند و ایشان به من گفتند که به پدر دکتر تبریک بگویم از داشتن چنین پسری. این موجب شد که مرحوم مطهری دکتر شریعتی را دعوت بکند برای اجرای برنامۀ سخنرانی در حسینیۀ ارشاد.» (شهید مطهری در اندیشۀ دیگران، ص ۹۲).
اما ادامه مسیر متفاوت شد: « در یک برهه ای از زمان، آن وقتی که هنوز جزئیات مسائل آشکار نشده بود، اینها در یک جهت و در یک خط حرکت می کردند. آن خط را اگر بخواهیم به طور کلی معرفی کنیم، باید بگویم «خط بازنگری متجددانه به اسلام» یا «نهضت بازشناسی» یا «تجدید حیات فکری اسلام». [...اما] با وجود وجوه مشترکی که با مطهری داشتند، یک مرزهای اختلافی هم با همدیگر پیدا میکردند و این دو مسئله به نوبه ی خود حوزه تأثیر و نوع تأثیر را تعیین میکرد.» (همان، ص ۱۰۵)
آیتالله خامنهای این تفاوت را چنین تبیین میکنند: «مرحوم شریعتی کارش کارهایی بود جوانپسند و متکی به احساس... مرحوم مطهری تفکرش یک تفکر عمیق فلسفی بود و بیشتر پایهای و بنیانی مسائل اسلامی را بررسی میکرد» (شهید مطهری در اندیشۀ دیگران، ص ۱۰۴).
مبارزان با التقاط
یکی از برجستهترین ویژگیهای استاد شهید مطهری که امام شهید بارها بر آن تأکید کرده، حساسیت فوقالعاده در برابر پدیدۀ التقاط بود. ایشان میفرمایند: «در مورد مبارزه با التقاط... ایشان تا مدتها تنها کسی بود که به خطر التقاط توجه میکرد. تا سالهای ۵۲ و ۵۳ بسیاری از علمای روشنفکر... خطر التقاط را توجه نمیکردند... مرحوم مطهری تنها کسی بود در این میان که مطلقاً اغماض نمیکرد» (شهید مطهری، مرزبان بیدار، ص ۱۳۷). ایشان در جای دیگر تصریح میکنند که استاد شهید در این زمینه «نقش اوّل و درجۀ یک» را دارند.
اما همین امر موجب علاقه استاد مطهری به آیتالله خامنهای شده بود. چنانچه وقتی در نخستین نشست کاری جمعی از نخبگان انقلابی جلسات سرّی «منشور اسلامی» برای تدوین مبانی مکتب اسلام برای مبارزه که در سال 13۴8 برگزار شده بود، وقتی نوشتههای منتخبان جمع یعنی آقایان خامنهای، احمدزاده، طالقانی، بازرگان، سحابی و فارسی به جمعی که استاد مرتضی مطهری یکی از آنها بود سپرده شد، استاد شهید تضاد اسلام با پدیدههای استثمار، استکبار، استعمار، ستمهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را وجه مشترک یادداشتهای ارائه شده دانسته بود اما یادآوری کرده بود که موضوع مبارزه با الحاد به عنوان وجه ممیز نوشته آیتالله خامنهای بوده است که آن را بر دیگر نگاشتهها امتیاز داده بود (شرح اسم، ص ۳۲۸).
این جلسات گاه به صورت تعاملی بود. به عنوان نمونه جلسۀ تاریخی تاسوعای حسینی (۱۰ دی ۱۳۵۵) است که در آن آیتالله خامنهای، استاد شهید مطهری و دکتر شریعتی گرد هم آمدند تا درباره قیام امام حسین (ع) گفتوگو کنند. بر اساس گزارش ساواک، پس از صرف ناهار و قرائت قرآن، آیتالله خامنهای درباره نهضت پیامبران و مبارزۀ مستضعف و مستکبر سخن گفت و سپس استاد شهید مطهری درباره «کلمۀ توده و قیام از نظر قرآن» مطالبی عنوان کرد (خونآورد، ص ۷). پس از خروج تعدادی از حاضران، نماز مغرب و عشا به امامت آیتالله خامنهای اقامه شد و سپس ایشان به تفسیر سورۀ صف پرداختند (خونآورد، ص ۱۲). ساواک در گزارش خود تأکید کرده بود که با توجه به سوابق این افراد، مراقبت از چنین جلساتی ضروری است (خونآورد، ص ۱۲).
دوره کوتاه همکاری پس از انقلاب اسلامی
پس از اوجگیری مبارزات، امام خمینی (ره) استاد شهید مطهری را مأموریت ویژهای دادند. به روایت آیتالله خامنهای: «در مسافرتی که ایشان به پاریس کرده بودند، امام به ایشان دستور داده بودند که خود و چند نفر از دوستانشان... جمع شویم و درباره تشکیل هستۀ مدیریت کشور بحث کنیم... طبعاً چون امام حرفها را برای ایشان زده بودند، مرجع برای ما ایشان بودند» (شهید مطهری، مرزبان بیدار، ص ۱۸۱). بدین ترتیب، استاد شهید مطهری در کنار آیتالله خامنهای از متولیان نخستین نهاد انقلابی، آن هم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی شدند.
اما شاید زیباترین تصویر از این رابطه، لحظۀ ملاقات آیتالله خامنهای با امام خمینی در قم بود. پس از سالها دوری و شکنجه، چهرۀ ایشان دگرگون شده بود و امام او را نشناخت. در آن مجلس، این استاد شهید مطهری بود که با گرمی و حتی مبالغه در تعریف، یار دیرین خود را به رهبر انقلاب معرفی کرد. آیتالله خامنهای سالها بعد از این لذت فراموشنشدنی سخن گفت (شرح اسم، ص ۶۵۹).
استاد شهید مطهری سرانجام در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ توسط گروهک فرقان به شهادت رسید. آیتالله خامنهای در جای جای بیانات خود، ایشان را «مرزبان بیدار»، «قوّۀ عاقلۀ جامعۀ روحانیت مبارز» و کسی معرفی کرده که «به خطر التقاط پیش از همه توجه کرد».
جالب آنکه وقتی در چهلم استاد شهید، گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران به خدمت امام خمینی میرسند، امام خمینی آنها را به ارتباط با آیتالله خامنهای در خلأ استاد شهید، این متفکر ضدالحادی ارجاع میدهند: « آقا شما نشستهاید که چهار تا کمونیست بیایند در دانشگاه و قبضه کنند دانشگاه را؟ شما مگر کمتر از آنها هستید؟ [...] البته باید اشخاصی هم که گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد میکنم که آقای آقا سید علی آقا بیایند، خامنهای. شما ممکن است که بروید پیش ایشان از قول من بگویید ایشان بیایند به جای آقای مطهری. بسیار خوب است ایشان، فهیم است؛ میتواند صحبت کند؛ میتواند حرف بزند.» (صحیفۀ امام، جلد ۸، صفحۀ ۱۳۸)