13 تیر 1405
راویان آخرین وداع
مراسم تشییع و خاکسپاری امام خمینی به روایت شاهدان عینی
رحلت امام خمینی در شامگاه سیزدهم خرداد ۱۳۶۸، یکی از تلخترین و تأثیرگذارترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران بود. با انتشار این خبر، موجی از اندوه سراسر کشور را فراگرفت و از نخستین ساعات چهاردهم خرداد، مردم از نقاط مختلف ایران راهی تهران شدند تا در آخرین وداع با رهبر انقلاب اسلامی حضور یابند. این حضور گسترده در روزهای وداع و اوج آن در مراسم تشییع و خاکسپاری که با مشارکت میلیونی مردم و انعکاس گسترده در رسانههای داخلی و خارجی همراه بود، یکی از بزرگترین گردهماییهای مردمی تاریخ معاصر را رقم زد[1]؛ گردهمایی بزرگی که بعدها در خاطرات و روایتهای حاضران و فعالان اجرایی مراسم بروز یافت.
غسل و تکفین در بیت جماران
سید رحیم میریان، یکی از محافظان و پاسداران حضرت امام، از نزدیک شاهد لحظات غسل و تکفین و انتقال پیکر امام بود. او درباره آن شب میگوید: «سران سه قوه و سایرین برای وداع با حضرت امام آمدند. همه گریه میکردند. در این حالت آقای هاشمی گفت که کسی گریه نکند چون کسی از فوت امام خبر ندارد. گریه نکنید و ساکت باشید. ممکن است خدای ناکرده اتفاقاتی بیفتد. فعلاً ساکت باشید تا مقدماتی را فراهم کنیم.»[2]
او توضیح میدهد که در آن هنگام محل غسل و کفن حضرت امام مهیا شد و به تعدادی از محافظان گفته شد «محلهایی از بدن امام که بر اثر سرم یا سوزن خونی شده آنها را برطرف کنید و آقا را برای غسل و کفن آماده نمایید.»[3]
حجتالاسلام سید مهدی امام جمارانی از مبارزین انقلابی که در سال 1358 به امام پیشنهاد داد تا در منزل وی در جماران ساکن شود نیز آن لحظات را اینچنین روایت میکند:
«مقداری خاک تربت داشتم که به آقای توسلی میدادم و ایشان بر پیکر امام میگذاشت. امام در مورد این چیزها هیچ وصیتی نداشت؛ اینکه چطور مرا غسل دهید و کجا دفن کنید و از این مسائل. به هر حال بعد از غسل امام، باید ایشان را کفن میکردیم. من قبلاً کفنی برای خودم از مکه خریده بودم و چون میدانستم امام کفن ندارد، فرستادم آن را آوردند و کفن را بر پیکر امام پوشاندند که نوشتههایی از آیات مقدسه بر این کفن بود. البته این کفن هم در جریان تدفین، در مرحله صبح روز تدفین، تکهتکه شد.»[4]
پس از پایان مراسم غسل و تکفین، لحظاتی برای وداع نزدیکان با پیکر مطهر فراهم شد. سید مهدی امام جمارانی این لحظات را چنین توصیف میکند: «بعد از اینکه تکفین امام هم انجام شد، کسانی که آنجا بودند دور جنازه امام ایستادند و هرکدام به نوعی با ایشان وداع میکردند. بعد از غسل، افراد بیشتری از اعضای دفتر و محافظان به داخل حیاط وارد شدند؛ تا جایی که اصلاً به ما مهلت نمیدادند نزدیک برویم. هنوز صورت امام را نپوشانده بودند که سیمایشان مانند ماه میدرخشید.»[5]
سید مهدی امام جمارانی در ادامه میافزاید: «در این خانه اجدادی ما، امام دومین نفری بود که غسل داده میشد. سالها قبل از ولادت من، پدربزرگم مرحوم آقاسید حسن جمارانی هم در همین خانه غسل داده شده بود. پدرم برای من تعریف میکرد که در حوض قدیمی خانه که آب قنات در آن جاری میشد، مرحوم آقاجان بزرگ را غسل داده بودند، ما هم امام را با همان آب قنات غسل دادیم. بعد از آن جنازه امام را به سردخانه منتقل کردند تا فردا صبح به مصلی ببرند.»[6]
اعلام خبر
محمد هاشمی، رئیس وقت سازمان صداوسیما، درباره چگونگی اعلام خبر رحلت امام در آن لحظات میگوید: «ساعت حدود ۲۲:۳۰ شب (شامگاه سیزدهم خردادماه سال ۱۳۶۸) بود که آن حادثه تلخ، یعنی رحلت امام خمینی رخ داد. تقریباً همه مسئولان در منزل امام حضور داشتند. اما حالا مسئله این بود که چگونه این خبر را به مردم اعلام کنیم. برخی پیشنهاد میدادند اعلام خبر چند روز به تأخیر بیفتد، برخی میگفتند همان شب باید اطلاعرسانی شود. در نهایت تصمیم بر این شد که ساعت ۷ صبح روز بعد، بیانیه رسمی صداوسیما پخش شود.»[7]
هاشمی درباره نحوه اعلام خبر میگوید: «مسئله بعدی نوشتن این بیانیه بود. واقعاً کار سختی بود. هرکس میگفت «من نمیتوانم بنویسم»، چون بار عاطفی و تاریخی این متن بسیار سنگین بود. در نهایت، آقای ایزدی (مدیر خبر وقت) با نظر رئیس جمهور وقت، آیتالله خامنهای، متن را آماده کردند. متن تأیید شد، اما باز این سؤال بود که چه کسی جرأت میکند یا اصطلاحاً شجاعت اعلام آن را دارد که چنین خبر سنگینی را جلوی دوربین بخواند؟ واقعاً کسی این شجاعت را نداشت. تا اینکه آقای محمدرضا حیاتی قبول کرد و این کار را انجام داد. [...] تصمیم گرفتیم که قبل از قرائت بیانیه، قرآن پخش شود تا مردم آمادگی روحی پیدا کنند. وقتی صدای قرآن از تلویزیون پخش شد، مردم فهمیدند که خبر، خبر عادی نیست. بعد صدای بغضگرفته و لرزان آقای حیاتی آمد. بیانیه را خواند و غوغایی در کشور به پا شد.»[8]
میعادگاه میلیونها سوگوار
پس از انجام مراسم غسل و تکفین در بیت جماران، پیکر مطهر امام برای دو شبانهروز در محفظهای شیشهای در میدانی در تپههای عباسآباد (مصلای فعلی) نگه داشته شد. علیرضا افشار نقل میکند:
«من مسئولیت حفاظت از مراسم تدفین در بهشت زهرا را برعهده داشتم. من به عنوان جانشین فرمانده کل در سپاه کشور، سپاه تهران و استانهای اطراف را برای هر چه بهتر برگزار کردن این مراسم به کار گرفتم. آن روز جمعیت بسیار زیاد و شرایط کنترل بسیار سخت بود. پیکر مطهر امام برای وداع دو شبانه روز در محفظهای شیشهای که با کولر سرد نگه داشته میشد در میدانی در تپههای عباسآباد قرار داده شد. آن روز جمعیت بسیار زیاد و شرایط کنترل بسیار سخت بود. مردم از شهرهای مختلف برای وداع و عزاداری میآمدند و شبها در محوطه شمع روشن میکردند و صدای نوحهخوانی و سینهزنی مردم شبانهروز بلند بود. درواقع دل کندن از امام برای ملت ایران بسیار سخت و جانکاه بود.»[9]
آغاز تشییع تاریخی
در حالی که مردم دو شبانهروز برای وداع با امام در صف بودند، تمهیدات لازم برای برگزاری مراسم تشییع تاریخی فراهم میشد. صبح پانزدهم خرداد ۱۳۶۸، بعد از اینکه آیتالله العظمی گلپایگانی بر پیکر مطهر حضرت امام خمینی(ره) نماز اقامه کردند، مراسم تشییع آغاز شد. میلیونها عزادار از سراسر ایران خود را به تهران رسانده بودند تا برای آخرین بار با رهبر انقلاب اسلامی وداع کنند. اما عظمت این اجتماع و شدت احساسات مردم، از همان لحظات اولیه، برگزاری مراسم را با دشواری روبهرو کرد.[10]
نخستین تلاشها برای برقراری نظم
حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر ناطق نوری که در محل تدفین حضور داشت، پیش از رسیدن پیکر امام، با مشاهده آشفتگی محل دفن، برای برقراری نظم وارد عمل شد:
«برای اینکه نمیتوانستم این بینظمیها و بیبرنامگیها را ببینم، به اداره کردن آنجا مشغول شدم و با داد و فریاد یک مقداری نظم دادم.»[11]
لحظه فرود هلیکوپتر و هجوم جمعیت
بعد، هلیکوپتر حامل پیکر مطهر امام در محل فرود آمد. اما هنوز تابوت به طور کامل از هلیکوپتر خارج نشده بود که موج عزاداران به طرف آن هجوم برد. ناطق نوری این لحظه را چنین روایت میکند:
«پس از آنکه دستههای تابوت از هلیکوپتر بیرون آمد، جمعیت هجوم آورد، تابوت امام را از دست آقای سراج و آقای انصاری و بقیه آقایانی که همراه اینها بودند گرفتند [...] مردم جنازه را به دست گرفتند و گاهی جنازه در داخل مردم گم میشد.»[12]
در دل طوفان مردمی
به گفته ناطق نوری، نگرانی اصلی مسئولان، حفظ حرمت پیکر مطهر امام بود. تابوت زنبقی که پیکر در آن قرار داشت، حفاظ مناسبی نداشت و ترس این را داشتند که در میان فشار جمعیت آسیبی به آن وارد شود. او مینویسد:
«خلاصه خودم دست به کار شدم، عبا را به سمتی پرت کردم، چون نگران بودم بدن امام از این تابوت زنبقی که هیچ حفاظی نداشت، زیر دست و پا بیفتد و هتک حرمت بشود.»[13]
انتقال موقت با آمبولانس
بالاخره با کمک نیروهای سپاه و یک دستگاه آمبولانس، پیکر برای لحظهای از میان جمعیت خارج شد؛ اما با نزدیک شدن به محل دفن، بار دیگر موج عزاداران تابوت را در میان خود گرفت و مراسم از نظم خارج شد. ناطق نوری نقل میکند:
«در عین ناباوری دیدم تابوت نزدیک کانتینری میشد که من در آن بودم [...] خداوند در همان لحظه یک نیرویی به من داد و توانستم جنازه را از مردم بگیرم و به طرف کانتینر ببرم.»[14]
پاره شدن کفن در ازدحام
در همان ازدحام، بسیاری از عزاداران برای تبرک، بخشهایی از کفن امام را برداشتند. ناطق نوری در این باره میگوید: «مردم کفن امام را بردند. جالب این که از سینه تا زانوی کفن حفظ شده بود و من عبایم را روی بدن امام انداختم و خودم را روی تابوت انداختم که مردم زیاد شلوغ نکنند.» بدین ترتیب، کفنی که شب پیش از آن بر پیکر امام پوشانده شده بود، در جریان تشییع بر اثر ازدحام جمعیت تکهتکه شد.[15]
تغییر برنامه
در ادامه به دلیل فشار جمعیت و به خطر افتادن امنیت مراسم، از طریق بیسیم به سید احمد خمینی اطلاع داده شد تا هلیکوپتری برای انتقال پیکر اعزام شود. ناطق نوری با یادآوری تجربه فرود هلیکوپتر در مراسم استقبال دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، روی انجام این کار تأکید کرد. سرانجام هلیکوپتر در میان انبوه جمعیت فرود آمد و پیکر حضرت امام با دشواری فراوان از محل خارج و به سردخانه بیمارستان مجاور بیت امام در جماران منتقل شد.[16]
خاکسپاری در بهشت زهرا
سردار خسرو عروج، فرمانده وقت نیروی مخصوص حضرت ولیام ر(عج) که در سالهای پایانی دهه ۶۰ مسئولیت حفاظت از شخصیتها را برعهده داشت، شب چهاردهم خرداد حدود ساعت ۱۹ تماسی از محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه دریافت کرد. در این تماس، مسئولیت خاکسپاری امام به این نیرو واگذار شد. سردار عروج درباره دلیل انتخاب این نیرو میگوید:
«دو دلیل اصلی این که ماموریت حساس دفن امام را به ما سپردند این بود که اولاً تقریباً همه محافظان و کسانی که توانایی انجام این کار را داشتند در این نیرو بودند و موضوع دوم اهمیت مراسم و این که تقریباً طبق برآوردها در کار دفن، باید حدود ده میلیون نفر کنترل میشدند تا خاکسپاری پیکر امام به بهترین شکل انجام میشد.»[17]
پس از ساعتها برنامهریزی و تلاش برای آمادهسازی شرایط، سرانجام لحظه حساس فرا رسید. سردار خسرو عروج با مقامات حاضر در محل از جمله مقام معظم رهبری، آقایان هاشمی، موسوی اردبیلی و سید احمد خمینی، هماهنگیهای نهایی را انجام داد و زمانبندی دقیق عملیات را اعلام کرد. سردار عروج درباره آن لحظات حساس میگوید:
«به لطف خدا تقریباً طبق محاسبات ما مراسم انجام شد. بعد از انجام برنامهریزیها و بررسی محل توسط مسئولان نظام، من به مقاماتی که آمده بودند از جمله مقام معظم رهبری، آقایان هاشمی، موسوی اردبیلی و سید احمد خمینی گفتم که ما [...] دو دقیقه وقت داریم برای کار تدفین. [...] همچنین ما فقط به آقای ناطق نوری که هم از لحاظ فیزیک بدنی و هم روحیه شخصی قوی بودند و یک پیرمردی هم به نام مرحوم حاج آقای اربابی که شهید بهشتی و برخی علما را تلقین داده بود اجازه دادیم داخل قبر شوند تا عمل تلقین امام (ره) را انجام دهد»[18]
با فرود هلیکوپتر، نقطه اوج عملیات فرا رسید. بیست نفر از نیروهای منتخب که روزها برای این لحظه آماده شده بودند، وارد عمل شدند. سردار عروج این لحظات را چنین روایت میکند:
«طبق برنامه بلافاصله با فرود هلیکوپتر اصلی، من به همراه ۲۰ نفر از نیروهای قوی و نترس نیروی مخصوص به سرعت زیر تابوت فلزی رفتیم و کلید تابوت هم دست خودم بود. حدود ۳۰ ثانیه طول کشید تا تابوت را به قبر رساندیم. [...] نزدیک ۳ دقیقه کار دفن به طول انجامید تا ما دست آقای ناطق و اربابی را گرفتیم و خارج شدند و ۲ دقیقه هم طول کشید تا با جرثقیل که آماده شده بود کانتینرها را روی قبر کشیدیم. این مراسم در مجموع ۷ دقیقه به طول انجامید و خدا را شکر به خوبی به پایان رسید».[19]
ناطق نوری که خود در داخل قبر حضور داشت، از دشواری آن لحظات چنین یاد میکند:
«خودم رفتم داخل قبر و پاها را دو طرف لحد گذاشتم، وقتی آقای حاج آقا رضا اربابی که غسال و دفنکننده علما است، آمد که تلقین امام را بخواند، من دستهایم را به دو طرف قبر گذاشتم تا ایشان تلقین بخواند. جمعیت ریختند، چون داشتند آمال و آرزوهای همه ما را دفن میکردند، عده زیادی روی دست من غش کردند. به آقای اربابی که داشت مستحبات دفن را انجام میداد، گفتم: آشیخ من دارم میمیرم، بسه دیگه. آخرین کسی که امام را بوسید و بیرون آمد، ایشان بود. خیلی نگران حال ایشان بودم. با زحمت سنگ آوردند و لحد را با کمک آقای رضا گنجی که از محافظین است، گذاشتم و عشق همه ملت ایران و مظلومان تاریخ را دفن کردیم.»[20]
شهیدی که سنگ لحد را گذاشت
در میان نیروهایی که در لحظات حساس خاکسپاری حضور داشتند، یکی از آنها «شهید محمد قاسم سلگی» بود. او که از یاران نزدیک سردار شهید حسن طهرانیمقدم بود، در سال ۱۳۹۰ در جریان انفجار پادگان شهید مدرس همراه با ۳۸ نفر از پاسداران به شهادت رسید. شهید سلگی که در یگان مهندسی - رزمی سپاه فعالیت میکرد و کار با جرثقیل را خوب بلد بود، برای جابهجا کردن کانتینرها در مراسم تشییع امام با جرثقیل حضور داشت. آرزو سیف، همسر شهید محمد سلگی، درباره آن روزها میگوید: «سال ۶۸ وقتی امام خمینی رحلت کرد، ما در دوران نامزدی بودیم. یکی از بدترین خاطراتمان همان روزها بود. شهید سلگی بعد از فوت امام پانزده روز خانه نبود. وقتی برگشت اول به خانه ما سری زد. خیلی نامرتب بود. تمام موهایش بلند و فر و ژولیده و خاکی بود. با لباس نظامی از در آمد داخل خانه.»[21]
او ادامه میدهد: «خاطراتش را از این ایامی که درگیر بود تعریف میکرد. در این مدت کانکس درست کرده بودند. او که جزو بچههای مهندسیرزمی سپاه بود و کار با جرثقیل را خوب بلد بود برای جابهجا کردن کانتینرها در مراسم تشییع امام با جرثقیل حضور داشت. او بود که سنگهای لحد را برای قرار دادن روی مزار امام آورد و بعد با کمک چند نفر بر روی مزار امام قرار دادند و رویش را پوشاندند. در تلویزیون هم نشان داد و من از تلویزیون دیدم که محمد آقا درون مزار امام ایستاده بود.»[22]
تشییع نمادین در شهرستانها
در حالی که مراسم اصلی تشییع در تهران برگزار میشد، در بسیاری از شهرستانهای کشور نیز مراسم تشییع نمادین برگزار شد. آیتالله سید عبدالهادی حسینی شاهرودی، که روز تشییع حضرت امام در علیآباد کتول حضور داشت، درباره حال و هوای آن روز میگوید:
«صبح که خبر رحلت امام اعلام شد، فوراً به طرف علیآباد کتول حرکت کردم. روز تشییع امام در تهران، اینجا تشییع نمادین کردند. نیز به یاد دارم در نجف در روز شهادت امیر المؤمنین (ع) تشییع نمادین میکردند. [...] مراسم از مسجد محمدیه تا میدان شهدا ادامه داشت.» او روایت میکند که برای این مراسم، یکی از تابوتهای شهدا را آماده کردند و عمامهاش را نیز بر روی تابوت قرار دادند.[23]
[1] کیهان، ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، ص ۲۹.
[2] موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) (۱۳۸۷). خاطرات خادمان و پاسداران امام خمینی، تهران: عروج، ص۶۴.
[3] همان.
[4] عبادی، صادق (۱۳۹۹)، روایات و خاطرات سید مهدی امام جمارانی، ج۲، تهران: عروج، ص۷۰۲.
[5] همان.
[6] همان.
[7] برزگر، مجتبی (۱۴۰۴). «ناگفتههای تشییع بزرگ؛ آخرین لحظات حیات امام چگونه ثبت شد؟» تسنیم، ۱۴ خرداد ۱۴۰۴، https://tasnimnews.ir/۳۳۲۷۳۵۷، شناسه مطلب: ۳۳۲۷۳۵۷.
[8] همان.
[9] حسینی، سیدحسین؛ رحیمی نصرآبادی، زینب (۱۴۰۱). همیشه جهادگر (خاطرات علیرضا افشار)، تهران: ایران، ص۱۸۳.
[10] میرداری، مرتضی (۱۳۸۴). خاطرات حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر ناطق نوری، ج۲، ص۱۱۷.
[11] همان، ص۱۱۸.
[12] همان.
[13] همان.
[14] همان.
[15] همان.
[16] همان.
[17] پایگاه خبری تابناک (۱۳۹۱). «ناگفته هایی از مراسم خاکسپاری امام (ره)». تابناک، ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، https://www.tabnak.ir/0012kV، کد خبر: ۲۴۸۸۹۹.
[18] همان.
[19] همان.
[20] خاطرات حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر ناطق نوری، ج۲، ص۱۲۰.
[21] خبرگزاری تسنیم (۱۳۹۴). «ماجرای شهیدی که سنگ لحد مزار امام (ره) را گذاشت». تسنیم، ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، https://tasnimnews.ir/758970، شناسه مطلب: ۷۵۸۹۷۰.
[22] همان.
[23] شیخانی، بنیامین (۱۳۹۲). تداوم اندیشه (خاطرات و مبارزات آیتالله سیدعبدالهادی حسینی شاهرودی)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۰۱.