06 بهمن 1404

مصاحبه با چند تن از مقامات زندانی رژیم پهلوی در دی‌ماه ۱۳۵۷

مصاحبه با کارگزاران رژیم پهلوی در زندان(۱)


مصاحبه با کارگزاران رژیم پهلوی در زندان(۱)امیرعباس هویدا و داریوش همایون در زندان جمشیدیه

در دوران اوج‌گیری انقلاب اسلامی یکی از ترفندهای رژیم پهلوی برای خاموش کردن شعله‌های انقلاب بازداشت و زندانی کردن عده‌ای از مقامات سیاسی و نظامی و حتی امنیتی رژیم بود تا به خیال خود بتواند آتش خشم مردم را فرو بنشاند. غافل از آنکه مجرم اصلی در نزد انقلابیون شخص شاه است. امام خمینی مدت‌ها پیش از این اقدام عوامفریبانه، در بخشی از سخنرانی خود در خردادماه ۱۳۵۷ به انقلابیون این‌گونه هشدار داده بودند:«مطلب را می‌خواهند منحرف کنند از مجرم اصلی به این پایین‌ها، به دولت مثلًا...اعلیحضرت را کنار بگذارند، مجرم اساسی و اصلی را کنار بگذارند...نه نخست‌وزیرش قابل ذکر است، و نه وزرایش و نه وکلایش؛ هیچ‌کدامِ اینها قابل ذکر -اصلًا- نیستند. خودش هم قابل ذکر نیست؛ لکن چه بکنیم گرفتار شدیم ما».

در ادامه، متن مصاحبه خبرنگار روزنامه اطلاعات در دی‌ماه ۱۳۵۷ با تنی چند از این مقامات زندانی را عیناً آورده‌ایم که خواندن آن خالی از لطف نیست:

روزگاری یک متفکر غربی گفته بود گاهی قدرت برای حفظ خویش، تا نزدیک‌ترین دایره دور خود را ویران می‌کند. «ماکیاولی» قرن‌ها پیش از او بر بنیاد بی‌عاطفگی قدرت، این شیوه را به همه صاحب‌اختیاران توصیه کرده بود، و در عمل می‌بینی که ناگهان رویارویت دایره‌ها و حلقه‌ها سقوط می‌کنند و امیران و وزیران روزگار «تمدن بزرگ»، به جز سلولی در گوشه‌های زندان، نصیب نمی‌برند. در اندیشه‌ای که آیا آنچه می‌بینم راست است؟ چندی است که قدرت مسلط، حلقه‌های پیرامون خویش را وا می‌نهد. و می‌دانی که در این عرصه، همه محکومند. و هیچ‌گاه عاطفه راهی ندارد. دولت ابد مدت آن‌چنان پوسیده است که زوالش را می‌توانی به هفته و ماهی شاهد شوی، و لشگریان خدمتگزار که چهره‌هاشان هنوز هم، بر صفحه تاریک تلویزیون، و صداشان، روی باند رادیو پیداست، همه فروشکسته، با نگاهی پر از ترس رویاروی تو هستند. آن روزها که قدرت، حافظ عمله‌گان خود بود گذشته است. حالا وقت آن است که همه فدا شوند.

یکشنبه هجدهم دی‌ماه - زندان ونک - «رئیس دولت خدمتگزار»، در اینجا روی یک صندلی نشسته است. همان حرکات، و همان حرف‌ها، منتها این بار در ته چشمان هویدا، ترس را نیز می‌بینی، وقتی می‌شود در یک روز از وزارت دربار، راهی زندان شد، آیا مشکل است که یک روز صبح نیز در زندان دچار سرنوشت نامعلومی شد؟!

امیرعباس هویدا که حتی از سوی قدرت، عامل همه ویرانگری‌ها و نابسامانی‌ها معرفی شده، مشتی کتاب دارد، با پیپ و عصا و خنده‌ای که سریع این مصرع جاوید خاقانی را به یاد می‌آورد «خندند بر آن دیده کاینجا نشود گریان»!

امیرعباس هویدا روبروی من است. مردی که از نخست‌وزیری، بارگاه و خرگاهی ساخته بود شبیه به آنچه در افسانه‌های هزار و یکشب آمده است. به او می‌گویم نخست‌وزیر جدید دکتر [شاپور] بختیار در نخستین روزی که به کاخ نخست‌وزیری رفته بود با عصبانیت اتاق‌ها را بازدید می‌کرد، و یکباره فریاد زد: این بارگاه تظلمات ملت است یا قصر لویی شانزدهم؟!

به او می‌گویم آیا هنوز هم حس می‌کنید که جان‌نثارید، و اگر لازم شد، برای فروکش کردن خشمی که بپاخاسته است، از جان می‌گذرید؟ مثل همیشه با سر جواب می‌دهد، خیلی مختصر و مفید، «بله...»! می‌گویم: آقای هویدا هیچ‌کس حتی خود من باور نمی‌کردیم شما در زندان باشید. می‌گوید: و می‌بینید که هستم. و این می‌تواند در سرنوشت هر مرد سیاسی باشد.

می‌گویم: آقای هویدا با این همه اتهام چه می‌کنید؟

می‌گوید: کدام اتهام، حتی یک برگ از سوءاستفاده یا از این قبیل وجود ندارد.(۱)

می‌گویم: و درباره اتهاماتی از قبیل توطئه علیه مصالح ملت، تخریب مصالح ملی و ...

سکوت می‌کند. به آسانی برای نخستین‌بار سایه‌ای از ترس را روی چشمش می‌بینم.

مردی که گنداب را انتخاب کرد

ساعت یازده صبح یکشنبه 18 دی‌ماه

زندان جمشیدیه - سلول انفرادی

زندانی: داریوش همایون

آخرین سمت: وزیر اطلاعات و جهانگردی

حرفه پیش از وزارت: نویسندگی

وزیر اطلاعات دولت آموزگار، و سخنگوی دولت که همیشه پس از پایان جلسات دولت گروهی خبرنگار را به سخن می‌گرفت، با ریش انبوه، و چشمی که در آن، نه جبروتی است، و نه آن سایه شوخ، که در هر مجلسی، صاحبش را شمع فروزان مجلس می‌کرد و متکلم وحده در جمع.

داریوش همایون روبروی من است. روزنامه‌نویسی که بیست سال پیش در پشت میزهای اطلاعات آموخت که چگونه به جبر مسلط زمانه «نه» بگوید و این «نه» سال‌ها با او بود تا آنکه به قول خودش «تصمیم گرفت برای اصلاح فساد و مبارزه با استبداد، خود لباس استبدادیان بر تن کند، قلم را به کنار گذارد و شمشیر ببندد.»

و چه زود این شمشیر به جای آنکه قلب استبداد را هدف گیرد، هم‌سنگران دیروز او در مطبوعات و ملتش را هدف گرفت. و مگر می‌شد در این «گنداب» وارد شد و سالم بیرون جست. تازه مگر تو سیاوشی که از آتش به سلامت بگذری و یا مگر ابراهیمی که شعله‌ها بر تو گلستان شود؟! بدین‌گونه طاس لغزنده، ناسیونالیست سابق و روزنامه‌نگاری را که روزی خوب می‌نوشت به درون کشید. و در همین ماه‌ها بود که همه حرمت و اعتبارش از بین رفت، کاری از پیش نبرد. و امروز نیز در پشت میله‌ها چشم‌انتظار آتیه‌ای است که چندان روشن نیست.

نخستین سؤالم از او که انبانی از کتاب‌ها و دفتر و روزنامه دارد، پیرامون همان مقاله کذایی درباره امام خمینی است. می‌گوید: این مقاله را از جایی برای من فرستادند که در دادگاه فاش خواهم کرد. قرار شد در یکی از جراید چاپ شود. پیش از این دستگاه به طور مستقیم مقالاتی برای مطبوعات می‌فرستادند، ولی من توصیه کردم این کار در شأن آنها نیست و بهتر است از طریق وزارت اطلاعات فرستاده شود. بدین‌جهت بود که در کنگره حزب رستاخیز به دنبال تلفنی که پیرامون این مقاله به من شده بود، رئیس دفتر وقت آن دستگاه پاکت بزرگی را به من داد. و گفت این همان مقاله است. من چون گرفتار کارهای کنگره بودم و وقت خواندن مقاله را نداشتم به نخستین روزنامه‌نویسی که رسیدم پاکت را به او دادم[!]. متأسفانه این روزنامه‌نویس خبرنگار اطلاعات بود. بلافاصله متوجه شدم که مقاله در پاکت آن اداره است. به این دلیل بلافاصله مقاله را از پاکت بیرون آوردم و به نویسنده اطلاعات دادم. فردا صبح آقای شهیدی از اطلاعات تلفن کرد و گفت: این چه مطلبی است که به ما داده‌اید؟ گفتم من مطلب را نخوانده‌ام و به من نیز دستور داده‌اند. آقای [جمشید] آموزگار تلفن کرد و گفت: مدیر اطلاعات، آقای [فرهاد] مسعودی، سخت به مقاله ارسالی اعتراض کرده‌اند و گفته‌اند قادر به چاپ آن نیستند. به آقای آموزگار نیز ماجرا را گفتم و ایشان نیز گفتند اشکال ندارد. وقتی مقاله در اطلاعات چاپ شد، البته با همان دستوراتی که عرض کردم، من هم آن را خواندم و برای اینکه معلوم شود این مقاله فرمایشی است به سایر نشریات مهم نیز گفتم این مقاله را چاپ کنند.

در مورد خروج ارز از داریوش همایون سؤال می‌کنم: می‌گویند میلیون‌ها تومان ارز خارج کرده‌اید؟ وزیر سابق اطلاعات می‌گوید: من پس از استعفای دولت آقای آموزگار مبلغ صدوپنجاه هزار تومان ارز برای خود و خانواده‌ام خریدم تا به آمریکا برویم. چون در همان زمان شایع بود که من از ایران فرار کرده‌ام، تصمیم گرفتم که سفرم را به تعویق بیندازم. خانواده من با نیمی از آن ارز به خارج رفتند ولی بقیه مبلغ ذکرشده در تهران است و در این زمینه من از دادستان محترم تهران استدعا دارم کاملاً میزان و مبلغ ارز را روشن کنند و این‌طور با حیثیت و اعتبار افراد بازی نکنند.(۲)

داریوش همایون ضمن اعتراض به بازداشت خود می‌گوید: مرا بدون جهت و دلیلی نزدیک به هفتاد روز است بازداشت کرده‌اند. هیچ‌کس از من حتی یک کلمه سؤال نکرده است. بازجویی نشده‌ایم. و از سطحی‌ترین حقوق مسلّم یک زندانی نیز محروم بوده‌ایم. فعلاً همه قهرمان شده‌اند و با نطق و بیان و مقاله و سخن قصد آن دارند که گذشته خود را در پیشگاه ملت پاک کنند، ولی من ایمان دارم ملت ما که این چنین خروشان قیام کرده است انگاره درستی برای داوری دارد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت‌ها:

۱- هویدا دروغ می‌گوید! اسناد به جای‌مانده از ساواک حاکی از سوءاستفاده‌های کلان او می‌باشد.

۲- در یکی از اعلامیه‌های توزیع‌شده در دوران انقلاب با عنوان «پول‌ها را بردند» فهرستی از کارگزاران و عوامل سرشناس رژیم پهلوی و مقدار پولی که در شهریور و مهر ۱۳۵۷ از کشور خارج کرده بودند، آورده شده بود.


روزنامه اطلاعات؛ 18 دی‌ماه 1357