20 مهر 1400

جشن‌های شاهنشاهی، اوج فساد و تباهی در عصر پهلوی


 نظام‌های شاهنشاهی برپایه‌های ظلم و جور، فساد و تباهی، خیانت و جنایت و ضلالت و گمراهی بنا شده و همواره در تعارض با جبهه حق و تعالیم پیامبر اسلام قرار داشته‌اند. اصولا پادشاهان ایران وجود اسلام و قوانین جامع و آزادی بخش آن را با موجودیت خویش در تضاد می‌دیدند، زیرا این قوانین هم نظام‌های جور شاهنشاهی را نشانه می‌رود و سیطره مرگبار پادشاهان و خصال نکوهیده‌ای چون احساس علو و برتری در زمین را برنمی‌تابد، و هم در توده‌‌های مردم بینش وآگاهی می‌آفریند و آنان را نسبت به سرنوشت خویش مسئول و متعهد می‌سازد و برای گسستن زنجیرهای ثقیل اسارت و بردگی، ‌توان و قدرت می‌بخشد. پادشاهان برای اینکه بمانند و بر اریکه‌‌های ریاست تکیه زنند و مردم محروم را به اسارت و بردگی درآورند و منابع ثروت آنان را غارت کنند و به استثمار و بردگی مستمر محکوم سازند، یا اسلام و پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و همه کسانی که تداوم دهنده راه پاک رسول الهی و امامان معصوم می‌باشند - یعنی فقها و علمای آزاده و جهادگر علیه ظلم و جور و تباهی - ستیزه می‌ورزیدند و این حرکت مخرب تا امروز امتداد داشته و هم اینک در کشورهای مسلمان‌نشین، حکام جور با آراستن ظاهر خود به دیانت به منظور مکرورزی با مردم و فریب افکار عمومی، با حقیقت اسلام می‌ستیزند و به طور خزنده و مرموز تداوم دهنده اسلام شاهنشاهی به ویژه در قالب چهره امروزین آن یعنی اسلام غربی و آمریکایی می‌باشند. در ایران و توسط رژیم پهلوی در حالی که استعمار خارجی و استبداد داخلی به تاخت و تاز می‌پرداخت و فقر و محرومیت و فساد و تباهی در همه جا رخنه کرده بود، ‌بر مزار کوروش جشن‌‌های 2500 ساله شاهنشاهی با اهداف خاص و به منظور بسط سلطه برگزار گردید و هزینه‌های سنگین آن به ملت محروم ایران تحمیل شد. حضرت امام خمینی درباره نظام شاهنشاهی در ایران و جشن‌‌های ننگین به منظور بزرگداشت آن چنین می‌فرمایند:
"شاهنشاهی ایران، از اولی که زاییده شده است تا حالا، روی تاریخ را سیاه کرده است. جنایات شاههای ایران روی تاریخ را سیاه کرده است. برج از سر درست می‌کردند: سر مردم را می‌بریدند، قتل عام می‌کردند، بعد برج درست می‌کردند با آن. برای این شاهها ما باید، ملت اسلام باید جشن بگیرد! باید بازار تهران - حتمی است - بازار تهران باید از سرمایه خودشان بدهند برای این جشنها. جشن برای او باید گرفت که در پناه او مسلمین راحتند، جشن برای آنی باید گرفت که برای اینکه یک خلخالی از پای یک نفر معاهد، - معاهده - درمی‌آید آرزوی مرگ می‌کند نه کسی که اگر یک دفعه یک شعاری بر خلاف هوای نفس او داده بشود، بفرستد بریزند در دانشگاه. آقا نوشته‌اند که دخترها را اینقدر زده‌اند که پستانهای اینها محتاج به جراحی است، در همین چند وقت واقع شده است و نجف بی‌اطلاع است. [گریه حضار] فضاحتهای دیگر که کردند قابل ذکر نیست. چرا؟ برای اینکه شعار دادند که ماجشن 2500 ساله را نمی‌خواهیم، ما گرسنه هستیم، گرسنگی مسلمانها را رفع کنید، جشن نگیرید، ‌روی مرده‌‌ها جشن نگیرید. آقا برسانید به دنیا، چرا نجف اینقدر خواب است؟ ما مسئول نیستیم؟ تمام کار ما برای مسلمین درس است؟ فقط همین، که ما درس بخوانیم؟ ما نباید به درد مسلمانها برسیم؟ ما نباید اعتراض کنیم که چرا نفت ایران و اسلام را برای مملکتی که در حال جنگ با مسلمین است می‌فرستید؟ این اعتراض ندارد؟ نباید این گفته بشود؟ ما برای چه سلاطینی، برای چه سلاطینی جشن بگیریم؟ مردم چه خوشی از سلاطین [دارند]؟ برای آقامحمدخان قجر ما جشن بگیریم؟! در زمان خود ما - زمان خود من - بوده است آن روسیاهیهایی که به بار آوردند، برای کسانی که در مسجد گوهرشاد مسلمین را آنطور قتل عام کردند که خونهایش به دیوار تا مدتی بود و مسجد را درش را بسته بودند که کسی نبیند، ما جشن بگیریم؟! برای آنکه 15 خرداد را پیش آورده، و به طوری که گفته‌اند و یکی از علمای قم به من گفت که در قم چهارصدنفر را کشته‌اند و روی هم رفته گفته می‌شود که پانزده هزار مردم را قتل عام کرده‌اند، ما جشن بگیریم؟! برای اینها ما باید جشن بگیریم؟! خوبهای اینها شقاوت داشتند. یکی از آنهایی که جزء خوبها حسابش می‌کنند و شاید فواتح برایش خوانده می‌شود، برای خاطر اینکه یکوقت به کالسکه او جسارت کرده بود یک فوج گرسنه - در بین راه حضرت عبدالعظیم یک فوج گرسنه‌ای نان خواسته بودند، گرسنه بودند، بیچاره بودند، یک سنگی هم پرت شده بود یا کرده بودند طرف کالسکه او- گفت که این فوج یا این دو فوج را طناب بیندازید، بردند طناب انداختند [و] عده کثیری را با طناب خفه کردند. "(1)
حضرت امام خمینی در بخشی از سخنان خویش می‌فرمایند:
"پس چه شد این حرفهای شماکه می‌گویید همه ایران در رفاه هستند؟ همه ایران در رفاه هستند و بچه‌هایشان را می‌فروشند برای گرسنگی! در رفاهند همه ایران؟! چه رفاهی الان برای ایران هست؟ بازار ایران را دارند الان چپاول می‌کنند که یک مقداری‌اش را خرج این جشن مفتضحانه بکنند، باقی‌اش را هم خودشان مصرف کنند یا مامورین مصرف کنند. سرمایه‌های مردم و مسلمین بیچاره را صرف این می‌کنند و از بودجه خود مملکت چقدرها، چقدر میلیونها، دهها میلیون خرج یک همچو ملعبه‌ای، یک همچو مضحکه‌ای می‌کنند. برای چه؟ برای هوای نفس"(2)
برای آگاهی از اهداف خاص رژیم ستمشاهی از برگزاری جشن‌‌های شاهنشاهی لازم است به واقعیت‌های ذیل توجه شود:
"رژیم خواهان بسط نظام لائیک به عنوان فرهنگ مستقر در جامعه بود و نظام شاهنشاهی در این باره، ترکیه را الگوی خود قرار داده بود. ارائه فیلم‌های سینمایی، رمان‌های غربی، انتشار کتاب‌ها و برگزاری جشن هنر شیراز و جشن‌های 2500 ساله، جشن‌های تاجگذاری و... ابزارهایی برای تحقق این هدف بودند. در ستایش بیست و پنجمین قرن تاسیس امپراتوری ایران، مردم و محمدرضا پهلوی در برابر آرامگاه کورش ادای احترام می‌کنند. نمونه‌های زیر بخشی از آغاز و پایان سخنرانی شاه در مقابل مقبره کورش است:
کورش، شاه بزرگ، ‌شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من شاهنشاه ایران و از جانب ملت من بر تو درود باد.. آه کورش، شاه بزرگ در این لحظه درخشان تاریخ ملت ایران، من و همه ملت ایران به روان تو درود می‌فرستیم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس می‌داریم. این عبارات، بخش‌هایی از سخنرانی محمدرضا پهلوی در برابر آرامگاه کورش بود.
در میانه اکتبر 1971 میلادی، 69 نفر از سران کشورهای گوناگون یا نمایندگان آنها شامل 20 پادشاه و امیر، 5 ملکه، 21 شاهزاده، 16 رئیس جمهور، 3 نخست‌وزیر، 4 معاون رئیس جمهور، 2 وزیر خارجه در آرامگاه کورش در پاسارگارد حضور به هم رساندند. این یک مهمانی بزرگ نبود بلکه مراسم بزرگداشت 25 قرن تاریخ و تمدن بود. در طول روز کاروان اتومبیل‌ها با اسکورت از شهر شیراز می‌گذشتند تا به جایگاه کاخ شاهان کهن ایران در دل بیابان بروند. کاخی که از زمان کورش به یادگار مانده بود.
محل برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در یک اردوگاه به صورت یک ستاره با 5 شاخه بود که از مرکز اقامتگاه سلطنتی منشعب می‌شد و این 5 شاخه نماد 5 قاره بود. 3 چادر بزرگ، 53 چادر کوچک مطلا و دارای تهویه مطبوع که با مبل‌های ارسالی از فرانسه تزیین شده بود از امکانات محل اقامت مهمانان شاه بود. هر رئیس دولت یک چادر داشت با یک اتاق نشیمن، 2 اتاق خواب و حمام، اتاقی برای مستخدمان، یک آشپزخانه کوچک و یک ناهارخوری. شاه و شهبانو شخصا بر همه مقدمات این مراسم نظارت کرده بودند. شب بعد از مراسم شادباش، مهمانان از چادرهای خود بیرون می‌رفتند و تخت جمشید و ویرانه‌های کاخ جا‌نشین او کورش و داریوش وسپس کمبوجیه را بازدید می‌کردند.
10 هزار قاطر و 6 هزار شتر لازم آمد تا گنجینه‌های تخت جمشید را از آنجا انتقال بدهند. نقطه اوج مراسم برای مهمانان، برنامه نور و صدا در میان سنگ‌های عظیم بود، سنگ‌های عظیمی که همه رویدادهای تاریخ ایران را در آنجا به نمایش گذاشته بودند.
شاه می‌گوید:... در این روز بزرگ تاریخ ایران از تخت‌جمشید، زادگاه شاهنشاهی کهنسال ایران در حضور سران کشورهای جهان، امیدوارم بتوانم الهام‌بخش همه مردم زمین در ادامه راه آنان باشم... رژه تخت جمشید آغاز می‌شود. ابتدا رژه مردان پارسی در لباس‌های پوستی بود که ایام پیش از تاریخ را به خاطر می‌آورد. سپس نوبت به نیروهای هخامنشی می‌رسید، اولین سپاهی که جهان را مسخر کرده بود. آنها با تانک‌هایی می‌آمدند که دشمنان خود را به وسیله آنها در هم می‌شکستند و نوای شیپورهایشان نوید صلح را می‌داد. چگونگی طراحی لباس، سلاح‌‌های جنگی و آلات موسیقی را باستان‌شناسان و تاریخ نگاران بیش از 10 سال مورد بررسی قرار داده بودند، زمانی که ابتدایی‌ترین وسایل و آلات جنگی وجود نداشت. در دوره‌های آغازین حتی افسار برای اسب‌ها وجود نداشت و این دژهای چوبی بودند که دشمنان را به وسیله آنها محاصره می‌کردند و با کشتی‌ها پلی را به طول 38 مایل در دریای مدیترانه به وجود می‌آوردند تا بتوانند از دریا بگذرند، آن هم قبل از این که دوره‌های ارتش‌های نو فرا برسد.
ارتش اسکندر مقدونی و دیگر ارتش‌های بعدی از روش‌های ایرانیان تقلید می‌کردند. در طول 500 سالی که دیوار چین ساخته شد، هانیبال از کوه‌های آلپ گذشت، سزار سرزمین گل‌ها را فتح کرد و این سربازان پارتی سلسله ساسانیان بودند که مرزهای ایران را پاس می‌داشتند ووحشت در دل دشمنان می‌افکندند. روح ایران بارها سر بر افراشت و شیپورها هرگز از دمیدن باز نایستادند. سپس نوبت سپاهیان سامانی رسید، با نیزه‌های بلندشان و سلاح‌های ویژه‌شان که همزمان با ترویج دین اسلام توسط محمد(ص) بود. سپس نوبت به صفاریان رسید و بعد نوبت به دیلمیان و آنگاه صفویان روی کار آمدند.
هنگامی که سپاهیان صفوی از مرز و بوم ایران پاسداری می‌کردند، ‌کریستف کلمب سرگرم کشف آمریکا بود. بعد از سلسله صفوی حکومت نادرشاه افشار بود. دولت افشاریه معاصر پرنس چارلی بود که پرچم طغیان را در اسکاتلند برافراشت و این سلسله افشاریه بود که توپ‌های کوچکی را به نام زنبورک روی شترها سوار کرد و آن زمانی که سپاهیان زند دست به عمران و آبادانی کشور زدند و آرامش را در کشور برقرار کردند، اعلامیه استقلال آمریکا صادر شد. شاه از برپایی این جشن‌ها هدف‌های زیادی را دنبال می‌کرد. وی با اجرای این مراسم سعی داشت که بر وجود نهاد سلطنت در ایران به مدت 2500 سال و تداوم این نهاد تا فرمانروایی خود تاکید کند و به ایرانیان بفهماند که ایران کشور بزرگی شده است و او به عنوان پادشاه این کشور، خود را وارث و نگبهان یک تاج و تخت 2500 ساله می‌داند. وی همچنان در پی کسب وجهه بین‌المللی برای حکومت خود و تحکیم مشروعیت سلسله پهلوی بود تا بتواند در سایه آن، اعتماد دولتمردان بیگانه را برای سرمایه‌گذاری بیشتر در ایران بدست آورد. خودبزرگ بینی و برتری‌جویی از دیگر انگیزه‌های شاه برای برگزاری جشن 2500 ساله بود. شاه در مقایسه با بسیاری از شخصیت‌های مطرح جهان که از وجهه مردمی برخوردار بودند، در میان مردم ایران جایگاهی نداشت. وی دارای امتیاز ویژه‌ای نبود تا در برابر آن به خود ببالد. نه از نسب بهره‌ای داشت و نه از کمال. او برای جبران این سرخوردگی و نیز کسب اعتبار کاذب امیدوار بود که با پیوند دادن حکومت خود به کورش و 2500سال پادشاهی و احیای باستان‌گرایی یا نادیده گرفتن تاثیر انکارناپذیر اسلام در تاریخ 1400 ساله گذشته ایران، خود را در برابر جهانیان به عنوان پادشاهی توانا و بی‌همتا قلمداد کند، تلاشی که البته ناموثر بود. "(3)
حضرت امام خمینی در بخشی دیگر از سخنانشان، درباره آثار شوم جشن‌های شاهنشاهی چنین می‌فرمایند:
"این انقلاب ننگین و خونین به اصطلاح سفید، که در یک روز با تانک و مسلسل پانزده هزار مسلمان را- آنطور که معروف است - از پای درآورد، روزگار ملت را سیاهتر ساخت. زندگی دهقانان و زارعین اسیر را بیشتر تباه کرد. اکنون در بسیاری از شهرستانها و اکثر روستاها درمانگاه، دکتر و دارو وجود ندارد. از مدرسه، حمام و آب آشامیدنی سالم خبری نیست و - به حسب اعتراف بعضی از مطبوعات - در بعضی از دهات، کودکان معصوم را از گرسنگی به چرا می‌برند ولی دستگاه جبار صدها میلیون تومان از سرمایه این مملکت را صرف جشنهای ننگین می‌کند، جشن تولد این و آن، جشن بیست و پنجمین سال سلطنت، جشن تاجگذاری و از همه مصیبتها بالاتر جشن منحوس 2500 ساله شاهنشاهی، ‌که خدا می‌داند چه مصیبت و سیه‌روزی برای مردم و چه وسیله اخاذی و غارتگری برای عمال استعمار به بار آورده است. بودجه هنگفت و سرسام آوری که در این امر مبتذل صرف می‌شود اگر برای سیرکردن شکمهای گرسنه و تامین زندگی سیه‌روزها خرج می‌شد، تا اندازه‌ای از مصیبتهای ما می‌کاست لیکن استفاده جویی و خودکامگی نمی‌گذارد که اینها به فکر ملت باشند. دستگاه جبار، با پول ملت مسلمان، برای شاهانی که در هر عصر ملتها را در زیر چکمه‌های نظامی خود خرد کرده‌اند، شاهانی که همیشه با مذاهب حقه دشمنی داشتند، شاهانی که دشمن سرسخت اسلام بوده و نامه مبارک حضرت رسول(ص) را پاره کردند، (4) شاهانی که نمونه آنان در عصر حاضر پیش چشم همه است، جشن می‌گیرد و چراغانی می‌کند. (5)
امام خمینی همچنین اعلام می‌کنند:
"هر روز می‌شنود، هر روز ناله مردم را می‌شنود، هر روز اطلاع می‌دهند که دخترها را چه کردند، دخترها را کشتند بعضی‌شان را، سر ناهار ریختند آن قلدرها و چماق کشها، ریختند سرناهار، دیگ، نمی‌دانم، [آب یا غذای] جوش را ریختند به سر این بیچاره‌ها. چه شده است؟ گفتند: مثلا مرده باد زید، زنده باد زید. این آدم کشتن دارد؟! گفتند ما جشن 2500 ساله را می‌خواهیم چه کنیم، جشن را آنها باید بگیرند که زندگی دارند، آنها باید بگیرند که یک حکومتی دارند که در تحت نظر آن حکومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن برای حضرت امیر باید بگیرند که در زیر شمشیر او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند، هیچ کس نمی‌ترسد در حکوت او الا از خودش، از حکوت نمی‌ترسد. برای اینکه حکومت حکومت عدل است. اصلش حکومت عدل ترس ندارد، از خودش انسان باید بترسد. اما اینجا اینطوری است؟"(6)
پاورقی:
1 - صحیفه امام، ج 2، ص 363 و 364
2 - همان مدرک، ص 364
3 - هفته نامه "ایام" شماره61، ص 5
4 - اشاره به جسارت خسروپرویز، پادشاه ساسانی
5 - صحیفه امام، ج 2، ص 325
6 - همان مدرک، ص 367


باشگاه اندیشه