با اصلاحات ارضی اقتصاد ایران با آمریکا هماهنگ شد


اصلاحات ارضی رژیم پهلوی، به گوش خیلی از جوانان رسیده و بعضی از بزرگ‌ترها زمین‌هایی را که پدربزرگ‎شان با اجرای این برنامه از دست دادند یا به دست آوردند به یاد دارند. دکتر محمد هراتی، تا یکی دو ترم پیش در دانشگاه شهید بهشتی مباحث تاریخی را از وجه اقتصادی آن تدریس می‌کرده و حالا بازنشسته شده. درس و دانشگاه را رها کرده و مشغول فعالیت‌های اقتصادی است. در بررسی مسأله اصلاحات ارضی، بیش از همه بر مشکلات امروز مردم سر مسأله زمین و ملکیت تأکید دارد. بسیاری از درگیری‌های مردم با هم را که سال‌ها در دادگستری پیگیری می‌شود و به نتیجه نمی‌رسد ناشی از کج‌فهمی و بی‌دقتی در مساله مالکیت زمین اعم از عرصه و اعیان می‌داند. مشکلی که سرمنشأش محمدرضا پهلوی است.
- چرا در زمینه اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه، منابع اطلاعاتی کم است؟ پس از انقلاب هم کار جدی در این زمینه صورت نگرفته.
 درباره اصلاحات ارضی دو نوع دیدگاه وجود دارد. یک سری که طرفداران رژیم شاه بودند برای این کار به‎به و چه‎چه کردند؛ بنابراین کتاب‎ها و مقاله‎هایی که نوشتند، مداحی شاه بود و خالی از جانبداری نیست، تحلیل و آمار و ارقام درستی هم نمی‎دهد یا کم است. در طرف مقابل، افراد دیگری که مقاله و کتاب نوشتند بیشتر وابسته به جریان چپ هستند. کتاب‎هایی که نظر منفی نسبت به جریان انقلاب سفید دارند توسط اعضای حزب توده، چریک‎های فدایی خلق و... نوشته شدند، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. البته گروه‎های چپ، در ابتدا خیلی مخالفتی نداشته و بلکه مدافع آن‎هم بودند. نمونه آن‎ها شوروی سابق بود. متأسفانه از گروه‎های وابسته به جریان انقلاب هم که تعهدی نسبت به انقلاب دارند، مقاله یا نوشته‎ای نمی‎بینیم یا بسیار کم است. متأسفانه در زمینه اصلاحات ارضی، نوشته کاملی نداریم، مقاله یا کتابی نداریم که بدون جانبداری و غرض مثبت یا منفی نسبت به برنامه اصلاحات ارضی، شیوه اجرا در ایران و تبعات آن را بررسی کرده باشد.گروه سوم هم نویسندگانی هستند که جدا از تفکر فوق، مطالبی را در مورد اصلاحات ارضی نگاشته‎اند که مطالب مهمی هم در بین آن‎ها وجود دارد.
- بررسی تبعات اصلاحات ارضی در ایران، چه فایده‎ای دارد؟ مشکلی از مشکلات امروز ما را حل می‎کند؟
 اساسا خواندن تاریخ بدون عبرت گرفتن و یافتن راه چاره برای مشکلات روز، هیچ سودی ندارد. متأسفانه نپرداختن به قضیه اصلاحات ارضی موجب شده الان، 30 سال پس از انقلاب مشکلات فراوانی در مالکیت و زمین داشته باشیم. همین غفلت از بررسی موجب شد یک‎سری موضع‎گیری‎ها و تصمیم‎گیری‎ها در مجلس شورای اسلامی و میان مسئولان نظام صورت بگیرد که بیشتر به ابهام قضیه کمک کرده است تا حل مشکل. بخشی از مشکلات و عقب‎ماندگی امروز ما ناشی از همین کوتاهی‎هاست. معتقدم جایگاه اقتصادی ما چیزی نیست که باید باشد. بخشی از عقب‎ماندگی ما به‎دلیل عدم بررسی مسأله اصلاحات ارضی در ایران است. بعد از انقلاب هم هر قانونی وضع شده؛ بیشتر به ابهام و پیچیدگی قضیه کمک کرده تا حل آن.
وقتی با کسانی که مسئولیتی هم دارند صحبت می‎کنیم، متوجه پیچیدگی‎های مسأله زمین و ملکیت نمی‎شوند؛ در نتیجه مردم را سرگردان می‎کنند. مناطق قدیمی شهرهای بزرگ، به دلیل اختلاف در مسأله مالکیت، دست نخورده باقی مانده است.
- چرا؟
در همین تهران؛ از خیابان مطهری به پایین، منطقه بازار و چهارراه ولی‎عصر، مغازه‎های مختلفی وجود دارد. سر را که از ویترین بالاتر می‎بریم، می‎بینیم ساختمان در حال ریزش است. چون قضیه ملک در ایران مبهم است و بسیاری از مردم با این مشکل درگیرند. نمی‎شود دست به این ساختمان‎ها زد. بعضی میلیاردها تومان ثروت دارند که همان‎جا افتاده و نمی‎توانند دخل و تصرفی در آن کنند. تا این قضایا حل نشود؛ رنگ توسعه و پیشرفت را نخواهیم دید.
- چرا برنامه‎ای مثل اصلاحات ارضی در ایران مطرح و اجرا شد؟
 دلیل اصلی، بحث توسعه است. علمای (اقتصاد یا جامعه‎شناسی) توسعه که بعد از جنگ جهانی دوم در بعضی از کشورها بروز پیدا کردند، به‎ویژه کشورهایی که تازه استقلال یافته بودند مثل آمریکای لاتین یا بعضی کشورهای آفریقایی، اولین نکته‎ای که مطرح کردند این بود: دلیل عقب‎ماندگی کشورهای توسعه نیافته چیست و چطور می‎شود این فاصله را کم کرد. دلیل فاصله توسعه و رفاه در افغانستان نسبت به فرانسه چیست؟ علمای اقتصاد به فکر راه‎حلی برای پر کردن این فاصله بودند که بحث‎های رشد و توسعه مطرح شد. همان‎چیزی که الان در ایران با عنوان «پیشرفت» درباره آن بحث می‌کنند. این‎ها شاخص‎هایی مثل بهداشت، رفاه، خوراک، سلامت، پزشک، درآمد سرانه و... را مطرح کردند که در کشورهای توسعه‎یافته چقدر و در کشورهای عقب‎مانده چطور است. در نتیجه راه‎حل‎هایی پیشنهاد کردند که عجیب و غریب بود. بعضی گفتند دلیل عقب‎ماندگی فرهنگ، جغرافیا، باهوش بودن و کم‎هوش بودن ملت‎ها و... است یکی از راه‎هایی که برای رفع عقب‎‎ماندگی بعضی از کشورها پیشنهاد کردند، اصلاحات ارضی بود.
- چرا اصلاحات ارضی؟
چون در بیشتر کشورهای عقب‎مانده، یک نظام فئودالیست یا ارباب - رعیتی داریم که اقتصاد آن‎ها متکی بر کشاورزی است و تمام سرمایه آنان برای بخش کشاورزی تنظیم شده و اختصاص یافته است. چون در این نظام، زمین به عده‎ای خاص و اقلیت اربابان و فئودال‎ها تعلق دارد، به‎نفع ارباب است که جامعه عقب‎مانده باشد. عدم توسعه و پیشرفت در چنین نظامی به‎نفع اربابان است. این زمین‎داران، میلی به تغییر جامعه، پیشرفت و صنعتی شدن ندارند. چنین علمایی می‎گفتند تا وقتی اقتصاد متکی بر کشاورزی و کارگری است، تغییر خاصی نمی‎بینیم. اگر قرار است چنین جامعه‎ای توسعه یابد و پیشرفت کند باید این نظام فئودالی و ارباب - رعیتی به هم بخورد. ریشه اصلاحات ارضی در همین‎جاست. تا وقتی کشاورزی، رونق و سود بسیاری دارد، ارباب انگیزه‎ای برای ایجاد یک کارخانه و شرکت در فعالیت صنعتی ندارد.
- اصلاحات ارضی، نسخه‎ای بود که برای چند کشور پیچیده شد. آیا در ایران اساسا چنین راه‎حلی پاسخگو بود؟ چه کسانی این راه را پیشنهاد کردند و هدف‎شان چه بود؟
اسناد نشان می‎دهد اصلاحات ارضی به‎وسیله جان ویتمن روستو مشاور کندی برای چند کشور مطرح شد.
- علاوه ‎بر ایران در چه کشورهایی اصلاحات ارضی مطرح و اجرا شد؟
 در تایوان، ترکیه، فیلیپین و... این طرح اجرا شد و هدف این بود در کشورهایی که به شکلی با آمریکا ارتباط دارند تغییر و تحول صورت بگیرد. یعنی کشوری برای آمریکا منفعت دارد که از حالت کشاورزی درآید و صنعتی شود. اقتصاد کشوری مثل ایران که متکی به نفت و کشاورزی است نفت را به آمریکا می‎دهد و در ازایش دلار می‌گیرد. دلار در ایران کجا خرج می‎شود؟ در کشاورزی که نمی‎شود آن را خرج کرد لذا صرف ولخرجی و عیاشی سران رژیم آن کشورها می‎شود و همین اتفاق، منجر به نارضایتی مردم می‎شود. مردم می‎بینند پول وارد کشور می‎شود و سران چطور آن را خرج می‎کنند. نمی‎شود این پول را درست خرج کرد، چون نظام، بسته است.
آمریکا هم می‎دانست هر کشوری که حکومتش پادشاهی است اگر مردم اعتراض کنند، این نارضایتی‎ها منجر به تغییر حکومت و انقلاب می‎شود. چنین کشوری به بلوک شرق وابستگی پیدا می‎کند. اما اگر حکومت کشوری، جمهوری باشد؛ بزرگ‎ترین تغییر، عوض کردن رییس‎جمهوری است.
آمریکایی‎ها در اقتصاد هم اعتقاد داشتند ایران که حافظ منافع ما است و نفت ما را تأمین می‎کند اگر پولدار شود، سرمایه را خرج عیاشی می‎کند و با اعتراض مردم، منافع‎مان را از دست می‎دهیم. نظر جان ویتمن روستو این بود که اگر در ایران به‎واسطه اصلاحات ارضی تغییر و تحول به وجود بیاوریم، سرمایه از بخش کشاورزی به بخش شهری، خدماتی و صنعتی منتقل می‎شود. در نتیجه صنعتی در ایران به‎وجود می‎آید که تقریبا با صنعت آمریکا هماهنگی دارد.
آمریکا می‎خواست با اصلاحات ارضی در ایران تغییر و تحول ایجاد کند. برای باز پس‎گرفتن دلاری که بابت خرید نفت و نیز به منظور رشد جامعه. چون اگر جامعه تغییر کند؛ ایران می‎شود بازار مصرف کالاهای آمریکایی از جمله: ماشین‎آلات کشاورزی، ماشین‎آلات صنعتی، کامپیوتر، اتومبیل و... . وقتی کالاهای آمریکایی خریداری شد، دوباره دلار به آمریکا برمی‎گردد.
- نتیجه اقتصادی اصلاحات ارضی در ایران برای آمریکا چه بود؟
 اقتصاد ایران با اقتصاد آمریکا هماهنگ شد و ایرانی‎ها بهترین بازار مصرف کالاهای آمریکایی شدند که دلار نفتی را به خودشان برگرداندند.
- تبعات منفی اجرای اصلاحات ارضی در ایران بیش از بقیه کشورها بود. چرا؟
ترکیه، پاکستان و فیلیپین هم این کار را کردند اما متوجه بودند و برنامه اصلاحات ارضی را کمی بومی و بعد اجرا کردند. هیچ‎یک از کشورها مثل ایران این نسخه را تمام و کمال پیاده نکرد. به همین دلیل آسیبی که از اصلاحات ارضی بر اقتصاد ایران وارد شد، شدیدتر و جدی‎تر از کشورهای دیگر بود.اصلاحات ارضی چیز بدی نیست کما این‎که بعضی از کشورها موفق هم شدند.
- چرا نسخه‎ای که روستو با عنوان «اصلاحات ارضی» برای ما پیچید، در ایران جواب نداد؟
 چون این راه‎حل برای کشورهایی با نظام فئودالیست مفید است اما در ایران هیچ‎گاه نظام فئودالی حاکم نبوده. فئودالیست در غرب وجود داشت. فئودال کسی بود که زمین‎های زیادی داشت و بر عده‎‎ای از رعیت‎ها ریاست می‎کرد. وقتی فئودال می‎میرد، تمام این زمین‎ها به فرزند ارشدش تعلق می‎گیرد و تقسیم نمی‎شود؛ اما در کشور ایران، بعد از اسلام و در کشورهای اسلامی، مسأله ارث باعث می‎شد که هیچ‎وقت زمین‎ها زیاد نشود. در ایران فئودال نداریم. چون یک نفر 50 - 60 هکتار زمین را تا پایان عمرش اگر به 200 هکتار برساند، وقتی فوت می‎کند 200 هکتار بین فرزندانش تقسیم می‎شود و دوباره زمین‎ها خرد می‎شود. این فرزندان اگر زحمت بکشند و تلاش کنند آخر عمر می‎شوند یکی مثل پدرشان با حداکثر همان‎قدر دارایی. در ایران ما اصلا زمین‎دار بزرگ نداشتیم. یکی از کارهای اشتباهی که در رژیم شاه صورت گرفت همین اصلاحات ارضی بود. در فیلیپین، اروپا یا تایوان ارباب‎ها و فئودال‎هایی بودند که 2-3 هزار هکتار زمین داشتند ولی در ایران فئودال نداشتیم. اصلاحات ارضی مطرح شد. اما برای زمین‎های کدام فئودال؟ تک و توک اربابانی وجود داشتند که 2-3 پارچه آبادی داشتند. اصلاحات ارضی از اول به این دلیل ابتر و ناقص واقع شد که زمین‎دار بزرگ نداشتیم. هنگام اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‎های خرده مالکان تقسیم شد. اصلاحات ارضی، تقلید کورکورانه‎ای بود که رژیم شاه انجام داد. چیزی‎که ترکیه‎ای‎ها متوجه بودند و به دام آن نیفتادند.
- چطور؟
 ترک‎ها این برنامه را بومی‎ کردند و نگذاشتند این اشتباه تکرار شود و هر زمینی را تقسیم نکردند. اما در ایران گفتند هر اربابی حق دارد شش دانگ یک ده را داشته باشد. مابقی را حق داشتند بین دهقانان و کشاورزان تقسیم کنند. اربابان هم این کار را کردند. اما در مرحله دوم این قانون را به‎نفع مالک تغییر دادند. گفتند مالک یا ارباب به‎جای این‎که یک ده شش دانگ داشته باشد می‎تواند شش دانگ پراکنده از روستاهای مختلف داشته باشد.
- اصلاحات ارضی از زمان طرح تا اجرا چقدر طول کشید؟
 سه سال. بعضی اربابان فکر می‎کردند این هم یک طرحی است که اجرا نخواهد شد و چون از دست دادن زمین برای‎شان سخت بود، دست دست می‎کردند. اما کسانی‎که مسأله اصلاحات ارضی را جدی گرفتند، زمین‎ها را به‎صورت صوری بین خانواده‎ خودشان تقسیم کردند. زمین‎داران بزرگ؛ شاه، نخست‎وزیر، نمایندگان مجلس و درباریان بودند، این‎ها هم می‎دانستند چطور از قانون فرار کنند. در نتیجه زمین در ایران به معنای اصلاحات ارضی اصلا تقسیم نشد.
- بخشی از زمین‎ها که تقسیم شد، کفاف زندگی روستایی را می‎داد؟
 خیر. به بعضی از کشاورزان 300-400 متر زمین تعلق گرفت. در حالی‎که یک روستایی اگر بخواهد زندگی معمولی با امکانات عادی داشته باشد باید صاحب حداقل 8 هکتار زمین باشد. با کمتر از این مقدار زمین، زندگی کشاورز، به پایین‎تر از سطح معمول روستا تنزل می‎یابد. حتی همان روستاییانی که با قانون اصلاحات ارضی، صاحب دو هکتار زمین شدند؛ بعد از مدتی زراعت و روستا را رها کردند و به شهرها آمدند. و این یک امر کاملا طبیعی بود. مهاجرت روستاییان به شهرها حتی همین حالا یک عمل عقلانی است و خلاف آن، غیرعقلانی است. امری که بسیاری از افراد متوجه آن نیستند.
-  تبعات منفی اجرای ناشیانه و نصفه‎نیمه اصلاحات ارضی چه بود؟
 تبعات منفی زیادی داشت. کشاورزانی که صاحب زمین شدند قبلا با ارباب دوست بودند، برای شخم زمین، بذر، کاشت؛ پیش از برداشت، از او پول می‎گرفتند. به‎نفع ارباب و کشاورز بود که رابطه‎شان حفظ شود اما اگر ارباب زور می‎گفت کار و درآمدش زمین می‎ماند. در بعضی روستاها هنوز هم از ارباب‎شان به خوبی یاد می‎کنند. فیلم‎های تلویزیون و القائات آن‎ها را رها کنید، خیلی از این چیزها حقیقت ندارد. ارباب و کشاورز به تعامل با هم و رابطه دوستانه نیاز داشتند. اوایل، دل کشاورزان خوش بود که صاحب زمین شده‎اند اما در مدت کوتاهی به نان شب محتاج شدند. از طرفی اربابان هم به‎جای زمین از دولت پول گرفتند و به آن‎ها گفته شد بروید در شهر سرمایه‎گذاری کنید. مرغ‎داری، گاو‎داری یا کارخانه تأسیس کردند. ارباب شد رییس کارخانه و کشاورزی که آواره شهر شده بود، کارگر این کارخانه.نکته منفی دیگر این‎که قبلا وقتی زمین‎ها بزرگ بود، بهتر می‎شد کشاورزی کرد، اما وقتی زمین‎ها را تکه‎تکه کردند، هرکس، چیز خاصی کشت می‎کرد و این سبک، اقتصادی نبود و جنبه صنعتی و تجاری نداشت. همین مسأله هم باعث شد درآمد روستایی کاهش پیدا کند. در مرحله دوم و سوم اجرای اصلاحات ارضی، خود شاه و دولت هم فهمیدند کار اشتباهی کردند؛ به کشاورز زمین دادند که انگیزه بیشتری برای کار داشته باشد ولی وقتی به نان شب محتاج شدند دیگر انگیزه برایشان اهمیتی نداشت. بعد از مدتی نه‎تنها کشاورزی رونق پیدا نکرد بلکه تولید محصول، به عدد و رقم قابل‎توجهی کاهش یافت. به همین دلیل رژیم پهلوی سعی کرد در مرحله سوم اصلاحات ارضی، نظام زمین‎داری بزرگ را تقویت کند. بعدها در همین حوزه، بحث کشت و صنعت و شرکت سهامی زراعی به‎وجود آمد و زمین‎های پشت سدها مطرح شد. بازهم این راه‎حل‎ها تا انقلاب، جواب مثبتی نداد.
- چرا؟
 چون دولت دخالت می‎کرد. دولت، کارمندهایش را می‎فرستاد به آن شرکت‎ها که نظارت کنند. در نتیجه نظارت غلط، انگیزه کشاورز از بین می‎رفت و محصول روز به روز کمتر می‎شد. رژیم شاه درباره مسأله ارضی دچار مشکلات فراوانی شد.
 


هفته نامه پنجره