16 مرداد 1400

پایگاه مهدی هاشمی در بیت آقای منتظری


 با بروز اولین رفتارهای عنادآمیز بنی صدر و تغییر نظر شهید محمد منتظری نسبت به وی، مهدی هاشمی و یاران اصفهانی اش ـ که به طور عمده در دفتر آقایان منتظری و طاهری فعال بودند ـ چاره ای جز فاصله گرفتن از بنی صدر نداشتند. این امر باعث ادامه حضور مهدی هاشمی و باند او در مجموعه نیروهای خط امام شد و به این ترتیب عضویت مهدی هاشمی در شورای فرماندهی سپاه در زمان حذف نیروهای حامی بنی صدر نیز ادامه یافت.
اما برکناری مهدی هاشمی از سپاه به دنبال فرمان حضرت امام، وی و گروه با نفوذش را وارد عرصه جدیدی از فعالیت های مخرب کرد. مهدی هاشمی پس از برکناری از عضویت در شورای فرماندهی سپاه و مسئولیت واحد نهضت های آزادیبخش این نهاد انقلابی، سلاح ها و امکانات این واحد را به مراکزی در اصفهان، قم و تهران منتقل کرد و بیش از پیش به پی گیری خواسته های خود از طریق ایجاد پایگاه های غیررسمی در میان برخی از نیروهای رزمنده سپاه و بسیج و اعمال نفوذ بر بیت افرادی همچون آقایان حسینعلی منتظری و سیدجلال الدین طاهری همت گماشت.
در کنار سیطره نانوشته مهدی هاشمی بر بخشی از سپاه منطقه اصفهان و به خصوص نوعی شبه خودمختاری عوامل وی در سپاه فلاورجان و... در تهران نیز افرادی مثل اکبر گنجی با تشویق تمرد از فرماندهی دفاع مقدس و رفتارهای افراط گرایانه مثل ضرب و جرح زنان بدحجاب و... به جلب همراهی نیروهای حزب اللهی به تنگ آمده از وقاحت بدحجابان، مشغول بودند!
اولین برخوردها برای حذف این جریان از سپاه منطقه اصفهان با تلاش های متقابلی برای حذف نیروهای مخالف باند مهدی هاشمی از استانداری اصفهان، با استفاده از نفوذ آقای سیدجلال الدین طاهری (امام جمعه وقت اصفهان) همزمان بود. مهدی هاشمی همچنین دامنه تلاش های خود را با چینش همفکرانش در مدیریت مدارس تحت سرپرستی آقای منتظری و نیز دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم توسعه داده بود. این امکانات در خدمت ایجاد فضای تنش بین طلبه های پرشور از یک سو و مراجع و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مرکزیت حزب جمهوری اسلامی از سوی دیگر قرار داشت. مهدی هاشمی و یارانش در این میان از یک امکان مهم دیگر نیز برخوردار بودند و آن به صحنه آمدن کسی بود که با رایزنی های گسترده، اجماع ناصوابی برای تعیین آقای منتظری به قائم مقامی رهبری ایجاد شده بود.
مهدی هاشمی در این مورد می گوید: جمع مشورتی آن زمان ما عبارت بودند از من، اخوی، آقای شریعتی، آقای سعیدی [سعیدیان فر] و احیانا آقای عبدالله نوری و چون یک جهان بینی خطی بر همه ما به خصوص من حاکم بود و همه چیز را از دید اختلاف دو خط رایج در مملکت نگاه می کردیم (خط چپ و خط راست) در هر مقطعی به حسب حوادث و رویدادها مانند انتخابات و... تلاشمان بر این بود که از پایگاه بیت آقای منتظری و از شخص معظم له به نفع تفکرات سیاسی و خطی خود که آن را حق مطلق می دانستیم، سوءاستفاده نماییم. از باب نمونه در جریان یکی از سمینارهای ائمه جمعه که در قم برگزار می شد تصمیم گرفته شد که طوماری به امضای ائمه جمعه خدمت حضرت امام ارسال گردد و اختلافات حزب را در شهرستان ها با ائمه جمعه مطرح و گناه آن را به گردن آقای [آیت الله] خامنه ای و هاشمی بیندازد (در این تصمیم نقش آقای شریعتی و اخوی بیشتر از این بود) لذا آقای شریعتی، آیت الله طاهری را توجیه کرد و ایشان موافقت کردند و اخوی نیز با آقا [منتظری] مراتب را هماهنگ ساخت و طوماری تنظیم شد که در وسط کار بعضی ائمه جمعه زبان به اعتراض گشودند و قضیه خنثی شد.1
مهدی هاشمی در جای دیگر به ناراحتی و عکس العمل شدید مرحوم آیت الله مشکینی به این اقدام وی و دوستانش اشاره می کند. این فضاسازی ها نقش بسیاری در دو دستگی در صف روحانیت داشت. دوستان مهدی هاشمی بسیاری را متقاعد کرده بودند که مشکل اصلی در طرف مقابل است. خاطره روز جمعه 11 آبان 1363 آقای هاشمی رفسنجانی خواندنی است:
عصر آقایان سیدمحمد خاتمی وزیر ارشاد اسلامی، محمد عبایی خراسانی، اسدالله بیات، جعفری لنگرودی، هادی خامنه ای، مهدی کروبی و محمدعلی هادی نجف آبادی آمدند. نگران پیشرفت خط محافظه کار به تعبیر آن ها از طریق جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران و انزوای آقای منتظری بودند و در این باره چاره جویی می کردند.2
آنچه این افراد از آن به عنوان انزوای آقای منتظری یاد می کردند، درگیری شورای مدیریت حوزه علمیه به محوریت مرحوم آیت الله محمّد فاضل لنکرانی و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با آقای منتظری بر سر تلاشی بود که باند مهدی هاشمی برای توسعه تسلط خود بر حوزه از طریق مدارس تحت پوشش آقای منتظری انجام می دادند. مهدی هاشمی می نویسد:
ما قصد داشتیم با تسلط بر حوزه، جریان حزب الله کشور را تند کنیم و نیروهای پراکنده را اشباع نماییم که همزمان با این کار، فقیه عالی قدر [آقای منتظری] اعلام کردند که مدارس رسماً وارد صحنه شوند و ما فکر کردیم با بهره گیری از این مدارس به نحو احسن اندیشه هایمان را در کشور عملی کنیم... اخوی [هادی هاشمی] در یک مقطع که آقا به شورای مدیریت پرخاش کرده بودند صریحا می گفت: »باید مدارس جدید را به گونه ای گسترش دهیم که جایگزین شورای مدیریت حوزه علمیه قم شده یا حداقل آنان مجبور شوند موجودیت مدارس را با برنامه های جدید بپذیرند.3
به گفته مهدی هاشمی در این مقطع »آقا هادی (هاشمی) معتقد بود که یک حرکت خصمانه ای را مسئولین، علیه آقا (منتظری) شروع کرده اند.»4 به این ترتیب، آشکار است که منشأ تلقی و تحلیل گروه ملاقات کننده با آقای هاشمی رفسنجانی در آبان 1363 کجا بوده است. شگفت آور و پندآموز است که مهار تحلیل و عنان سیاسی کسانی که پرچمدار دفاع از خط امام در برابر مخالفان خیالی امام در جامعه مدرسین و... بودند، در دست باند مهدی هاشمی قرار داشت که امام خمینی درباره آن ها به آقای ری شهری چنین فرموده بودند:
در مورد فعالیت این ها ـ مهدی هاشمی و جریان او ـ کنترل داشته باشید و آن ها را زیر نظر داشته باشید. این ها باید قلع و قمع شوند.5
مهدی هاشمی بهره چندانی از دانش حوزوی نداشت، اما پس از اخراج از سپاه تلاش کرد تا به یاری دوستانش و به کارگیری عالم بلند پایه ای مثل آقای منتظری در جهت اهداف خود به تأثیرگذاری بر بنیانی ترین کانون در نظام جمهوری اسلامی بپردازد. او و همراهانش تصور می کردند که با ایجاد یک موج منفی هیجان آلود می توانند بخشی از طلاب جوان را به گونه ای تربیت کنند که شالوده های بینشی و روشی روحانیت در هم شکسته شود. مهدی هاشمی در اولین روز سال تحصیلی با گروهی از طلاب مدارس تحت سرپرستی آقای منتظری در سال 1361، از شکل گیری یک فقاهت غیر مردمی در حوزه، در طول تاریخ سخن گفته و مخالفت بخش هایی از روحانیت با روش های اقتصادی تمرکزگرا و طرفداری از مالکان و سرمایه داران را دارای «ریشه های واقعا سیاسی و اقتصادی و نه صرفا مبتنی بر فهم از اسلام» دانسته بود.6 طلبه این مدارس از روز اول با ذهنیتی پراز کینه نسبت به میراث غنی وکهن روحانیت شیعه مواجه می شد. این گرایش مهدی هاشمی، در واقع به پیشینه فکری او که از آبشخور فکر افراد منحرفی همچون سید محمدجواد غروی7 و برخی از آثار ناپخته مرحوم دکترعلی شریعتی سیراب شده بود، باز می گشت. او به اذعان خودش سال ها بود که تحصیلات حوزوی و پیوستگی با طبیعت حوزه و فقه سنتی را کنار نهاده و از حدود سال های 1345 و 1346 کلیه دفاتر و اوراق و تقریرات فقه و اصول و فلسفه و عقاید محصول چند سال درس و بحث و مطالعه شبانه روزی اش را پاره پاره کرده بود و این را رمزی برای مبارز بودن تلقی می کرد.8
مجموع طلابی که در چهار مدرسه منسوب به آقای منتظری یعنی مدارس امام صادق(ع)، رسول اکرم(ص)، بعثت و امام باقر(ع) تحصیل می کردند، بالغ بر 1200 نفر بود؛ اما تلاش می شد که از همین استعداد در جهت پشتوانه سازی برای اقلیتی از روحانیت که بر حول بیت آقای منتظری حلقه زده بودند استفاده شود. مهدی هاشمی اعتراف می کند، محصول عملی جهت گیری این مدارس، مسایلی مثل رشد غرور و مطلق اندیشی در طلاب و وابستگی بی چون و چرای آنان به تحلیل های مهدی هاشمی و تأکید بیش از حد برسیاست، تهی شدن از معنویت و قداست و بروز اضطراب و دلهره فکری - روانی در طلاب (که آن ها را از ترس انزوا و بدنامی به وابستگی بیش از حد به مسئولان مدارس می کشاند) بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از جدایی تا رویارویی، صص 313و314.
2 . به سوی سرنوشت، ص 364.
3 . بن بست، جلد 4، اداره ی اطلاعات استان اصفهان، صص 92و93.
4 . همان.
5 . محمّد محمّدی ری شهری، خاطرات سیاسی، ص 28.
6 . بن بست. ج اوّل، اداره ی کلّ اطّلاعات استان اصفهان، بهمن 1377، ص 182.
7 . برای آشنایی اجمالی با نظرات غروی رجوع کنید به: مرتضی صفّار هرندی، نقش آفرینان عصر تاریکی. (نیمه پنهان، ج 37)، ص 238.
8 - پرونده مهدی هاشمی، جلد 7، ص 3، به نقل از بن بست، جلد اول، ص 207.

 


صراط