10 مرداد 1405

صدور رأی دادگاه متهمین واقعه نهم اسفند ۱۳۳۱


روزنامه اطلاعات؛ ۱۰ مردادماه:

«صبح امروز آخرین جلسه محاکمه متهمین نهم اسفند به ریاست سرهنگ هشترودی تشکیل شد و دو نفر از متهمین به عنوان آخرین دفاع از خود دفاع کردند و مقارن ساعت ۱۰ دادگاه وارد شور شد و ساعت سه و نیم بعدازظهر رأی دادگاه به شرح زیر صادر شد و توسط منشی دادگاه قرائت گردید:۱- سرهنگ سوار نصرالله حکیمی(برائت حاصل کرد)، ۲- سرهنگ ستاد محمدباقر صدیق مستوفی(برائت حاصل کرد)، ۳- سرهنگ دو پیاده مجیدی نقدی(برائت حاصل کرد)، ۴- سرگرد ژاندارم پرویز خسروانی(برائت حاصل کرد)، ۵- سرهنگ دو عزیزالله رحیمی(هفت ماه زندان محکوم شد)، ۶- استوار دو محمدحسن جعفریان(برائت حاصل کرد)، ۷- گروهبان سه فیض‌الله چنگیزی(برائت حاصل کرد)، ۸- بانو رقیه آزادپور(برائت حاصل کرد)، ۹- غیرنظامی احمد عشقی(شش ماه زندان)، ۱۰- محسن محرر(شش ماه زندان)، ۱۱- تراب دادگستر(برائت حاصل کرد)، ۱۲- طیب حاج‌رضایی(برائت حاصل کرد)، ۱۳- حسین اسماعیلی‌پور(برائت حاصل کرد)، ۱۴- محمدتقی ابراهیمی(برائت حاصل کرد)، ۱۵- شعبان جعفری[شعبون بی‌مخ](یک‌سال زندان محکوم شد)، ۱۶- رضا رئوف(۲ ماه زندان)، ۱۷- حبیب بشیری(۴ ماه زندان)، ۱۸- گروهبان امان‌الله رحیمی(هجده ماه زندان)، ۱۹-سرباز وظیفه محمدکاظم سعیدی(برائت حاصل کرد)، ۲۰- اسکندر صدقی پور(پنج ماه زندان)»

 

****

 

«ساعت ۹ صبح روز نهم اسفند [۱۳۳۱] بود. دکتر مصدق به قصد ملاقات با شاه عازم کاخ اختصاصی شد و طبق معمول، من به عنوان فرمانده گارد مخصوص در خدمتشان بودم. دکتر مصدق وقتی از اتومبیل پیاده شد متفکر به نظر می‌رسید. وی به آرامی به سوی کاخ اختصاصی تشریف بردند. آن روز من از چگونگی این ملاقات بی‌خبر بودم و نمی‌دانستم چه مسائل مهمی در شرف تکوین است، ولی از ظواهر امر کم و بیش متوجه اهمیت قضیه شده بودم. ظاهراً شاه، پس از ملاقات دکتر [عبدالله] معظمی و یکی دو نفر دیگر از وکلا قرار بود برای مدتی از ایران دور باشد، که این نیز با موضوع ملی‌کردن نفت بی‌ارتباط نبود. قرار بود شاه از راه زمینی تهران را ترک کند و تا لحظه خروج این مسأله محرمانه باشد. ولی وقتی مرحوم دکتر مصدق وارد سالن کاخ شد با کمال تعجب مشاهده کرد که هیأت رئیسه مجلس شورا[ی ملی] در حضور شاه هستند. نخست‌وزیر که کم و بیش از فعالیت‌های پنهانی عوامل شاه در مورد جلوگیری از این سفر نیمه‌اجباری آگاه بود، از مشاهده عوامل شاه به فراست دریافت که توطئه‌ای در کار است تا از سفر شاه جلوگیری شود. شاه، بدون اینکه با دکتر مصدق مذاکره‌ای در این زمینه بکند، با هیأت رئیسه مجلس در سالن دیگری خلوت کرد و بعد از مدتی نزد دکتر مصدق آمد و گفت هیأت رئیسه مجلس از من تقاضا کرد از کشور خارج نشوم. و با این ترتیب عمق توطئه نمودار شد. یک ساعت بعد، خبر آوردند وضع میدان کاخ غیرعادی است و گروهی در میدان جمع شدند و به نفع شاه شعار می‌دهند. خبرها حاکی بود که در میان تظاهرکنندگان - که به سوی کاخ شاه حرکت کرده بودند - عده‌ای از افسرانی که در کمیسیون متشکله در ستاد ارتش، به علت فساد و سوءاستفاده بازنشسته شده بودند، دیده می‌شوند. من که جلوی در خروجی سالن بودم متوجه همهمه خارج از کاخ شدم. جالب اینکه در دست چند تن از شا‌ه‌دوستان که به نفع شاه شعار می‌دادند طنابی بود که می‌گفتند می‌خواهیم با این طناب دکتر مصدق را دار بزنیم. وضع عجیبی پیش آمده بود. دکتر مصدق در سالن نزد شاه بود و من خارج از سالن جلوی در ورودی کاخ پر از شاه‌پرستان. خروج دکتر مصدق از در اصلی کاخ میسر نبود. ناچار از در کاخ شمس، خواهر شاه سابق (از در چهارراه حشمت‌الدوله) خارج شدند و توسط «اصغر امیرصادقی» راننده مخصوص شاه به منزلش رفت. وقتی خیالم از رفتن دکتر مصدق راحت شد من با اتومبیل نخست‌وزیری از جلوی کاخ به خانه ۱۰۹ مقر نخست‌وزیری حرکت کردم. جمعیت که متوجه اتومبیل دکتر مصدق گردید به سوی منزل آن مرحوم هجوم آورد. سربازانی که در چهارراه حشمت‌الدوله مستقر بودند مانع حمله شاه‌پرستان به خانه دکتر مصدق شدند. طولی نکشید که سرتیپ [محمود] افشارطوس آمد تا با تظاهرکنندگان صحبت کند و آنها را متفرق کند، ولی موفق نشد و شاه‌دوستان صف سربازان مستقر در چهارراه را شکستند و به سوی منزل دکتر مصدق هجوم آوردند که در میان آنها قیافه سرهنگ عزیزالله رحیمی، سرهنگ نقدی، سرلشگر [نادر] باتمانقلیچ هنوز به یاد من مانده است که شاه‌دوستان را تشویق به شکستن در و هجوم به داخل منزل می‌کردند. تعداد سربازان مستقر در منزل ۱۲۰ نفر بودند که زیر نظر من مأمور حفظ جان نخست‌وزیر بودند. تعداد سربازان در برابر جمعیت شاه‌دوستان بسیار کم بود. ناچار از سرتیپ [غلامحسین] وفا فرماندار نظامی که در منزل نخست‌وزیر بود تقاضا کردم از فرمانداری نظامی قوای کمکی برایم بفرستد، ولی هرچه به او اصرار کردم اقدامی نکرد و خودش نیز از دیوار منزل به خارج رفت. در این گیر و دار بود که صدای مهیبی شنیده شد و به دنبال آن یک جیپ سفیدرنگ مرکز خون ارتش در حالی که سرهنگ عزیزالله رحیمی و شعبان بی‌مخ سوار آن بودند وارد منزل شدند. سرهنگ رحیمی و شعبان بی‌مخ با جیپ در منزل را شکستند و راه را برای هجوم جمعیت به داخل منزل هموار کردند. وقتی جیپ مهاجمان وارد منزل شد سربازان شروع به تیراندازی کردند. بر اثر تیراندازی سربازها، مهاجمین پا به فرار گذاشتند. هرگز صحنه فرار شعبان بی‌مخ را فراموش نخواهم کرد که در حال فرار داد می‌کشید مردم فرار نکنید، تیرها هوایی است»(مصاحبه با «ایرج داورپناه» رئیس گارد محافظ دکتر مصدق)


صدور رأی دادگاه متهمین واقعه نهم اسفند ۱۳۳۱شعبان جعفری(شعبون بی‌مخ) به همراه دارودسته خود جلوی خانه دکتر مصدق در روز نهم اسفند ۱۳۳۱
روزنامه اطلاعات؛ ۱۰ مردادماه

مجله خواندنیها؛ ۱۲ اسفندماه ۱۳۳۱


نمایی از هجوم جمعیت اجتماع‌کننده به داخل خانه دکتر مصدق
(شعبان جعفری و دار و دسته‌اش در پیشاپیش جمعیت مشاهده می‎شوند)

مجله تهران مصور؛ ۱۵ اسفندماه ۱۳۳۱