و چهارزبَر مرصاد شد


پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل در ۲۹ تیر ۶۷ از طرف مسئولان جمهوری اسلامی توطئه عظیمی را که بر مبنای آوازه گری «جنگ طلبی ایران» و «صلح دوستی عراق» پایه ریزی شده بود، نقش بر آب کرد. هنگامی که قطعنامه پذیرفته شد وضعیت بسیار دشواری برای گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) پیش آمد. آنان که در هشت سال به عنوان ستون پنجم برای رژیم بعث عمل کرده بودند از یک سو بیم آن را داشتند که صدام آنها را رها کند و در یک امتیازدهی آنها را به ایران تحویل دهد و از سوی دیگر، از آنجا که تمام سیاست ها و دستگاه خود را بر روی وجود جنگ بنا نهاده بودند و توان تصور و پیش بینی وضعیت دیگری (از جمله آتش بس) را نداشتند، هیچ راهی جز شعله ور کردن آتش جنگ پیش روی خود نمی دیدند. از این رو تصمیم گرفتند در تاریخ ۵ مرداد ۶۷ تحت عنوان عملیات «فروغ جاویدان» نیروهای خود را با حمایت رژیم بعث راهی ایران کنند تا به زعم خود در کمتر از ۴۸ ساعت تهران را فتح کنند. این عملیات که از سوی ایرانیان به نام «مرصاد» مشهور شد، شکست سختی برای منافقین به دنبال داشت. در این عملیات بود که سپهبد صیاد شیرازی با فرماندهی خود شکست سنگینی را به این گروه تروریستی وارد ساخت. البته آنها هم رشادت های صیاد را بی پاسخ نگذاشته و به شکلی ناجوانمردانه وی را در فروردین سال ۷۸ به شهادت رساندند.
 منافقین در عراق
 اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پس از فرار بنی صدر و رجوی از ایران، ضمن انجام عملیات های تروریستی در ایران و به شهادت رساندن تعداد زیادی از مردم و مسئولین، ترجیح دادند فعالیت های خود را در عراق و به عنوان ستون پنجم صدام متمرکز نمایند. این اقدام سازمان منافقین یک نوع رجعت به عراق به حساب می آمد. چرا که برخی از اعضای این سازمان نیز در زمان شاه پس از ربودن یک هواپیمای مسافربری به بغداد پناهنده شده بودند و سابقه فعالیت با رژیم بعث عراق را داشتند.
هفته نامه فرانسوی «لوپوئن» در سال ۶۶ خبر داد که حکومت بغداد هرساله مبلغ۵۰میلیون فرانک به سازمان منافقین و رجوی کمک مالی می کند و ۸۶ میلیون فرانک از این مبلغ به هزار عضو مقیم فرانسه اختصاص دارد. هریک از آنها ماهیانه ۶ هزار فرانک دریافت می دارند.
روابط نزدیک صدام با رجوی به جایی رسید که میخائیل یوحنا عزیز در مصاحبه ای با نشریه «الوصلت عربی» چاپ پاریس در سال ۶۶ گفت: «بسیار خوشوقت خواهم بود که رفیقم رجوی، رئیس حکومت ایران شود.»
منافقین که زمانی خود را رادیکال ترین نیروی ضد امپریالیست معرفی می کردند برای سرنگون کردن رژیم ایران از طریق یکی از عوامل خود با «کا.گ.ب» ارتباط برقرار کرد. لوموند در ۲۴ آوریل ۱۹۸۷ چنین می نویسد: خبرگزاری فرانسه از واشنگتن گزارش داد که دولت آمریکا با سازمان منافقین دارای تماس هایی است. ریچارد مورنی نیز در پاسخ به سوال یکی از نمایندگان مجلس آمریکا وجود این تماس را تأیید کرد. بی بی سی هم به نقل از وزارت خارجه آمریکا ارتباط آمریکا با منافقین را تأیید کرد. چارلز ردمن سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، هدف از این ملاقات ها را کسب اطلاع از اوضاع ایران اعلام کرد.
پس از مدتی ۵۲ تن از نمایندگان کنگره آمریکا با انتشار نامه ای از وزیر خارجه شان خواستار لیستی از سازمان ها و گروه هایی که علیه رژیم ایران می جنگند، شدند. آنان از جورج شولتز خواستند که به ویژه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را مد نظر داشته باشد. پس از پذیرش قطعنامه، منافقین فوراً تصمیم به طراحی عملیات فروغ جاویدان گرفتند. سازمان ضدمردمی این عملیات را خیلی پیش تر با همکاری عراق طراحی کرده بود. صدام چند ماه قبل از این عملیات در سخنرانی خود از آمدن نیروهای منافقین به تهران صحبت کرده بود. حتی پس از عملیات مهران در تظاهراتی که از سوی منافقین در واشنگتن صورت گرفته بود، مسئله حمله و رفتن تا تهران را یک نماینده کنگره از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه مطرح کرده بودند. لذا کاملاً روشن است که این عملیات از قبل طراحی شده بود و صرفاً پذیرش قطعنامه از سوی ایران آن را به جلو انداخت و سازمان برای فرار از بن بست باید دست به این عملیات می زد.
صیفی، مسئول ارکان تیپ ۱۱۰ منافقین در این باره می گوید: «در این جا بافته های سازمان و در رأس آن رجوی رشته شد. سازمان که با همکاری عراق طرح هایی را ریخته بود در مواجهه با این بن بست جدید خود را در مخمصه بسیار بدی می دید. دود از کله تشکیلات بلند شد و سردرگمی در تشکیلات موج می زد. صلح اتفاق افتاده، ولی نظام در سراشیبی سقوط نیست. مشکل دو تا شد. هم صلح اتفاق افتاد و هم نظام سرِپاست و امکان کار سازمان در آینده از بین رفته است و عراق هم فشار آورد که اگر کاری می خواهید بکنید، باید زودتر بکنید و فرصت چندانی باقی نمانده است.»
طبق اظهارات مرضیه زرگر (خدمه خمپاره انداز منافقین) در آخرین نشست عمومی سازمان، رجوی اعلام کرد این عملیات نهایی و آخرین گامی است که برمی داریم. روز سرنوشت فرارسیده است. خانمی به عنوان اعتراض گفت که من ۴ ماه پیش ایران بودم و آنچه شما در مورد مردم می گویید صحیح نیست و مردم به استقبال ما نخواهند آمد. رجوی نیز در جواب گفت: اگر مردم با ما نباشند علیه ما نیستند.
طبق اعترافات منافقین آنها بر این باور بودند که بر سر راهشان هیچ نیرویی مقاومت نخواهد کرد و آنها به راحتی می توانند شهرها را یکی پس از دیگری فتح کنند. مسعود مرادی (یکی از رزمندگان حاضر در آن عملیات) یکی از علل پیشروی سریع منافقین تا اسلام آباد را دستور عقب نشینی نیروهای مرزی ایران پس از پذیرش قطعنامه عنوان می کند. طبق گفته او، مسئولین ارتش پس از پذیرش قطعنامه، دستور عقب نشینی را صرفاً تا یک کیلومتر صادر کرده بودند، اما برخی نیروهای مرزی ده ها کیلومتر عقب نشینی کرده بودند.
سردار حسین رضوان مدنی، فرمانده تیپ ۲۳ نصرت در گفت وگویی با همشهری داستان عملیات مرصاد را چنین روایت می کند:
«پس از فشار آمریکا در خلیج فارس و سقوط هواپیمای مسافربری ایران، عملیات والفجر ده روی داد. عراق مجدداً تصمیم گرفته بود برای اعمال فشار به ایران، اهواز را بگیرد و موفق شده بود ۶۰ کیلومتر از جاده خرمشهر- اهواز را تصرف کند. در آن زمان، علی رغم این که ۶۰ تانک عراقی در ارتفاعات آق داغ در خط مرزی غرب کشور وجود داشت، ولی فرماندهان تیپ نجف ترجیح دادند برای جلوگیری از سقوط اهواز نیروها را به سمت جنوب ببرند. پس از این که نیروهای سپاه در جنوب موفق شدند پادگان حمید را از عراقی ها بازپس بگیرند در ساعت یک بامداد به نیروها خبر داده شد که منافقین از غرب وارد کشور شده و تا اسلام آباد پیشروی نموده اند. لذا فوراً نیروها را به سمت غرب برگرداندیم.»
سردار رضوان مدنی ادامه ماجرا را چنین شرح می دهد: «منافقین در قالب تیپ های دویست نفری با تانک های برزیلی بسیار پیشرفته با ۸۰ آمبولانس و صدها خودرو سبک، دو کامیون اسلحه، آزمایشگاه و بیمارستان های صحرایی و به طور کلی بسیار مجهز وارد ایران شده بودند. آنان در سر راه خود بسیاری از مردم بی دفاع را به شهادت رساندند. اوج این فجایع در شهر اسلام آباد رخ داد. منافقین در بیمارستان اسلام آباد تمام نیروهای پاسدار و بسیجی ای که در بیمارستان بستری بودند را سر بریدند و ۱۳ نفر از بچه های جهاد سازندگی را هم تیرباران و اعدام کردند. منافقین بعد از اسلام آباد راهی کرمانشاه شده بودند که در سی کیلومتری کرمانشاه در گردنه چارزبر که بعدها به تنگه مرصاد معروف شد با مقاومت رزمندگان مواجه شده و متوقف شدند. شهید صیاد شیرازی آن موقع فرماندهی هوانیروز را به عهده گرفت و با بمباران ماشین های آنها، موقتاً آنها را متوقف کرد و ستون های آنها را به آتش کشید. در درگیری تنگه مرصاد، منافقین با دادن ۱۵۰۰ کشته زمین گیر شدند و از همان جا تصمیم به فرار گرفتند. مشکلی که رزمندگان با آن مواجه بودند، تعقیب منافقین بود. آنان با قرار دادن نیروهای انتحاری در گردنه های مختلف، مقاومت جدی از خود نشان می دادند تا سایر نیروها موفق به فرار به خاک عراق شوند. این جنگ و گریز تا پل ماهی در نزدیکی سرپل ذهاب ادامه یافت، ولی منافقین با انفجار پل ماهی مانع ادامه تعقیب شان شدند.
هواپیماهای عراقی هم در این موقع عملاً وارد کار شدند و با بمباران وسیع رزمندگان، تعداد زیادی از نیروهای ما را به شهادت رساندند.»؛ این جا بود که تعبیر دقیق «منافقین» درباره آنها معنا پیدا کرد.
افرادی که ظاهری کاملاً اسلامی و ادعاهایی دینی دارند، اما همان طور که خوارج چنین بودند، برخلاف دین خدا گام برمی دارند.
منافقین چند سالی است که هر ساله در روزهای آغازین تیرماه، با انجام مراسم نظامی و ایدئولوژیک بر اهمیت سالگرد عملیات فروغ جاویدان تأکید می کنند، اما چند سالی است که این رویداد به فراموشی سپرده شده است و این امر بدون شک ارتباط مستقیمی با برگزاری دادگاه صدام دارد. مجاهدین خلق طی بیست سال نقش ستون پنجم صدام را بازی کردند. پس از جنگ نیز، در سال ۱۹۹۱ که با حرکت های انقلابی کردهای شمال عراق در کنار شیعیان جنوب، رژیم بعث عراق در آستانه سقوط و انهدام قرار داشت، منافقین وارد معرکه شده، حرکت اکراد را سرکوب کردند.
 ریشه های انحراف
سازمان مجاهدین خلق در سال ۴۴ توسط تعدادی از شاگردان بازرگان شکل گرفت. حنیف نژاد، سعید محسن، محسن نیک بین (معروف به عبدی) هسته اولیه این سازمان را تشکیل دادند. این سازمان علی رغم برخی اعتقادات صحیح بنیانگذارانش، بعدها شدیداً منحرف شده و ایدئولوژی مارکسیستی را انتخاب کرد.
مرتضی الویری که نخستین همکاری سیاسی خود را با این سازمان آغاز کرده بود در خاطرات خود چنین می نویسد: «آنها وقتی که فهمیدند من از شیوه امام خمینی تبعیت می کنم، در این باره به من گفتند کار درستی نیست که از روحانیت تبعیت کنی. این روحانیت است که باید به دنبال قشر پیشرو بیایند و نه بالعکس.»
پس از استحاله سازمان مجاهدین خلق (منافقین) مسعود رجوی به عنوان لیدر این جریان شناخته شد. بعد از زندانی شدن رجوی و قطعی شدن حکم اعدام او، ارتشبد نصیری، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه (ساواک) در نامه ای به دادستانی درباره رجوی می نویسد: «نامبرده در جریان تحقیقات، کمال همکاری را در معرفی اعضای سازمان مکشوفه به عمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده، از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و معتبر بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری های صمیمانه ای با مأمورین به عمل آورده است؛ لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف مجازات را دارد.» از سوی دیگر، سازمان عفو بین الملل هم وارد جریان شده و مانع اعدام رجوی شدند تا بعدها این غلام دست آموز را در جهت برنامه های خود به کار گیرند.
پس از انقلاب، منافقین شدیداً به دنبال سهم خواهی از نظام و خواستار دیدار با امام شدند. امام هم فرمودند:«اینها بیایند اسلحه خود را تحویل بدهند، آن وقت بنشینند مذاکره کنیم.» منافقین این درخواست امام را نپذیرفتند و بعدها حادثه های چهار اسفند ۵۹، سی خرداد، هفت تیر و هشت شهریور ۶۰ را به وجود آوردند که نهایتاً از سوی مردم طرد و به خارج از کشور پناهنده شدند.
پس از پذیرش قطعنامه، منافقین فوراً تصمیم به طراحی عملیات فروغ جاویدان گرفتند. سازمان ضدمردمی این عملیات را خیلی پیش تر با همکاری عراق طراحی کرده بود. صدام چند ماه قبل از این عملیات در سخنرانی خود از آمدن نیروهای منافقین به تهران صحبت کرده بود. حتی پس از عملیات مهران در تظاهراتی که از سوی منافقین در واشنگتن صورت گرفته بود، مسئله حمله و رفتن تا تهران را یک نماینده کنگره از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه مطرح کرده بودند. لذا کاملاً روشن است که این عملیات از قبل طراحی شده بود و صرفاً پذیرش قطعنامه از سوی ایران آن را به جلو انداخت و سازمان برای فرار از بن بست باید دست به این عملیات می زد.
طبق اظهارات مرضیه زرگر (خدمه خمپاره انداز منافقین) در آخرین نشست عمومی سازمان، رجوی اعلام کرد این عملیات نهایی و آخرین گامی است که برمی داریم. روز سرنوشت فرارسیده است. خانمی به عنوان اعتراض گفت که من ۴ ماه پیش ایران بودم و آنچه شما در مورد مردم می گویید صحیح نیست و مردم به استقبال ما نخواهند آمد. رجوی نیز در جواب گفت: اگر مردم با ما نباشند علیه ما نیستند.


امتداد تیر ۱۳۸۸ - شماره ۴۲