19 تیر 1405
عبور از سایه سنگین مارکسیسم
روایتی از نقش آیتالله خامنهای در مبارزه با الحاد و تمجید شهید مطهری
دهه چهل شمسی، دورانی پرالتهاب در تاریخ سیاسی ایران است؛ سالهایی که پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد، تب تند اندیشههای چپ و مارکسیستی دانشگاهها و محافل روشنفکری را فرا گرفت. در این فضای غبارآلود که حتی برخی مبارزان مسلمان نیز در ادبیات کمونیستی هضم شده بودند، خلأ یک منظومه فکری و تئوریک مدون که نمایانگر دیدگاههای اصیل اسلامی درباره آفرینش، جامعه و سیاست باشد، بهشدت احساس میشد. برای پاسخ به این نیاز حیاتی، جمعی از پیشگامان نهضت (از جمله رهبر شهید انقلاب)، سلسله نشستهایی مستمر و طولانی را با حضور چهرههای شاخص انقلاب در تهران پایهگذاری کردند که هدفش تدوین «منشور اسلامی» بود.
روایتی این هماندیشی تاریخی در صفحات ۳۲۵ تا ۳۲۹ کتاب «شرح اسم» آمده است. این کتاب به قلم هدایتالله بهبودی و توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در تابستان ۱۳۹۱ منتشر شده است.
صفآرایی تئوریک در برابر غول مارکسیسم
آقای خامنهای و همفکران او در تهران، مبنای تحقق آرمانهای اسلامی را در بستری از کوششهای فرهنگی میجستند و معتقد بودند خیزشهای مردمی جز با گسترش آگاهی و دانایی آشکار نخواهد شد. و نیز سرایت کمونیسم، بهویژه در میان تحصیلکردگان، درمان نمیگردد، مگر با تهیه و تبیین دیدگاههای پیشگامانه اسلامی. آنها میدیدند که آمال کمونیستی در ذهن روشنفکران جا خوش کرده و بهعنوان یک مرام مبارزاتی، طرفدارانی دارد. نظام شاهنشاهی نیز از گسترش این تفکر تا جایی که تهدیدی برای او نباشد و از رشد آگاهیهای اسلامی جلوگیری کند، استقبال میکرد؛ و یا بالعکس، از توسعه اسلام غیر سیاسی برای پیشگیری از تمایلات کمونیستی بهره میجست. ترفند سوم حکومت، همسو نشان دادن اسلام مبارز و تفکرات مارکسیستی بود تا از روی آوردن تودههای مسلمان به جنبههای سیاسی اسلام جلوگیری کند؛ چیزی که از آن به مارکسیسم اسلامی یاد کرد و بر آن تأکید نمود.
پیروان اندیشه اسلام اجتماعی و طرفداران نهضتی که از اوایل دهه چهل شمسی در ایران نمایان شده بود، همواره این قضایا را مدنظر داشتند و از نبود نظریه مدون و قابل ارائه اسلامی که نمایانگر مبانی سیاسی اجتماعی این آیین آسمانی باشد رنج میبردند؛ چیزی که بتوان آن را طرح کلی اندیشه اسلامی نامید.
آقای خامنهای و همردیفان فکری او همواره به این موضوع میاندیشیدند و نیاز آن را برای ایران دهه چهل که تفکر مارکسیستی جریان غالب فکری دانشگاهها و مجامع روشنفکری شده بود، ضروری میدانستند. گامهای عملی باید برداشته میشد. [...] نخستین نشست کاری باید در سال ۱۳۴۸ش باشد. رفتوآمد آقای خامنهای به تهران، محدود به سخنرانیهای او در مناسبتهای مذهبی نبود، بلکه مربوط به شرکت در این جلسههای ماهانه نیز میشد. [...]
جلسه اول که بسیار هم طولانی بود به این نکته انجامید که با تدوین مبانی مکتب اسلام، میتوان روشنفکر مسلمان را با دیدگاه اسلام درباره آفرینش، زندگی و جامعه آشنا کرد؛ و نیز تصمیم گرفته شد هر یک از اعضاء در این باره هرچه در ذهن دارد روی کاغذ نگاشته، در نشست آتی بیاورد. چهل و پنج روز برای این موضوع زمان گذاشتند. [...]
مبارزه با الحاد؛ نقطه تمایز یک نوشته
در نشست دوم آقایان خامنهای، احمدزاده، طالقانی، بازرگان، سحابی و فارسی نظرات مکتوب خود را همراه داشتند. در گفتوگوهای این جلسه مقرر شد نوشتهها به جمعی که آقای مرتضی مطهری یکی از آنها بود سپرده شود تا نظر بدهند. در گردهمآیی بعدی، آقای مطهری از ماهیت نوشتههای آقایان صحبت کرد. روشن شد که تضاد اسلام با پدیدههای استثمار، استکبار، استعمار، ستمهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وجه مشترک یادداشتهای ارائهشده است، اما آقای مطهری از موضوع مبارزه با الحاد بهعنوان وجه ممیز نوشته آقای خامنهای یاد کرد و آن را بهعنوان امتیاز بر دیگر نگاشتهها مطرح نمود. مهندس بازرگان نیز بعدها گفت: «در میان آنها متن پیشنهادی آقای خامنهای جزو برجستهترین بود.»[1]
«بدیهی بود که یکی از مهمترین خصوصیات عقیده اسلامی ضدیت با الحاد بود، ولی تنها کسی که آن را در نوشتهاش آورده بود من بودم و این نبود مگر بهواسطه جو فکریای که بر روشنفکران ایرانی در آن روز سایه افکنده بود... تصریح ضدیت اسلام با الحاد موجب خجالت برخی از آن جمع میشد... بهخاطر دارم که یکی از شخصیتهای بزرگ نهضت اسلامی یک بار به من به صراحت در آن سالها گفت: آیا تفکر اسلامی میتواند در مقابل غول تفکر مارکسیستی بایستد؟!... من آن نوشته را از مفاهیم قرآن و سنت نبوی آکنده کرده، از آراء صاحبنظران مسلمان (همچون... متفکر الجزایری، مرحوم مهندس مالک بن نبی [۱۹۷۳م-۱۹۰۵م]) بهره برده بودم.»
تشکیل هسته مرکزی و نشستهای ۲۰ ساعته
در چهارمین یا پنجمین جلسه بود که تصمیم گرفتند افرادی کمتر ولی اهلتر و صاحبنظرتر، تدوین منشور اسلامی را به عهده بگیرند و در جلسه عمومی طرح نمایند. آن جمع کوچک کاری عبارت بودند از آقایان خامنهای، هاشمی رفسنجانی، باهنر و پیمان. آقای خامنهای هر بار برای مشارکت در آن جلسه، از مشهد به تهران میآمد. نشستها در خانه آقایان پیمان و باهنر برگزار میشد؛ و گاه در منزل آقای شیبانی؛ که در حالت اخیر از او و خانوادهاش میخواستند آنها را تنها بگذارند. جلسهها، گاه تا ۲۰ ساعت به درازا میکشید. یکی از این نشستها در باغی نزدیک تهران که آقای طالقانی آن را مهیا کرده بود، برپا شد. این جلسهها به تعیین موضوعات کلی و جمعبندی یادداشتهای نخستین اعضاء عمومی منتهی شد و با دستگیری آقای خامنهای در سال ۱۳۴۶ ش، چندی بعد آقای پیمان و پسازآن آقای هاشمی رفسنجانی موقتاً تعطیل گردید.
[1] یوسفی اشکوری، حسن، در تکاپوی آزادی - سیری در زندگی، آثار و افکار مهندس مهدی بازرگان، ج ۱، تهران، انتشارات قلم، ۱۳۷۶ش، ص ۴۰۹.