14 مرداد 1400

درنقد جریان روشنفکری مشروطیت و دوران پهلوی


مصاحبه عباس سلیمی نمین با کیهان فرهنگی

درنقد جریان روشنفکری مشروطیت و دوران پهلوی

کیهان فرهنگی: لطفاً مختصری در باره وضعیت روشنفکری در ایران دوره مشروطه و پس از آن بگویید و علت گرایش این جریان را به سمت غرب چه میدانید؟

مهندس عباس سلیمی نمین: بسم الله الرحمن الرحیم، همزمان با تحولات اجتماعی در ایران، قبل از مشروطه، اقشار مختلفی را در ایران در عرصه ارائه راه حل جهت برونرفت از شرایط نامطلوب شاهدیم؛ روشنفکرانی که به توان جامعه خودشان آشنایی داشتند و متکی به این توان نسخهای ارائه میدادند، و افرادی که از داشته های خود غافل بودند و عمدتاً نسخه های وارداتی را برای برون رفت از این شرایط عرضه می کردند. خوب، مطالباتی در جامعه شکل گرفته بود و مردم خواهان بهبود شرایط خود بودند. صاحبنظران هم هکذا؛ بنابراین باید برای برونرفت از این شرایط یک نسخه و راهحلی ارائه میشد. برخی صرفاً دستاوردهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی غرب را مد نظر داشتند و بر همین اساس معتقد بودند که ما هم اگر همان راه و روش را در ایران دنبال کنیم، میتوانیم مشکلات را پشت سر بگذاریم و به همان دستاوردهای رفاه اجتماعی نسبی جوامع غربی نایل شویم. افرادی که چنین نسخهای ارائه میدادند نه غرب را بهخوبی میشناختند و نه جامعه خودمان را، چون وقتی شما میخواهید از یک تئوری و یا نظریهای پیروی کنید علی القاعده باید عقبه آن تئوری و نظریه را هم خوب بشناسید و جامعهای که آن نظریات و تئوریها در آن پیاده شده را هم بشناسید، عوامل بسیار دیگری هم هست که باید مد نظر قرار بگیرد. من معتقدم عده ای که نسخه صرفاً غربی پیچیدند متأسفانه نه با توانمندیهای جامعه خود آشنا بودند و نه با آن چه در جامعه غربی بهصورت جامع و کامل جریان داشت. این عده با پول و امکانات زیاد برای تحصیل به آن دیار رفته بودند و طبیعتاً با یک لایه و ظاهری از غرب آشنا بودند و نه مطالعاتی در‌باره عملکرد غرب در کشورهای تحت سلطه داشتند و نه مطالعاتی در باره مکانیسمهایی که آنها در مقام چپاول ملتها در پیش گرفتند. اما بعدها بهتدریج برخی از کسانی که بدون آگاهی از داشته های خود و آگاهی از غرب نسخه وارداتی آنها را ارائه می دادند گرایشهای سیاسی و تشکیلاتی هم پیدا کردند؛ این مقدمهای شد که به لحاظ تشکیلاتی، نه در چارچوب مصالح ایران، بلکه در چارچوب مصالح قدرتهای بیگانه حرکت کنند؛ بنابراین ما از اینجا به بعد با دو قشر مواجهیم که نسخه غربی برای ایران می پیچیدند؛ یک دسته کسانی که از جهت احساسی جذب دستاوردهای رنگارنگ غرب شده بودند و عدهای که از این مرحله عبور کردند و به لحاظ تشکیلاتی هم به غرب نزدیک شدند و به تدریج دیگر انگیزهشان این نبود که شرایط ایران بهبود پیدا کند؛ خیر، بلکه شرایط ایران را ذیل بهبود شرایط قدرتهای غربی میدیدند؛ در واقع نگاه جهان وطنی داشتند و وطن بزرگتری برای خود قائل بودند که آن وطن غرب بود و ایران را ذیل آن تعریف میکردند؛ لذا اگر قراردادی بر ایران تحمیل میشد که ضد مصالح ملیمان بود و منافع غربیها را بیشتر تأمین میکرد برای آنها مسئلهای نبود و احساس منفی که دارند خیانتی علیه ایران انجام میدهند به آنها دست نمیداد؛ چرا که خود را وابسته به اندیشه جهان وطنی می دیدند. من آقای تقی زاده را در دسته دوم تعریف میکنم. تقیزاده از جمله افرادی است که در مشروطه ورود میکند و یک نسخه کاملاً غربی را برای بهبود شرایط ارائه میدهد اما چون به لحاظ فکری و تشکیلاتی وابستگی هم دارد تحرکاتش در تاریخ مشروطه بسیار زیانبار است؛ یعنی تندرویهایی را از جانب او شاهدیم که محل تأمل جدی است. در جریان مشروطه ما با یک حرکت جمعی میتوانستیم (یعنی بدون خونریزی و با هزینه های کم) شاه را به پذیرش مشروطه وادار کنیم، چون در واقع دربار و هیئت حاکم قاجار هنوز در حدی که سیاستهایشان در خارج از کشور بسته شود یا رقم بخورد نبودند، خودشان تصمیم میگرفتند و سیاستهایشان متکی به خودشان بود. یعنی بر اساس آن چه منافع خودشان و یا منافع ملت میپنداشتند عمل میکردند و چون دست نشانده بیگانه هم نبودند طبیعتاً ملت میتوانست با پادشاه به تفاهمی برسد؛ گرچه اینکار سخت بود و بهراحتی ممکن نبود.

کیهان فرهنگی: آیا این تفاهم محقق شد؟

سلیمی نمین: ببینید! رساندن صدای ملت به دربار و وادار کردن دربار به تن دادن به مطالبات وخواستهای جمعی الزاماً همراه با خشونت و شعار علیه دربار نبود، بلکه میتوانستند در چارچوب حاکمیت حرکت و آن را اصلاح کنند، کما اینکه شما میبینید در مشروطه ما شعار سرنگونی نداریم، شعار تغییر ساختار سیاسی نداریم، بلکه شعار اصلاحگری دادیم؛ این که قدرت شاه به یک سری قوانین مقید و مشروط بشود.

کیهان فرهنگی: علتش چیست؟

سلیمی نمین: علتش این است که راه را برای اصلاح باز میبینند. شما میبینید تقی زاده ها کارهایی میکنند که این تفاهم داخلی به هم بریزد، یعنی شما نتوانید در داخل کشور بین ملت و قدرت یک ارتباط منطقی شکل دهید، و درکل به یک تفاهم ملی برسید؛ چرا؟ چون تقیزادهها وابستگی خارجی دارند، میخواهند فضای سیاسی را حاد و از این طریق جای پایی برای بیگانگان ایجاد کنند. این برنامه هم کاملاً اجرا میشود. تقی زاده ها با ایجاد گروههای ترور، فضای سیاسی را کاملاً حاد میکنند و بهظاهر دم از آزادی میزنند و در مسیر منافع ملت شعارهای تند میدهند، اما وقتی عمیقاً مطالعه میکنید، میبینید که این تندرویها فقط جهت ایجاد میدان برای بیگانه است. چرا؟ چون اگر ملت، خودش بتواند با دربار به تفاهم برسد قطعاً دیگر جایی برای بیگانه نخواهد بود؛ زمانی فضا برای بیگانه مهیا میشود که این تفاهمات ناممکن شود و همانطور که عرض کردم شاه ناگزیر، به بیگانه روی بیاورد و ملت نیز به یک بیگانه دیگر. برای همین شما میبینید که دربار به طرف روسیه تزاری میرود و از آنها برای برخورد با مشروطه طلبان کمک میگیرد و برخی مشروطه طلبان هم به طرف انگلیسیها میروند یا به کشورهای غربی پناهنده میشوند. تا حمایت آنها را کسب کنند؛ به این ترتیب دامنه مناقشات و مجادلات از داخل به خارج کشور منتقل میشود و قدرتهای بیگانه را دخیل میکند. تندرویهای این جریان به صورت مستقل باید مورد مطالعه قرار گیرد که چگونه امثال تقی زاده توانستند فضای سیاسی را آلوده کنند، به گونه ای که بستر برای بیگانه فراهم بشود؛ در حالی که شما برخی از روشنفکران غربگرا را هرگز در این وادی نمیبینید؛ آنها طرفدار غرب و پیشرفتهای آن بودند، چون از کودکی به کشورهای بیگانه اعزام شدند و در آنجا رشد کرده و درس خوانده بودند؛ لذا هرگز با اسلام و توان آن برای تحول آشنایی نداشتند و با فرهنگ و داشته های ملی بیگانه بودند، یعنی از زمانی که خودشان را شناختند با ظواهر غرب پیوند خورده بودند؛ اصلاً باید بدانید که اینها خود اولین قربانیان نظام غرب میشوند؛ گرچه طرفدار غرب بودند و نسخه غرب را میپیچیدند، اما چون در نهایت نسخه غرب را برای تأمین منافع ملت میخواستند جالب است بدانید، رضاخان، به عنوان عامل دست نشانده غرب، تک تک آنها را از دم تیغ گذراند. یعنی انگلیسیها اجازه دادند که رضاخان همه اینها را حذف کند، در حالی که با آنکه روابط محمدعلی فروغی با رضاخان تیره شد ولی هرگز رضاخان حق نداشت به فروغی که فراماسون و عامل انگلیس بود لطمه ای بزند.

کیهان فرهنگی: چرا؟

سلیمی نمین: چون فروغی از لحاظ تشکیلاتی هم به غرب وابسته بود. وابستگی او فقط فکری نبود، بلکه به لحاظ تشکیلاتی هم وابستگی داشت. دکتر مصدق در خاطراتش عنوان میدارد: «در جریان جنگ اول جهانی که بعضی از دول از نظر تبلیغات و مصالح خودشان وجوهی در ایران به مصرف رسانیدند دولت انگلیس هم برای حفظ منافع خود پول‌هایی خرج نمود و یک عده نفع پرست دور مأمورین و مبلغین آنها را گرفتند و سوء استفاده نمودند. فرمانفرما و قوام الملک هم در شیراز از قونسول انگلیس برای مخارجی که قلمداد می‌نمودند یکصد لک روپیه که آن وقت با سه میلیون تومان برابر بود دریافت نمودند و یک ورق سفید هم به قونسولگری ندادند و یکی از اقلام این مخارج را هم که ماژور مید قونسول انگلیس به من گفت وجهی معادل شش هزار تومان بود که برای تعزیه داری حضرت سیدالشهداء گرفته و تا دینار آخر آن را خرج کرده بودند. دولت انگلیس تمام پول هایی را که در آن جنگ برای پیشرفت سیاست خود در ایران خرج کرده بود از دولت مطالبه مینمود و دولت انکار میکرد تا اینکه موضوع تغییر سلطنت پیش آمد. محمدعلی فروغی نخست وزیر شد و ضمن نامه ای به سفارت انگلیس مطالبات آن دولت را تصدیق کرد. در مجلس ششم که مستوفی الممالک- نخست وزیر- وثوق الدوله را به وزارت مالیه و فروغی را به وزارت جنگ معرفی نمود نسبت به وثوق الدوله برای تصویب قرارداد 9 اوت 1919 قرارداد تحت الحمایگی ایران و نسبت به فروغی برای تصدیق دعاوی دولت انگلیس من اعتراض کردم.(خاطرات و تألمات مصدق، صص165-164)» همه این هزینه هایی که کرده بودند برای ایجاد انحراف در باورها و اعتقادات مردم، از دولت کودتا مطالبه کردند. اگر روشنفکر این توان را که دشمن سعی در تخریبش داشت می‌شناخت می‌توانست تحول ایجاد کند. آنها تلاش می‌کردند با هزینه کردن، این توان ملی اعتقادی و حرکت آفرین را به وادی انحرافی بکشانند و خرافات را واردش کنند. انگلیسیها بعد از کودتا و روی کار آوردن رضاخان و گذاردن فروغی به عنوان رئیس دولت، همه هزینه های خود را به عنوان مطالباتشان درخواست کردند و فروغی هم با تأیید آن همه را پرداخت کرد. یعنی می‌بینید که فروغی بین مصالح ملت و مصالح انگلیسیها، دومی را انتخاب میکند. اینجا نمیگوید: شما برای انحراف ملت هزینه کردید آنوقت هزینه را از ما مطالبه میکنید؟! دقت کنید! مصدق میگوید انگلیسیها همه اینها را به عنوان مطالبه خودشان گذاردند و گفتند ما در ایران خرج کردیم و باید بدهید، و فروغی هم به راحتی آن را پرداخت می‌کند. در این قضیه دقت کنید قشر روشنفکر غرب‌گرای دیگر چه وضعیتی پیدا کردند. اینها برای رضاخان زحمات زیادی کشیدند، خودشان را به آب و آتش زدند با این تصور که با روی کار آمدن رضاخان توسط انگلیسیها همان تحولاتی که در لندن رخ داده مثلاً ساخت بزرگراه، فاضلاب، حمل و نقل شهری و... در ایران هم توسط عامل آنها انجام می‌شود، اما وقتی که دیدند چنین نیست گفتند که چطور می‌توانیم حاکمیت مطلق انگلیسیها را کم کنیم. مثلاً داور در صدد آن بود که یک قرارداد نفتی هم با آمریکاییها ببندد تا قدرت مسلط انگلیسیها را کم کند، چون دید حالا که انگلیسیها مسلط شدند و عامل خودشان را بر ایران مسلط کردند نه تنها آن رفاه را نیاوردند بلکه تمام منابع ملی را غارت می‌کردند؛ لذا داور به دنبال این بود که آمریکاییها هم وارد سفره نفت بشوند به این گمان که، یک مقدار فضای تنفسی برای ملت فراهم بشود. ولی بلافاصله داور کشته میشود.

کیهان فرهنگی: به چه جرمی؟

سلیمی‌نمین: جرمش این است که قراردادی با آمریکاییها بسته و به مجلس برده و نظر مثبت آنها را هم گرفته است. به محض اینکه انگلیسیها متوجه می‌شوند به رضاخان اطلاع داده می‌شود، رضاخان غضب می‌کند و به داور می گوید برو خودت را بُکش! تنها داور نیست و افراد مختلفی که اینگونه با انگلیسیها پیوند خورده بودند همه از مدار خارج می‌شوند. تیمورتاش به لندن می‌رود و با انگلیسیها سر قیمت نفت چانه می‌زند و چند ماه در لندن در جریان مذاکرات جلوی زیاده خواهی‌های انگلیسیها می‌ایستد و به حرف آنها گوش نمی‌دهد؛ لذا به محض اینکه به ایران برمی‌گردد کشته می‌شود. رضاخان او را به بهانه اینکه تو با شوروی ارتباط داری در زندان به قتل می‌رساند. خیلی از روشنفکرها حتی عزت الدوله، پسر فرمانفرما، وقتی به جنوب ایران می رود و می‌بیند در گمرک، پرچم انگلیسیها در اهتزاز است می‌گوید: چرا پرچم ایران نیست، به غضب رضاخان گرفتار می‌شود. می‌خواهم بگویم حتی روشنفکرانی که می‌خواستند نسخه غرب را برای تعالی جامعه و پیشرفت ایران پیاده کنند، از دم تیغ رضاخان گذشتند، اما آنهایی که به لحاظ تشکیلاتی با غرب پیوند داشتند، از تعرض رضاخان مصون ماندند؛ چرا؟ چون اینها علاوه بر پیوند با غرب به لحاظ فکری و تمایل به آن، به لحاظ تشکیلاتی و سازمانی هم دارای پیوندهای عمیق با آن بودند. شما می‌بینید که در نقطه مقابل داور، تقی‌زاده قرارداد نفتی را که در دوران قاجار بسته شده بود و همه آن را شوم و ضد مصالح ملت ایران می‌دانستند (قرارداد دارسی) را بسیار بدتر از نسخه اول، در زمانی که وزیر دارایی بود امضا و تمدید کرد و بعد وقتی مجلس پس از رفتن رضاخان متعرضش شد که چرا امضا کردی، گفت من آلت فعل بودم و مجبور بودم که اراده دیکتاتور را فعلیت ببخشم؛ در حالی که اینطور نیست و تقی‌زاده در اینجا در واقع نقش تعیین کننده‌ای دارد و برایش مهم نیست که خیانتی به مصالح ملی صورت بگیرد. چرا؟ چون تقی‌زاده فراماسون است و فراماسونها اندیشه‌شان این است که ما باید به وطن بزرگتری خدمت بکنیم؛ اشکالی ندارد که به وطن خودمان توجه نکنیم و اگر وطن بزرگتر یعنی جهان غرب مصالحش تأمین بشود ما موفق به ایجاد تغییری در جهان خواهیم بود.بنابراین در تفکیک و تشخیص این دو دسته باید دقت کرد. در جامعه امروز هم آدمهایی هستند که به توان اسلام و توان فرهنگی- ملی چندان آشنایی و اعتقاد ندارند و مرعوب غربند. برخی شناختی بسیار سطحی از غرب دارند و فکر می‌کنند اگر همان کاری که در غرب صورت گرفته است در ایران هم صورت بگیرد ایران متحول خواهد شد، پیشرفت می‌کند؛ این تصور بسیار سطحی است و من نمی‌خواهم نسخهای را که می‌پیچند تأیید کنم، اما در عین حال به قدر معلومات و فهم خود از معادلات امروز جهان می‌خواهند نسخه‌ای برای پیشرفت ایران بپیچند. یعنی در کشور انگیزه پیشرفت دارند ولی تصور و نسخه‌شان غلط و سطحی است.

کیهان فرهنگی: لطفاً قبل از پرداختن به تقی‌زاده‌های جدید مختصری در‌باره زمینه‌های شکل‌گیری این جریان بگویید و اینکه چرا جریان روشنفکری در این تشکیلات رفت و آمد داشتند؟ 

سلیمی‌نمین: از زمان عباس میرزا اعزام فرزندان برخی خانواده‌ها برای تحصیل، به خارج از کشور آغاز شد؛ با این نیت که آنها با دستاوردهای فنی و تکنیکی غرب آشنا و منشأ تحولی در کشور شوند. اینها عمدتاً جوانانی بودند که به طبقه اعیان و اشراف، و هیئت حاکمه تعلق داشتند. یعنی از طبقات پایین دست جامعه دانشجو به خارج نمی‌فرستادند. قطعی بود که این بورسیه‌های اعزامی وقتی برگردند در جایگاه‌های حساس حکومتی قرار می‌گیرند؛ لذا توسط تشکیلات فراماسونی خارج کشور شکار می‌شدند؛ نمی‌گویم همه کسانی که به خارج رفتند توسط اینها شکار شدند، اما قطعاً برخی افراد در این دام افتادند. مثل تقی‌زاده، البته آنطور که اسماعیل رایین در کتاب «فراموشخانه» یا فراماسونری نوشته، این تشکیلات در ایران هم خانوادههای مشهور و متمول را شناسایی میکردند و به آنها مستمری میدادند و این فقط مختص به خارج کشور نبود، ولی در خارج کشور جوانان مشغول تحصیل به راحتی می‌توانستند جذب تشکیلات شوند. وقتی شما جریان مخفی فراماسونری را مطالعه می‌کنید می‌بینید فراماسونری تشکیلاتی کاملاً وابسته به سازمان بین‌المللی یهود است؛ یعنی در واقع عصاره سرمایه‌داری غرب است. یعنی یکی از تشکیلاتی که سرمایه‌داری غرب را هدایت می‌کند تشکیلات مخفی فراماسونری است که اطلاع از آن به راحتی ممکن نیست؛ اینها تصمیمات واحدی اتخاذ و به همه اعضای خود در کشورهای مختلف منتقل می‌کنند. اندیشه جهانی‌سازی از این طریق پیگیری می‌شود. عرض کردم عموماً افرادیکه عضو تشکیلات فراماسونری می‌شوند اولین تعهدشان این است که منافع ملی خود را در نظر نگیرند و به منافع جهانی توجه کنند؛ یعنی عبور از عِرق ملی و تعلقات ملی، چون شما عضو سازمانی می‌شوید که وابسته به نظام سرمایه‌داری است و طبیعتاً شما منافع نظام سرمایه‌داری و در رأس آن کشورهای سردمدار سرمایه‌داری را در نظر می‌گیرید و طبیعی است که افرادی مثل تقی‌زاده‌ها برایشان این احساس منفی ایجاد نشود که دارند منافع انگلیس را ترجیح می‌دهند، چون معتقدند که تقویت آن نظم جهانی برای بشریت دستاورد بزرگتری دارد؛ لذا در تعارض منافع ملی و منافع سرمایه‌داری جهانی، عرق ملی مانع ترجیح منافع جهانی استعمارگران نمی‌شود؛ لذا منافع و تعلقات ملی قربانی می‌شود و افراد در مسیر تأمین مصالح بیگانه قرار می‌گیرند. الان برخی از ایرانی‌های مقیم خارج کشور را می‌بینید که ملت ستیزی و وطن‌فروشی برایشان قبیح نیست لذا صراحتاً آمریکا را دعوت به بمباران ایران می‌کنند! رفتار اینها فقط در این قالب قابل فهم است. چرا؟ چون منافع آمریکا برایشان اصل است، نه منافع ملت ایران، این طبیعی است که بمباران کردن ایران یعنی نابودی منافع ملت ایران، و نابودی زیرساختها نابودی دستاوردهای ملت ایران است، اما چون برای آنها اصل آمریکاست و امروز ما در برابر آمریکا قرار گرفتیم و به زعم آنها ما آمریکا و صهیونیسم را تضعیف می‌کنیم، چون اصل برایشان صهیونیسم و آمریکاست به‌راحتی می‌گوید ایران را نابود کنید! برایشان مهم نیست. چون از منافع ملی عبور کرده‌اند. حالا این تشکیلات به اینها یاد داده بیایید به کدخدایی که می‌خواهد برای پیشرفت بشریت!! نظم جهانی! ایجاد کند کمک کنید، منافع او را مقدم بدانید. لذا یک ماسون خودش را در این قضیه از حیث فکری و تشکیلاتی مستقل نمی‌بیند؛ بنابراین اگر منافع کشورش با آن کشور سردمدار سرمایه‌داری در تعارض قرار گیرد او منافع کشور سردمدار سرمایه‌داری را بر منافع کشور خود ترجیح می‌دهد. این چیزی است که امروز هم شاهدش هستیم؛ امروز هم تقی‌زاده‌های جدید، چون استقلال فکری و تشکیلاتی ندارند، همین نسخه را چه در داخل کشور و چه در خارج کشور می‌پیچند، اصلاً هم برایشان مهم نیست. بعضیها الان در داخل کشور هستند، اما به روشهای گوناگون تلاش می‌کنند که ایران را تضعیف کنند تا ایران ناگزیر زورگویی‌های آمریکا را بپذیرد!

کیهان فرهنگی: چرا از روشنفکران آن مقطع، تقی‌زاده نماد می‌شود؟

سلیمی‌نمین: تقی‌زاده از جمله کسانی بوده که به علت وابستگی فکری، فرهنگی و تشکیلاتی به غرب نقش کلیدی در عرصه‌های مختلف داشته است. یعنی شما آن سیر فکری و حرکتی تقی‌زاده را دنبال کنید! تقی‌زاده تجربه بسیار خوبی است. البته داور هم تجربه خوبی است و امروز برخی برای داور احترام قائلند و به همین جهت بعد از انقلاب نام او بر خیابانی گذاشته شده است. داور کارش را در دوران پهلوی اول از دادگستری شروع کرد. خیابان اصلی کنار دادگستری هم به نام او گذاشته شده است. امثال داور از حیثی قابل احترامند، اگر چه نسخه آنها را انحرافی می‌دانیم و معتقدیم آن نسخه ما را هرگز به جایی نمی‌رساند. بهترین گواه سخن اینکه خودشان قربانی همین نسخه می‌شوند. یعنی داورها تلاش می‌کنند حکومت دست نشانده انگلیس را تقویت و تحکیم کنند و تمام عمر و وقتشان را مخلصانه در این مسیر می‌گذارند، اما قربانی می‌شوند؛ خود این شاخص خوبی است که آنها جهت‌گیری و نسخه‌شان انحرافی است و قابل اتکا نیست.

کیهان فرهنگی: مسئله تقلید از غرب، تبلور روشنفکری دوران قاجار و پهلوی بوده که تقی‌زاده نماد آن جریان است. چه خلأیی وجود داشته که اینها نماد شدند؟

سلیمی‌نمین: به نظر من تقی‌زاده هم نماد وابستگی فکری است و هم نماد وابستگی تشکیلاتی. حتی در پشت تندرویهایش ، وابستگی او را می‌بینید؛ در حالیکه علما و سایر کسانیکه نگاهی به بیرون نداشتند. سعی می‌کردند شاه را قانع و با دربار تفاهم کنند که مشروطه بهتر است.

کیهان فرهنگی: نقش علما در مواجه با این جریان فکری چگونه بود؟

سلیمی‌نمین: در تقابل بودند. شما ببینید! از زمان مشروطه این تقابل شروع می‌شود. شیخ‌فضل‌الله نوری در تقابل با اینها بود. شیخ‌فضل‌الله با روشنفکرانی که وابستگی فکری و رابطه تشکیلاتی با غرب نداشتند مشکل چندانی نداشت. او با منورالفکرانی درگیر بود که وابستگی فکری و تشکیلاتی به غرب داشتند. اینان عمداً به لحاظ تشکیلاتی به‌جای اینکه در تحصن شاه عبدالعظیم شرکت کنند خود یک تحصن در سفارت انگلیس در تهران ایجاد می‌کنند و در اینجا شیخ‌فضل‌الله وابستگی فکری و تشکیلاتی به غرب را می‌بیند. می‌بیند که اینها می‌خواهند بیگانه را در تحولات داخلی دخالت بدهند؛ این خیلی مهم است. یعنی اگر شما بیگانه را به لحاظ تشکیلاتی در تحولات داخلی دخالت دادید، اولین خشت انحراف را گذاشتید و بیگانه چه می‌کند؟ تحول را در مسیر خواسته‌های خودش منحرف می‌نماید کما اینکه انگلیسیها هم همین کار را کردند و توانستند تمام خواسته‌ها و مطالبات ملت ایران را منحرف کنند و به دیکتاتوری به اسم رضاخان برسانند و شرایط ایران را بسیار سخت‌تر کنند. یعنی در دوره قاجاریه ما فقط با استبداد داخلی مواجه بودیم و در دوره رضاخان استبداد و استعمار با هم پیوند خوردند و شرایط سخت‌تر شد.

روشنفکرانی که هم به لحاظ تشکیلاتی و هم به لحاظ فکری وابسته بودند اینها در دوران رضاخان باقی ماندند و همچنان کارهای کلیدی و اساسی به نفع بیگانه کردند. عرض کردم تقی‌زاده قرارداد نفت دارسی را تمدیدکرد. و ماده‌هایی که در قرارداد دارسی به نفع ملت ایران بود همه را به نفع انگلیس تغییر داد، حکمیت را تغییر داد؛ آن بندی که انگلیسیها بر اساس آن باید تجهیزاتی که به ایران می‌آوردند بعد از پایان قرارداد در ایران باقی می‌گذاشتند را به نفع انگلیسیها تغییر داد. از همه بدتر آنکه زمان قرارداد را 32 سال دیگر تمدید کردند. این قرارداد را به تصویب مجلس هم رساندند. در زمانی که مجلس نداشتیم قرارداد دارسی به تصویب مجلس نرسیده بود و ایران می‌توانست هر زمانی که می‌خواهد آن را نفی کند؛ تقی‌زاده کارهایی کرد که هیچ فرد پایبند به مصالح ملی انجام نمی‌دهد؛ تقی‌زاده به‌عنوان یک نماد قابل مطالعه است، اما در این زمینه یک نکته مهم است؛ وقتی تقی‌زاده در آخر عمر حاصل کار خود را نگاه می‌کند از آن بدش می‌آید، یعنی از بی هویتی‌ای که به واسطه غربزدگی امثال او در حاکمیت شکل گرفته بود. خود تقی‌زاده اواخر عمرش می‌گوید: ما این را نمی‌خواستیم! نه تنها تقی‌زاده، بلکه احسان نراقی هم در کتاب خود می‌نویسد که می‌گفتیم باید به طرف غرب رفت. ولی این طوری نمی‌شود؛ این یک بی هویتی کامل است. هویت خودتان را نفی می‌کنید طبیعتاً هویت غرب را هم نمی‌توانید بگیرید. فرض کنید شما به عنوان یک ایرانی هویت خودتان را زیر پا گذاشتید. آیا می‌توانید یک انگلیسی شوید؟ نمی‌توانید؛ به‌خصوص در هیئت حاکمه‌ای که دارد بر ایران حاکمیت می‌کند. یک وقت شما به زعم خودتان می‌روید در غرب زندگی می‌کنید. البته آنجا هم نمی‌توانید هویت دیگری پیدا بکنید. هر جا بروید ایرانی هستید؛ بنابراین جالب است که امثال تقی‌زاده بعدها از آن چه خودشان به وجود آوردند خیلی راضی نبودند و حاصل کار برای خودشان هم به نوعی نفرت‌انگیز بود. آخرش تقی‌زاده می‌گوید: نه، من این گونه نگفتم، من این را قبول ندارم که ما هویت خودمان را کاملاً از دست بدهیم، ولی شما ببینید! در ابتدای کودتای انگلیسیها(یا قبل از آن) این روشنفکران وابسته یک نوع بی‌هویتی را فریاد و رقم زدند و بعدها به دنبال این بودند که حتی زبان فارسی و الفبای فارسی را هم تغییر دهند. افرادی مثل تقی‌زاده که می‌گویند ما از فرق سر تا ناخن پا باید غربی بشویم تا هویت پیدا کنیم بعدها به این رسیدند که ما به فرض که کلاه غربی سرمان گذاشتیم، لباس غربی تنمان کردیم، غذای غربی خوردیم موسیقی غربی گوش دادیم، آیا غربی می‌شویم؟ بعد گفتند نه ما چنین چیزی نمی‌خواستیم؛ این یعنی یک انسان را از هویت خود خالی کردن و پوچ کردن؛ در این اواخر دربار پهلوی آنچنان بی‌هویت و پوچ می‌شودکه تنفر برانگیز است. همه روشنفکران وقتی به دربار می‌روند می‌گویند این دربار بوی تعفن پوچی می‌دهد. حاصلش را شما در پهلوی اول و دوم می‌بینید. برای غربیها هم پوچ است. وقتی آنها به ایران می‌آیند می‌خواهند با غذای ایرانی با موسیقی ایرانی، فرهنگ این ملت و قابلیتهای ایران آشنا شوند. شما می‌بینید که وقتی جشنهای 2500 ساله برگزار می‌شود هیچ هویتی از فرهنگ و باورهای ایران در آن نیست؛ هیچ نیست. آیا فکر می‌کنید این وضعیت، دیگران را جذب کند؟ هم خود غربگرایان از پخت‌وپزی که در ایران کرده‌اند و هم خود غربیها حالشان به هم می‌خورد. خود غربیها هم برای کسی که خودش را بی‌هویت نشان می‌دهد ارزش قائل نیستند. آنها هم نسبت به افرادی که هویت خود را زیر پا گذارده‌اند، حالت انزجار دارند؛ جالب است که تقی‌زاده به عنوان یک نماد، در آخر عمرش می‌گوید من این طوری‌اش را نمی‌خواستم! اگر چه این اعتراف خیلی دیر بود و جامعه را از منجلاب و وابستگی و بی‌هویتی که ساخته بود خارج نمی‌کرد.

کیهان فرهنگی: تشابه تقی‌زاده دوران قاجار و پهلوی با تقی‌زاده‌های فعلی و معیار شناخت آنها چیست؟

سلیمی‌نمین: اولین وجه تشابه قائل نبودن به یک هویت مستقل برای ایران و ایرانی است؛ امروز ایران و ایرانی اگر به هویت خودش برگردد و بازگشت به خویشتن داشته باشد می‌تواند منشأ تحول تاریخ و زایش یک تمدن باشد. اگر بعد از انقلاب اسلامی در بلوک غرب و یا در بلوک شرق ادغام می‌شدیم هیچ هویت پیدا نمی‌کردیم و حتی هویت ایرانی خودمان را قربانی می‌کردیم. چون آنها سردمدارانی دارند که خود، شاخص اصلی هستند. دقت می‌کنید؟

کیهان فرهنگی: امام رحمت‌الله علیه در واقع هویت ایرانی را احیا کرد.

سلیمی‌نمین: بله، ببینید! امروز هر چه بیشتر پیش می‌رویم این هویت اسلامی انقلابی برای نظام سرمایه‌داری بیشتر آزار دهنده می‌شود. چرا می‌گویند ایران امروز باید تغییر کند. تغییر یعنی چه؟ یعنی دست از هویت خود بردارید، باید درون نظام جهانی هضم و حل شوید. برای همین کسانی، امروز می‌گویند: چرا دارید مقاومت می‌کنید؟ باید با غرب همراه شویم در درون آنها حل شویم! اینها همان تقی‌زاده‌های جدیدند. مشکل غرب با ما این نیست که ما موشک داریم. آنها موشک‌هایشان از ما خیلی بیشتر است. آنها تسلیحات اتمی و خیلی سلاحهای کشنده و مخرب فراوان در اختیار دارند. پس مشکلشان با ما این نیست. مشکل استعمار غرب با ما همان هویت اعتقادی فرهنگی است که قرآن می‌فرماید: لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. مشکلشان این است که لیبرال سرمایه‌داری یک هویت است و ما این هویت را قبول نکرده‌ایم و گفتیم ما هویت فرهنگی و اعتقادی خودمان را داریم، پس جامعه خودمان را با فرهنگ خودمان اداره می‌کنیم. بله، مشکلاتی داریم و قطعاً هم در آینده خواهیم داشت، ولی در این هویت باید همه نیازهای خود را از فرهنگ خود اتخاذ کنند. ما اگر هویت غربی را می‌پذیرفتیم همه چیز برای ما آماده بود. امروز حتی ترکیه بعد از سالها گدایی در برابر غرب، تازه متوجه شده که از آنها چیزی به لحاظ هویت عایدش نمی‌شود؛ لذا دارد اقداماتی انجام می‌دهد و به دنبال روزنه‌ای است تا به هویت خودش برگردد که هنوز خیلی فاصله دارد؛ البته وضعیت آن با ما خیلی فرق می‌کند، اما در عین حال در جاهایی می‌گوید که قرار نیست برای اینکه مرا بپذیرید هر چه را بر من دیکته می‌کنید قبول کنم. به آنها گفتند به این شرط شما را می‌پذیریم که مثلاً ارتش شما ارزشهای دینی را کاملاً کنار بگذارند. خوب ترکیه همه این کارها را کرد، ولی آن را نپذیرفتند. چرا؟ چون هنوز هویت دینی در ترکیه پر رنگ است. غرب به این دلیل حاضر نیست ترکیه را به عنوان یک عضو اروپا بپذیرد. خوب، ما چه کردیم! ما گفتیم که جامعه خود را با فرهنگ و اعتقادات خودمان می‌خواهیم اداره کنیم. بله، این سخت است. اما تمدن اسلامی ایرانی را این تفکر می‌تواند به‌وجود بیاورد. تمدن اسلامی ایرانی که با فرهنگی غربی به‌وجود نمی‌آید! .... ببینید! بعضی ایرانیها- چه در داخل و چه در خارج ازکشور- می‌گویند چرا شما به دنبال هویت مستقل هستید؟ دنبال این بروید که در ساختار غرب هضم شوید، اینها تقی‌زاده هستند و به صراحت می‌توان آنها را تقی‌زاده نامید. اینها امروز در بخشی از احزاب سیاسی، و متأسفانه هم درون حاکمیت و هم بیرون از حاکمیت هستند. در درون حاکمیت با احتیاط رفتار می‌کنند ولی در بیرون از حاکمیت خیلی صریح این مسئله را ابراز می‌دارند و شناخت این مسئله به نظرم خیلی حائز اهمیت است که در درون حاکمیت با چه مکانیزمی دارند عمل می‌کنند. مثلاً چگونه عمل می‌کنند که فرض کنید اقتصاد ما وابسته به غرب بماند؟ نمی‌گذارند اتکایمان از اقتصاد غرب، کَنده شود و به محض اینکه راهی باز می‌شود مجدداً به طرف غرب می‌روند. بارها خیانت غرب را دیدند، ولی به علت خود باختگی و فقدان استقلال فکری و فرهنگی نمی‌خواهند در دنیای موجود راهکارهای مستقلی انتخاب کنند که اقتصاد مستقلی در ایران شکل بگیرد؛ البته به لطف خدا دارد شکل می‌گیرد ولی نفوذ و حضور آنها در برخی جایگاهها کار را برای ما بسیار بسیار دشوار می‌کنند.

کیهان فرهنگی: به تقی‌زاده‌های جدید هم درون حاکمیت و هم بیرون از آن اشاره کردید. حضرت امام در ایام 19 آذر 1363 فرمودند که باید با نفوذ عمیق و ریشه‌دار غرب در ایران مبارزه کرد. نوع مواجهه و برخورد با آنها باید چگونه باشد؟

سلیمی‌نمین: اینها بیشتر در بستر فکر قرار گرفتند. اولین کاری که باید انجام دهیم جداسازی افراد وابسته و وطن‌خواه از یکدیگر است. باید کسانی را که تعلق به وطن دارند اما به لحاظ فکری سلیقه متفاوت دارند از وابستگان جدا کنیم. ما الان متأسفانه اینها را با یک چوب می‌رانیم؛ در حالی که رهبری انقلاب اینها را از هم جدا می‌کنند. یعنی می‌گویند آنهایی که جمهوری اسلامی را قبول ندارند، اما وطن‌خواه‌اند و به ایران تعلق خاطر دارند در انتخابات شرکت کنند و برای اعتلای کشور ایران و به یاری و تقویت دموکراسی که خودمان داریم به وجود می‌آوریم بیایند. این در واقع موضع ایران را تقویت کردن، ایران را سرفراز کردن و پیش بردن امور کشور با مکانیزم داخلی خودش است؛ ما متأسفانه میان افراد وابسته و وطن‌خواه و نیز میان افراد دارای غرض و بی‌غرض اما دارای ضعف و نقص شناخت تفکیک نکرده‌ایم. به نظر من از ابتدا دستهایی آمدند در این میدان، تقابل و درگیریهای کاذب هم ایجاد کردند. اگر پزشک وطن‌خواهی می‌خواهد ایران سرافراز بشود و دارد کار هم میکند و سعی دارد که به لحاظ علمی، جایگاه ایران را ارتقا دهد، ولو تعلقات پر رنگ دینی هم نداشته باشد ولی وابستگی به غرب هم در او نمی‌بینید، چنین کسی مصالح ملی را قربانی مصالح بیگانگان نمی‌کند. در کنفرانس‌ها شرکت و از ایران و ایرانی دفاع می‌کند و توان و قابلیتهای علمی و فرهنگی و تمدنی ایران را عرضه می‌دارد. ما این افراد وطن‌خواه را با کسانی که به علت خودباختگی و وابستگی فکری نسخه‌های وارداتی را مطرح می‌کنند، پشت صحنه وابستگیهای سیاسی هم دارند نباید در یک جایگاه قرار دهیم؛ این کار خطایی است. حضرت امام(ره) به آنهایی که می‌خواستند بین ملیت و اسلامیت تقابل ایجاد کنند، با شاخص دکتر مصدق هجمه می‌کند. زیراکه اصلاً بین این دو اختلاف نیست. گرچه نسخه ملیت ناقص است و نمی‌تواند به تنهایی سعادت کامل ملت ایران را تأمین کند، مانند اینکه نسخه‌ای را پزشک برای بیماری عرضه کند که نه تنها به بهبود بیمار کمک نکند بلکه آن را تشدید هم نماید، ولی در عین حال انگیزه او این نبود که بیمار معالجه نشود اما نسخه‌ای که پیچیده برای معالجه بیمار، به قدر شناخت و درکش از دارو و بیمار بوده است، ما معتقدیم که اسلام هم از دارو و هم از جامعه و انسان شناخت بیشتری دارد؛ به همین دلیل نسخه‌ای که می‌پیچد بر شناختی عمیق استوار و در واقع برگرفته از وحی است. ما امروز حتماً باید افراد این دو دسته را تفکیک کنیم. در یک حالت ما می‌توانیم بحث خیانت را مطرح کنیم که دستگاههای امنیتی ما تحقیق کرده و عقبه آن افراد پر مسئله را رصد کرده باشند و از ارتباطات ناسالم پشت صحنه فرد در عرصه سیاست و تشکیلات، اطلاعاتی کسب کرده باشند. با افراد دارای نگاه انحرافی و متفاوت و قائل به نسخه ناقص باید به لحاظ فکری مواجهه صریح و روشن داشته باشیم و آنان را قانع کنیم که بر اساس این دلایل، نسخه شما ناقص است و این نسخه جامع‌تر است. به جای تخطئه و طرد و نفی، فرد را روشن و اقناع کنیم. ضمن اینکه قبول دارم که بعضی از اینها قطعاً به سوی وابستگی سیاسی رفته‌اند که این دیگر کار ما نیست؛ ما باید در عرصه کار فکری و رسانه‌ای، خط تبیین و اقناع و جهاد فکری را دنبال کنیم، اما اگر زاغری نامی به نام کار رسانه‌ای کار تشکیلاتی برای وابستگی به غرب انجام می‌دهد بله، آنجا تشکیلات اطلاعاتی نظام باید با او برخورد کند که دارند می‌کنند. خیانت فقط در یک حالت است که شما آگاهانه منافع بیگانه را بر منافع ملی ترجیح بدهی؛ اگر این حالت باشد می‌توانیم چنین قضاوتی بکنیم. تقی‌زاده در تمدید قرارداد دارسی خیانت می‌کند. او آگاهانه این کار را انجام می‌دهد، اما با افرادی که اصلاً دو کتاب هم در رابطه با اسلام نخوانده‌اند و لذا نسخه غربی یا شرقی می‌پیچند باید حتماً در عرصه فکر و نظر، مواجهه فکری صریح و روشن داشت.

کیهان فرهنگی: از مصداق تقی‌زاده‌های جدید در عرصه کنونی نام ببرید؟

سلیمی‌نمین: مصداق‌های مختلفی را می‌توانم ببینم. مثل محسن سازگارا.

کیهان فرهنگی: در جریان سند 2030 آیا تقی‌زاده‌های جدید که وابستگی فکری به غرب دارند و به دنبال تحقق نسخه‌های غربی در کشور هستند، مدخلیتی دارند؟

سلیمی‌نمین: هم می‌تواند باشد و هم نباشد. اینها شامل همان توضیحاتی است که عرض کردم. یک موقع است کسی تحت تأثیر اندیشه‌های غرب می‌گوید نسخه‌ای که آنها برای ما پیچیدند خوب است این از لحاظ فکری غربزده است. این، مثال تقی‌زاده نیست؛ به هیچ وجه نیست. یک وقت است که کسی در پشت صحنه از غربیها امکانات گرفته که تبلیغ کند که مثلاً نسخه غرب در مورد آموزش و پرورش حتماً در ایران اجرا شود هم تلاش کند که از جنبه تشکیلاتی(کاری به بحث فکریاش نداشته باشم) برای همسان سازی و یکنواختی در جهان معاصر، اندیشه غرب را در همه جا جاری کند. اگر در ترکیه هم بود این کار را انجام می‌داد. در افغانستان هم همینطور، چون وابستگی تشکیلاتی دارد. این که می‌گویند ما می‌خواهیم کدخدای جهان باشیم این کدخدای جهان باید بتواند دیگران را با خودش همراه کند؛ هم در حوزه‌های فکری، هم در حوزه‌های سیاسی، هم در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، آن وقت می‌تواند اقتصاد دنیا را در دستش بگیرد. اینجا یک سری عمالی دارد که آنها زمینه سلطه صهیونیسم و سردمداران سرمایه‌داری را با اتکا به تشکیلاتی مخفی فراهم می‌کنند. مثلاً در دوران پهلوی شما می‌بینید. انگلیس نظرش این می‌شود که بحرین را در اختیار داشته باشد. برای این کار بلافاصله عمال فراماسون در داخل مجلس قانون تصویب می کنند که بحرین باید به انگلیس داده شود! نسبت به اینها باید حساسیت داشته باشید. امروز غرب برای آموزش و پرورش، یک نسخه پیچیده است و سعی می‌کند از طریق نظامات بین‌المللی این نسخه خود را در همه جای دنیا ساری و جاری بکند. اگرچه امکان دارد بعضی بندهای آن خوب باشد و همان بندهای خوب کسی را مرعوب و کاملاً تسلیم کند، ولی اگر کسی عقبه تشکیلاتی دارد و به لحاظ تشکیلاتی و سازمانی از غرب الهام می‌گیرد که صد در صد این نسخه را در کشور پیاده بکند؛ باید مراقبش باشیم. درعرصه اجرایی باید الگویی اسلامی و بومی در آموزش و پرورش پیاده شود نه الگو و نسخه غربی. چون در کشور اسلامی باید هنجارهای الزام‌آور دینی و قانونی پیاده و اجرا شود.

کیهان فرهنگی: رهبر معظم انقلاب فرمودند که سند 2030 یک نسخه استعماری است و نباید در کشوراجرا شود.

سلیمی‌نمین: بله. سند 2030 یک نسخه غربی و غیر قابل قبول است و کشور خود دارای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است که باید برای پیاده کردن آن تلاش کرد. اینجا دیگر حوزه فکر نیست، حوزه عمل و اجراست و کسانی که وابستگی فکری به غرب دارند نباید میدان‌دار این عرصه باشند.

کیهان فرهنگی: با تشکر از جنابعالی بابت فرصتی که برای این گفتوگو اختصاص دادید.

سلیمی‌نمین: من هم تشکر می‌کنم.         


دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران