25 خرداد 1405
شاه:
خوشباوری و ضعف نظامی ما سبب اشغال ایران در جنگ جهانی دوم شد
بخشی از مصاحبه محمدرضا پهلوی به دنبال اعلام تشکیل حزب رستاخیز:
«...وضعی که در جنگ بینالملل اول پیدا شد و اشغال مملکت، و همین که بینظمی و بیترتیبی که در شهر تهران چهار، چهارونیم یا پنج بعد از ظهر، بسته به فصلش، برای کسی اطمینان حتی رفتن به کوچه نبود. خارج از تهران، قافلهزنها راهها را میبستند و اینکه از این طرف به طرف دیگر مملکت مسافرت کردن، خود داستانی داشت که در بعضی نقاط میبایستی به یک مملکت خارجی رفت تا از آن مملکت دو مرتبه به قسمت دیگر مملکت رسید، چه در جنگ بینالمللی اول که مملکت ما مورد تاخت و تاز خارجی قرار گرفت و هر کسی که زورش رسید به این مملکت آمد و ارتشهای خودش را به اینجا سرازیر کرد و حتی بعضی از نقاط مملکت، مخصوصاً در قسمت آذربایجان و غرب مملکت که نقاط زد و خورد و جنگهای بالنسبه خونین بین قوای خارجی در داخل خاک ایران بود، وسیلهای شد که در ۱۹۰۷ مملکت قبل از جنگ بینالمللی اول به دو منطقه نفوذ تقسیم بشود - که خبر دارید - و در ۱۹۱۸ که جنگ تمام شد، نمایندگان ایران را - گمان میکنم - پس از تمام صدماتی که ما در دوره جنگ خوردیم، حتی فکر میکنم به کنفرانس ورسای اصلاً راه ندادند و قبول نکردند. یا به هر صورت مطالبات و تقاضاهای ایران اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. در جنگ بینالمللی دوم با وجودی که در ۱۲۹۹ به همت پدر خود من، مملکت ایران از آن وضع مفتضح کمکم داشت تعدیل میشد به یک مملکت مترقی، ولی خوشباوری ما و تا حدی ضعف نظامی و بهخصوص شاید باز هم نتیجه خوشباوری، آماده نبودن مملکت برای مواجهه با یک شبیخون خارجی، گو اینکه عقیده خودم را قبلاً هم گفتهام، اگر ما آماده یک قدری فداکاری بودیم، مثلاً پلها، راهآهن یا احیاناً بعضی چاههای نفت خودمان را مینگذاری میکردیم، هیچ خارجی به مملکت ایران نمیآمد، برای اینکه برایش نفعی نداشت که بیاید. مملکت ایران موقعی به درد او میخورد که راههایش باز باشد، پلهایش معمور، راههایش همینطور و چاههای نفتش قابل بهرهبرداری. ولی باعث این شد که مملکت ایران دومرتبه اشغال بشود، و اساس منافع خارجی بر این بود که حکومت مرکزی متزلزل که قادر به مقاومت و دفاع از حقوق مملکت در مقابل اشغالگر خارجی نباشد، کما اینکه دیدیم، بیشتر البته در مناطق باز - مثل ۱۹۰۷ که مملکت تقسیم شده بود - مناطق شمالی و جنوبی دو مرتبه مثل یک منطقه نفوذ تقسیم شد و ستونهای پنجم گوناگون با اسامی مختلف راه افتاد، چه به طریق تشکیلات سیاسی، چه از طریق بعضی انتشارات یا بعضی از رؤسای قبایل و طوایف، و چه بهوسیله افرادی که در واقع سنگ وارونه میزدند و با یک ماسک ملی، دقیقترین بازیهای سیاسی را به نفع ارباب خودشان انجام میدادند...»(روزنامه اطلاعات؛ ۱۲ اسفندماه ۱۳۵۳)
(بخشی از مصاحبه محمدرضا پهلوی به دنبال اعلام تشکیل حزب رستاخیز)