04 شهریور 1405
مسعود عالیخانی سرشبکه پنهان اسرائیل در ایران
شنود مکالمات تلفنی «مسعود عالیخانی» با رئیس شعبه موساد در تهران
مسعود عالیخانی(مسعود امیرعالیخانی) فرزند عابدینخان و برادر محمدتقی، علینقی، محمدباقر، سعید، آذرنوش و مینو عالیخانی است. مئیر عزری، سفیر اسرائیل در تهران، در خاطراتش درباره مسعود عالیخانی نوشته است:«مسعود عالیخانی با استفاده از بورس وزارت خارجه اسرائیل در دانشکده کشاورزی «رخوووت» وابسته به دانشگاه عبری در اسرائیل آموزش دید. عالیخانی همسری یهودی از آفریقایجنوبی برگزید.» مسعود عالیخانی نمایندگی برخی شرکتها و کمپانیهای اسرائیل را نیز در ایران برعهده داشت. عزری در این خصوص مینویسد:«کمپانی کشتیرانی «صیم» که سالها پیش در اسرائیل برپا شده بود، در ایران نمایندهای ارمنی داشت با نام «بابایان». روزی داوید العازار سرپرست کمپانی صیم به آگاهی من رساند که نمایندگی بابایان نماینده پیشین این شرکت کشتیرانی به پایان رسیده و از این پس مسعود عالیخانی، برادر علینقی عالیخانی وزیر صنایع، به نمایندگی این کمپانی برگزیده شده است.» مسعود عالیخانی بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ گرداننده واقعی شبکههای پنهان اسرائیل در ایران بود. باتجربهترین و متخصصترین کارشناسان اطلاعاتی ایران در حوزه اسرائیل جایگاه عالیخانی را در عملیات موساد در ایران مهمتر از یعقوب نیمرودی و اوری لوبرانی عنوان کردهاند. عالیخانی از مهمترین چهرههای پنهان اطلاعاتی دوران متأخر پهلوی است که با شخصیتها و کانونهای عالی صهیونیستی در جهان غرب ارتباط نزدیک داشت و در بالاترین سطوح عمل مینمود. طبق مندرجات برخی اسناد مسعود در ساواک، در سال ۱۳۵۴ رئیس ایستگاه موساد در تهران در پایان دوره مأموریتش به جانشین خود توصیه میکند:«بدون کمکهای مسعود کار ما در ایران پیش نمیرود.» البته منظور از «مسعود»، شبکه مسعود است. یعنی این قدرت و توانایی مسعود، بهدلیل وجود یک شبکه است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسعود عالیخانی به همراه بیشتر برادرانش از ایران گریخت و با تابعیت بریتانیا، فعالیتهای تجاری خود را در عرصه بینالمللی گسترش داد. او از طریق شرکتهایی مانند Berkeley Mineral Resources و Dominion Energy، در حوزههای تجارت الماس، نفت و گاز در لندن، روسیه و اوکراین به فعالیت پرداخت. نکته قابل توجه، گزارش روزنامه کیهان در سال ۱۳۹۴ مبنی بر حضور مستقیم او در پروژههای نفتی ایران از سال ۱۳۸۶ و امضای قراردادهایی با شرکتهای تابع وزارت نفت است که هیچگاه توسط دستگاههای مسئول تکذیب نشد. همچنین او بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷، ریاست بخش مطالعات آسیای میانه مدرسه اقتصاد لندن (LSE) و عضویت در شورای دانشکده سیاستگذاری دانشگاه هاروارد را بر عهده داشت که نشان از نفوذ او در مراکز آکادمیک و تصمیمسازی غرب دارد.
در مجموع، مسعود عالیخانی نماد یک شبکه پیچیده و چندلایه از نفوذ اطلاعاتی، مالی و سیاسی است که با تکیه بر پیشینه خانوادگی، تحصیلات و ازدواجهای هدفمند، به یکی از ارکان اصلی موساد در ایران تبدیل شد. تسلط او بر شبکهای که حتی از سوی یهودیان ساکن ایران نیز مستقل عمل میکرد و تأییدیهاش برای عضویت افراد در موساد ضروری بود، جایگاه بیبدیل او را در معادلات امنیتی ایران پیش از انقلاب به اثبات میرساند.
اسناد حاضر مربوط به شنود ساواک از مکالمات تلفنی مسعود عالیخانی با مناهم ناوت رئیس شعبه موساد در ایران است.
*******************************************
سند شماره ۱:
سرّی
از: اداره دوم عملیات ۸۲۳
به: تیمسار مدیریت کل اداره هشتم
تاریخ: ۵۰/۱/۲۵
موضوع: مذاکرات مسعود عالیخانی و ناوت مناهم [مناهم ناوت] رئیس سرویس زیتون [در تهران]
محترماً به استحضار عالی میرساند: مذاکرات زیر بین مسعود عالیخانی و ناوت مناهم رئیس سرویس زیتون به عمل آمده که عیناً از لحاظ عالی میگذرد:
ناوت: صبح بخیر، حالت چطور است؟
مسعود: صبح بخیر، حال تو چطور است؟
ناوت: هرچند که شب نخوابیدهام ولی حالم خوب است. او رسید.
مسعود: کی؟ جو؟
ناوت: بله، او دیشب رسید. او میخواهد بداند اوضاع چه و چطور است و من هم تا آنجایی که توانستم او را در جریان گذاشتم و به او به طور کلی گفتهام که اوضاع را چطور میبینم و چه فکر میکنم و با اطلاعاتی که من دارم ملاقاتهای او را چطور میبینم. به او گفتم که اولاً ساعت ۱۲ و ۳۰ او ملاقات دارد و گفتم که تو تا چه اندازه به وضع اقتصادی و غیره واردی و چطور میتواند با تو مذاکره کند و خلاصه راجع به تو گفتم که من تو را به چشم فامیل خودم[!] میبینم و گفتم که بین تو و این کشور و آن کشور هم بستگیهایی وجود دارد و کوچکترین کاری که باید انجام داد اینست که تو به شراکت شرکتی که فعلاً با آنها کار میکنی درآیی و خلاصه گفتم که من چقدر به تو ایمان دارم و غیره، و حسابی از تو تعریف کردم. و گفتم که میتواند با تو آزادانه صحبت کند و مشورت کند در همه مسائل راجع به «صام - زاد» و مسأله «سیروز یا سیروس» که تو از آن اطلاع داری و غیره. و خلاصه گفتم که بدون این اطلاعات تو، من اصلاً نمیتوانم هیچ کاری بکنم و راجع به اینکه با کی و چه کسی و راجع به صحبت کند او باید با تو مذاکره کند. بسیار خب.
مسعود: بله، چند وقت او اینجا میماند؟
ناوت: تا روز دوشنبه شب او اینجاست. وقت در اختیار تو است.
مسعود: بله.
ناوت: تو میتوانی امروز یا فردا، هر وقت که بخواهی او را ملاقات کنی و بدون هیچ چیزی میتوانی در مذاکرات ما شرکت کنی و او ممکن است در راه برگشت هم اینجا باشد.
مسعود: او رفت که بخوابد.
ناوت: نه، من او را ساعت ۷ و ۳۰ پیدا کردم، حالا او در پارک هتل شماره ۳۱۴ است و او نامهای هم از عموی باربارا [باربارا مئیر] دارد.(باربارا همسر مسعود عالیخانی است.)
مسعود: خب ظهر چکار میکنی؟ ممکن است که من بعد از ملاقات با او ظهر سهتایی نهار بخوریم.
ناوت: بسیار خب، هر چند که من در منزل مهمان دارم، ولی اشکال ندارد، ترتیبش را میدهیم.
مسعود: بسیار خب، من به تو تلفن میکنم. شاید دعوت کنم که به منزلم برویم.
ناوت: مطلب دیگر اینکه من راجع به ملاقات گفتم اگر او بخواهد راجع به ملاقات به عذری [مئیر عزری] یا بلاس و غیره چیزی بگوید تو باید [ادامه متن این گفتگو موجود نیست]
****
سند شماره ۲:
سرّی
از: اداره دوم عملیات ۸۲۳
به: تیمسار مدیریت کل اداره هشتم
تاریخ: ۵۰/۲/۱۶
موضوع: مذاکرات مناهم ناوت رئیس سرویس زیتون [در تهران] با مسعود عالیخانی
محترماً به استحضار عالی میرساند: مذاکرات زیر به زبان عبری[!] بین مسعود عالیخانی و مناهم ناوت رئیس سرویس زیتون به عمل آمده که عیناً از لحاظ عالی میگذرد:
ناوت: سلام آقا، حالت چطور است؟
مسعود: خوب هستم.
ناوت: بله، قبلاً یک نفر اینجا نشسته بود و من نمیخواستم پیش او با تو صحبت کنم.
مسعود: بله، حس کردم.
ناوت: خب، از P.O چه خبر؟
مسعود: بیخبر نیستم.
ناوت: اسم اسکریت چیزی به یاد تو میآورد؟ (به نظرت آشنا هست؟)
مسعود: چی؟
ناوت: «اسکریت». آیا شخصی هست به نام فروزگان که معاون یکی از P.O ها باشد؟
مسعود: اسکریت. «اسکوتی در سازمان برنامه»
ناوت: این اسم اصلاً به نظر نمیآید که فارسی باشد.
مسعود: نه.
ناوت: اینجا موضوعی است راجع به سیلو و شرکتی که به آن میپردازد. رویدمن است، تو میشناسی؟
مسعود: بله.
ناوت: رویدمن نمیتواند که اوضاع را روبراه کند و توی آن مانده و میخواهد که دست از این کار بکشد. و امروز آنها با معاون وزیر کشاورزی ملاقات کردهاند و تو میدانی که این موضوع دو و نیم، سه سال است که ادامه دارد، چون ما[=دولت اسرائیل] پشت این کار را گرفته بودیم.
مسعود: بله، میدانم.
ناوت: و ما باید برویم پیش اسکریت. شاید او اسم عوضی داره.
مسعود: احتمال دارد، ولی ممکن است مشاور باشد.
ناوت: بله، این چیزی بود که من هم فکر میکردم. به هرحال ما باید برویم و ببینیم که عقیده او چه هست. چون رویدمن میخواهد که حساب بالایی بدهد تا آنها بگویند که از عهده آن برنمیآیند. در ضمن شرکت های اسرائیلی دیگر هم مثل راسکو و غیره هست که من با آنها صحبت کردهام و حتی گاهی هم میتواند که دنبال آن برود. آنچه که حالا مهم است اینست که باید در پی یک شرکت دیگر بود و آن را آماده کرد.
مسعود: راجع به این موضوع حتی برادرم [احتمالاً علینقی عالیخانی] هم بود و او میتواند که ترتیب کارها را بدهد و من حتی میتوانم از او بپرسم که موضوع چیست، اوضاع از چه قرار است، چون او به خوبی میداند که اوضاع و احوال چطور است و آنها چه فکر میکنند.
ناوت: خب تو کی و چه وقت او را میبینی. تو که خیلی مشغول هستی.
مسعود: متأسفانه حالا نمیتوانم چون او اهواز است و فقط روز چهارشنبه میشود او را دید.
ناوت: مسأله مهم همین مسأله اسکریت است که باید با او ملاقات کرد.
مسعود: این موضوع را من حالا میتوانم بررسی کنم.
ناوت: من نمیدانم که آیا گابی را هم ببریم یا نه، خلاصه من به تو تلفن کردم که عقیدهات را بپرسم. خلاصه اینکه حالا کار از دست این شرکت خارج میشود، به یک شرکت اسرائیلی دیگر سپرده میشود. من زیاد به راسکو (شرکت راسکو) امیدوار نیستم چون کار خوب از دستشان برنمیآید. تو امروز وقت داری یا نه؟ ساعت ۷ کجا هستی؟
مسعود: ساعت ۷ منزل شما هستم.
ناوت: تو میدانی که من از این موضوع کم میدانم و باید با گابی هم صحبت کنم، ببینم او حاضر است برود یا نه. خب خبر دیگری داری؟ هلندی تو آمد؟
مسعود: بله.
ناوت: خب چه برنامهای ترتیب دادهاید؟
مسعود: فعلاً دیروز با هم صحبت کردیم. در حال حاضر خبری نیست. خب آقا من بعداً به تو خبر میدهم. خداحافظ.
ناوت: خداحافظ.
پس از مذاکرات فوق مجدداً مسعود عالیخانی با ناوت تماس گرفت و اظهار داشت من به منزل و اداره او تلفن کردم نبود تا در مورد موضوع تحقیق کنم.
نظریه: به نظر میرسد مقامات اسرائیلی قصد دارند به عللی کار ساختمان سیلو را به یک شرکت دیگر اسرائیلی واگذار کنند، و از وجود مسعود عالیخانی برای اعمال نفوذ و پیشبرد مقاصد خود استفاده مینمایند. و با توجه به ارتباطی که مسعود عالیخانی با مقامات مسئول ایرانی و همچنین روابط صمیمانهای که با آقای ناوت دارد بعید به نظر نمیرسد که بعضاً اطلاعاتی در اینگونه موارد کسب و در اختیار اعضاء سرویس [زیتون] قرار دهد. قسمت دوم مذاکرات مسعود عالیخانی و ناوت در مورد واردکردن لامپ رنگی است که مذاکرهای در این زمینه نیز به عمل آوردهاند و از آن مذاکرات چنین استنباط میشود که مسعود عالیخانی و ناوت قصد دارند به مناسبت جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی مقداری لامپ الوان از ژاپن و اسرائیل و هلند وارد کنند. عین مذاکرات نامبردگان در این مورد طی گزارش جداگانه به عرض میرسد. مراتب جهت استحضار و صدور هرگونه امری از لحاظ عالی میگذرد.
نظریه بخش: محترماً به عرض میرساند، در صورت تصویب با توجه به سوابقی که مسعود عالیخانی قبلاً با مقامات شوروی هم داشته مصاحبهای با وی به عمل آمده چنان که امکان بهرهبرداری از همکاری وی وجود داشت نسبت به جلب همکاری وی اقدام گردد.
[پینوشت:] به عرض میرساند: با توجه به کیفیت ارتباط مسعود عالیخانی و اینکه به نظر همسرش اسرائیلی باشد (یهودی) تصور نمیرود که اگر قبول هم بکند همکاری وی نتیجه داشته باشد.
****
سند شماره ۳:
سرّی
از: اداره دوم عملیات ۸۲۳
به: تیمسار مدیریت کل اداره هشتم
تاریخ: ۵۰/۲/۲۳
موضوع: مذاکرات مناهم ناوت رئیس سرویس زیتون [در ایران] با مسعود عالیخانی
محترماً به استحضار عالی میرساند: مذاکرات زیر در مورخه ۵۰/۲/۲۰ بین مناهم ناوت رئیس سرویس زیتون و مسعود عالیخانی به عمل آمده که عیناً از لحاظ عالی میگذرد:
ناوت: سلام آقا، حال شما.
مسعود: سلام، حال شما چطور است؟ خوب هستید؟ کجا هستید شما؟
ناوت: همینجا[!] هستم.
مسعود: دیشب کجا بودید؟
ناوت: منزل.
مسعود: چرا به منزل آقای امیر نیامدید؟ (اکیوا امیر دوست مشترک مسعود عالیخانی و آقای ناوت است. وی تبعه اسرائیل است و در یکی از شرکتهای اسرائیلی در تهران کار می کند) باربارا مست کرد، خانم امیر مست کرد.
ناوت: کجا رفته بودید؟
مسعود: [کاباره] شکوفهنو و [رستوران] چاتانوگا.
ناوت: به هر دو جا؟ برای چه بود این همه شادی و خوشگذرانی؟
مسعود: برای اینکه مست کنیم.
ناوت: من رفته بودم به فرودگاه، علاوه بر این چون مستخدم نداریم همسرم نمیتواند جایی برود. راستی تو آن اسمی که در نمایش به من گفتی اویسی بود؟
مسعود: بله، همینطور بود که شنیدم. آیا او شغل گرفته؟
ناوت: بله، اینطوره که دیروز شنیدم.
مسعود: او بهتر است؟
ناوت: نه، نمیدانم. جم [احتمالاً منظور فریدون جم است] آدم خیلی خوبی بود، علاوه بر این دوست خوبی [برای ما] بود. خلاصه خیلی بهتر بود.
مسعود: بله، او خیلی آدم جنتلمنی بود.
ناوت: بله.
مسعود: بله، زندگی همینه.
مسعود: خب تو شماره پاسپورتها را میخواهی؟
ناوت: بله.
مسعود: آریان امیرعالیخانی ۹۷۱۷۰۵ (پسر مسعود)، شارون امیرعالیخانی ۱۰۵۵۰۹۷ (پسر مسعود) باربارا عالیخانی ۷۹۹۸۲۳ و مسعود امیرعالیخانی ۸۵۰۶۱۷
ناوت: بسیار خب، شما کی حرکت میکنید؟ هفته دیگر مسافرت میکنید؟
مسعود: دقیقاً نمیدانم، شاید.
ناوت: بسیار خب، مسعود فعلاً خداحافظ.
نظریه: به نظر میرسد منظور او از اویسی تیمسار ارتشبد اویسی فرمانده ژاندارمری کل کشور باشد.
مراتب جهت استحضار و صدور هرگونه امری از لحاظ عالی میگذرد.
****
سند شماره ۴:
سرّی
از: اداره دوم عملیات ۸۲۳
به: مدیریت کل اداره هشتم
تاریخ: ۵۱/۳/۲۱
موضوع: مذاکرات ناوت رابط سرویس زیتون با مسعود عالیخانی
محترماً به استحضار عالی میرساند: مذاکرات زیر در مورخه ۵۱/۳/۱۷ بین مسعود عالیخانی و مناهم ناوت رابط سرویس زیتون به عمل آمده که عیناً از لحاظ عالی میگذرد:
ناوت: سلام آقا، حال شما؟
مسعود: حال شما چطوره؟
ناوت: تیمسار معتضد گفت خیلی خوشوقت میشود که به آن کوکتل بیاید.
مسعود: خیلی عالیست. پس من دعوتنامه را به اداره او میفرستم.
ناوت: بله، خیلی خوشحال میشود و او فکر میکند که نصیری [احتمالاً منظور نعمتالله نصیری است] هم بیاید.
مسعود: خیلی بهتر شد.
ناوت: پس امشب همدیگر را میبینیم.
مسعود: بله، من به امیر [احتمالاً منظور اکیوا امیر است] هم تلفن کرده و قرار گذاشتهام.
نظریه: قبلاً مذاکراتی در خصوص این کوکتل بین ناوت و مسعود عالیخانی به عمل آمده بود که به عرض رسیده است. این کوکتل به مناسبت ورود ژنرال عمید میباشد و در تاریخ ۵۱/۴/۱۴ در هتل هیلتون ترتیب خواهد یافت.
مراتب جهت استحضار و صدور هرگونه امری از لحاظ عالی میگذرد.
[پینوشت:] از آقای امانی سؤال نمایند درباره روابط امیر با مسعود عالیخانی اطلاع دارند یا خیر؟