11 اردیبهشت 1405
محصول پروژه خاص رضاشاه با صرف نیمی از درآمد سالانه نفت کشور
انگلیس اشغال ایران که با عنوان «عملیات پشتیبانی» (Operation Countenance) شناخته میشود را با هماهنگی اتحاد جماهیر شوروی و از سه جبهه مختلف انجام داد. جنوب: فرود نیروهای هندی در بنادر خرمشهر و آبادان در ساحل خلیج فارس، مرکز: پیشروی نیروهای بریتانیایی و هندی از خانقین در شرق عراق به سمت کرمانشاه و همدان و شمال: توسط نیروهای شوروی.
ژنرال سر آرچیبالد ویول، فرماندهی عملیات اشغال ایران را در شهریور 1320 را رهبری کرد. در آن زمان، وی فرماندهی کل نیروهای بریتانیا در هند را بر عهده داشت و حوزه عملیاتی او شامل عراق نیز میشد و ایران به طور طبیعی در حوزه مسئولیت و برنامهریزی عملیاتی او قرار داشت.
ساعت سه و نیم بعداز ظهر سوم شهریور 1320، مجلس شورای ملی به درخواست دولت جلسه فوقالعاده تشکیل داد و «علی منصور» از آغاز حمله متفقین به خاک ایران بهرغم اعلام بیطرفی کشورمان گزارش داد.
علی منصور کسی بود که سال اول جنگ جهانی، روزگاری که رضاشاه احساس کرد باید نشانههای بیشتری از وفاداری به انگلیس نشان دهد تا او را از صندلی قدرت کنار نزنند؛ جایگزین متین دفتری شده بود. وابستگی او به انگلیس در حدی بود که ساواک به مناسبتی درباره کارنامه او گزارش داده که « از عمال درجه اول سیاست انگلیس است.»
حال این چهره انگلوفیل، در نخستین روز حمله انگلستان و شوروی به ایران به مجلس آمده و با گزارش درباره اینکه در برابر ابراز نگرانى چند باره متفقین که «اخراج قسمت عمده از آلمانیهاى مقیم ایران را درخواست مىکردند [...] براى مزید اطمینان اقدامات متقضى براى کاستن عده معتنابهى از شماره آلمانها به عمل آمده و به جریان افتاد و مراتب مکرر چه در طهران و چه در مسکو و لندن به مقامات مربوطه دولت انگلستان و شوروى خاطر نشان و آنچه ممکن بود براى حصول اطمینان و روشن ساختن نظریه آنها کوشش گردیده ...»
منصور در ادامه از ماجرای حضور نمایندگان شوروى و انگلیس ساعت 4 صبح آن روز در منزل نخست وزیر گزارش میدهد که به وی یادداشت اخطار توسل به اقدام نظامى در صورت عدم همکاری دادهاند، در حالی که مطابق گزارشهایى که به وی رسیده؛ در همان لحظات نیروى نظامى آنها از مرزهاى ایران تجاوز نموده و به بمباران شهرهاى مسکونی پرداخته بودند.
منصور در این نطق کوتاه اطمینان میدهد که اعضای دولتش به فوریت مشغول مذاکرات هستند و در آخر میگوید: «تقاضا شد در این جلسه غیر از استماع گزارش صحبتى نشود بعد به موقع مجلس را براى استحضار از نتیجه مذاکرات و اتخاذ تصمیم خبر خواهیم داد.»
از جمله این مذاکرات، نامه رضاشاه به فرانکلین روزولت رئیس جمهوری وقت آمریکا بود که از او خواست «با اقدامات مؤثر نوع پرورانه خود در رفع این تجاوزات مساعی لازم مبذول فرمایند.» اقدام دیپلماتیکی که جدای آنکه نتیجه کاملا عکس داد، چند تصویر واقعی را نیز نشان داد، اول محوریت رضاشاه در مذاکرات بدون توجه به اصل 57 قانون اساسی مشروطه است، موضوعی که در طول دوره سلطنت وی حاکم بود. دوم ذلت شاه در برابر بیگانه، شاهی که رفتار مستبدانهاش در برابر مردم و نخبگان ایران چنین شهره است. سوم عدم فهم رضاشاه از واقعیات مناسبات بینالمللی و اتحاد آمریکا با اشغالگران ایران؛ موضوعی که با حضور بعدی روزولت در کنار چرچیل و استالین در تهران، تردیدی باقی نگذاشت.
اما در کنار این مذاکرات، نمیتوان نادیده گرفت از همان نیمه شب سوم شهریور1320که نیروهای شوروی از شمال و نیروهای انگلیسی و هندی از غرب و جنوب به ایران حمله کردند، عملکرد ارتش فاجعه آمیز بود. دستورات ارتش تحت امر رضاشاه بر خلاف انتظار چنین موقعیتی، ناظر بر ترک مخاصمه بود و به استثنای مقاومتهای مختصری در برخی نقاط (که حتی برخی از آنها به دلیل مقاومت کردن مقابل دشمن به زندان افتادند) فرماندهان لشکرها و تیپهای خراسان، گرگان، مازندران، گیلان و آذربایجان، همگی فرار را برقرار ترجیح دادند. نیروی دریایی جنوب که در نخستین ساعات حمله متفقین زیر آتش توپ رزمناوهای انگلیسی قرار گرفته بود، بدون هیچ مقاومتی از هم فرو پاشید. در تهران، تبریز و اهواز به هواپیماهای نیروی هوایی اجازه پرواز داده نشد و در دومین روز حمله متفقین، لشکرهای 1 و2پایتخت منحل و سربازان مرخص شدند.
رضاشاه که ریاست دولت منصور را برای ابراز همراهی با انگلستان کافی ندید؛ به بهانه عیادت به منزل محمد علی فروغی رفت و او را برای پذیرش نخست وزیری مأمور کرد به امید آنکه او واسطه نجاتش شود.
فروغی در نشست اضطراری مجدد مجلس که این بار برای معرفی کابینه او پنجشنبه 6 شهریور ماه 1320 برگزار شد، از علت رفتار عجیب ارتش که راه را برای متجاوزین کاملا هموار کرده بود، رونمایی کرد: «دولت به پیروى نیات صلح خواهانه اعلیحضرت همایون شاهنشاهى به قواى نظامى کشور هم اکنون دستور میدهد که از هرگونه عملیات مقاومت خوددارى نمایند تا موجبات خونریزى و اختلال امنیت و مرتفع شود.»
ارتشی که در دوره رضاشاه هر سال بیش از 40 درصد بودجه را به خود اختصاص داده بود و از سال 1306 تا 1320 به میزان 47 درصد از درآمد نفت مستقیم و بدون ورود به بودجه عمومی صرف خرید اسلحه و مهماتش شده بود.
اما آن ارتش که گوش به فرمان قوای متخاصم بود و این مذاکرات و دستور به ترک مقاومت، نه تنها امنیت را برقرار نکرد و کشور را از جنگ مصون نداشت و مسبب دو سال اشغال نظامی و برای سالها تسلط کامل متفقین بر منافع کشور گشت؛ که حتی برای رضاشاه نیز سودی نبخشید.
آنچنان که فروغی در یادداشتهایش نوشته است 24 شهریور، سه هفته پس از تسلیم کامل رضاشاه در برابر سلطه گران، «وزیر مختار انگلیس آمد و در کار شاه و ولیعهد گفتگو کرد. عصر وزرا آمدند کار کردم و بنا گذاشتیم که فردا برویم و شاه را به استعفا واداریم.»
و اینچنین همان روز دستور اطاعت شد و فردای ملاقات فروغی با سفیر انگلیس، پرونده حیات سیاسی رضاشاه بسته شد. «خود شاه هم تلفون کرد و بنا شد شهر بیاید. فورا رفتم و استعفا از او گرفتم و روانه اصفهان شد. به سفارت انگلیس و روس هم رفتم. بعد رفتیم مجلس استعفای شاه و نصب شاه جدید را اعلام کردیم.»
6 مهر 1320 روزنامه اطلاعات در صفحه اول خود دو خبر را در کنار هم منتشر کرد. نخست خبری که از خروج کامل کشتی رضاشاه از آبهای نزدیک به کشور حکایت میکرد و دیگر خبر ورود ژنرال آرچیبالد ویول فرمانده ارشد انگلیسی (و نایب السطلنه وقت هند) به تهران.
و اینگونه رضاشاه که برای تکمیل تأمین منافع انگلستان پس از فروپاشی روسیه تزاری بر تخت پادشاهی نشانده شده بود، در پایان دوره مصرفش با اشارهای کنار رفت و چه گزارشهای دردناکی پس از این ترک مقاومت، از قتل و غارت و تجاوز انگلستان در ایران بر جای مانده است.
کمتر از یک سال بعد، ساختار فرماندهی جداگانهای به نام «فرماندهی ایران و عراق» (Persia and Iraq Command) ایجاد شد تا مسئولیت حفظ مناطق اشغالی و کریدور تدارکاتی را مستقیماً بر عهده بگیرد و فشار را از روی ویول و فرماندهی خاورمیانه بردارد.