07 بهمن 1392

سیدجمال در مقابل اتهامات سکوت کرد/ نظر ارنست رنان درباره سید


سیدجمال در مقابل اتهامات سکوت کرد/ نظر ارنست رنان درباره سید

به گزارش خبرگزاری تسنیم، «پدر بیداری اسلامی یا عضو لژ بیداری» عنوان پرونده ویژ‌ه صد و هشتاد و چهارمین شماره هفته‌نامه خبری ـ تحلیلی «پنجره» است. در این پرونده گفتگوهایی با سیدهادی خسروشاهی، موسی نجفی و قاسم تبریزی انجام شده است.

سیدهادی خسروشاهی از جمله پژوهشگران پرکاری است که زندگی خود را وقف نشر آثار و افکار اندیشمندانی هم‌چون سیدجمال‎الدین اسدآبادی کرده. تدوین، تحقیق و نشر مجموعه آثار سیدجمال‏الدین حسینی (افغانی) در 10 جلد و در بیش از سه هزار صفحه، در ایران و مصر، یکی از خدمات ارزنده ایشان است. این مجموعه که محصول نیم‌قرن تلاش، کوشش،  تحقیق و بررسی در کشورهای اسلامی است، تنها گوشه‌ای از فعالیت‎های پژوهشی حجت‎الاسلام‌ خسروشاهی در این رابطه است. بر‎حسب همین سابقه درخشان، گفت‌وگویی با وی انجام شده است.

 آشنایی جنابعالی با افکار سیدجمال‎الدین از چه تاریخی آغاز شد و دلیل اهتمام شما به نشر اندیشه‎های وی چیست؟

آشنایی اینجانب با سید‎جمال‎الدین حسینی و اندیشه‎‎ها و آثار او، به دوران نوجوانی و مطالعه رساله «نیچریه یا ناتورالیسم» آغاز گردید. پس از آن به مطالعه کتاب‎‎ها و مقالاتی که درباره سید چاپ می‎شد، پرداختم. به موازات این امر، با کتاب‎‎ها و مقالاتی ضد ‎سیدجمال روبه‎رو شدم.

متاسفانه این نوع مقالات شامل اکاذیب و اتهامات، علاوه ‎بر کشور‎هایی چون مصر و ترکیه در ایران دوره پهلوی از سوی نویسندگان درباری به‎طور مستمر به‌شکل کتاب، رساله و مقاله، در جراید و مجلات چاپ و منتشر می‎گردید و جز شادروان استاد سیدمحمد محیط ‎طباطبایی، فرد دیگری پاسخگوی این هجمه‌ها نبود. در واقع رژیم پهلوی می‎خواست رهبری و اندیشه هر نوع حرکت ضد ‎استعماری و ضد‎ استبدادی را پیشاپیش سرکوب نماید و با متهم ساختن و ملکوک نمودن سیدجمال، به‌عنوان رهبر و طلیعه‌دار نهضت‎‎های اسلامی مشرق‌زمین، بستر اصلی خیزش مردم را از بین ببرد و زمینه را برای استمرار سلطه جابرانه خود مساعد سازد.

 در بین شخصیت‎‎های اسلامی معاصر، کسی را هم‎تراز سید می‎دانید؟

شخصیت‎‎هایی که در فکر اصلاح جامعه و بیداری مردم در بلاد اسلامی یا کشور‎‎های دیگر باشند، همواره وجود داشته‎اند، ولی همه آن‎‎ها را نمی‎توان هم‌تراز با سیدحسینی دانست. برای نمونه می‌شود به شیخ حسن البنا، موسس حرکت اخوان‎المسلمین در مصر اشاره کرد که در کتاب خاطرات خود (مذاکرات الدعوه و الداعیه) حرکت خود را ادامه راه سیدجمال و عبده می‎نامد. یا در شبه قاره هند، سیدابوالاعلی مودودی (امیر جماعت اسلامی) و محمداقبال لاهوری در همین راستا حرکت می‎کردند یا در ترکیه، ملاسعید نورسی پایه‎گذار حرکت «نورجی‎ها» چنین بوده و فردی چون محمد عاکف (شاعر ملی ترک) و محمد کامل نامق را می‌توان نام برد که هرکدام به‎نحوی این مسیر را طی می‎کردند.

 آیا اندیشه و عملکرد سید قابل نقد است؟

صرف تمام عمر در راه بیداری مردم و اصلاح جامعه خود یا کل مشرق زمین، امر مبارکی است و به‎طور طبیعی هر انسانی که در این مسیر گام نهد، در معرض خطا و اشتباه هم خواهد بود که می‎تواند قابل انتقاد و ارزیابی باشد. سید حسینی هم از این قانون کلی مستثنی نیست و می‎توان بعضی از عملکرد‎‎های وی را مورد ارزیابی مجدد و انتقاد قرار داد.

 به‎نظر شما سید احیاگر یا یک نواندیش دینی است؟

سیدجمال‎الدین را می‎توان هم پایه‎گذار «احیای اسلامی سیاسی» و هم «یک نواندیش» خواند که به موازات قبول اصول اساسی و مبانی فکری مذهبی، به فکر تجدید و نوگرایی بود که آن را در چارچوب باز بودن باب اجتهاد خواستار بود.

 برای سید میان مبارزه با استعمار و استبداد، کدام در اولویت بود؟

سیدجمال‎الدین استبداد و استعمار را دو روی یک سکه می‎دانست و مبارزه با آن دو را هم‌زمان می‎خواست و روی همین اصل در طول زندگی مبارزاتی خود، همواره مورد فشار و هجمه قرار داشت و در همه بلاد عربی- اسلامی یا شرقی و غربی، به‎نحوی با محدودیت‎‎هایی روبه‎رو بود و در نتیجه همواره با تبعید و آوارگی و حتی زندان همراه بود.

 سیدجمال‎الدین حسینی در ایجاد نهضت مشروطیت چه نقشی داشت؟

شکی نیست که سید در دو سفری که به ایران داشت، به‎ویژه در سفر دوم خود که به مبارزه علنی ضد ‎سلطنت ناصر‎الدین شاه پرداخت و خواستار اجرای قانون گردید، در واقع بذر عدالت‌خواهی و قانون‎گرایی را پاشید که نتیجه آن مدتی بعد و در زمانی نه چندان زیاد پس از وی، به‌ثمر رسید و مردم ایران شاهد پیدایش عدالتخانه و مشروطیت شدند.

 سید در دوستی یا همکاری با روشنفکران سکولار دنبال چه هدفی بود؟

دلایل دوستی یا همکاری فکری سید با روشنفکران سکولار یا عناصر سکولار را باید در شرایط زمان و مکان جستجو کرد. سید در راستای تحقق آرمان‎‎ها و اهداف خود، از هر وسیله مشروعی استفاده می‎کرد و یکی از این ابزارها، همکاری و دوستی با دگراندیشان بود که البته در جوامع آن روز، کمی دور از احتیاط به‎نظر می‎رسید، ولی سید دنبال مصلحت‎گرایی و احتیاط‌کاری نبود و روش کنونی دوستان اسلام‎گرای ما در مصر و تونس، پس از سقوط رژیم حسنی‌مبارک و رژیم ژنرال ‌بن علی، در همکاری با سکولارها، به‌علت ضرورت‎‎های جامعه و زمان، نشان می‎دهد که سید در این مورد هم پیشتاز بوده است و به‎طور کلی در عصر ما هم این نوع تعامل، با حفظ اصول عقیدتی و اصالت‎‎ها و ارزش‎ها، می‎تواند در پیشبرد مبارزه و رسیدن به اهداف واقعی کارساز باشد؛ گرچه گروهی این روش را نمی‎پسندند!

 واکنش سید در قبال نشر اکاذیب و اتهامات ضد ‎وی در جرایدی مانند اختر چگونه بود؟

سید در روزنامه اختر چاپ عثمانی با تغییر موضع مدیر آن، به دستور شاه قاجار مقالات ناجوانمردانهای علیه سید منتشر ساخت و حتی او را شیطان در لباس انسان نامید! اما او نه تنها واکنشی از خود نشان نداد، بلکه حاضر نشد در مقابل بی‎ادبی‎‎ها و اتهامات او یا دیگر دشمنان خود، با ادبیات خود آن‎‎ها به مقابله برخیزد. دشمنان سید در دوران خلافت عثمانی برای سرکوب او، از هر سلاح غیراخلاقی و نامشروعی استفاده نمودند و حتی رساله‌ای تحت عنوان کلب‎العجم (سگ عجم) به عربی منتشر ساختند که محتوای آن از نام نشریه پیداست و این نوع برخورد تقریبا در همه بلاد بر ضد ‎سید و اندیشه‎‎های روشنگرانه او جریان داشت.

در واقع می‎توان از این روش سید چنین برداشت نمود که او نمی‎خواست وقت و نیروی خود را در پاسخگویی به یاوه‌گویی‎‎ها و اتهامات ضایع و تلف نماید.

مشی تمام اصلاح‌گران اجتماعی چنین است. از جمله برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی (ملتقی الفکر الاسلامی) عازم سفر به الجزایر بودم که برای خداحافظی و اخذ رهنمود در جماران خدمت امام‌خمینی(ره) رفتم. اتفاقا در همان ایام بعضی از شیوخ و فقهاء‌السلطه تونس، فتوایی  ضد ‎امام خمینی(ره) صادر کرده بودند که بوی تکفیر می‎داد! عرض کردم حضرتعالی نمی‎خواهید پاسخی بدهید؟ امام فرمودند از این قبیل آقایان در همه بلاد هستند. اگر بخواهیم به این‎‎ها پاسخ بدهیم، در واقع تیرشان به هدف خورده است. آن‎‎ها می‎خواهند ما را به این قبیل امور مشغول کنند تا به بحث مدرسه‎ای بپردازیم.

با نخستین واکنش، این قبیل صدا‎ها از بلاد دیگر هم بلند خواهد شد و هر کسی به بهانه‌‌ای حمله خواهد کرد و ما باید بنشینیم و هر روز به آن‎‎ها پاسخ بدهیم! به این فرعیات توجه نکنید. کم‎کم حقایق بر این آقایان هم روشن ‎می‎شود. اتفاقا نتیجه همین‎طور شد چون اغلب آن آقایان، پس از مدت‎‎ها فهمیدند که مطالب منقول از قول امام‌خمینی (ره)، صحت نداشته و حتی یکی دو نفر از بارزترین آن شیوخ به عضویت شورای عالی مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی درآمدند و برای شرکت در کنفرانس وحدت اسلامی، به ایران آمدند. به‎ هر حال روش سیدجمال در این زمینه‎‎ها سکوت بوده است.

 چرا سید با حکام و سلاطین قاجار، عثمانی و دیگران تماس می‎گرفت و ملاقات می‎کرد؟

حکام و پادشاهان در مصر، ایران، عثمانی و جا‎های دیگر، همواره سعی می‎کردند از موقعیت اجتماعی ممتاز سید حسینی در بلاد مشرق زمین، به‎نفع خودشان استفاده کنند و به‌همین دلیل از سید دعوت می‎کردند. ولی تماس سید با علما و مردم با نقشه حکام و سلاطین هماهنگ نبود؛ لذا چندی نمی‎گذشت که سید مغضوب می‎شد و از آن کشور اخراج و تبعید می‎گردید. البته تماس سید با این‎‎ها هم در راستای تحقق اهداف عالی وی در اصلاح جامعه بود که اغلب در دراز مدت با موفقیت همراه بود.

 آیا سید با توده‎‎های مردمی هم ارتباط داشت؟

در اغلب کشور‎‎ها به‎ویژه در مصر، هند، افغانستان، ایران و عثمانی، سید به موازات ملاقات با حکام، به میان توده مردم می‎رفت و با آن‎‎ها دیدار و گفت‎و‎گو می‎کرد و برایشان در مساجد و مراکز فرهنگی و حتی در قهوه‎خانه‌های عمومی- به‎ویژه در مصر- سخنرانی می‎کرد. این اقدامات بسیار ثمربخش بود و البته اغلب با برخورد‎های خشن و تند عوامل وابسته به حکومت‎‎ها همراه بود.

ملکم‌خان در روزنامه قانون برای ضربه زدن به قاجار، خود را پیرو میرزای شیرازی می‎نامد. موضع سید در این زمینه‎‎ چگونه بود؟

ادعای عناصری چون ملکم‌خان در رابطه با پیروی از منویات علمای عظام- مثل مرحوم میرزای شیرازی- بی‎تردید جنبه سیاسی و تاکتیکی داشت. این قبیل جماعت روشنفکر سکولار و گاهی غیرمسلمان، نمی‎توانستند پیرو واقعی علمای عظام باشند، بلکه می‎‎خواستند در راه اجرای برنامه خود از نفوذ معنوی آنان بهره ببرند. اما درباره سید حسینی با توجه به سابقه تحصیلی‌اش در حوزه‎‎های ایران، کربلا و نجف اشرف، نمی‎توان نسبتش با علما را پیروی نامید بلکه نوعی تعامل همگام با احترام با آن‎‎ها داشته که از تعابیر سید در بعضی از نامه‎‎ها به‌مراجع دینی کاملا هویداست.

مثلا سید نامه سرگشاده معروف به «الحجه‌البالغه» خود را به مرجع معروف آیت‎‎الله حاج میرزا حسن شیرازی که مقیم سامرا بود- با این عناوین و القاب آغاز می‎کند: پیشوای دین، پرتو درخشان انوار ائمه، ستون دیانت، زبان گویای شریعت جناب حاج میرزا حسن شیرازی که خداوند قلمرو اسلام را با او محفوظ بدارد. خداوند نیابت امام مهدی را به تو اختصاص داده و از میان علمای طایفه شیعه تو را برگزیده و زمام امور ملت را از طریق رهبری دینی به دست تو سپرده. تا بدین وسیله ستون عدل استوار شده و راه راست روشن گردد. سید در نامه سرگشاده دیگری خطاب به مراجع و علمای بزرگ وقت، آقایان حاج میرزا محمدحسن شیرازی، حاج میرزا حبیب‎الله رشتی، میرزا ابوالقاسم کربلایی، حاج میرزاجوادآقا تبریزی، حاج سیداکبر شیرازی، حاج شیخ هادی نجم‎‌آبادی، میرزا حسن آشتیانی، سیدطاهر زکی صدرالعلما، حاج‌آقا محسن عراقی، حاج شیخ محمدتقی اصفهانی و حاج ملامحمدتقی بجنوردی منتشر نمود و به‎عنوان نامه‌ای که به «حمله القرآن» معروف است، آنان را «حاملان قرآن، نگهبانان ایمان، پشتیبان‌های دین، یاوران شرع مبین و سربازان پیروز خداوند و... می‎نامد و خطاب می‎کند. متن کامل این نامه‎‎ها را بنده در کتاب نامه‎ها و اسناد سیاسی سیدجمال‎الدین حسینی آورده‎ام. به هر حال این نامه‎‎ها به علمای عظام در ایران و عراق با همین تعابیر متین و دقیق، نشان می‎دهد که سید با تک‎تک آن‎‎ها آشنا بوده و بر اهمیت موقعیت علما نزد توده مردم مسلمان کاملا واقف بوده است.

عامل اصلی نشر اتهام و ارتباط سید با روسیه و انگلیس چیست؟

شاید دیدار‎های سید با مقامات رسمی کشور‎‎های مختلف این اتهامات را شایع کرد ولی سید در این دیدار‎‎های رسمی و غیر‎رسمی ‎دنبال تقرب به آنان یا تحصیل پول و مقام نبود و برای همین به هنگام درگذشتش، هیچ ثروتی نداشت و صاحب هیچ پست و مقامی هم نبود، بلکه او در این دیدار‎ها می‎خواست از موقعیت آن‌ها در راه هدفی که دارد استفاده کند و این‎روش معقول در میان همه سیاستمداران دوراندیش، معمول است.

شایعه مربوط به عضویت سید در جمعیت فراماسونری مصر بر چه اساس است؟

مسئله عضویت سید در جمعیت فراماسونری مصر بیشتر پس از پیدا شدن یک دستخط مشکوک منسوب به سید که گویا در میان اسناد باقیمانده از او در خانه حاج امین‎الضرب در تهران به‌دست آمده، شایع گردید و عجیب آن است که این شایعه را کسانی نشر دادند که خود عضو لژ‎های فراماسونری در ایران و مصر بوده‎اند. نشر این امر از طرف آن‎‎ها برای بزرگداشت سید نبود، بلکه آن‎‎ها می‎خواستند با متهم ساختن سیدجمال‎الدین به فراماسونر بودن، زمینه متهم ساختن دیگر رجال و علما و بزرگان مبارز معاصر را آماده و مساعد نمایند درحالی‌که باید پرسید اگر سید عضو جمعیت فراماسونری مصر بوده، چرا از مصر توسط خدیوی پاشای فراماسونر اخراج گردید و چرا به هر کشور و سرزمینی که رفت توسط فراماسونر‎ها طرد شد؟

درحالی‎که می‎‎دانیم فراماسونر‎‎ها در یکی دو قرن اخیر، در همه بلاد با قدرت کامل، کار‎ها و مشاغل کلیدی را در اختیار داشتند و اصولا پرسیدنی است که ورقه تقاضای عضویت سید از لژ «کوکب الشرق» قاهره، چرا در بین اسناد خانه حاج امین‎الضرب پیدا می‎شود؟ قاعدتا این سند باید در بین اسناد لژ فراماسونری‎‎ها در قاهره پیدا می‌شد. آیا می‌شود داخل آن جمعیت شد، ولی در محفل آن‎‎ها ضد‎ سیاست‎‎های استعماری انگلیس موضع آزادی مردم مصر را به‌دست آورد؟ البته مدعیان این مسئله در ادامه می‌گویند پس از سخنرانی تندی در انتقاد از این روش، دیگر در آن محفل حضور نیافت یا او را به‌اصطلاح اخراج نمودند! به هر حال حتی اگر سید عضویت آن جمعیت را هم در برهه‌ای بپذیرد و بعد از آشنایی با اندیشه و هدف واقعی آن‎ها، از آن جمعیت استعفا بدهد، این امر نه تنها هیچ اشکال منطقی نخواهد داشت، بلکه خود موید استقلال رای و آزاداندیشی سید محسوب می‌گردد.

رجال و شخصیت‎‎های بزرگ دنیای اسلام درباره سید چه نظری داشتند؟

تجلیل‎‎ها و تعبیرات مثبت بسیاری از بزرگان دنیای علم و فلسفه و سیاست درباره سیدجمال‎الدین حسینی نقل ‎شده که ناشی از شناخت دقیق آن‎‎ها از افکار اوست؛ یعنی در این مورد علمای شیعه و سنی یا سیاستمداران و فلاسفه بلاد مختلف، بیانات جالبی دارند. به‌عنوان مثال شیخ محمد عبده، مفتی دیار مصر که خود شاگرد سید هم بوده، در مقدمه ترجمه عربی رساله «نیچریه یا ناتورالیسم» که در قاهره و تحت عنوان «الرد علی الدهریین» چاپ شده، شرح حال سید را می‎نویسد و در آخر همان مقدمه می‎نویسد: «اگر بگویم خداوند از نیروی ذهن و وسعت عقل، اندیشه و بصیرت نافذ به او به آن مقدار داده است که از همه مردمان، به غیر از پیامبران برتر است، سخن به گزاف نگفته‎ام. و ذلک فضل‎الله یوتیه من یشاء».

شهید آیت‎الله مرتضی مطهری هم در کتاب نهضت‎‎های اسلامی صد ساله می‎نویسد: «بدون تردید سلسله جنبان نهضت‎‎های صد ساله اخیر سیدجمال‎الدین اسدآبادی معروف به افغانی است». ایشان سپس به امتیازات سید اشاره می‎کنند.

شاید بی‎مناسبت نباشد که به نظر یک فیلسوف غربی هم اشار‎ه‌ای بشود. ارنست رنان فیلسوف معروف فرانسوی که دارای آثار ارزشمندی درباره مسائل فلسفی است، پس از دیدار با سیدجمال‌الدین حسینی در پاریس و در دانشگاه سوربن، به ایراد سخنرانی درباره اسلام و علم پرداخت که بخشی از آن موجب بحث و جدل شد و سیدجمال هم توضیحی درباره این سخنرانی رنان، در ژورنالی که چاپ پاریس بود منتشر ساخت. طبق نوشته محقق مصری استاد احمد امین در کتاب زعماءالاصلاح، رنان درباره سید می‎گوید: «من در وقت مباحثه با سید، هنگام دیدن آزادی فکر و دانش وسیع و صراحت لهجه او به فکرم رسید با یکی از دانشمندان بزرگ قدیمی گفت‎و‎گو می‎کنم. با ابن‎‎سینا و ابن‎رشد روبه‎رو هستم یا با یکی از آزادگانی که در قرن گذشته برای آزادی انسانیت از اسارت کوشش کرده‎اند، سخن می‎گویم». (زعماء‌الاصلاح چاپ قاهره ص62). این اعتراف یک محقق و فیلسوف معروف فرانسوی، نشان‎دهنده عظمت علمی، فکری و روحی سید است.

جنابعالی چه شباهت‎‎هایی میان سیدجمال‎الدین و امام‌موسی صدر می‎بینید؟

معتقدم در این قبیل موارد باید شرایط زمان و مکان را در‎نظر گرفت و مورد توجه قرار داد که در این صورت علل تفاوت‎ها و چگونگی شباهت‎‎ها روشن می‎گردد. ولی به‎طور کلی باید گفت فعالیت امام‌موسی صدر، علی‎رغم همه مزیت‎‎های مشابه مزیت‎‎های سیدجمال‎الدین، در منطقه خاصی محدود بود ولی فعالیت سید تقریبا فراگیر و شامل همه مشرق‎زمین می‎شد. البته از آن طرف باید گفت در همان چارچوب محدود منطقه خاورمیانه عربی (لبنان، سوریه و ایران) ارتباط امام‌موسی صدر با مردم بیشتر و وسیع‎تر از تماس‎‎های سیدجمال‎الدین بود و هر دو از ارتباط با سلاطین علی‎رغم عدم تمایل قلبی و عقیدتی، ابایی نداشتند و این البته یک روش معقول و منطقی برای کسانی است که می‎خواهند در اضلاع جامعه تاثیرگذار باشند و فقط به شعار بسنده نکنند.

در مورد امام‌موسی صدر نکته‌ای به یادم آمد که بی‎مناسبت نیست آن را هم نقل کنم. در سفری به الجزایر که همراه مرحوم سیدجعفر شهیدی برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی به آنجا رفته‎ بودم، امام‌موسی صدر هم از لبنان آمده بود. در یکی از این دیدار‎‎های خصوصی که مرحوم شهیدی هم بود گفتم اگر جنابعالی در قم یا نجف می‎ماندید، بی‎شک یکی از مراجع بزرگ آینده عالم تشیع می‎شدید. چرا حوزه را ترک نمودید؟ امام‌موسی صدر، ضمن تشکر از حسن ظن بنده گفت اتفاقا من روزی در نجف با آقای صدر (آیت‎الله سید محمدباقر صدر) صحبت می‎کردم و ایشان پیشنهاد کردند در حوزه نجف بمانیم و همین نکته را هم که جنابعالی اشاره کردید، یادآور شدند ولی من به ایشان پاسخ دادم که پسر عموی عزیز، شما در نجف بمانید و حوزه را اداره کنید و مرجعیت را به‌عهده بگیرید و اجازه بدهید من دنبال کار سیدجمال‎الدین را بگیرم که ظاهرا متولی ندارد و اکنون هم عقیده‎ام این است که مشکل جهان تشیع فقدان مرجع تقلید یا کمبود رساله عملیه نیست.

آیا ما در عصر خود نیازی به اشخاصی چون سید نداریم؟

بی‎تردید همیشه نیازمند سیدجمال‎‎ها هستیم ولی شخصیت‎‎هایی چون سید، در آن سطح از علم، فلسفه، شجاعت، کیاست، سیاست و بلاغت، همیشه ظهور نمی‎کنند. طبق بعضی از روایات، در رأس هر یکصد سال، خداوند احیاگر فرهیخته‌ای برای انجام این تکلیف، آماده می‎سازد.

جمال‎الدین حسینی در پیدایش حرکت‎‎های اسلامی معاصر، از قبیل اخوان‎المسلمین چه نقشی داشت؟

بی‎تردید در پیدایش حرکت‎‎های اسلامی در مصر، ‎تاثیر اساسی. مثلا شیخ عبدالرحمن البنا، ‎ پدر شهید شیخ حسن البنا، ‎موسس اخوان‎المسلمین هم یکی از شاگردان مع‎الواسطه سید بود و اتفاقا شیخ حسن البنا در خاطرات خود به صراحت می‎نویسد که هدف ما، ادامه دادن راه سیدجمال‎الدین و شیخ محمد عبده است.

درباره عملکرد و اندیشه سید در کشور‎‎های اسلامی و اروپایی چه نوع مطالعاتی انجام شده است؟

طبق برآورد بعضی از پژوهشگران مانند آلبرت قدسی‎زاده، صد‎ها اثر درباره افکار و کارهای سید به زبان‎‎های متعدد در کشور‎های مختلف، منتشر شده است. بنده کتاب آقای قدسی‎زاده (‌‌مسیحی ایرانی مقیم اروپا‌) را به‌هنگام اقامت در ایتالیا ترجمه کرده‎ام و امیدوارم بتوانم آن را با اضافاتی به علاقه‎مندان عرضه کنم. البته با توجه به اینکه هنوز همه اسناد مربوط به سیدجمال‎الدین در کشور‎های گوناگون، ‎ به‎ویژه در مصر، افغانستان، ترکیه و فرانسه، به‌دست نیامده یا انتشار نیافته است، نمی‎توان کار‎ها و مطالعات انجام شده را کامل دانست.


تسنیم،