16 اردیبهشت 1405
۲۵ میلیون دلار سلاحهای «سازمان سیا» برای کردهای عراقی چه شد؟
در فضای دوقطبی جنگ سرد و صفبندی کشورها و گروههای حامی آمریکا و شوروی، سالهای دهۀ چهل و پنجاه، کردستان عراق به یک معضل برای رژیم عراق تبدیل شده بود. حزب بعث که زمستان ۱۳۴۷ با کودتا توانسته بود حکومت عراق را در دست بگیرد، آشکارا تحت حمایت شوروی بود و در طرف مقابل، آمریکا به کمک اسرائیل و رژیم شاه، کردهای عراق را که دنبال خودمختاری و استقلال بودند تقویت میکرد. افسران موساد در کردستان عراق کنار بارزانیها - در رأس حزب دموکرات کردستان عراق - حضور فیزیکی داشتند و ایران نیز که با کردستان عراق هممرز بود، علاوه بر حمایتهای اطلاعاتی مشترک، پشتیبان تحرکات بارزانیها بود. عراق نیز در طرف مقابل با تحریک گروههای جداییطلب خوزستان میکوشید ایران را تحت فشار قرار دهد. اما تغییر و تحولات معادلات بینالمللی طوری رقم خورد که در نخستین روزهای اسفند ۱۳۵۳ در حاشیۀ اجلاس اوپک در الجزایر، شاه با صدام دیدار کرد و بومدین (رئیسجمهور الجزایر) از «توافق کلی بین دو کشور ایران و عراق برای پایان دادن به اختلافات» خبر داد و نهایتاً در خردادماه ۱۳۵۴ «عهدنامۀ مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری بین ایران و عراق» امضاء شد. مراحل اجرایی توافق ایران و عراق که یکی از آنها تعطیلی حمایت از مزاحمین مرزی بود، گام به گام در حال اجرا شدن بود. توافق بین ایران و عراق با حمایت آمریکا همراه شده بود، مستشاران اسرائیلی کردستان را ترک کرده بودند و حمایتهای اطلاعاتی ایران و آمریکا نیز قطع شده بود. در این میان، مصطفی بارزانی که رؤیای جدایی از عراق و کردستان خودمختار را داشت، تنها مانده بود. او در زمستان ۱۳۵۵ نامههایی به کارتر، رئیسجمهور تازهمستقرشدۀ آمریکا و مجلس سنا نوشت. او ضمن مرور سابقۀ تاریخی اختلافات اکراد و رژیم بعث و پیوند خود با بلوک غرب و نیز گلایۀ شدید و عمیق از «سیاست فریبکارانه و عمدی» آمریکا در قضایای اخیر، از آنها درخواست کمک کرد. اما امید بارزانی به کمک آمریکا هیچوقت عملی نشد. نامههایش بیجواب ماند و صدام انتقامش را از آنها گرفت و سخت سرکوبشان کرد.
اولین تابستان پس از انقلاب اسلامی ایران، محمدحسنین هیکل، روزنامهنگار مشهور مصری دربارۀ جزئیات «سیاست فریبکارانه و عمدی» آمریکا در کردستان عراق مقالهای در نشریۀ مصری «الانوار» نوشت و درباره سرنوشت سلاحهای خریداری شده با بودجه ۲۵ میلیون دلاری توسط «سازمان سیا» تحلیلی ارائه داد که بازخوانی آن در فهم تاریخ منطقه راهگشا است. متن مقالۀ او[1] در ادامه آمده است:
ماجرای هنری کیسینجر[2] [سیاستمدار یهودی] و دولت آمریکا با اکراد عراق، داستان جالبی دارد. مدارک و اسناد محرمانۀ این داستان همگی در پروندهها و گزارشهای کمیتهی ویژهای که کنگرۀ آمریکا به ریاست «اوتیس بایک» نمایندۀ ایالت نیویورک در کنگره برای بررسی فعالیتهای محرمانۀ دستگاههای اطلاعاتی تشکیل داده بود ضبط است. در اینجا سعی بر این دارم که این اسناد را با دقت و امانت خلاصه کنم:
بخشی مربوط به مسئلۀ اکراد در این گزارشهای محرمانه با نامهای شروع میشود که رئیس شعبۀ سیآیای آمریکا در ایران به رئیس سیآیای در واشنگتن ارسال داشته و یادآور شده که ملامصطفی بارزانی، رهبر وقت نهضت اکراد در عراق، با وی تماس گرفته و از وی در جنگ خود علیه دولت عراق تقاضای کمک کرده است. در این نامه قید شده است که جنگ مزبور به نفع ایالات متحدۀ آمریکا میباشد، زیرا دولت عراق در آن هنگام با اتحاد [جماهیر] شوروی همکاری میکرده است. (تاریخ نامۀ مزبور اوت ۱۹۷۱ میباشد.) ملامصطفی بارزانی بار دیگر با رئیس شعبۀ سیآیای در ایران تماس گرفت و مصرّانه تقاضای کمک کرد. رئیس سیآیای آمریکا در ایران به مرکز سیآیای در واشنگتن تأکید کرد که چون کمک به بارزانی اهمیت زیادی دارد باید این کمک صورت گیرد. (تاریخ نامۀ دوم مارس ۱۹۷۲ بود.) این دو نامه به «کمیتهی چهلنفره» که روی تمام فعالیتهای محرمانۀ دستگاههای امنیتی آمریکا نظارت دارد، و ریاست آن در آن زمان با دکتر هنری کیسینجر (مشاور امور امنیت ملی رئیسجمهوری و رئیس شورای امنیت ملی) بود، تسلیم شد. کمیتۀ مزبور هر دو نامه را به دقت مورد بررسی قرار داد ولی در اینباره هیچگونه تصمیمی اتخاذ نکرد، و یا چنانکه پروندهها نشان میدهند کمیتۀ مزبور تصمیم خود را در اسناد مزبور ثبت نکرده است.
در ماه مه ۱۹۷۲ که پرزیدنت ریچارد نیکسون، رئیسجمهوری آمریکا به اتفاق هنری کیسینجر از ایران دیدار کرد، شاه سابق ایران مسئلۀ کمک به اکراد را با رئیسجمهوری آمریکا مطرح کرد و گفت که او به ملامصطفی بارزانی وعده داده است که آمریکا به او کمک خواهد کرد و افزوده بود «که وی این قول را به عنوان یک «دوست» داده و آمریکا هم باید عملاً وعدهی او را جامۀ عمل بپوشاند.» سپس شاه سابق، صورتی از سلاحهایی که ملامصطفی به آن نیاز داشت به ریچارد نیکسون داد. نیکسون قول داد به محض مراجعت به واشنگتن این مسئله را با «نظری مثبت» مورد بررسی قرار دهد.
در اول ماه مه ۱۹۷۳ دولت عراق تصمیم مهم خود را دایر به ملیکردن نفت عراق اعلام کرده بود. در شانزدهم ژوئیۀ همان سال در جلسهای با حضور نیکسون و کیسینجر تصمیم گرفته شد که به اکراد کمک شود و مبلغ شانزده میلیون دلار برای هزینههای اولین پارتی سلاحهای ارسالی برای اکراد تأمین اعتبار شد. همچنین تصمیم گرفته شد که جان کانلی، که وکیل تعدادی از شرکتها بود و بعداً توسط نیکسون به وزارت خزانهداری منصوب شده بود، به تهران اعزام و موافقت آمریکا را برای کمک به اکراد و ارسال سلاحهای مورد نیاز آنان به اطلاع شاه سابق برساند.
کمیتهی «بایک» هیچگونه مدرکی به دست نیاورده است که نشان دهد تصمیم دولت آمریکا برای دادن کمک به اکراد به «کمیتهی چهلنفری» ارائه شده است و به همین جهت جزئیات این تصمیم روی سندی ثبت نشده، ولی در گزارش کمیتهی «بایک» قید شده است: «دلایلی که به دست کمیته رسیده نشان میدهد که این تصمیم در درجۀ اول بدان جهت گرفته شد تا با دوست خویش - رژیم ایران - که با خلوص نیت با ما همکاری مینماید و معتقد است خطر از همسایۀ عراقش تهدیدش میکند، همراهی کرده باشیم. عداوت میان طرفین یک شیوۀ سنتی است[!]. اختلاف اساسی آنان در جهت گرایشهای ایدئولوژیکی و همچنین درباره روابط با ایالات متحدۀ آمریکا است.» کمیتهی «بایک» آنگاه میپرسد که هدف و خواستۀ ایالات متحدۀ آمریکا از این روش چیست؟ در اینجا گزارش مزبور مینویسد: «هدف ایالات متحدۀ آمریکا از کمک خود به اکراد این نبود که بتوانند به پیروزی برسند و در اثر این پیروزی به خودمختاری برسند. زیرا اگر اکراد عراق به چنین حقی برسند، ممکن است این امر روی اکراد ایران هم اثر بگذارد و این موضوع برای شاه مشکلاتی به بار آورد. هدف این است که میزان کمک به ملامصطفی بارزانی در حد معینی باقی بماند، میزانی که با استفاده از آن بتواند از طرفی نیروی ارتش عراق و ستادهای فرماندهی و افرادش را فرسایش دهد و از طرف دیگر میزان آن به اندازهای نباشد که به آن حد از پیروزی برسد که به استقلال دست یابد و روی اکراد ایران اثر بگذارد.»
کمیتهی «بایک» همچنین در گزارش خود اشاره کرده است که رئیس «سیا» در تهران در اکتبر ۱۹۷۳ کسب اطلاع کرد که اسرائیل که با ملامصطفی بارزانی در تماس بوده به او اصرار میکرد تا از فرصت عزیمت ارتش عراق به سوریه جهت شرکت در جنگ اکتبر استفاده کند و دست به یک حملۀ وسیع در شمال عراق بزند. این گزارش رئیس سازمان سیا در تهران، در کمیتهی چهلنفره به ریاست هنری کیسینجر مورد بررسی قرار گرفت. نظر کیسینجر این بود که «ملامصطفی ممکن است در این اوضاع و احوال بیش از آنچه تصور میکنیم به نفع ما باشد، پیروز شود.» و به دنبال آن هنری کیسینجر نامهای برای ملامصطفی فرستاد و به وی توصیه کرد که از «فرصت بهدستآمده سوءاستفاده نکند.» ولی علت چنین توصیهای را برای وی تشریح نکرد و فقط به این مطلب اکتفا کرد که «من میترسم چنین اقدامی از جانب شما، مشکل اکراد را پیچیدهتر سازد.»
در ماه فوریه ۱۹۷۴ کمیتهی چهلنفره پیشنهادهای تازهای را برای کمک به اکراد بررسی کرد. در ابتدای امر قرار شد مبلغ بیستوپنج میلیون دلار برای خرید سلاح از یک کشور کمونیستی، آن هم از طریق یک کشور ثالث اختصاص داده شود و برای اکراد ارسال گردد. یکی از دلایل اصرار کمیتهای که هنری کیسینجر ریاست آن را داشت این بود که «کمک به اکراد برای آمریکا لازم است، زیرا عراق مرتباً با قراردادهای حل اختلافات خاورمیانه که هنری کیسینجر در راهش تلاش میکند شدیداً مخالفت مینماید. لذا افزایش دادن فعالیت اکراد علیه دولت عراق باعث میشود تا این دولت درگیر مشکلات داخلی خود بشود و فرصتی برای مخالفت با سیاست ایالات متحدۀ آمریکا نداشته باشد.»
در مارس ۱۹۷۵ دو دولت ایران و عراق به توافق رسیدند که رژیم شاه مخلوع همهی کمکهای خود را به اکراد متوقف کند و از کمکرسانی از طریق مرزهای خود جلوگیری نماید و ظرف مهلت معینی مرزهای خویش را به روی هرگونه فعالیت اکراد ببندد. در جلسۀ کمیتهی چهلنفره به ریاست هنری کیسینجر، که در همان ماه تشکیل شد، طبق گزارش کمیتهی بایک، هنری کیسینجر گفت: «ما از اکراد دست خواهیم شست تا عراقیها بتوانند به حساب سوریها برسند، زیرا دولت سوریه حاضر نیست در گفتگوهای دومین مرحلۀ جداسازی شرکت کند.» کمیته با یک لحن اعتراضی شدید به این روش مینویسد: «سیاست ما در قبال اکراد غیراخلاقی بوده است. ما نه به آنها کمک کردیم و نه اجازه دادیم که اختلافات خویش را با دولت عراق حل کنند... ما ابتدا آنها را تحریک کردیم و سپس رهایشان ساختیم.»
اسناد کنگرۀ آمریکا که برای ما وحشتناک است چنین میگوید: کیسینجر برای رضایت رژیم ایران به اکراد کمک کرد. پس از اینکه دولت عراق نفت خود را ملی کرد، هدف کیسینجر از کمکهای مزبور این بود که نیروی عراق را فرسایش دهد. کمکهایی که به اکراد داده میشد، حد معینی داشت تا به پیروزی نرسند (زیرا پیروزی آنها به رژیم شاه مخلوع آسیب میرساند و عراق هم نمیتوانست آنها را درهم بکوبد)؛ یعنی اینکه هدف کیسینجر ادامهی جنگ و فرسایش منابع و نیروی انسانی بود. کیسینجر از اکراد خواست که فعالیت خود را شدیدتر کنند تا عراق فرصتی برای مخالفت با قرارداد جداسازی نداشته باشد. کیسینجر کردها را رها کرد تا بتواند حساب سوریه را که با قرارداد دوم جداسازی مخالفت میکرد برسد. گذشته از این طبق مدارک موجود سازمان سیا، سلاحهایی به مبلغ بیستوپنج میلیون دلار از کشورهای کمونیستی خریداری کرده بود تا برای اکراد عراق فرستاده شود و در جنگ آنها علیه دولت عراق مورد استفاده قرار گیرد. ولی جنگ عراق و کردها خاتمه یافت و این اسلحه هنوز هم در اختیار سازمان سیا است و معلوم نیست کجا به کار خواهد برد؟
[1] روزنامۀ اطلاعات؛ ۳ شهریورماه ۱۳۵۸ - به نقل از نشریۀ مصری «الانوار»
[2] هنری کیسینجر یک پناهندۀ یهودی بود که در سال ۱۹۳۸ با خانوادهی خود از آلمان نازی به آمریکا گریخت و در سال ۱۹۴۳ تابعیت این کشور را کسب کرد. او بین سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ در دولتهای «ریچارد نیکسون» و «جرالد فورد» حضور داشت. نقش هنری کیسینجر در تحولات خاورمیانه در آن سالها بیبدیل و کاملاً در جهت منافع رژیم صهیونیستی در منطقه بود.