21 تیر 1405
کشتاری برای دور نگه داشتن زنان از حضور اجتماعی
روایت اسناد آمریکایی از سرکوب قیام مسجد گوهرشاد مشهد
قیام خونین مسجد گوهرشاد در ۲۱ تیر ۱۳۱۴، نقطه عطفی در تاریخ مقاومتهای مردمی و نهاد روحانیت در برابر سیاستهای سکولاریزاسیون آمرانه و تجددطلبی خشن رضاشاه پهلوی به شمار میرود. جرقههای این تقابل تاریخی زمانی زده شد که در پی صدور فرمان اجباری شدن استفاده از کلاهشاپو (کلاهفرنگی) برای مردان و افزایش فشارها برای تغییر لباس سنتی و کشف حجاب، آیتالله سید حسین طباطبایی قمی، از مراجع وقت مشهد، برای رساندن اعتراض مردم به تهران سفر کرد، اما بلافاصله با دستور حکومت در باغ سراجالملک (شهرری) محصور شد.[1]
انتشار خبر حصر این مرجع تقلید در مشهد، فضای ملتهب شهر را به انفجار کشاند و به تحصن گسترده مردم در صحنهای حرم مطهر رضوی و مسجد گوهرشاد انجامید. در این میان، سخنرانیهای آتشین «شیخ محمدتقی بهلول» در تهییج افکار عمومی نقش بسزایی داشت. حکومت پهلوی که هیچگونه مقاومت مدنی و مذهبی را برنمیتابید، پس از چند روز محاصره، سرانجام در نیمهشب ۲۱ تیرماه با اعزام نیروهای لشکر شرق به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی و با دستور مستقیم رضاشاه، حریم امن حرم را شکست و متحصنان را به شکلی بیرحمانه به گلوله بست.[2] این فاجعه که به کشته و مجروح شدن صدها تن از مردم عادی، دستگیریهای فلهای و تبعید گسترده علمای خراسان منتهی شد،[3] نهتنها در داخل، بلکه در میان هیئتهای دیپلماتیک خارجی مقیم ایران نیز بازتاب وسیع و تأملبرانگیزی داشت.
در نگاه کلانتر، وقایعی چون کشتار گوهرشاد تنها پیشدرآمدی بر اجرای خشنتر سیاستهای هویتی پهلوی اول بود. در واقع، اجرای رسمی سیاست کشف حجاب با توسل به زور و سرنیزه، نهتنها به رهایی زنان کمکی نکرد، بلکه موجب شد بخش عمدهای از زنان فعال و متدین جامعه ناگزیر به خانهنشینی شوند و از عرصه فعالیتهای اجتماعی و آموزشی محروم گردند. این مدل از «توسعه آمرانه» که بدون در نظر گرفتن بایستهها و الزامات فرهنگ بومی ایران به اجرا درآمد، با ایجاد شکافی عمیق میان حاکمیت و جامعه، عملاً موجب تأخیر در روند پیشرفت واقعی و متوازن کشور شد.
روایت مستند این ماجرا و اسناد مرتبط با آن، در صفحات ۱۷۴ تا ۱۸۹ کتاب «رضاشاه و بریتانیا» به رشته تحریر درآمده است؛ اثری پژوهشی به قلم دکتر محمدقلی مجد که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شد. این برش تاریخی، واقعه گوهرشاد و مقدمات کشف حجاب را از دریچه اسناد محرمانه و گزارشهای «ویلیام اچ. هورنیبروک»، وزیر مختار وقت ایالات متحده در ایران روایت میکند؛ روایتی که ابعاد سانسور دولتی، خشم عمومی و برآورد تلفات این کشتار را از نگاه یک ناظر خارجی به تصویر میکشد.
اجرای اجباری کلاهفرنگی و مقدمات کشف حجاب
برنامه رضاشاه برای کشف حجاب زنان مسلمان و اجبار مردان برای کنار گذاشتن کلاههای سنتی و پوشیدن کلاه «فرنگی» در تابستان ۱۹۳۴ با جدیت بیشتری دنبال شد. [...] در مراسم افتتاحیه مجلس دهم در ماه ژوئن ۱۹۳۵، رسماً اعلام شد که پوشیدن کلاه پهلوی قدغن است و مردها باید کلاه فرنگی به سر کنند.
هورنی بروک در این ارتباط مینویسد: «اطلاع یافتهام که شاه بعد از قدغن کردن کلاه پهلوی گفته است که پوشیدن کلاه فرنگی برای مردان با چادر پوشیدن زنان ایرانی اصلاً جور در نمیآید. از قرار معلوم، در نتیجه این اظهارنظر شاه که البته برای مشاورشان حکم دستور دارد، در میان نسل جوانتر زنان ایرانی جنبشی برای کشف حجاب به راه افتاده است.»[4]
هورنی بروک گزارش میدهد که تلاش برای عملی ساختن منویات «اعلیحضرت» برای ممنوع ساختن حجاب اسلامی رسماً از سوی فروغی که در مقام رئیسالوزرا قرار بود روز ۲۸ ژوئن ۱۹۳۵ در باشگاه ایران میهمانی بدهد، آغاز شد. همه وزرای کابینه و معاونان به همراه همسرانشان به این میهمانی دعوت شده بودند، و زنان باید بدون حجاب در مجلس حاضر میشدند.[5] [...] استعمال کلاه فرنگی و کشف حجاب زنان بخشی از برنامه غربیکردن ایران بود که با هدف تضعیف اسلام و علما صورت میگرفت. [...]
آنچه کشف حجاب را متمایز میساخت گستردگی مخالفتهای مردم با چنین اقدامی بود که گویا انگلیسیها و رضاشاه را غافلگیر کرده بود [...].
خشم عمومی
هورنی بروک در گزارش تکمیلیاش همچنان از مخالفت مردم با کشف حجاب مینویسد:
«هیچیک از اصلاحات دوران رضاشاه بهاندازه پیشنهاد کشف حجاب با احساس اضطراب و بلاتکلیفی، و یا انزجار علنی از رژیم کنونی در میان مردم همراه نبوده است. به جرئت میتوان گفت که روحانیون با حذف چادر شدیداً مخالفند و اکثر مسلمانان هم از این امر به خشم آمدهاند [...].»
سرکوب قیام
روز ۱۲ ژوئیه ۱۹۳۵، مردم و سفارت آمریکا حس کردند حادثه بدی رخ داده، هرچند نمیدانستند کجا. [...] شورش ۸ ژوئیه در مشهد که در اعتراض به کلاه فرنگی و پیشنهاد کشف حجاب صورت گرفت، به مرگ چندین مأمور پلیس انجامید و درنهایت برای برقراری نظم از نیروهای نظامی کمک خواسته شد. تا به امروز که اعلامیه وزارت داخله ایران شایعات را تأیید کرد، سانسور شدید مانع از تأیید اخبار واصله بود. حکم شاه برای پوشیدن کلاه فرنگی بهشدت اجرا میشود. هنوز حکم رسمی برای کشف حجاب صادر نشده است. شورشی در تهران صورت نگرفته و دولت کاملاً کنترل اوضاع مشهد را در دست دارد.[6] [...]
اعلامیهای که دولت در ارتباط با وقایع مشهد منتشر ساخت، و در آن تاریخ دقیق حادثه ذکر نشده بود، نیز همان روز ۱۸ ژوئیه صادر شد که هورنی بروک در گزارشش به آن اشاره کرده است:
«شورشی که میگفتند در تبریز صورت گرفته و مقامات دولت ایران بهشدت آن را تکذیب میکردند، درواقع در روز هشتم ژوئیه در مشهد رخ داده است و وزارت داخله ایران امروز رسماً این مسئله را تأیید کرد. در اعلامیه وزارت داخله اشارهای به تعداد کشتهها و مجروحین نشده و سانسور شدیدی که بلافاصله بهدنبال بروز شورش بر اخبار ارسالی از مشهد اعمال شد، اطلاع از جزئیات بیشتری از آنچه از سوی وزیر داخله منتشر شده را بسیار دشوار ساخته است. لازم به ذکر است که طی ده روز اخیر شایعاتی درباره شورش مردم تبریز، شیراز و قم وجود داشت، ولی هیچ خبری از ناآرامی در مشهد نبود [...].»
برآورد تلفات
هورنی بروک گزارش میدهد: «امروز صبح با سفیر افغانستان صحبت کردم و او ابراز داشت که سرکنسول افغانستان در مشهد آمار کشتهها، مجروحین و محبوسین را تغییر نداده و شخصاً معتقد بود که برآوردها تقریباً درست است. علاوه بر این، محتویات آخرین گزارشهای رسمی ارسالی از مشهد را از وزیر مختار بریتانیا دریافت کردم. گزارشهای مکتوب و تلگرافی بهسهولت در اختیارم قرار گرفت و بهطورکلی با اطلاعاتی که قبلاً به وزارت امور خارجه تسلیم کرده بودم مطابقت داشت. وزیر مختار بریتانیا هماینک تعداد کشتهها و مجروحین را بین چهارصد تا پانصد نفر تخمین میزند. در زیر برخی اظهارات کنسول بریتانیا در مشهد را که وزیر مختار بریتانیا بهطور محرمانه در اختیارم قرار داده است نقل میکنم:
مقامات نظامی یکصد و بیست و هشت کشته را در گودالهایی دفن کردهاند. شمار مجروحین هم از دویست یا سیصد نفر کمتر نیست. هماینک پانصد و چهار نفر در سربازخانهها محبوس هستند، که از این تعداد دویست نفرشان مجروحند. در زندانهای غیرنظامی نیز سیصد و یازده نفر محبوسند که از این تعداد بیست و هشت نفرشان مجروح هستند. هر روز محبوسین سربازخانهها را در گروههای سی نفره به فلک میبندند.»[7]
[1] بصیرتمنش، حمید (۱۳۷۸). علما و رژیم رضاشاه. تهران: عروج، ص ۲۵۲-۲۵۸.
[2] مکی، حسین. (۱۳۶۲). تاریخ بیست ساله ایران. جلد ششم. تهران: ناشر، صص ۲۵۶-۲۵۹.
[3] همان.
[4] هورنی بروک، گزارش شماره ۴۷۸ (۱۹ / ۴۰۵۱، ۸۹۱)، مورخ ۱۸ ژوئن ۱۹۳۵.
[5] هورنی بروک، گزارش شماره ۴۸۷ (۴۰۵۱، ۸۹۱)، مورخ ۲۷ ژوئن ۱۹۳۵.
[6] هورنی بروک، تلگرام شماره (۰۰،۱۶۰۵ / ۸۹۱)، مورخ ۱۸ ژوئیه ۱۹۳۵.
[7] هورنی بروک، تلگرام شماره ۵۱۸ (۰۰،۱۶۱۲ / ۸۹۱)، مورخ ۲۵ ژوئیه ۱۹۳۵.