13 خرداد 1405

مدرنیزاسیون به سبک رضاخان یا تخریب به بهانه توسعه


مدرنیزاسیون به سبک رضاخان یا تخریب به بهانه توسعهملاقات آتاترک با رضاخان در جریان سفر به ترکیه

سفر یک‌ماهۀ رضاشاه به ترکیه در خرداد ۱۳۱۳، او را از نزدیک با الگوی نوسازی آتاترک مواجه ساخت. این سفر که در چارچوب روابط دیپلماتیک صورت می‌گرفت، بعدها زمینه‌ساز تغییراتی در ساختار ظاهری جامعۀ ایران شد. گزارش‌های روزنامه‌های آن دوره و اسناد سفارت آمریکا نشان می‌دهد که رضاشاه پس از بازگشت، با شتاب بیشتری به اجرای سیاست‌هایی چون کشف حجاب، تخریب بافت تاریخی شهرها و انتقال صنایع به دول خارجی پرداخت.

جامعۀ ایران در سال‌های پایانی قاجار و اوایل پهلوی، بیش از هر چیز نیاز به توسعۀ زیرساخت‌های حمل‌ونقل، بهداشت عمومی، سوادآموزی پایه و مهم‌تر از همه «عدالت مالیاتی» و «کنترل ملی بر درآمدهای نفتی» داشت.

اما پرسش اینجاست که اولویت‌های واقعی ایران در آن زمان چه بود و آیا این الگوی نوسازی، بیش از آنکه به توسعۀ واقعی بینجامد، موجب انحراف از مسیر درست و اتخاذ اشتباهات راهبردی نشد؟

در دوران رضا شاه فقر و تنگدستی بیداد می کرد تا جایی که آرتور میلسپو، مستشار مالی آمریکا در ایران در مورد اوضاع تأسف‌آور معیشتی مردم در دوران رضاخان می‌گوید: «سیاست مالیات‌بندی شاه به شدت واپس‌گرایانه بود به‌طوری که موجب افزایش هزینه زندگی و فشار آن بر طبقات فقیر شد. به‌طور کلی او کشور را دوشید، دهقانان، ایلات و عشایر و کارگران را از پای درآورد و از زمین‌داران مالیات و عوارض سنگین دریافت کرد. در شرایطی که فعالیت‌هایش طبقه جدیدی از سرمایه‌داران -تجار، صاحبان انحصار، پیمانکاران و نورچشمی‌های سیاست‌مداران- را به ثروت رسانده بود، تورم، مالیات و مسائلی از این دست، سطح زندگی توده‌ها را پایین آورد».[1]

برای اشاره به اوضاع تأسف بار معیشتی در دوران رضاخان می‌توان به گزارشات بلدیه شیراز در مورد اوضاع معیشتی مستخدمان شهرداری نیز اشاره کرد. در اسناد به جامانده از این قشر آمده است: «فقر و تنگدستی این طبقه از خدمتگزاران به‌حدی بود که هنگامی‌که می‌خواستند در شهرداری استخدام شوند، برای تهیه عکس و رونوشت شناسنامه و غیره، اثاﺛﻴﮥ ضروری منزلشان را به‌ناچار می‌فروختند».[2]

 

ویرانی به نام نوسازی

علاوه بر ددمنشی‌های رضاخان، در طول دورۀ حکومت او، ایران دستخوش انحطاط، ویرانی و چپاول فرهنگی گسترده‌ای نیز شد. لطمات جبران‌ناپذیری به میراث معماری ایران وارد شد. سی. ون اچ. انگرت، کاردار آمریکا، گزارش داده است که نزدیک به ۳۰ هزار بنای قدیمی در تهران به دستور شخص رضاشاه تخریب و ساختمان‌های جدیدی به جای آنها ساخته شد. تخریب بی‌دلیل میراث فرهنگی با نام تجدد و ترقی صورت می‌گرفت. انگرت با اندوه فراوان قلع‌وقمع بی‌رحمانۀ درختان باشکوه و چندصدساله را به‌بهانۀ ساخت بلوارهای عریض به سبک اروپایی، گزارش کرده است.[3]

حکومت در مناطق روستایی و عشایر و همچنین شهری، خود را به صورت مدرن کردن اجباری شهرها و تعریض خیابان‌ها نشان داد. مالیات سالیانۀ املاک در مناطق شهری ۵ درصد ارزش ملک بود. در فوریۀ ۱۹۳۱، شورای وزیران لایحه‌ای را که از سوی شورای شهر تهران مبنی بر افزایش ۱۰ درصدی مالیات املاک تسلیم آن شده بود، به تصویب رساند.

این سیاست، هارت را بر آن داشت تا نظرش را درباره سیاست شهرسازی رضاشاه اینگونه بیان کند: «حکایت مالیات‌ها و باز هم مالیات‌های بیشتر در ایران، علی‌الخصوص در تهران، قصۀ بی‌پایانی است. شهرداری با فشارهای بی‌امان شاه می‌کوشد که پایتخت ایران را مدرن کند، آن هم با چنان شتابی که مالکان تهرانی اصلاً نمی‌توانند خود را با سرعت پیشرفت آن تطبیق دهند. مدرن کردن شهرها بخش عظیمی از املاک آنها را می‌بلعد، و اگر غرامتی بابت آن پرداخت شود بسیار ناچیز است.»

آنگاه هارت از رواج باج‌گیری از خانوارها و اخذ مالیات‌های غیرقانونی از مالکان سخن می‌گوید: «گاه‌گاه یک مأمور نظمیه، به همراه یک سرباز، بر در خانه‌های یک خیابان می‌آید و می‌گوید که باید بابت نوسازی و یا مرمت معابر همان موقع یک یا دو تومان به ازای هر ساکن بپردازند. علی‌الظاهر سیاست مشابهی نیز در بیشتر نقاط ایران رایج است، زیرا مأموران آمریکایی اعزامی به برخی نقاط ایران در این باره از سفارت کسب تکلیف کرده‌اند.»[4]

 

تخریب میراث فرهنگی به بهانه تجدد

تخریب اجباری و گستردۀ خانه‌های قدیمی در تهران و شهرهای دیگر که به دستور رضاشاه صورت گرفت، و جایگزین کردن آنها با ساختمان‌های مدرن به‌نوعی تخریب میراث معماری و فرهنگی ایران نیز بود. این مدرن‌سازی شامل قطع درختان کهنسال و تنومندی نیز می‌شد که در طول خیابان‌های تهران سایه می‌انداختند، و به سبب تعریض خیابان‌های تهران برای ساختن بلوار قطع آنها لازم بود و حالا انگرت، کاردار آمریکا، که پیش‌تر با ناباوری پیشنهاد فروش جواهرات سلطنتی تاریخی ایران به دستور رضاشاه را گزارش کرده بود، این نوع نوسازی را گزارش می‌داد. هارت برای توضیح این فاجعۀ فرهنگی نوشت که وقتی انگلیسی‌ها «فرزند بی‌سواد یک دهاتی به همان اندازه بی‌سواد» را دیکتاتور مطلق ایران می‌کنند، دیگر چه توقعی می‌توان داشت؟[5]

 

سفر به ترکیه

روز ۱۲ خرداد ۱۳۱۳ رضاشاه تنها مسافرت خارجی خود را به ترکیه آغاز کرد؛ سفر به کشوری که با نهضت «پان‌ترکیسم» و رهبری مصطفی کمال پاشا، به سمت اروپایی شدن و زدودن ارزش‌های اسلامی حرکت می‌کرد.

دیدار رضاشاه از ترکیه در راستای اجرای سیاست تجددطلبانه وی صورت گرفت و در واقع اولین و آخرین سفر او به‌عنوان شاه ایران به یک کشور خارجی است. گزارشات لحظه‌به‌لحظۀ این سفر در جراید آن روز خصوصاً «شفق سرخ» و «اطلاعات» درج شده است. روزنامۀ «شفق سرخ» در مقاله‌ای تحت عنوان «موکب ملوکانه» به شرح این سفر شانزده‌روزه پرداخته و راجع به آغاز این سفر چنین می‌نویسد: «صبح روز گذشته شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۱۳ ساعت پنج قبل از ظهر موکب اعلیحضرت همایون شاهنشاهی برای مسافرت به مملکت ترکیه از قصر سلطنتی به سمت قزوین حرکت فرمودند. در موقع حرکت آقای رئیس‌الوزراء ـ فروغی ـ و آقایان وزراء در قصر سلطنتی شرفیابی حاصل کرده و تعلیمات لازم صادر و ابلاغ فرموده‌اند.»[6]

 

شیفتگی در آنکارا

پس از ورود رضاشاه به ترکیه استقبال باشکوهی توسط آتاترک و دیگر مقامات لشکری و کشوری از وی به عمل آمد.[7] در این سفر، ظواهر اروپایی ترکیه، رضاشاه را بیش از پیش مجذوب اقدامات آتاترک کرد و او را مصمم ساخت تا در بازگشت به ایران دنبالۀ اقدامات تقلیدی خود را سرعت بخشد.

در این مسافرت رضاشاه از مراکز علمی و صنعتی ترکیه دیدن کرد. اما آنچه بیشتر مورد توجه رضاشاه قرار گرفت، ظاهر وضع آراسته و مدرن زندگی اجتماعی مردم بود. همه چیز زیبا به نظر می‌رسید و حضور زنان بی‌حجاب در چشم او بسیار پسندیده آمد.[8]

دیدن این مناظر خصوصاً در مراکز آموزشی و تربیتی این کشور توجه رضاشاه را بیشتر جلب کرد. روزنامۀ «اطلاعات» در این مورد می‌نویسد: «یکی از مراکزی که رضاشاه هنگام دیدار از ترکیه بازدید کرد، دیدار از مدرسه‌ای در آنکارا به نام عصمت پاشا بود که در این مدرسه دختران بی‌حجاب ترک تربیت خانه‌داری و صنایع یدی را می‌آموختند و در هنگام ورود شاه تمام دختران مؤسسۀ مزبور با کف زدن‌های ممتد خود مقدم ملوکانه را تهنیت گفتند.»[9]

رضاشاه باور نداشت که ترکیه در زمینۀ آزادی زنان و تعلیم و تربیت آنان، تا این اندازه دچار تحول و دگرگونی به سبک اروپا شده باشد، تا حدی که خطاب به سفیر کبیر ایران، مستشارالدوله صادق، اظهار می‌دارد: «هنوز عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم خصوصاً، زنان اقدام کنیم».[10]

 

آغاز کشف حجاب

سفر رضاشاه به ترکیه مخالفت علنی و جدی با مظاهر اسلام و در رأس آن حجاب زنان مسلمان را افزایش داد. او در اوایل خرداد ۱۳۱۴ یک روز هیئت دولت را احضار کرد و گفت باید به رفع حجاب زنان نیز شروع نمود و چون برای عامۀ مردم یک دفعه مشکل است اقدام کنند، وزرا و معاونین باید پیشقدم شوند و هفته‌ای یک شب با خانم‌های خود در باشگاه ایران جمع شوند. و به حکمت، وزیر فرهنگ هم دستور داد که در مدارس دخترانه، آموزگاران و دانش‌آموزان باید بدون حجاب باشند و هرگاه زنی یا دختری امتناع ورزید او را به مدارس راه ندهند.[11]

 

تقابل سنت و تجدد

کشف حجاب در عمل باعث روندی انحرافی در مسیر رشد و تعالی و پیشرفت زن ایرانی شد و تقابل سنت‌گرایی و تجددگرایی مخالفت‌ها و درگیری‌هایی را در جامعه پدید آورد که در طی سالیان متمادی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت. رضاشاه اقدام برای کشف حجاب را از همان سال‌های اول روی کار آمدن خود مدنظر داشت. در راستای اولین اقدام و آغاز ترویج آن، خانوادۀ رضاشاه و تعدادی از زنان و دختران وزیران و وکیلان دولت، حجاب اسلامی را رها کرده، بدون ترس و واهمه بی‌حجاب یا بدحجاب در معابر و مجامع عمومی حاضر می‌شدند. تا آنجا که در نوروز سال ۱۳۰۷ شمسی یعنی هشت سال قبل از اعلام رسمی کشف حجاب، همسر و دختران رضاشاه به صورت بی‌حجاب و زننده به صحن مطهر حضرت معصومه (ع) در قم رفتند و در جایگاهی در انظار جمعیت انبوه گرد آمدند که در نتیجه موجب اعتراض شدید و شجاعانۀ آیت‌الله شیخ محمدتقی بافقی واقع شد.[12]

با این واقعه و سایر مخالفت‌ها، رضاشاه دریافت که این دوره برای اجرای کشف حجاب دورۀ مناسبی نیست و اجرای رسمی آن را تا ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ شمسی به‌تعویق انداخت. تا قبل از اعلام رسمی حجاب، اقدامات ضدحجاب و حجاب‌ستیزی حکومت پهلوی اول همچنان تداوم یافت.[13]

در حالی که سیاست‌های رضاخان، با اتکا به نوسازی آمرانه، به تدریج بر شکاف‌های اجتماعی و سیاسی ایران می‌افزود و بستر نارضایتی را فراهم می‌ساخت، تجربه‌های الگوی او در دیگر نقاط جهان، از جمله «انقلاب میجی» در ژاپن[14]، مسیری متفاوت را پیمودند؛ مسیری که در آن، اصلاحات با تکیه بر همگرایی ملی و تحول ساختاری، کشور را به سوی شکوفایی پایدار سوق داد.

 

[1] آبراهامیان، یرواند (1404). تاریخ ایران مدرن، تهران: نی، ص 169-170.

[2] خدامی، مهدی؛ نورائی، مرتضی؛ فروغی، اصغر (1397). بررسی عملکرد بلدیه در دوره پهلوی اول (نمونه ‌پژوهی شیراز)، پژوهش‌های تاریخی، دوره 10، شماره3، ص1-23.

[3] مجد، محمدقلی (1389)، رضاشاه و بریتانیا، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۲۷.

[4] همان، ص 93-94.

[5] همان، ص 94.

[6] صلاح،‌مهدی (1384). کشف حجاب (زمینه‌ها، واکنش‌ها و پیامدها)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های تاریخی، ص115.

[7] اطلاعات، ۲۰ تیرماه ۱۳۱۳، ص1.

[8] همان.

[9] همان.

[10] مکی، حسین (1362)، تاریخ بیست‌سالۀ ایران، ج۶، تهران: علمی، ص۱۵۷.

[11] مراد حاصلی خامنه، اعظم (1386). تاریخ شفاهی مبارزات سیاسی زنان مسلمان (۴۲-۵۷)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۲.

[12] همان.

[13] همان.

[14] گروهی از نخبگان و روشنفکران تجددطلبی که سابقاً مروج و مبلغ مشروطیت بودند و اکنون از کارآمدی نظام مشروطه برای جامعه فعلی ایران مأیوس شده بودند، الگوی استبداد منور را برای جامعه ایرانی تجویز کردند. علی دشتی الگوی این دیکتاتور مصلح را در میجی امپراتور مقتدر ژاپن می‌دید و آن را ترویج می‌کرد. دوره حکمرانی امپراتور میجی از ۱۸۶۸ تا ۱۹۱۲ میلادی بود و یک دهه قبل از کودتای رضاخان درگذشت و تصویر زیبایی از نوسازی برجای گذاشت. اما آنچه در ژاپن رخ داد، تلاشِ دسته‌ای از نخبگان روشن‌فکر و عمل‌گرا (سامورایی‌های سابق) بود که با تمام توان به مدرن‌سازی کشور از بالا دست زدند. آن‌ها از قدرت مطلق یک فرد واحد استفاده نکردند، بلکه با تکیه بر مشروعیت مقدس امپراتور و اتحاد و انضباط تشکیلاتی خود، کشور را به سوی صنعتی شدن و نهادسازی سوق دادند. این تجربه با مدرنیزاسیون آمرانه‌ای که در ایران رضاشاه به دنبال اجرای آن بود، تفاوت بنیادین داشت که روشنفکران عصر رضاشاه به آن توجه نداشتند.


رضا پهلوی در حال تماشای یک مسابقه فوتبال در ترکیه