22 تیر 1405

تیغ نقد و تواضع شاعرانه

ماجرای حضور رهبر شهید انقلاب در گعده‌های شعری پیش از انقلاب


تیغ نقد و تواضع شاعرانه

سال‌ها پیش از آنکه ردای رهبری بر دوش آیت‌الله خامنه‌ای قرار گیرد، پای ثابت گعده‌های ناب ادبی در مشهد بودند. شهید خامنه‌ای - که بعدها تخلص شعری «امین» را نیز برای خود برگزیدند - ، پیش از آغاز تلاطم‌های انقلاب اسلامی، در انجمن‌های شعر حضوری فعال داشتند. ایشان با نگاهی نافذ و تسلطی کم‌نظیر بر ادبیات، بیش از آنکه راغب به خوانش اشعار خویش باشند، متواضعانه به نقد دقیق و بازخوانی سروده‌های دیگران می‌پرداختند تا به کلام آن‌ها جان دوباره ببخشند. اما چه شد که این منتقد جوان و سخت‌گیر، تا سال‌ها از خواندن سروده‌های خود در این محافل امتناع می‌کرد و مسیر زندگی‌اش چگونه از انجمن‌های ادبی به سوی مبارزات سیاسی کشیده شد؟

آنچه در ادامه می‌آید برشی از صفحات ۴۲ تا ۴۴ کتاب «۱۳۱۸؛ خاطراتی از رهبر معظم انقلاب اسلامی» است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

 

هیجان دوران جوانی

من خودم شخصاً جوانی بسیار پرهیجانی داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به‌خاطر فعالیت‌های ادبی و هنری و امثال این‌ها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد که مبارزات در سال ۱۳۴۱ شروع شد، که من در آن سال، بیست‌وسه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌های اساسی کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل‌ودو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید که این‌ها به انسان هیجان می‌دهد. بعد که انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را که به این ارزش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبری مثل امام رضوان‌الله علیه را که به هدایت مردم می‌پرداخت و کارها و فکرها و راه‌ها را تصحیح می‌کرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقوله‌ها زندگی و فکر می‌کردند، خیلی پرهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند.[1]

 

منتقد سخت‌گیر سروده‌های خویش

من در دوره‌ی جوانی شعر گفتن را شروع کردم و گاهی شعر می‌گفتم؛ منتها به دلایلی تا سال‌های متمادی شعرم را در انجمن ادبی که آن وقت در مشهد تشکیل می‌شد و من هم شرکت می‌کردم نمی‌خواندم. [...] علت این بود که من سابقه‌ی زیادی با شعر داشتم، شعر را می‌شناختم؛ یعنی خوب و بدِ شعر را می‌شناختم. در آن انجمن، وقتی که شعری خوانده می‌شد [...] نقدی که من نسبت به شعر انجام می‌دادم، نقدی بود که غالباً مورد تأیید و تصدیق حضار از جمله خود سراینده‌ی شعر قرار می‌گرفت.

وقتی که شعر خودم را، با دید یک نقاد نگاه می‌کردم، می‌دیدم این شعر، مرا راضی نمی‌کند؛ لذا نمی‌خواستم شعرم را بخوانم. [...] اتفاق افتاده بود که در غیر از آن انجمن، انجمن‌های دیگری در بعضی از شهرهای دیگر؛ یک شهر از شهرهای معروف شعرخیز ایران که حالا نمی‌خواهم اسم بیاورم شرکت کرده بودم و آنجا دیدم سطح آن انجمن، سطح نقد انجمن ما را در مشهد ندارد؛ از من شعر خواستند، لذا من خواندم [...]. این‌که می‌گویم، مربوط به سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ و آن وقت‌هاست که در حدود سنین بیست، بیست‌ویک‌ساله، یا حداکثر بیست‌ودوساله بودم.

 

خداحافظی با شعر در کشاکش انقلاب

البته این تا سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۴ تا آن وقت‌ها ادامه داشت که بعد دیگر غرق شدن در کارهای مبارزات، ما را از کار شعر به‌کلی دور کرد؛ انجمن هم دیگر نمی‌رفتم. به هر حال، آن زمان شعر می‌گفتم؛ بعد شعر گفتن را رها کردم و نمی‌گفتم، تا چند سال قبل [...] دوباره احساس کردم مایلم گاهی چیزی بر زبان، یا بر ذهن، یا روی کاغذ بیاورم؛ آن‌ها هم در بین مردم پخش نشده است [...]، چند غزل بیشتر در دست مردم نیست؛ نمی‌دانم شما این را از کجا و از چه کسی شنیده‌اید! این غزلی که مطلعش را خواندید، مال خیلی دور نیست؛ خیال می‌کنم مربوط به همین سه، چهار سال قبل است.

دلم قرار نمی‌گیرد از فغان بی تو

اسپندوار ز کف داده‌ام عنان بی تو[2]

 

[1] بیانات در دیدار جمعی از جوانان ۰۷/۰۲/۱۳۷۷.

[2] بیانات رهبر انقلاب در گفت‌وشنود با جمعی از جوانان و نوجوانان ۱۴/۱۱/۱۳۷۶.