27 اردیبهشت 1405
از هسته کمک به روستاییان تا ارتفاعات خرچنگ
روایتی از سبک مدیریت جهادی رحمان دادمان
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۰، دکتر رحمان دادمان – وزیر راه – به همراه جمعی از نمایندگان استان گلستان در مسیر افتتاح فرودگاه جدید گرگان، بر اثر سقوط هواپیما در ارتفاعات خرچنگ به شهادت رسید.
سالهای آغازین پس از انقلاب اسلامی، الگویی از مدیریت و پیشرفت به چشم میخورد که تفاوت ماهوی با ساختارهای متصلب دیوانسالارانهٔ دورهٔ پیشین دارد. خاصه در ایامی که ساختار دولت هنوز شکل نگرفته بود. خیلی از کارها با دستور از بالا پیش نمیرفت؛ «تحرکات خودجوش مردمی» راهگشای بسیاری از امور بود. از جمله گروههایی از دانشجویان و نیروهای محلی، منتظر صدور دستورالعملهای رسمی از پایتخت نمانده و خودشان به مناطق محروم میرفتند. زندگی شهید رحمان دادمان نمونۀ همین مسیر است.
رویش ایده جهاد
اواخر خرداد ۱۳۵۸، در شرایطی که دولت پس از انقلاب منسجم نشده بود و خبری از ابلاغیهای نبود؛ رحمان دادمان و رضا فروزش، از دانشجویان انقلابی دانشکده فنی دانشگاه تهران، بحث «کمک به روستاییان» را پیش کشیدند.[1]
سید عباس نبوی در خاطرات خود از آن روزهای سخت و پرانگیزه میگوید: «روزی در اواخر خرداد ۱۳۵۸ بود... روبهروی مسجد دانشگاه، یک مرتبه رحمان دادمان و رحیم صالحی به من رسیدند و با حالت پرهیجانی گفتند: شورای سازمان دانشجویان مسلمان با هم مشورت کرده است. قرار است انجمن اسلامی مرکزی دانشگاه تهران تشکیل شود. بچهها گفتند حالا که ما به شهرستانها میرویم، مسئول ارتباط با اینها تو هستی... ما تصویب کردهایم که تو به عنوان نمایندهٔ ما و نمایندهٔ دانشجویان مذهبی دانشکدهٔ فنی، به انجمن اسلامی اصلی دانشگاه تهران بروی.»[2]
نبوی در ادامه روایت میکند که چگونه در آن روزهای پرالتهاب – وقتی که نهادهای نوپا هنوز ساختاری منسجم نداشتند – اولویت اصلی برای دادمان و یارانش، حضور در میدان محرومیتزدایی بود: «الان هم عدهای راه افتادهاند که بروند فعالیتشان را به عنوان جهاد سازندگی شروع کنند. شورای انقلاب و بعد دولت آقای بازرگان تصویب کرده بود که برای این حرکت بودجه بدهد. منتها تازه اولین اردو رفته بود.»[3]
این تحرک دانشجویی، پیش از فرمان رسمی امام خمینی (ره) برای تأسیس جهاد سازندگی شکل گرفته بود. ابتکار عملهای غیرمتمرکزی که هم بار سنگینی از دوش ساختارهای نوپای دولتی برمیداشت و هم پایههای حمایت مردمی از نظام جدید را در دورافتادهترین روستاها مستحکم میکرد.
از تسخیر تا سنگرهای بینامونشان
رحمان دادمان، متولد اردبیل و از دانشجویان ورودی ۱۳۵۳ رشتهٔ مهندسی راه و ساختمان دانشگاه تهران، پیش از انقلاب نیز طعم مبارزه را چشید و در قیام ۲۹ بهمن تبریز نقشآفرینی کرد.[4] او پس از پیروزی انقلاب، به عنوان یکی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تسخیر سفارت آمریکا حضور یافت و پس از واقعهٔ طبس، به همراه بخشی از گروگانها عازم تبریز شد. در آنجا، پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی، با تأکید آیتالله مدنی، فرماندهی سپاه آذربایجان شرقی را بر عهده گرفت.[5]
او در انتخابات میاندورهای دورهٔ اول مجلس شورای اسلامی از طرف حزب جمهوری اسلامی نامزد شد و با کسب ۹۳ درصد آرای مردم تبریز به مجلس راه یافت، اما اعتبارنامهٔ وی به دلیل انتشار عکسی از اوایل انقلاب که در کنار موسی خیابانی (از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق) قرار داشت، رد شد.[6]
دادمان اما وارد مناقشات سیاسی برای حفظ کرسی قدرت نشد و بیدرنگ به میدان عمل بازگشت. از آن پس، سمتهایی چون مسئول ستاد عملیاتی سپاه، جانشین معاونت کل لجستیک و تدارکات و قائممقام هیئت امنای جهاد سازندگی را بر عهده گرفت. ماجرای رد اعتبارنامه، به جای پایان راه، نقطهٔ عطفی برای حضور پررنگتر او در عرصهٔ مدیریت بحران شد.
عزمِ فراتر از بخشنامه
دادمان پس از پایان جنگ و اخذ دکتری از دانشگاه منچستر انگلستان (در سال ۱۳۷۵)، بار دیگر با همان روحیهٔ خودجوش و جهادی به عرصهٔ مدیریت کلان کشور بازگشت. او در دولت وقت، ابتدا مدیرعامل راهآهن و سپس در دیماه ۱۳۷۹ با رأی اعتماد قاطع مجلس به عنوان وزیر راه و ترابری انتخاب شد.[7]
دوران کوتاه وزارتش، نماد تلاقی تخصص علمی با همان ارادهٔ جوشیده از دل سال ۱۳۵۸ بود. او ثابت کرد که حتی در عالیترین سطوح متمرکز دولتی، اگر نگاه جهادی حاکم باشد، میتوان بر بروکراسیهای کُند غلبه کرد. رهبر شهید انقلاب روحیهٔ کاری او را اینگونه روایت میکنند:
«من وقتی در سفر گیلان، به بندر انزلی رفتم و آن پل قدیمی را دیدم... به مرحوم دادمان گفتم شما این پل را میسازید؟ ایشان فکری کرد و گفت بله، ما سهساله آن را تحویل میدهیم. من گفتم آن را دوساله تحویل دهید... وقتی دادمان از دنیا رفت، کسانی از دوستان ما... گفتند دادمان در خانه گفته بود که فلانی به من گفت دو ساله پل را بسازید؛ اما من آن را یکساله تمام میکنم! همت آن مرد، اینگونه بود.»[8]
این «یکساله تمام کردن» پروژهای که معمولاً سه سال زمان میبرد، امتداد همان تفکری بود که در خرداد ۵۸ منتظر ابلاغیه نماند و به روستاهای محروم رفت؛ باور به اینکه جبران عقبماندگیها نیازمند شکستن چارچوبهای خشک اداری و تکیه بر تواناییهای جهادی است.
او جان خود را در همین مسیر گذاشت. هواپیمای «یاک ۴۰» حامل او و همراهانش، ساعت ۶:۴۵ بامداد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۰ تهران را ترک کرد، اما پس از چندی ارتباطش با برج مراقبت قطع شد و در ارتفاعات خرچنگ، در ۲۰ کیلومتری جنوب ساری، سقوط کرد.[9] در این سانحه، همهٔ سرنشینان جان باختند و پرواز مردی که همواره در سودای خدمت به مناطق دورافتاده بود، ناتمام ماند.
از دانشکده فنی تا روستاهای محروم، از فرماندهی سپاه تبریز تا رد اعتبارنامه، از لجستیک جنگ تا وزارت راه و سقوط در ارتفاعات خرچنگ – زندگی دادمان یک روایت بود، خروشی که در وصیتنامهاش هم متجلی است: «کفار منافقین و مشرکین در صدد محروم ساختن ما از خون بهای چهارده قرن شهادت و جهاد هستند. آیا میتوان آرام ماند؟ آیا خدا سستی را بر ما میبخشد؟»
[1] فتح اللهزاده، مرتضی(۱۴۰۲). تکاپوی جوشش انقلابی - خاطرات سید عباس نبوی. تهران: مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران ص 104.
[2] همان، ص 107-108.
[3] همان.
[4] جعفرپور کلوری، رشید (1394). فرهنگنامه شهدای علم و دانش، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص 92.
[5] یامینپور، وحید؛ روزیطلب، حسن (1392). شاهد عینی - گفتگو با نقش آفرینان انقلاب اسلامی. قم: اشراق حکمت. ص 142.
[6] جودوی، حسین (1391). دانشجویان و گروگانها. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. ص 97.
[7] فرهنگنامه شهدای علم و دانش، ص 93.
[8] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت، 1380/06/05.
[9] روزنامه ایران، 29 اردیبهشت 1380، ص 1.
برگزاری مراسم تشییع رحمان دادمان با حضور رهبر شهید انقلاب