10 شهریور 1405

کمک‌خواهی دبی از ایران در آستانه فروپاشی امارات


محمدعلی بهمنی قاجار

کمک‌خواهی دبی از ایران در آستانه فروپاشی اماراتشیخ راشد (حاکم وقت دبی) در کنار مهدی تاجر

در اواخر سال ۱۳۵۶ اختلافات عمیق میان ابوظبی و دبی بر سر تمرکز قدرت، کار را به جایی رساند که حاکم دبی تصمیم به جدایی و اعلام استقلال کامل گرفت. در این میان، چشم امید دبی برای عملی کردن این برنامه، به متحد دیرینه‌اش، ایران، دوخته شده بود تا با حمایت سیاسی و نظامی، مرزهای جدیدی در خاورمیانه ترسیم کند.

 

دست کمک به سمت ایران

شیخ راشد حاکم دبی که نمی‌توانست یکه‌تازی حاکم ابوظبی را در امور امارات تحمل کند، موضوع خروج از امارات را در دستورکار خود قرار داد. در ماه‌های پایانی سال ۱۳۵۶ خورشیدی حکومت دبی تصمیم گرفته بود تا با خروج از امارات به عنوان یک کشور مستقل هم‌چون؛ قطر و بحرین اعلام موجودیت نماید. شیخ راشد برای تحقق این هدف خود نیاز به پشتیبانی قدرت‌های منطقه‌ای داشت و با توجه به مناسبات دوستانه و دیرینه دبی با ایران بیش از همه بر روی حمایت ایران حساب باز می‌کرد.

از این رو در ۸ بهمن‌ماه ۱۳۵۶ نماینده مخصوصی را برای تقاضای حمایت از ایران به تهران فرستاد. نماینده حاکم دبی کسی نبود جز مهدی تاجر مشاور شیعه بحرینی و ایرانی‌تبار شیخ راشد و نزدیک‌ترین شخصیت سیاسی به او که پیوندهای نزدیکی هم با دولت ایران داشت. در این هنگام مناسبات شخصی مهدی تاجر با شیخ زاید رئیس امارات هم به شدت تیره بود. شیخ زاید وی را به کلاه گذاشتن بر سر خود و واگذاری بخشی از خاک امارات به عربستان سعودی متهم می‌کرد[1] و مهدی تاجر هم که سفیر امارات در لندن نیز بود، وزیر خارجه دولت امارات یعنی احمد خلیفه السویدی مشاور و دوست نزدیک شیخ زاید را متهم کرده بود که می‌خواهد به همراهی قذافی رهبر لیبی نقشه ترور وی را طراحی و اجرا نماید.[2]

با توجه به چنین پیش‌زمینه‌هایی مهدی تاجر از انگیزه‌های لازم شخصی نیز برای تلاش در جهت خروج دبی از امارات و جلب حمایت ایران از این اقدام برخوردار بود.

 

گفتگو با ساواک

تاجر در ۸ بهمن ماه ۱۳۵۶ با نعمت‌الله نصیری ریاست ساواک دیدار و در این ملاقات ضمن اشاره به بحران موجود در امارات بر مخالفت دبی با سیاست‌های شیخ زاید تأکید و تصریح کرد:

«همان طور که تیمسار آگاه هستند چند روز پیش زاید نامه‌ای برای شیخ راشد حاکم دبی اعلام داشته که فرزندش را به سمت فرمانده کل نیروهای مسلح امارات عربی متحده گمارده است. از آنجایی که این تصمیم بدون مشورت با شیخ راشد اتخاذ شده و از طرفی شیخ راشد آن را تأیید نمی‌نماید، بنابراین از پذیرفتن آن خودداری نموده است. امروز آقای سویدی با پیغامی از طرف شیخ زاید با شیخ راشد ملاقات نمود و از او خواست که در اداره دولت امارات عربی متحده نقشی فعال‌تر به عهده بگیرد و به عنوان نایب رئیس امارات وظایف خود را انجام داده و با شیخ زاید همکاری نماید. البته موضوع عنوان شده از طرف آقای سویدی یک داستان قدیمی است که تاکنون چندین‌بار مطرح شده ولی در عمل هرگز به نتیجه مثبت نرسیده است.

شیخ زاید قصد دارد کلیه پست‌های حساس امارات عربی متحده مانند ارتش، وزارت خارجه، وزارت کشور، امور ارزی، امور امنیتی و غیره را دراختیار داشته باشد و این آخرین تصمیم وی مبنی بر گماردن فرزندش به سمت فرمانده کل نیروهای مسلح، آن هم ارتشی که اکثریت افراد آن را نفرات غیر بومی و از ملیت‌های مختلف تشکیل می‌دهند برای شیخ راشد به هیچ‌وجه قابل قبول نیست و در حقیقت در صورتی که تصمیم عملی شود، برای شیخ راشد در کادر رهبری امارات عربی متحده اختیاری باقی نمی‌ماند و امارت دبی در امارات عربی متحده محلی فعال نخواهد داشت. ما مطمئن نیستیم که منظور واقعی شیخ زاید از این تصمیم چه می‌باشد، ولی قدر مسلم این است که پذیرفتن تصمیم اخیر وی برای ما امکان‌پذیر نیست.»[3]

نصیری در پاسخ به تاجر ضمن ابراز این مطلب که خود شیخ راشد در تلگرافی از قصدش برای خروج از امارات خبر داده و از ایران درخواست حمایت سیاسی و ارسال اسلحه کرده است، اظهار داشت که دولت ایران به دلیل سفر شاه به هند تاکنون پاسخی به درخواست‌های حاکم دبی نداده است. نصیری درباره این موارد گفت:

«تیمسار ریاست ساواک: شیخ راشد طی تلگرافی موضوع تصمیم شیخ زاید را به ما اطلاع داد و تقاضا کرده بود که چون قصد دارد از فدراسیون امارات جدا شود احتیاج به اسلحه از ایران و عربستان سعودی دارد. چون وصول تلگراف وی درست مقارن با تشریف‌فرمایی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر به کشور هند بود فرصت نشد که چگونگی به شرف عرض معظم‌له برسد که جریان را تلگرافاً به شیخ راشد اطلاع دادم و اضافه کردم برای این‌که تأخیری در این مسئله پیش نیاید در صورت لزوم می‌تواند برای اخذ اسلحه با عربستان سعودی نیز تماس بگیرد. ضمناً در جواب تلگرافی که آقای سویدی در این زمینه فرستاده بود پاسخ دادم که تشکیل یک ارتش چندده‌هزار نفری از افراد ملیت‌های مختلف به صلاح امارات عربی متحده نمی‌باشد بلکه داشتن یک نیروی مجهز چهارهزار نفری متشکل از افراد بومی به مراتب اصلح‌تر است.»[4]

 

یادآوری ریشه‌های تاریخی

مهدی تاجر در واکنش به سخنان نصیری از وی صراحتاً پرسید که اگر دبی از امارات جدا شده و خود را مستقل اعلام نماید آیا دولت ایران از این اقدام حمایت می‌نماید یا خیر؟ تاجر بر دوستی دبی با ایران هم تأکید و تصریح کرد که دبی حتی نمی‌تواند به عربستان سعودی نیز اطمینان کند و تنها کشور قابل اتکا برای این شیخ‌نشین، ایران است. تاجر درباره همگی این موضوعات اظهار داشت:

«در حال حاضر مسئله جدا شدن از فدراسیون و اخذ اسلحه از ایران یا سعودی مطرح نمی‌باشد. ما فوراً چنین قصدی نداریم، لیکن تصمیمات اخیر شیخ زاید را به هیچ‌وجه نمی‌توانیم قبول نمائیم و اگر شرایط به همین منوال پیش رود، برای ما راهی جز جدا شدن از فدراسیون باقی نخواهد ماند. شیخ راشد انتظار دارد که عقاید و راهنمایی‌های اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر را در این موقعیت بداند. البته اگر قرار باشد ما از فدراسیون امارات جدا شویم، صرفاً از روی ناچاری خواهد بود. آیا در صورت وقوع این امر ما از طرف ایران حمایت خواهیم شد؟ آیا در صورتی که ما از فدراسیون جدا شده و خود را مستقل اعلام نمائیم ایران ما را به رسمیت خواهد شناخت؟ زیرا اگر این موضوع عملی شود و ما مورد حمایت ایران قرار نگیریم وضعیت بسیار دشوار و بدی پیدا خواهیم کرد.

همان‌طور که تیمسار می‌دانند دوستی ما با ایران تازگی ندارد و یک دوستی قدیمی است. در گذشته هنگامی که ایران با برخی از کشورهای عربی مانند عراق یا کشورهای حوزه خلیج فارس اختلافاتی داشت، ما همیشه دوست ایران باقی ماندیم.

در زمان عبدالناصر که اکثر کشورهای عربی به حمایت از مصر و یا از بیم عبدالناصر، دوستی خود را با ایران انکار نمودند، ما کماکان دوست باقی ماندیم. حتی الحاق ما به فدراسیون امارات پس از تأیید ایران صورت گرفت، بنابراین انتظار داریم که در این موقعیت نظریات و راهنمایی‌های ایران را بدانیم و در صورت بروز هرگونه مشکلی از حمایت ایران برخوردار گردیم. البته ما با عربستان سعودی روابطی کاملاً دوستانه داریم، لیکن نمی‌توانیم مشکلات خود را با صراحت کامل به همان صورت که با ایران در میان می‌گذاریم مطرح نماییم، زیرا همان طور که تیمسار می‌دانند عربستان سعودی به هر حال یک کشور عربی است و از بیم این‌که مبادا به وسیله سایر کشورهای عربی مورد سرزنش قرار گیرد، ما را صریحاً راهنمایی و حمایت نخواهد کرد چون بیم دارد در صورت جدا شدن ما از فدراسیون، امارات و برخی از کشورهای عربی این عمل را بنا به تحریک سعودی تلقی نمایند.»[5]

 

رد پیشنهاد حمایت

با وجود تقاضای صریح مهدی تاجر از ایران برای حمایت از استقلال دبی و نیز با این‌که مناسبات دوستانه و بسیار نزدیکی میان دبی و ایران وجود داشت، نصیری با عنوان این‌که ایران در امور داخلی امارات دخالت نمی‌کند، درخواست‌های مهدی تاجر را در عمل رد کرد. توجیه نصیری در مورد عدم دخالت در امور داخلی کشورها با وضعیت خاص اختلاف دبی و ابوظبی انطباق ندارد، زیرا این دو شیخ‌نشین در حقیقت دو کشور جداگانه بودند که به خواست خود درون یک اتحادیه یا کنفدراسیون قرار گرفته بودند و موضوع خارج شدن دبی از اتحادیه امارات به ویژه در صورت جدایی و اعلام استقلال دبی یک مسأله بین‌المللی بود و نه اختلافی داخلی،[6] به هر روی نصیری با هر توجیهی که بود با درخواست حمایت از استقلال دبی مخالفت و در پاسخ به تاجر گفت:

«چون موضوع اختلاف بین ابوظبی و دبی تا حدی یک اختلاف داخلی در کادر امارات عربی متحده می‌باشد، بنابراین به نظر من دخالت مستقیم ایران در این زمینه موضوعی است بسیار حساس و ظریف که اگر آشکارا صورت گیرد قطعاً از طرف سایر کشورها به عنوان دخالت ایران در امور داخلی امارات عربی متحده تلقی خواهد شد. به عنوان مثال؛ تقاضای کمک سلطان عمان از اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر به عنوان تقاضای کمک از طرف یک کشور مسلمان و مستقیماً از طرف پادشاه آن کشور به عمل آمد. به هر حال موضوع جدا شدن دبی از فدراسیون امارات مطلبی است که احتیاج به بررسی کامل و دقیق دارد و نمی‌توان به سادگی و با شتاب در مورد آن تصمیم گرفت.»[7]

در پایان دیدار مهدی تاجر با نصیری، بار دیگر مشاور حاکم دبی بر اهمیت دوستی دبی با ایران تأکید و خواستار راهنمایی دولت ایران به دبی گردید و ابراز داشت: «به همین دلیل ما برای حل مشکل پیش آمده احتیاج به راهنمایی و حمایت ایران داریم و شیخ راشد واقعاً انتظار دارد که من با نظریات و راهنمایی‌های اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر در این زمینه به دبی مراجعت نمایم.»[8]

پیشنهاد پیمان دفاعی در برابر بحران

دولت ایران در ماه‌های بعدی نیز حمایتی از درخواست‌های دبی به عمل نیاورد، ولی با شدت یافتن بحران در امارات عزم شیخ راشد برای خروج از امارات مصمم‌تر شد و از این رو با صراحت بیشتری از گذشته از دولت ایران درخواست پشتیبانی کرد. مهدی تاجر در اردیبهشت ماه ۱۳۵۷ بار دیگر به تهران آمد و با نصیری دیدار کرد. تاجر در این ملاقات از اراده حاکم دبی برای خروج از امارات خبر داد و از دولت ایران پرسید که در صورت استقلال دبی آیا آن را به رسمیت خواهد شناخت یا خیر؟ تاجر هم‌چنین از آمادگی دبی برای انعقاد یک پیمان دوجانبه دفاعی با ایران پس از جدا شدن این شیخ‌نشین از امارات خبر داد.

مهدی تاجر با نصیری در ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۷ دیدار کرد و در ابتدای این ملاقات به بحران موجود در امارات اشاره کرد و گفت:

«من به اوضاع منطقه خوش‌بین نیستم. اوضاع عربستان سعودی مانند گذشته است و هیچ فرقی نکرده، به نظر من ایجاد یک نیروی مشترک برای امنیت خلیج فارس امری ضروری است. ما این نیت را به عربستان سعودی و حتی عراق هم اطلاع داده‌ایم، ولی همیشه تأکید کرده‌ایم که ایجاد چنین نیرویی باید با مشارکت نیرومندترین کشور خلیج فارس یعنی ایران تحقق پذیرد. در منطقه به ویژه در امارات عربی متحده گذشت زمان علیه ما کار می‌کند. شیخ راشد به شیخ زاید اعتماد ندارد، چون شیخ زاید به مواد دستور [قانون اساسی] امارات عمل نمی‌کند و حاضر نیست بپذیرد که فقط یک اتحادیه به وجود آمده و اتحادیه حالت وحدت را ندارد. در حال حاضر در داخل فدراسیون حکومت به معنای واقعی وجود ندارد و در غیبت حکومت هر اتفاق سوئی ممکن است رخ دهد.»[9]

مهدی تاجر در ادامه سخنان خود بر دوستی ویژه میان دبی با ایران تأکید و تصریح کرد:

«می‌دانید که دبی همیشه دوست ایران بوده و برای هر کاری قبلاً با ایران مشورت می‌کرده‌ایم. راشد به عرض می‌رساند اهل این نیستیم که امروز از عراق پیروی کنیم، فردا دنباله‌رو مصر شویم و روز دیگر راه عربستان سعودی را بپیمائیم، دوستی ما فقط با ایران است. حتی در گذشته با انگلستان نیز در مقایسه با ایران مناسبات ویژه‌ای نداشته‌ایم. می‌خواستم به شما اطلاع دهم که احتمالاً دبی به زودی از امارات عربی متحده خارج خواهد شد، اما برای انجام این کار قبلاً نظر ایران را سؤال می‌کنیم و علی‌رغم تمام مشکلاتی که ماندن در این فدراسیون برای ما پیش آورده، اگر شاهنشاه ایران اراده بفرمایند باز هم در فدراسیون باقی خواهیم ماند.»[10]

مشاور حاکم دبی بر عزم حکومت متبوعش بر خروج از امارات و اعلام استقلال هم تأکید کرد و با اشاره به این که بقای دبی در امارات عملی نیست، خواستار این شد که ایران پس از استقلال دبی به عنوان اولین دولت، این کشور جدید را شناسایی نماید.

تاجر اظهار داشت:

«اگر فدراسیون را ترک کنیم باید بدانید که وادار به این کار شده‌ایم. مثلاً توجه بفرمائید شیخ سلطان از شارجه تمام پول و امکانات فدراسیون را دراختیار گرفته، در چنین صورتی وزیر دارایی اتحادیه چه کاری از دستش ساخته است؟ همین طور در زمینه‌های دفاعی و غیره، وزیر جنگ قدرتی ندارد. توجه داشته باشید که طبق آمار رسمی که ابوظبی منتشر کرده ۲۸ ملیت در ارتش ابوظبی کار می‌کنند، این ارتش به چه درد می‌خورد؟ تصدیق می‌فرمائید که به این ترتیب ما نمی‌توانیم در فدراسیون باقی بمانیم. شیخ راشد می‌خواهد بداند که اگر دبی فدراسیون را ترک کند آیا ایران ما را جدا از فدراسیون و شاید هم به عنوان اولین کشور خارجی به رسمیت خواهد شناخت؟ البته کشورهایی بودند که بدون عضویت در سازمان ملل متحد به وسیله کشورهای دیگر شناخته شدند. مثل بنگلادش یا مصر و سوریه که زمانی با هم تشکیل اتحادیه داده بودند و سنگاپور که زمانی با مالزی در یک فدراسیون شرکت داشتند. مطلبی که باید روی آن تأکید نمایم این است که شیخ راشد اظهار داشته تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ایران را از خود برنجاند، اما خروج ما از فدراسیون به مصلحت ما و به مصلحت ایران است. اگر ایران از ما حمایت نکند طبیعتاً نمی‌توانیم از فدراسیون خارج شویم چون نمی‌خواهیم بعد از خروج تنها بمانیم. ما اگرچه از نظر درآمد پائین‌تر از ابوظبی هستیم، اما اعتبار جهانی ما از ابوظبی بیشتر است چون شیخ زاید قول‌هایی می‌دهند که انجام نمی‌دهند، اما شیخ راشد هر وقت که قول داده به آن عمل کرده است.»[11]

مهدی تاجر در پایان سخنان خود از قول شیخ راشد پیام داد که حکومت دبی آمادگی دارد پس از استقلال با ایران یک پیمان دوجانبه دفاعی منعقد سازد و متعاقباً سایر کشورها هم می‌توانند به این پیمان ملحق شوند. تاجر به ویژه به امکان الحاق: قطر، بحرین و عمان به چنین پیمان دفاعی اشاره کرد.

مشاور حاکم دبی در بخش پایانی سخنان خود گفت:

«مطلب دیگری که می‌خواستم به عرض برسانم این است که شیخ راشد پیغام داده که حاضر است بعد از خروج از فدراسیون یک پیمان دوجانبه دفاعی با ایران منعقد سازد و آن وقت راه را برای ملحق شدن سایر کشورهای منطقه باز بگذاریم. من اطمینان دارم بعد از ایران و دبی، عمان و شاید هم قطر و بحرین به این اتحادیه ملحق شوند و چنانچه پیمانی بین ایران، مسقط و دبی به وجود آید یقیناً بقیه به آن ملحق خواهند شد.»[12]

تلاش‌های حکومت دبی برای جلب حمایت ایران از استقلال دبی ره به جایی نبرد و دولت ایران از دوست دیرینه‌اش دبی پشتیبانی نکرد، بلکه از اتحاد و حفظ همبستگی امارات پشتیبانی کرد.

 

[1] اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد جزایر سه‌گانه، پـ ۵/۴/۱، ص ۲۶.

[2] همان، پـ ۲/۴/۳، ص ۳ و ۴.

[3] همان، پـ ۵/۴/۱، ص ۷.

[4] همان، ص ۸.

[5] همان، ص ۹.

[6] دبی و هر هفت امیرنشین به عنوان شخصیت‌های حقوقی مستقل به اتحادیه امارات متحده عربی پیوسته و در حالی که استقلال داخلی خود را حفظ کرده بودند، پاره‌ای از اختیارات را به اتحادیه امارات واگذار کردند و بنابراین حق خروج از اتحادیه برای آنان محفوظ بود. در واقع جایگاه حقوقی دبی و سایر امیرنشین‌ها در درون امارات به مثابه جایگاه سوریه و مصر در جمهوری متحده عربی بود که زمانی با هم متحد شدند و هنگامی که تمایلی به ادامه اتحاد نداشتند جدا شدند. با توجه به این واقعیت در صورت خروج دبی از امارات و استقلال آن مناسباتش با ابوظبی نه یک مسأله داخلی بلکه موضوعی بین‌المللی بود.

[7] همان، صص ۹ و ۱۰.

[8] همان.

[9] همان، ص ۵.

[10] همان.

[11] همان، صص ۵ و ۶.

[12] همان.