24 اردیبهشت 1405

جایزه ۵ میلیون دلاری آمریکا به آیت‌الله شریعتمداری


جایزه ۵ میلیون دلاری آمریکا به آیت‌الله شریعتمداری

اسناد به‌جای‌مانده از لانه جاسوسی نشان می‌دهد در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۷، بامبرایکس، کنسول سیاسی سفارت آمریکا به همراه اسلامی‌نیا، فرستاده ویژه محمدرضا پهلوی، در قم با آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری دیدار می‌کنند. در این ملاقات، هنگامی که از شریعتمداری پرسیده می‌شود آیا با مواضع آیت‌الله خمینی در مصاحبه با روزنامه لوموند موافق است یا خیر، او پاسخ می‌دهد: «موافق نیستم».[1] این گزارش کوتاه، یکی از نخستین حلقه‌های زنجیره‌ای از ارتباطات پنهان میان آیت‌الله شریعتمداری و نهادهای دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکاست که پس از انقلاب اسلامی به همکاری عملیاتی با سی‌آی‌ای انجامید.

در ادامه همین چارچوب آیت‌الله شریعتمداری از بهار ۱۳۵۸ به عنوان «محور ائتلاف میانه‌روها» مورد توجه ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران قرار گرفت. هدف این ائتلاف، گردهم آوردن روحانیون، نظامیان و سیاستمدارانی بود که عاری از اندیشه و رفتار انقلابی باشند تا دولتی همسو با منافع آمریکا روی کار بیاورند. اسناد نشان می‌دهد که شریعتمداری نه تنها با مأموران سی‌آی‌ای دیدار کرد و تحلیل‌های سیاسی خود را در اختیار آنها گذاشت، بلکه پسرش را نیز به عنوان رابط مستقیم معرفی نمود و برای تأمین مالی تشکیلاتش درخواست پنج میلیون دلاری مطرح کرد.

روایت این موضوع در صفحات ۷۱ تا ۷۹ کتاب «ایستگاه خیابان روزولت» آمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم محمد محبوبی منتشر شده است.

 

تشکیل ائتلاف میانه‌رو حامی آمریکا

آمریکایی‌ها دیگر با اصحاب قدرت در ایران تماسی نداشتند و این تماس باید برای بار دیگر برقرار می‌شد؛ [...] راه‌حل ایستگاه خیابان روزولت این بود که هر دو مسیر به موازات همدیگر پیموده شود، هم مبارزات سیاسی گروه‌های آمریکادوست و هم کودتای نظامی.

راهکار نخست، تأسیس ائتلافی متشکل از سیاستمداران، روحانیون و نظامیان «میانه‌رو» بود تا بتوانند قدرت را به چنگ آورند و منافع ایالات متحده در ایران را برای بار دیگر برآورده کنند؛ به همین خاطر بود که چنین ائتلافی[2] به «خط میانه» شهرت یافت. از منظر آمریکایی‌ها، میانه‌روی در نقطه مقابل انقلابی‌گری معنا می‌شد. میانه‌روها، شخصیت‌ها و گروه‌هایی بودند که عاری از اندیشه و رفتار انقلابی بودند؛ یعنی در ساحت اندیشه، با چپ‌گرایی یا اسلام انقلابی بیگانه بودند و در ساحت عمل، رفتارهای پرحرارت و رادیکال را تقبیح می‌کردند. اگر ائتلافی از این نیروها در حکومت ایران شکل می‌گرفت، آمریکایی‌ها می‌توانستند از مسیر تبلیغات و بازی‌های سیاسی، آنها را به قدرت برسانند و دست‌کم نسبتی از جایگاه سابق خود را بازمی‌یافتند.

سیاست تشکیل ائتلاف میانه در اسناد به‌دست‌آمده از سفارت آمریکا با صراحتی مثال‌زدنی مشاهده می‌شود. در نامه سرّی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ از مرکز فرماندهی سی‌آی‌ای به ایستگاه تهران نوشته شده: «هدف از اقدام سیاسی ما در ایران، روی کار آمدن دولتی است که نسبت به منافع ایالات متحده نظر موافق داشته باشد.»[3] در تلگرام دیگری از مدیر سازمان سی‌آی‌ای، استنسفیلد ترنر، توضیحات بیشتر و صریح‌تری درباره ائتلاف خط میانه ذکر شده است:

«قصد ما در تماس با شریعتمداری، کمک به ایجاد یک «راه‌حل میانه» است. [...] می‌خواهیم نیروهای میانه‌روی درون آن را تا حد حاکم شدن توسعه دهیم. [...]»

او در ادامه همین تلگرام تأکید کرد که هدف سی‌آی‌ای در ایران، برپا کردن دولتی است که نسبت به منافع آمریکا نظر موافق داشته باشد.[4] همین گزاره در گزارش‌های هاوارد هارت، سرپرست ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران، نیز مشهود است: «هدف ما این است که میانه‌روهای طرفدار آمریکا را از حوزه‌های دینی، غیردینی سیاسی و نظامی گرد هم آوریم.»[5] علاوه بر اسناد سی‌آی‌ای، مقامات پنتاگون هم به صحنه‌گردانی آمریکا در تشکیل ائتلاف میانه‌رو اشاره دارند. به‌صورت خاص، وزیر دفاع وقت، هارولد براون، در خاطراتش تصریح می‌کند که حکومت کارتر در سراسر سال ۱۳۵۸، می‌کوشید نظامیان و میانه‌روهای ایرانی را تشویق کند تا در برابر حکومت امام خمینی مقاومت کنند.[6]

مأموران ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران برای تأسیس ائتلاف میانه‌روها نیاز به یک نخ تسبیح داشتند؛ شخصیتی که از یک سو توان سر برافراشتن و قد علم کردن در برابر آیت‌الله خمینی را داشته باشد و از سوی دیگر مرضی‌الطرفین شخصیت‌ها و گروه‌های آمریکوفیل باشد. آنها مجموعه این خصلت‌ها را در آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری و تشکل دنباله‌روی او یعنی «حزب جمهوری خلق مسلمان» یافتند.

آیت‌الله شریعتمداری یک مرجع دینی در تراز آیت‌الله خمینی بود، در استان‌های آذری‌زبان و در بخشی از قم وجاهت و پذیرش داشت و روشنفکران و ملی‌گرایان هم می‌توانستند با او کنار بیایند. مرکز فرماندهی سی‌آی‌ای در سوابق خود از سال ۱۳۴۵ به بعد، گزارش‌های متعددی درباره شریعتمداری داشت و از این سوابق، دریافته بود که «او با شاه مناسبات نسبتاً خوبی داشته و همچنین در لیست حقوق‌بگیران ساواک بوده است.»[7] [...]

 

عملیات مخفی و سیاست علنی

نخستین تماس افسران سی‌آی‌ای با آیت‌الله شریعتمداری خیلی زود، در اردیبهشت ۱۳۵۸، برقرار شد. آیت‌الله شریعتمداری در ملاقات با فرانک باروز، رئیس اتاق بازرگانی ایران و آمریکا، تلویحاً درخواست کرد که اخبار وقایع سیاسی روز را از مجرای آمریکایی‌ها دریافت کند. رئیس سازمان سی‌آی‌ای به این درخواست اشتیاق نشان داد و به ایستگاه تهران دستور داد که با آیت‌الله ارتباط برقرار کنند:

«ما نسبت به خواست ظاهری شریعتمداری به اخذ اطلاعات از دولت آمریکا بسیار علاقه‌مندیم. تصور می‌کنیم که این تمایل فرصتی عالی برای عملیات مخفی را فراهم می‌کند و اگر مجرای مناسبی برای رساندن اطلاعات به وی فراهم شود، حاضر خواهیم بود که آنها را فراهم کنیم.»[8]

ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران به فرمان ریاست سازمان جامه عمل پوشاند و یکی از منابع ایرانی خود با اسم رمز «اس‌دی‌ولید/۱»[9] را مأمور ملاقات با آیت‌الله شریعتمداری کرد. این جلسه در روز ۱۰ اردیبهشت در بیت آیت‌الله برگزار شد. شریعتمداری به خوبی می‌دانست که با نماینده «دوستان آمریکایی»[10] طرف است؛ او آگاهانه تحلیل خود از وضعیت ایران، دولت موقت، آشوب‌های خوزستان و پیش‌نویس قانون اساسی را به عامل سی‌آی‌ای ارائه داد. [...] در کنار این گزارش‌ها، علی‌اکبر فرازیان، یکی دیگر از منابع سی‌آی‌ای و مدیر ساواک که اکنون در خدمت اطلاعات نخست‌وزیری است، گزارش مشابهی ارائه داد و به ایستگاه سی‌آی‌ای پیشنهاد داد که با آیت‌الله تماس برقرار کند. سوابق شریعتمداری در سی‌آی‌ای به همراه گزارش‌های فرانک باروز، علی‌اکبر فرازیان و منبع اس‌دی‌ولید/۱ یک نتیجه بیشتر نداشت: آیت‌الله شریعتمداری به‌عنوان محور ائتلاف میانه‌روها تعیین شد. فرازیان به گوش افسران آمریکایی رساند که آیت‌الله برای همکاری با آمریکا دو شرط بیشتر ندارد: اولاً تماس‌ها خیلی محدود و محرمانه باشد و ثانیاً همکاری‌شان دوجانبه و از موضع برابر صورت پذیرد.[11]

اینک تماس غیرمستقیم آیت‌الله و «دوستان آمریکایی»اش باید به پیوند مستقیم ارتقا می‌یافت: آیت‌الله پسرش، سیدحسن شریعتمداری، را به‌عنوان نماینده خود معرفی کرد و قرار بر آن شد که هاوارد هارت، سرپرست ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران، با این نماینده ملاقات کند. جلسه چهل دقیقه‌ای پسر آیت‌الله و سرپرست ایستگاه سی‌آی‌ای در ۲۰ خرداد برگزار شد؛ نفر سوم این جلسه اس‌دی‌ولید/۱ بود که عملاً نقش مترجم را داشت. این جلسه جنبه خبرگیری نداشت و جهت ارزیابی آمادگی حسن شریعتمداری، و طبیعتاً حزب جمهوری خلق مسلمان، با دوستان آمریکایی برپا شده بود.[12] پس از این جلسه بود که هارت به کشورش فراخوانده شد و جای خود را به رئیس جدید ایستگاه، تام اهرن، داد. [...]

 

ائتلاف با جبهه ملی و نهضت رادیکال ایران

دومین ضلع ائتلاف خط میانه، «جبهه ملی ایران» بود. ایستگاه خیابان روزولت تلاش داشت تا جبهه ملی را به آیت‌الله شریعتمداری و حزب جمهوری خلق مسلمان نزدیک کند و میان آنها ائتلافی پایه بریزد. بخشی از بار چنین ائتلافی برعهده یکی از منابع برجسته سی‌آی‌ای در جبهه ملی گذاشته شد: خسرو قشقایی[13] با اسم رمز «اس‌دی‌راتر/۴».[14]

[...] در کنار حزب جمهوری خلق مسلمان و جبهه ملی، ضلع سوم ائتلاف میانه‌روها را تشکل جمع و جورتری به نام «نهضت رادیکال ایران»[15] به رهبری رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای تشکیل می‌داد. مقدم مراغه‌ای در حکومت پهلوی یک دوره نماینده مجلس شورای ملی بود و در حکومت تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی، استاندار آذربایجان شرقی و عضو مجلس خبرگان قانون اساسی شد. مهم‌تر از این سمت‌ها، مقدم مراغه‌ای «دوست دیرینه قرارگاه [سی‌آی‌ای در] تهران از سال ۱۳۳۲» بود و در مکاتبات سی‌آی‌ای، اسم رمز «اس‌دی‌پروب/۱»[16] داشت. مدیر سازمان سی‌آی‌ای در تلگرام خود دربارهٔ او نوشته: «در آبان ۱۳۴۰ تأییدیه عملیاتی برای استفاده در دادن گزارش‌های سیاسی و همچنین تبلیغات سیاه برای او صادر شد.»[17] با تمام این اوصاف، تماس مقدم مراغه‌ای و آمریکایی‌ها قطع شده بود و ایستگاه تهران نیاز به احیای رابطه داشت. ارتباط مجدد در مرداد ۱۳۵۸ برقرار شد.

مقدم مراغه‌ای افزون بر این که به ایستگاه سی‌آی‌ای خبرهایی درباره مجلس خبرگان قانون اساسی، دولت موقت و شورای انقلاب ارائه می‌داد، ایده ائتلاف خط میانه را اجرا می‌کرد. بر اساس اسناد سفارت آمریکا، «در اوایل اکتبر ۱۹۷۹ (اواسط مهر ۱۳۵۸) رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای، عضو مجلس خبرگان، درباره طرح‌هایی برای تشکیل یک جبهه سیاسی متشکل از نهضت رادیکال خودش، جبهه ملی و حزب جمهوری خلق مسلمان آیت‌الله کاظم شریعتمداری صحبت کرد.» [...]

البته شرایط سیاسی کشور به گونه‌ای نبود که این ائتلاف به‌طور رسمی اعلام شود. [...] باید به این نکته‌ای که افسر رابط مقدم مراغه‌ای در همین گزارش ذکر کرد، توجه داشت: «اتحاد سه گروه هم‌اکنون نیز وجود دارد و اجتماعات عمومی جمعه مثل جلسه ۲۷ مهر را هر سه گروه برگزار می‌کنند.»[18] منظور او از اجتماعات عمومی، نشست‌های هفتگی حزب جمهوری خلق مسلمان بود که برخی از اعضای جبهه ملی و نهضت رادیکال ایران هم در آن شرکت می‌کردند. [...]

 

ناکامی ائتلاف و تسخیر سفارت

ائتلاف خط میانه را می‌توان نمونه بارز مداخلات آمریکا در امور داخلی ایران دانست. در وهله اول، ائتلاف خط میانه یک هم‌پیمانی خودجوش و خودانگیخته نبود، بلکه ثمره مهندسی ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران بود.

[...] فراتر از رایزنی‌ها و راهبری‌ها، ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران برای تقویت گروه‌های میانه‌رو و ایجاد ائتلاف میان آنها، توزیع پول می‌کردند. در گزارشی از ایستگاه تهران به تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۵۸، آیت‌الله به رابط گفته بود که پنج‌میلیون دلار کفاف مخارج تشکیلاتش را نمی‌دهد؛ تشکل پرهزینه است و چندین برابر بیشتر از پنج‌میلیون دلار خرج برمی‌دارد.[19] ائتلاف میانه‌روها عاقبت ناکام باقی ماند. با تسخیر سفارت آمریکا، قرارگاه راهبری ائتلاف سقوط کرد و پولی که قرار بود برای آن صرف شود، به مقصد نرسید.

 

[1] مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (1386). اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج3، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص208

[2] هم‌زمان با تلاش ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران برای تشکیل ائتلاف خط میانه، ایستگاه سی‌آی‌ای در پاریس هم می‌کوشید ائتلافی متشکل از بازماندگان حکومت پهلوی، رجالی که آنها را «تبعیدی‌های ایرانی» می‌خواندند، شکل دهد تا ایدۀ سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی را پیش برند. سرانجام دو جبهه‌ای که سازمان سی‌آی‌ای ایجاد کرده بود، یعنی ائتلاف میانه‌روهای داخل ایران و ائتلاف تبعیدی‌های خارج ایران، در تیرماه ۱۳۵۹ به یکدیگر پیوند خوردند. در فصل‌های آتی به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.

[3] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۷۵.

[4] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، صص ۲۷۶-۲۷۷.

[5] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۸۱.

[6] Brown. Star Spangled Security. p. 76.

[7] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۷۱.

[8] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، صص ۲۷۰-۲۷۱.

[9] SDVALID/1

[10] اصطلاح «دوستان آمریکایی» برآمده از متن گزارش‌هایی آیت‌الله شریعتمداری برآمده است. به نظر می‌رسد که در جلسات آیت‌الله با عوامل سی‌آی‌ای از این اصطلاح برای اشاره به دولت آمریکا و سازمان سی‌آی‌ای استفاده می‌شد؛ کما این که در یکی از گزارش‌ها، به نقل از اس‌دی‌ولید/۱ نوشته شده: «شریعتمداری دقیقاً می‌دانست می‌دانست چه نوع رابطه‌ای در حال برقراری بود و به خوبی می‌داند که «دوستان آمریکایی» همان دولت آمریکاست.» (اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۸۵.)

[11] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۹۰.

[12] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۹۳.

[13] خسرو قشقایی فرزند صولت‌الدوله، ایلخان قشقایی در عصر رضاشاه، بود و از این رو، یکی از خوانین به‌نام ایل قشقایی شمرده می‌شد. او نمایندۀ فیروزآباد در ادوار پانزدهم تا هفدهم مجلس شورای ملی بود و در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق، از نهضت ملی ایران پشتیبانی کرد. خسرو قشقایی از مخالفان سرسخت کودتای سال ۱۳۳۲ بود و حتی ایل را مهیای حمله به فارس و اصفهان کرده بود، اما جوزف گودوین (Joseph Goodwin)، رئیس وقت ایستگاه سی‌آی‌ای در تهران، به ایل رفت و خسرو قشقایی را با تطمیع و تهدید به تهران آورد و از کشور خارج کرد. در زمان اقامت قشقایی در آلمان، او یکی از اعضای جبهۀ ملی خارج کشور بود. در سال ۱۳۴۶، با شکست قیام مسلحانۀ ایل قشقایی و سرخوردگی و فشار مالی شدید قشقایی‌ها، ساواک کوشید ارتباط خود را با خسرو قشقایی آغاز کند؛ تلاشی که در سال ۱۳۵۲ به بار نشست و از آن به بعد ساواک به دستور شاه، مبالغی به‌عنوان پرداخت قروض و دیون به قشقایی می‌پرداخت. ساواک سپس مقرری ماهیانه معینی تصویب کرد و به او می‌پرداخت. خسرو قشقایی پیش از پیروزی انقلاب به ایران بازگشت، به فارس رفت و برای مدتی بر کرسی ایلخانی قشقایی تکیه زد. آنچه در رد اعتبارنامۀ او مؤثر بود، نه صرفاً ارتباطش با ساواک، بلکه روابط مداومش با سازمان سی‌آی‌ای بود.

[14] SDROTTER/4

[15] نهضت رادیکال ایران در اسفند ۱۳۵۴ با صدور اطلاعیه‌ای تحت عنوان «دعوت» اعلام موجودیت کرد. مؤسس این تشکل رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای و چند تن از دوستانش بودند و سیاستی مشابه جبهۀ ملی را دنبال می‌کردند. مرامنامۀ نهضت رادیکال در اسفند ۱۳۵۷ انتشار پیدا کرد و رابطۀ نزدیک آنها به جبهۀ ملی، در این مرامنامه به چشم می‌خورد: «نهضت رادیکال ابتدا به صورت گروهی فعال سیاسی به وجود آمد تا در شرایط اختناق حاکم بر کشور که پس از کودتای ضدملی ۲۸ مرداد به وجود آمده بود، فعالیت کند. در اول اسفند ۱۳۴۳ اصول و خط مشی این گروه به استحضار دکتر محمد مصدق رسید و از آن پس فعالیت رسمی شروع شد. در ۱۳۵۳ عنوان «نهضت رادیکال» بر آن اطلاق شد و فعالیت‌ها در جهت مبارزاتی که شروع شده ادامه یافت.» (اطلاعات، ۱۶ اسفند ۱۳۵۷، ص ۸.)

[16] SDPROBE/1

[17] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۸۱.

[18] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۳۱۶.

[19] اسناد لانۀ جاسوسی آمریکا. ج ۶، ص ۲۹۰.