13 مرداد 1400

سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد


علی ابوالحسنی (منذر)

سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد

«در خطوط چهره او قوه جاذبه‌ ای وجود داشت و چشمانش خاکستری و خسته می ‌نمود و در وجود نحیف و خسته او، یک قدرت و نفوذ خارق‌ العاده موجود و بیان او بسیار سحرآمیز بود که من کمتر در کشورهای اسلامی نظیر آن را دیده بودم»، «ما را روی حصیری که بیرون اتاقش افتاده بود، نزدیک خود نشانید. در آنجا بود که به سر تاثیر و نفوذ زیاد و حسن شهرت او پی بردم.» اینها بخشی از خاطرات ژنرال استورز مشاور کمیسر عالی انگلستان در عراق است که ما را با حال و هوای آن مرد بزرگ آشنا می‌کند. وقتی که دشمن این‌گونه از او تعریف کند بی‌جهت نخواهد بود که دوستان در جذبه‌های معنوی او غرق شوند و «کلامش از عراق تا اصفهان نافذ» باشد. او صاحب کتاب گرانقدر و معروف «عروه‌الوثقی» است که حاشیه ‌نویسی علمای بزرگ شیعه بر آن، نشانه درجه علمی و اجتهادی آنان محسوب می‌شود. او که در ردیف مراجع بزرگی چون ملامحمدکاظم خراسانی(ره) و ملاعبدالله مازندرانی(ره) قرارداشت به تدریج حوزه نفوذ و مقلدانش گسترش یافت، تا زمانی که مرجع علی ‎الاطلاق زمان گشت. صرف‎نظر از مقام علمی و معنوی بلندمرتبه، در سیره اجتماعی و سیاسی نیز شخصیتی ممتاز و اسطوره ‎ای بود. توجه فراوان به مظلومان و ضعیفان جامعه و کمکهای مستقیم و غیرمستقیم به مساکین و ایتام و درماندگان یکی از خصوصیات چشمگیر او بود. مبارزه او با نفوذ سیاسی  اقتصادی استعمارگران و مشارکت در اصلاحگریهای اجتماعی روزگار در هاله‌ای از فراست و وقار و پختگی قرارداشت. در عین بی‌باکی و شجاعت؛ در مقابل آنچه که به شخص او مربوط می‌شد، گذشت و سعه صدر پیشه می‌ساخت و در مورد تکالیف شرعی به جد و جهد تمام پایداری می‎کرد. دفاع جانانه او از مرحوم شیخ فضل‌الله نوری(ره)، همفکران وی، نشا‎ن‎دهنده آن بود که بی‌هیچ واهمه‎ای بر سر حقیقت ایستادگی می‌کند و از توهینها و تهمتها و آسیبها نمی‌هراسد. آری، او دانشمند بزرگ فقه امامیه و مرجع بزرگوار شیعیان، مرحوم آیت‌الله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(ره) معروف به «صاحب عروه» است که از هر زاویه به مطالعه شخصیت و زندگانی او بپردازیم، درسها و نکته‌های ارزشمند و رغبت‌انگیزی نصیبمان می‌شود. در این زمینه توجه شما را به مقاله‌ای که پیش رو دارید جلب می‌کنیم.

مرحوم آیت ‎الله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف به صاحب عروه، به سال 1247 یا 1256 ق (بنا به اختلاف اقوال) دریکی از روستاهای یزد، موسوم به کسنویه  که اینک جزو شهر شده است  درخانواده‌ای کشاورز چشم به جهان گشود.

سیدمحمدکاظم، علوم مقدماتی را در شهر یزد آموخت. سپس راهی حوزه پررونق آن روز اصفهان گردید و از محضر عالمان برجسته آن دیار، همچون صاحب روضات و شیخ محمدباقر نجفی (پدر بزرگوار آقانجفی و حاج‎آقا نور‌الله اصفهانی معروف) بهره جست و از مرحوم نجفی اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه، بار سفر بست و درسال 1281 ق به نجف اشرف مشرف گردید، در آنجا نزد فقهای بزرگی چون شیخ راضی نجفی، شیخ مهدی آل کاشف‌الغطا و میرزای شیرازی (پرچمدار نهضت تحریم تنباکو) به تکمیل بنیه علمی خویش پرداخت تا آنکه به طور مستقل بساط تدریس گسترد و به تعلیم و تربیت شاگردان پرداخت و دیری نگذشت که از بزرگ‎ترین مراجع عصر خود شد و به ویژه، پس از فوت مرحوم آخوند خراسانی، اکثریت قاطع شیعیان جهان  در عراق، ایران، هند، افغانستان، قفقاز و…  به تقلید وی درآمده و مطیع حکم و فتوای او گشتند!1

1  مقام عالی علمی و معنوی

جلالت قدر مرحوم سید در علم و تقوا، بیش از آن است که به وصف درآید و در این خصوص، همین بس که مراجع بزرگ تقلید شیعه در دوران اخیر، آغاز مرجعیت خویش را به نوعی با نشر حواشی خویش بر کتاب گرانسنگ عروع‌الوثقای او اعلام می‌کنند.

صاحب ریحانه‌الادب در وصف او می‌فرماید:

«از فحول و متبحرین علمای امامیه قرن… چهاردهم هجرت و عالمی است متقی، عامل، محقق، مدقق، جامع تمامی علوم دینیه فروعیه و اصولیه، سید علمای وقت، حامل لوای شریعت، ازمفاخر شیعه و رییس مذهبی فرقه محقه، بالخصوص در فقه جعفری به نهایت متبحر، دارای فکری عمیق و نظری دقیق، مرجع تقلید اغلب شیعه، علامه وقت و سرآمد فقهای عصر، حوزه درس او در نجف اشرف انفع حوزه‌های علمیه و مرجع استفاده اکابر و فحول اساتید بود…»2

محدث قمی، وی را «سید عالمان امت، شیخ طائفه، پرچمدار تشیع و قطب آسیای شریعت… فقیه عصر و مایه برکت روزگار ما» برشمرده است.3

آیت‌الله شیخ محمد حرزالدین  از شاگردان برجسته آخوند خراسانی  می‌نویسد:

«صاحب عروه، خصوصا درایام اخیر عمر خویش، به ریاست و زعامتی بسیار وسیع و گسترده رسید؛ بلکه فقیه اعظم و زعیم مطلقی شد که هیچ‎کس را یارای رقابت با او نبود. وی دریایی مواج و متلاطم از علم و تحقیق و متانت بود. همه مسایل فقهی و اخبار اهل بیت را در گنجینه ذهن و دل خویش حاضر داشت.»4

دیگر مورخان نیز، از صاحب احسن‌الودیعه گرفته تا حاج شیخ آقابزرگ تهرانی و دیگران، هریک در این زمینه داد سخن داده‌اند که در این مختصر، مجال ذکر آنها نمی‌باشد.

صرف‌نظر از دیگر خدمات سید، ایشان درکار تدریس علوم دینی و پرورش فضلا و مجتهدان گرانمایه توفیقی شگرف داشت و شخصیتهای بسیار برجسته‌ای از محضر شریفش برخاستند که تاریخ تشیع و روحانیت شیعه در عصر اخیر مفتخر به وجودشان است. حضرات آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، حاج آقا حسین قمی، حاج آقا حسین بروجردی، شیخ محمدحسین کاشف‌الغطا، شهید سید محمدتقی خوانساری، حاج آقا رضا مسجدشاهی اصفهانی، سید عبدالحسین شرف‌الدین عاملی، سید محمد فیروزآبادی، شیخ زین‌العابدین عابدی زنجانی، شیخ فضل‌الله شیخ‌الاسلام زنجانی، سید یونس اردبیلی، شیخ جعفر نقدی، آقامیرزا محمود امام جمعه زنجانی، میرزا مهدی آشتیانی، شیخ عبدالنبی عراقی و بسیاری دیگر از آن جمله به شمار می‌روند.

2  نفوذ اجتماعی  دینی

از دیگر امتیازات مرحوم سید، نفوذ اجتماعی چشمگیر اوست. احمد کسروی درخصوص نفوذ گسترده وی در میان مردم آورده است:

«سید یزدی در رده آخوند خراسانی و حاج شیخ [عبدالله] مازندرانی شمرده می‌شد و گروهی انبوه از ایرانیان، از «مقلدان» او می‌بودند…»5

مهدی ملکزاده، از نویسندگان تاریخ مشروطه نیز می‌گوید:

«سید «مریدان و مقلدین زیاد در ایران داشت و عشایر شیعه عراق عرب، از او تقلید می‌کردند واو را پیشوای مطلق خود می‌دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب می‌کرد، ممکن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احکامش را با آهن و آتش پیش ببرند.»6

درتلگرام سر جرارد لوتر  کنسول انگلیس در زمان مشروطه  نیز خطاب به وزیر خارجه وقت آن دولت آمده است که: «سید کاظم یزدی… نفوذ قابل ملاحظه‌ای در قفقاز دارد.»

3  سیره اجتماعی  سیاسی

سیره مستمر سید در امور اجتماعی  سیاسی آن‌گونه که خود بارها درنامه‌های خویش به این و آن متذکر شده است، نخست: تحصیل اطلاع دقیق و کامل از جوانب، آثار و تبعات حوادث و رویدادها بود و دیگر: تامل در صحیح‌ترین راه و پخته‌ترین نوع برخورد با آنها (به نحوی که «بد»، «بدتر» نشود و «فاسد» به «افسد» نینجامد) و در نهایت: تصمیم و اقدام قاطع از سر بصیرت و تدبیر به رد یا تایید حوادث مزبور.

حقیقت این است که وی در اتخاذ برخورد منفی یا مثبت با جریانات و جناحهای گوناگون، از اقدامات شتابزده، ناپخته و احساساتی، به شدت پرهیز می‌کرد و اگر کسانی، مغرضانه یا ساده ‌لوحانه، سید را در قبال حوادثی که بر جوامع اسلامی و جهان تشیع می‌گذشت، عنصری بی‌تفاوت و کناره‌گیر! شمرده‌اند، سخت به خطا رفته ‌اند. نامه‌ای که مرحوم سید، در ایام تحصن علمای تهران در صدر مشروطه در قم، به دو تن از علمای پایتخت  مرحوم حاج میرزا ابوتراب شهیدی و حاج شیخ روح‌الله قزوینی  نوشته، به وضوح نشانگر اهتمام وی به اصلاح امور جامعه اسلامی و بیانگر متانت و احتیاط او در برخورد پخته و درست با قضایا و حوادث است.

اسناد به جای مانده از مرحوم سید، به خوبی نشان می‌دهد که هر جا وی احساس تکلیف شرعی می‌نمود، اقدام می‌کرد و بر روی آن نیز می‌ایستاد و با جوسازی گروه‌های فشار و توهین و تهدید مخالفین، صحنه را خالی نمی‌کرد و در عین حال، نسبت به آنچه به شخص او مربوط بود، سعه صدر و گذشت بسیار نشان می‌داد، چنانکه در گرماگرم مشروطه اول، جمعی در مقام توهین و تهدید او برآمدند و پخش این خبر موجب تحریک شدید احساسات دینی عشایر دجله و فرات شد و به ورود مسلحانه آنان به نجف و اقدامشان در تعقیب توطئه‌چیان انجامید. حکومت عثمانی نیز به حمایت از سید برخاست (در آن زمان هنوز سلطان عبدالحمید عثمانی را از تخت به زیر نکشیده بودند)، اما سید، در عین پایمردی و استقامت بر عقیده دینی  سیاسی  اجتماعی خویش، کیفر توطئه‎چیان را به خدا واگذاشت و از انبوه هواداران مسلح خویش  و نیز حاکم عثمانی  مصرانه خواست که از تعقیب اشخاص دست بردارند.

4  سید و مشروطه وارداتی

در صدر مشروطه، سید از امضای بی‌قید و شرط مصوبات مجلس شورا  که از ماهیت اعضا و حاصل کار آنان در آینده، بی‌اطلاع و نگران بود  سرباززد و حمایت از آن نهاد قانونگذاری را منوط به انطباق کامل مصوبات آن با موازین شرع انور شمرد. زمانی هم که موج فتنه و آشوب بالا گرفت و جمعی از عناصر مشکوک همچون تقی‌زاده در نقاب هواداری از آزادی و ضدیت با استبداد، به «مبارزه با دین و روحانیت» پرداختند، به مقابله برخاست و در این راه سختیها و رنجها کشید.

وجهه نظر ایشان نسبت به مشروطه، همسو با آرا و نظریات شهید حاج شیخ فضل‌الله نوری بود و آنگاه که شیخ شهید، با همفکران خویش، به حضرت عبدالعظیم(ع) در شهرری پناهنده شد، سید مجدانه به حمایت از او پرداخت. نامه‌ای که شهید نوری در محرم 1327  شش ماه پیش از اعدام خویش  به مرحوم سید نگاشته، گواه پایمردی و خلوص آن دو بزرگوار در دفاع بی‌امان از ساحت اسلام و تشیع است.7

بر پایه نامه‌هایی که سید صاحب عروه در مشروطه به افراد مختلف نوشته‌اند، به روشنی می‌توان دریافت که وی، «دفع کفریات و حفظ عقیده و اجرای قوانین محکمه قرآنیه و شریعت ابدیه محمدیه» همراه «با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صیانت دین و دمای مسلمین» را «اهم فرایض ربانیین علما» می‌دانست.8 آن زمان نیز که در بحبوحه مشروطه، از سوی گروه‌های ترور، تهدید گردید، به صراحت فرمود:

«این امر، راجع به دین اسلام است و حفظ نفوس و اعراض مسلمین باید بشود و حفظ شوکت مذهب جعفری (صلوات‌الله علیه و علی آبائه الطاهرین و ابنائه المعصومین) و دماء باید بشود و این معنی، جز به مطابقت با شریعت مطهره نخواهد شد و از کشتن هم باک ندارم، چیزی از عمر من باقی نمانده که از آن خائف باشم و از دین خود دست بردارم…»9

5  حمایت از مظلومان و دلسوزی نسبت به ضعیفان

ترجیع‌بند کلام سید، در نامه‌ها، تلگرافها و پیغامهای متعدد خویش به صاحبان قدرت و ارباب دولت توصیه به «رعایت ضعفای مسلمین و حمایت مظلومین و اعانت به فقرا و مساکین و نهی از منکرات و امر به معروف» بود و «حراست رعایا را که ودایع الهی‌اند» از اهم وظایف آنان می‌شمرد. خود نیز، همه‌جا، به شخصه و یا از طریق ارسال وسایط، به یاری تهیدستان و مستمندان و از پای‌افتادگان، خصوص آنان که آبرو و مناعت طبعی داشتند، می‌شتافت. بی‌جهت نیست که به نوشته آیت‌الله حرزالدین پس از مرگش «عموم فقیران و حاجتمندان، در سوگ فقدان وی گریستند».10

این روحیه که سید آن را از نیای والای خویش، امیرمومنان علی(ع) به ارث برده بود، حماسه‌های درخشانی را در کارنامه اعمال وی رقم زده که به یکی دو مورد از آن اشاره می‌کنیم. نوشته‌اند:

«موقعی که ارتش انگلستان وارد عراق شد، با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه گردید و از جمله کسانی که با آنان مقابله کردند، اهالی نجف اشرف بودند. لهذا، زمانی که انگلیس بر عراق تسلط کامل یافت، در مقام انتقامجویی از اهالی نجف اشرف برآمد و در این باب، حاکم انگلیس به حضور مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی (قده) آمده و عرض کرد: دولت از شما خواهش می‌کند که نجف اشرف را ترک گویید و به کوفه بروید؛ زیرا دولت می‌خواهد مردم نجف را تادیب کند. سید فرمود: به تنهایی بروم یا اهل بیتم نیز همراه باشند؟ گفته بود که اهل بیتتان را نیز همراه ببرید. آن مرحوم دلیرانه فرمود:

مردم نجف، اهل بیت منند؛ پس من نیز خارج نمی‌شوم. بگذار آنچه که به اهل بیتم می‌رسد، به من نیز برسد.11

و با این سخن استوار، اهل نجف را از آسیب انتقام قشون فاتح  که چشمشان را خون فراگرفته بود  مصون داشت؛ زیرا با نفوذ عمیقی که سید در جهان اسلام داشت، انگلیسیها صلاح نمی‌دیدند که به صراحت و به طور رسمی به وی متعرض گردند و با این کار، احساسات منفی شیعیان جهان را به ویژه در مستعمره آشوب‌زده هند بر ضد خویش تحریک کنند.

همچنین نقل شده است که یکی از بزرگان حوزه قم،12 در روزگار مرجعیت فراگیر مرحوم سید، روزی به اتاق خصوصی ایشان رفته و در گوشه اتاق، یک دیزی کهنه و سیاه می‌بیند. از ایشان سوال می‌کند: «این چیست؟» سید جواب می‌دهند: «دیگ زمان طلبگی من هست. گذاشته‌ام این بالا، جلوی چشمم، تا خود را فراموش نکنم!»13

یعنی: می‎خواهم سختی و سادگی ایام طلبگی خویش را همواره به یاد داشته باشم تا از حال ضعیفان و بیچارگان غافل نشوم و نیز غرور قدرت مرا نگیرد!

در نظر سید، ریاست و زعامت، ابزاری برای خدمت به خلق خدا و دفاع از آیین وی به شمار می‌رفتند.

6  هشیاری نسبت به توطئه‌ها و دسیسه‌های استعمار

سید صاحب عروه، نسبت به دسیسه‌های استعمار و شیوه‌های مرموز نفوذ و رخنه آنان در جامعه اسلامی  که گاه چهره‌ای دلسوزانه و حق به جانب نیز به خود می‌گیرد  سخت حساس بود و مدارای وی با حکومتهای ایران و عثمانی، به همین امر بازمی‌گشت و جهتی ضداستعماری داشت.

ضدیت ایشان با مشروطه نیز بدین علت بود که دست دشمن را در آستین آن حرکت هویدا می‌دید و در حقیقت، آن دقت نظر ویژه سید  که پیش‌تر از آن یاد شد  در عرصه سیاست خارجی به غایت عمق و اوج خویش می‌رسد و از همین‌رو بودکه آن مجتهد شیعی، از قبول پول «موقوفه اود» هند  که انگلیسیها در پی سلطه بر هند، بر آن چنگ انداخته و در پخش آن میان طلاب، خالی از اغراض سیاسی نبودند  سرباز زد و با این عمل، پا جای پای شیخ انصاری نهاد که پیش از آن تاریخ، از پذیرش آن پول سرباز زده بود.

اود، از مناطق شیعه‌نشین در شمال مرکزی هند است که از دیرباز، برخی از متمکنین آن مبلغ قابل توجهی را وقف حوزه‌های علمی شیعه در عراق کرده بودند تا با نظارت مجتهدین به مصرف طلاب و روحانیون برسد. انگلیسیها که به مرور بر سرزمین هند و از آن جمله اود (ایالت اوتارپرادش فعلی) مسلط شدند، همچون دیگر امور بر روی موقوفه مزبور دست گذاشته و پخش آن در عراق را بر عهده کنسولگری انگلیس در بغداد نهادند. در کتب مختلف آن عصر، از این پول، با عناوین «وجوه هند» یا «پول هند» یاد شده و نام برخی از علما که آن پول را در میان طلاب و مستحقین پخش کرده  و کم‌وبیش خود نیز در فقر و تنگدستی می‌زیستند  در بعضی کتب تراجم نظیر قصص‌العلما، کرام‌البرره و معارف‌الرجال آمده است. ظاهر کار، در اوایل امر، چندان مشکلی نداشت و تا حدودی طبیعی می‌نمود…

عوامل کهنه‌کار استعمار، زیر نقاب تحویل این پول به علما و پخش آن در میان طلاب و مستحقین شهرهای مقدس عراق، موذیانه به دنبال پیشبرد اغراض سیاسی خویش بودند و اینجاست که مراجع بیدار و تیزبین شیعه همچون شیخ انصاری و صاحب عروه از همین مقدار دخالت دستهای مشکوک در امور حوزه‌ها نیز نگران بوده و سخت از آن پرهیز می‌کردند.14

خان ملک ساسانی درکتاب دست پنهان سیاست انگلیس در ایران می‌نویسد:

«مرحوم حاجی محمدصالح کپه (بر وزن قبه) وکیل و پیشکار مرحوم شیخ‌الطائفه حاج شیخ مرتضی انصاری که خود نیز از نیکان و اخیار بود، برای پدرم حکایت کرده بود که: روزی قنسول انگلیس در بغداد به منزل شیخ انصاری در کاظمین آمد، سلام ملکه ویکتوریا را رسانیده و خواهش کرد که از وجوه اوقاف هند قبول بفرمایند. عادت شیخ بر این بود، هر وقت که می‌خواست تقاضایی را نپذیرد، به درون آستین راست خویش نگاه می‌کرد و جواب می‌داد. همین که شیخ به درون آستینش نگاه کرد، ما متوجه شدیم. پس از لحظه‌ای سر برآورد و فرمود (تکلیفم چیست).»15

آری، سید نیز از پذیرش آن وجوه سرباز زد16 و از قبول پولهای دیگری هم که انگلیسیها به عناوین فریبنده دیگر، گهگاه به محضر وی عرض می‌داشتند، امتناع ورزید که در اظهارات برجای مانده ازآنان منعکس است.

سر رونالد استورز یکی از سیاستمداران انگلیسی است که در قسمت امور مربوط به خاورمیانه عربی، به ویژه عربستان، اطلاعات وسیع و جامعی داشته و در جنگ بین‌الملل اول (1914  1918) از بازیگران مهم سیاست انگلستان در عربستان، عامل ایجاد تنفر نسبت به ترکان عثمانی در میان اعراب و سرپرست کلنل لورنس مشهور (سلطان بی‎جقه انگلیس) بوده است.17

زمانی که انگلیسیها در سال 1917 کشور عراق را اشغال کردند، ژنرال استورز در اداره کمیسر عالی انگلستان سمت مشاور را داشت و چون زبان عربی را به خوبی و با لهجه اعراب، صحبت می‌کرد، همیشه با رجال و متنفذین آن کشور در تماس بود.

وی خاطرات روزانه خویش را در کتابی به نام شیوه‌های خاوری18 گرد آورده که بخشی از آن را برای بار نخستین مجله خواندنیها19 ترجمه و منتشر کرده است. استورز، درخاطرات مزبور، ماجرای دیدار و گفت‎وگوی خویش با مرحوم آیت‌الله سیدمحمدکاظم یزدی را چنین شرح می‌دهد:

«روز 20 مه 1917، ساعت دو و چهل دقیقه بعدازظهر، از کوفه به نجف مراجعت کردیم. پس از کمی استراحت در هوای خنک زیرزمین (سرداب)، در حدود ساعت 5 بعدازظهر به اتفاق گاریت  یکی از مامورین کمیساریای عالی انگلستان در بغداد  برای ملاقات سیدمحمدکاظم یزدی که کلامش از عراق تا اصفهان نافذ است، حرکت کردیم.

مشارالیه چندان احساسات خوبی نسبت به ما (انگلیسیها) نداشت و حتی هدیه‌ای را که به مبلغ دویست لیره قبلا به او تقدیم شده بود رد کرده بود. گاریت این مرتبه دستور داشت که با مبلغ یک‌هزار لیره به او نزدیک شود و با آنکه ناامید بود که باز بتواند وی را به پذیرفتن آن بقبولاند، از من خواهش کرد که در این کار به او مساعدت کنم.

من با کمال احتیاط این ماموریت را قبول کردم و پاکت محتوی اسکناس را در جیب خود گذاشتم و به اتفاق گاریت به طرف منزل سید شتافتیم. چند دقیقه درب منزل سید منتظر شدیم و سپس طلبه‌ای با کمال وقار به جایگاه او رفته و ورود ما را اطلاع داد.

سید، که بسیار پیر بود و جامه سفید وعمامه‌ای سیاه بر سر داشت و محاسن و ناخنهای وی با حنای قرمز خیلی خوب رنگ شده بود و درخشندگی خاصی داشت، بیرون آمد و با کمال سردی و بی‌اعتنایی به ما خوشامد گفت و ما را روی حصیری که در بیرون اتاقش افتاده بود، نزدیک خود نشانید. در آنجا بود که به سر تاثیر و نفوذ زیاد و حسن شهرت او پی بردم.

در خطوط صورت او قوه جاذبه‌ای وجود داشت و چشمانش خاکستری و خسته می‌نمود و در وجود نحیف و خسته او، یک قدرت ونفوذ خارق‌العاده موجود، و بیان او بسیار سحر‌آمیز بود که من کمتر در کشورهای اسلامی نظیر آن را دیده بودم. پس از سلام و تعارفات معمول گفتم که هر فرمایشی داشته باشید، انجام آن مورد اطاعت خواهد بود. جواب دادند: عتبات مقدسه را حفظ کنید! عتبات مقدسه را حفظ کنید! از اظهارات ایشان این‌‌طور استنباط کردم که منظورشان، حفظ حرمت عتبات مقدسه و آقایان علما و مجتهدین به‌طور کلی است.

سپس گوشزد کرد که در شهرهای شیعه‌نشین عراق، تنها افراد شیعه را به سمتها و مسوولیتها بگماریم و دستور داد که بایستی دکتر مظفر بک و جمال بابا، دو تن از شیعیان را که در بغداد توقیف بودند، آزاد نموده، فرماندار نجف را نیز میرزامحمد قرار دهیم.

در این موقع، معلوم شد آن وضعی که در ابتدای ملاقات داشتند، تغییر کرده و تا اندازه‌ای نرم شده‌اند و با کلماتی که بوی رضایت و خوشوقتی از آن می‌آمد با ما سخن می‌گفتند.20

بعد به فارسی به یکی از طلابی که در حضور ایشان بود و بعد من فهمیدم، گفتند: اگر ترکان عثمانی این شیوه رفتار را با مردم پیش گرفته بودند، هیچ‌وقت ممالک عربی را از دست نمی‌دادند.

من گفتم [که] اوامر عالی ایشان را به سرپرستی کاکس  کمیسر عالی انگلستان در عراق  اطلاع خواهم داد.

بعد به ایشان نزدیک‌تر شده خواهش کردم که سه دقیقه خلوت کنیم. پس از آنکه تنها ماندیم، موضوع فقرای بی‌حد و حصر آنجا را پیش کشیده، تقاضا کردیم که در این باب با ما مساعدت کنند و سپس پاکت اسکناس را جلوی ایشان گذاشتیم.

سید، با کمال وقار، پاکت را به طرف ما پس زده، با عزم راسخی گفت که: هنوز موقع آن نرسیده است و از دریافت مبلغ، معذرت خواست. من ملاحظه کردم که فشار بیش از این متناسب با مقام شامخ او نیست. از این‎رو مجرای صحبت را برگردانده، راجع به شریف مکه که از هواخواهان و دوستداران او بود، صحبت را به میان کشیدم. تقریبا در حدود یک ساعت صحبتهای ما طول  کشید و قبل از اینکه از وی خداحافظی کنیم، یک مرتبه دیگر، تقاضای خود را تجدید کردم و او با کمال خوشرویی تقاضای ما را رد کرد و گفت: ممنون می‌شوم اگر آن چند تقاضای کوچک مرا انجام دهید.

من اطمینان حاصل کردم که با او نمی‌توان صحبت از پول کرد، مقام عالی او قابل خرید و فروش نیست و بسیار خوشوقت است که در این باب با او صحبتی ننماییم و البته چنین وضعی را در کشورهای مصر و حجاز که همه برای پول به دنبال ما می‌دوند نمی‌توان یافت.

پس از بازگشت از خدمت سید به منزل سیدعباس، کلیددار نجف رفته شب را توقف کردیم و فردای آن روز به بغداد بازگشتیم.»

7  جهاد با متفقین در جنگ جهانی اول

در جنگ جهانی اول، متفقین (روس، انگلیس، فرانسه و…) از زمین، دریا و آسمان به ممالک اسلامی حمله بردند و از هر طرف عرصه را بر دولت عثمانی  که با همه عیوبش، به هر حال، عنوان اسلامی داشت  تنگ کردند و به متصرفات آن  از جمله سوریه و عراق  لشگر کشیدند. مرحوم سید، با احساس خطر شدید برای اسلام و مسلمین، مجدانه به‎پاخاست و در صحن حرم امیرالمومنین علی(ع) در نجف منبر رفت وخطبه‌ای آتشین بر ضد استعمار ایراد کرد و مسلمین را به ستیز با اشغالگران فراخواند. پس از آن نیز همه‌جا، با ارسال نامه‌ها و تلگرافها وصدور احکام جهاد و صرف وجوهات، مجاهدان را یاری داد وافزون بر این، فرزند بزرگ و فاضل خویش سیدمحمد را نیز  که بسیاری از مردم، به مرجعیت او پس از پدر، چشم دوخته‌بودند  به نمایندگی خویش به جبهه رزم فرستاد که شرح جانفشانیها و حماسه‌آفرینیهای آن فقیه وارسته، خود تفصیلی جداگانه دارد و داستان آن، جز با مرگ مشکوک فرزند و نماز پدر بر جنازه وی در صحن حرم مولا(ع)، پایان نمی‌گیرد.

معروف است که انگلیسیها، در بحبوحه جنگ با مسلمین درعراق، یکی از مقامات عالی‌رتبه خویش را نزد سیدمحمد فرستادند و با تهدید و تطمیع، به او پیشنهاد دادند که چنانچه شخص او از معرکه کناره گیرد، مناصب حساس حکومت عراق را  پس از اشغال آن توسط انگلیسیها  برای همیشه در اختیار او و اولادش قرار خواهند داد.

سیدمحمد، پیشنهاد مزبور را  که انگلیسیها در ازای آن بهایی گزاف می‌پرداختند  بلافاصله قاطعانه ردکرد و پس از آن، شبانه به نجف آمد و پدر خویش، صاحب عروه را از ماجرا باخبر ساخت؛ ولی مرحوم صاحب عروه، پس از شنیدن خبر، خیلی طبیعی و معمولی  چنان‌که گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است!

به وی فرمود:

«کاری بجاکردی و جز این شایسته نبود؛ اما آمدنت به نجف و آوردن این خبر برای من، لزومی نداشت … سریعا به جبهه برگرد و به ادامه کار جهاد بپرداز!»

بازتاب فتوای جهاد مرحوم سید و عرصه مبارزات فرزند وی در جنگ با انگلیسیها، محدود به کشور عراق وبه اصطلاح سرزمین بین‌النهرین نبود؛ بلکه جنوب غربی ایران، یعنی حدود استان خوزستان فعلی را نیز دربرمی‌گرفت. با پیوستن دولت عثمانی به دول محور (آلمان و …) و اعلام جنگ آن دولت با متفقین، انگلیسیها به‎طور همزمان دست به اشغال مناطقی از جنوب عراق و ایران زدند ودر نتیجه، زمانی که مرحوم سید بر ضد اشغالگران انگلیسی حکم جهاد داد، آیت‎الله سیدمحمد یزدی  فرزند مرحوم سید  حکم جهاد ایشان را به میان عشایر غیور شیعه خوزستان آورد و آنان را بر ضد انگلیسیها  که برای محافظت از تاسیسات مهم نفتی خویش در جنوب ایران آن استان را اشغال کرده بودند  برانگیخت. مرحوم سید، همچنین در اول محرم 1333 ق نامه‌ای به شیخ خزعل  والی وقت خوزستان  فرستاد و از وی خواست که مجاهدین اسلام را بر ضد انگلیس یاری دهد. در پی این فتوای تاریخی، عشایر خوزستان در اسفند 1293 ش در نزدیکی اهواز در منطقه‌ای موسوم به غدیر دعی و تپه‌های المنیور با قشون تحت امر انگلیس درگیر شدند و تلفات زیادی به آنها وارد ساختند؛ به گونه‌ای که نیروهای انگلیسی ناگزیر به عقب‌نشینی گشتند؛ ولی بعدها با رفتن نیروهای عثمانی از منطقه و تنها ماندن عشایر خوزستان و خیانت ستون پنجم، نیروهای انگلیسی به سوی سوسنگرد پیشروی کردند و آن شهر قهرمان‌پرور را زیر آتش سنگین توپخانه خویش، وحشیانه به خاک و خون کشیدند.21

مرحوم سید، در عرصه ستیز با استعمار، تنها با انگلیسیها روبه‌رو نبود؛ بلکه زمانی هم که روسها در اواخر سلطنت محمدعلیشاه و اوج کشاکش مشروطه و استبداد، به بهانه حفظ امنیت اتباع خویش در ایران، به برخی از مناطق شمالی ایران (آذربایجان، گیلان و مازندارن) نیرو وارد کردند، صاحب عروه از جمله کسانی بود که به شدت به اعتراض برخاست.

در تلگراف سر جرارد لوتر به سر ادوارد گری  وزیر خارجه وقت انگلیس  که در همان روزها ارسال شده، چنین می‌خوانیم:

«موضوع: ایران.

تلگرام زیر را از نماینده سیاسی و سرکنسول دولت اعلیحضرت پادشاهی [= انگلیس] در بغداد دریافت داشتم:

معتقدم تا تخلیه ایران از سپاهیان روس که مورد تنفر علما بوده و می‌گویند شوم‌تر از تعلل [محمدعلی‌شاه] در اعلام مشروطه است، نمی‌توانم انتظار چندان کمکی از علمای نجف و کربلا داشته باشم. به‌طوری که شنیده‌ام، سیدکاظم یزدی که تاکنون در سیاست دخالتی نداشت و اینک هم‌قطار روسی‌ام به من اطلاع می‌دهد که نفوذ قابل ملاحظه‌ای در قفقاز دارد، تلگرامی به عنوان شاه مخابره کرده و اشغال خاک ایران را توسط سپاهیان بیگانه تفبیح کرده است. درباره این تلگرام، من چیزی به کنسول روس نگفته‌ام».22

در جریان اخطار 1911 روسها به دولت ایران نیز که به اشغال بخشهایی از کشورمان توسط روسها و اعدام مرحوم ثقه‌الاسلام تبریزی به روز عاشورا در تبریز، انجامید، سید در فتوایی چنین نگاشت:

«امروز اروپاییها به حمله نظامی به کشورهای اسلامی سرگرم هستند. ایتالیا، طرابلس [لیبی] را و روس و انگلیس به ترتیب شمال و جنوب ایران را مورد تاخت و تاز قرارداده‌اند و اسلام رو به نابودی می‌رود؛ بنابراین، بر همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم، واجب است که آماده دفاع از سرزمینهای اسلامی باشند. مسلمانان باید در راه بیرون راندن سربازان ایتالیایی از طرابلس و نیروی نظامی روس و انگلیس از ایران، جان و دارایی خود را فداکنند.

اکنون بزرگ‌ترین وظیفه مسلمانان این است که ایران و عثمانی را از شر این کفار صلیبی اشغالگر برهانند.»23

8  مبارزه با استعمار اقتصادی

صاحب عروه، تنها به خطر نفوذ و سلطه سیاسی استعمار و جلوگیری از این نفوذ و سلطه نمی‌اندیشید؛ بلکه از آنجا که وابستگیهای اقتصادی جامعه اسلامی به غرب را مقدمه و زمینه‌ساز اسارت سیاسی مسلمین در چنگ استعمار می‌شمرد، لحظه‌ای از مبارزه با استعمار اقتصادی نیز غافل نبود.

غیرت دینی و حمیت ملی او هرگز نمی‌پذیرفت که امت اسلام را در عرصه تولید و تجارت و مصرف، نیازمند و وابسته به اجانب ببیند؛ آن هم اجانبی که مواد خام را خروار خروار، به بهایی ناچیز از کشورهای اسلامی ربوده و سپس کالاهای تهیه شده از همان مواد را مثقال مثقال، با بهایی گران به خود آنان می‎فروشند!

دستخط مرحوم سید خطاب به آقامیرزارحیم، که رونوشت آن نزد حقیر موجود است، به روشنی از توجه اکید و شدید وی به لزوم استقلال و خودکفایی اقتصادی جامعه اسلامی، و قطع رشته‌های وابستگی به اجانب درامر معاش و تجارت، پرده برمی‌دارد. دراین دستخط می‌خوانیم:

«جناب آقامیرزا رحیم

خداوند عالم بر توفیقات وتاییدات شما و هرکس در ترویج ملبوسات و صنایع اسلامیه مجدانه ساعی باشد، بیفزاید.

در این زمان که [دول] خارجه، به انواع حیل، رشته کسب و صنایع تجارت  که مایه عزت و منشا ثروت است  از دست مسلمین ربوده و منحصر به خود نموده[اند] و مثل خون در مجاری عروق ایشان راسخ و نافذ شده و شغل اهل اسلام به تدریج منحصر به دلالی و بیع و شراء24 اجناس خارجه شده [است]، با آنکه اکثر مواد اجناس از قبیل پنبه و پشم و ابریشم و خاک چینی و غیره، خروار خروار، به ثمن بخس از بلاد مسلمین جلب می‌کنند و به الوان متعدده و اشکال مختلفه به اعلی القیم25 در بازار مسلمین، مثقال مثقال، فروش می‌رود، مناسب است مسلمین از خواب غفلت بیدار شوند و به تدریج رفع احتیاجات خود را از خارجه بنمایند و به تاییدات ربانیه، از ذل فقر و احتیاج و سوال و تحمل عملگی کفار و تشتت در بلاد کفر برهند.

امیدواریم چنانچه در بدو اسلام، با قلت عدد، به نصرت الهی موید شدند، بر حسب کریمه واذکروا اذانتم قلیل مستضعفون فی‌الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاواکم و ایدکم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون26 در این زمان که بحمدالله تعالی بر عده مسلمین به اضعاف مضاعف افزوده [شده] از برکات توجهات ولی‌الله امام زمان  عجل‌الله تعالی فرجه  رجاء تاییدات تامه و ترقیات فوق‌العاده داریم.

این احقر که از بدو عمر تاکنون، اغلب اوقات، لباسم از منسوجات دارالعباده [= شهر یزد] بوده و مکررا به برادران ایمانی توصیه نموده و گفته‌ام که لباسی که از ابتدا زرع ماده آن تا غزل27 و نسج و رنگ آن با کلمه طیبه «لا اله لا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» انجام شود و جمعی از مسلمین از آن منتفع شوند، کجا و قماشهای منحوس کم‌دوام خارجه کجا؟!

و چند ماه قبل، شرحی در جواب استفتای شخص طهرانی، وجوه متعدده در رجحان آن  شرعا و عقلا و عرفا  نوشته‌ام و اکنون که بحمدالله نوع علما و طلاب نجف اشرف، کرباس اسلامی را پوشیده، امیدوارم اخوان مومنین، اقتدا و تاسی به روسای ملت28 نموده برحسب غیرت اسلامیت  مهما امکن29  اقتصار به همان ملبوسات اسلامی نمایند؛ بلکه در تمام اثاث البیت خود تا ممکن است، اکتفا به مصنوعات اسلامی نموده و در ملبس و مطعم و مسلک خود، از شباهت به کفار بپرهیزند  چنانچه در اخبار شریفه از آن نهی شده  بلکه تمام افعال و اعمال و اخلاق خود را اسلامی نمایند تا کلیتا ممتاز و در صورت و معنی به هیچ‌وجه شباهتی به کفار نداشته باشند. انشاءالله تعالی متدینین تجار هم بعد از این، اجناس خارجه را به بلاد اسلامیه جلب نکنند تا این یک مشت به کشت و کار و صنایع بپردازند و تشتت و تفرقه آنها بدل به اجتماع، به قلیل زمانی نتایج حسنه آن را مشاهده نمایند.

نصرالله من نصرالاسلام، والسلام علی اخواننا المومنین.»

به مناسبت این سند، توجه خوانندگان را به دستخط دیگری از مرحوم سید صاحب عروه در تایید «شرکت اسلامیه» اصفهان (که هدف آن، مبارزه با استعمار اقتصادی بود) جلب می‌کنیم.

شرکت اسلامیه، شرکتی بود که در تاریخ ذی‌قعده 1316 ق (سالهای پس از پیروزی نهضت تحریم تنباکو) به همت مرحوم آیت‌الله آقانجفی اصفهانی و جمعی دیگر از رجال دینی و اجتماعی اصفهان به‌وجودآمد و مقصود از تاسیس آن: بسیج نیروها و امکانات موجود جامعه اسلامی برای تولید کالاها و منسوجات وطنی، تشویق و رواج صنایع و کالاهای داخلی، و در نهایت، ایجاد استقلال و خودکفایی صنعتی و مبارزه با استعمار اقتصادی بود. شعبه اصلی این شرکت در اصفهان بود و شعبات فرعی آن در بلاد گوناگون ایران (وحتی خارج از ایران، همچون اروپا و روسیه و…) قرارداشت.

با تاسیس این شرکت و ایجاد شعبات آن در مناطق مختلف، علمای بزرگ وقت ایران و عراق  همچون آیات عظام محمدحسن مامقانی، شرابیانی، آخوند خراسانی، میرزاحسین نوری، میرزاحسین تهرانی و…  از آن حمایت کردند که یکی از آنان نیز مرحوم سید صاحب عروه بود.30 دستخط مرحوم سید، از قرار زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله علی ما انعم، و له‌الشکر بما الهم، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و سلم.

فواید و منافع و عواید این انتظام، کمال وضوح دارد، حسن این نظم، از بیان مستغنی است. شایسته و مناسب و به موقع و محل است که عموم مومنین… از هر صنف و هر نوع، هر یک به قدر مقدور و به وجه میسور، در تشیید اساس وترویج این امر مهم، اهتمام تمام و بذل جهد و صرف همت نمایند و مهما امکن از البسه و اقمشه خارجه متحرز باشند؛ بلکه سزاوار این است که در سایر جهات حرکات و سکنات و کیفیات لباس و طعام و شراب و گفتار و کردار، از وضع و طرز کفار خود را برحذر و برکنار دارند.

قال الصادق صلوات الله علیه: «اوحی الله تعالی الی نبی من انبیائه قل للمومنین لاتلبسوا لباس اعدائی و لاتطعموا مطاعم اعدائی ولاتسلکوا مسالک اعدائی فتکونوا اعدائی کما هم اعدائی»31 . ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

حرره الاحقر محمدکاظم الطباطبایی32

9  سخنان مرحوم سید صاحب عروه

مرحوم سید، سخنان کوتاه به زبان عربی دارد که در پایان کتاب عروه‌الوثقای ایشان (چاپ اول، نجف) آمده است که برخی از آنها را، همراه با ترجمه، در زیر می‌خوانید:

 *ازدد خیرا، تزدد خیرا.

کارهای نیک را بیشترکن، خیر بیشتری خواهی دید.

 *اعمال السداد سداد لابواب الفساد.

انجام کار خیر، قفل درهای فساد است.

 *اضاعه السر ذاعه الشر.

افشای راز مردم، مایه انتشار بدیهاست.

 *بلوغ الامال برکوب الاهوال.

دستیابی به آرزوها، در گرو تن دادن به خطرات است.

 *التفکر مصباح النجاح.

اندیشه و تفکر، چراغ پیروزی است.

 * زینوا محاسن الاقوال بمحاسن الافعال.

گفتار نیک خویش را به کردار شایسته زینت بخشید.

 *الزهاده مجمع کل سعاده.

زهد و وارستگی، جامع هر سعادتی است.

 *العدو الصادق خیر من الصدیق المنافق.

دشمن صاف و صریح، از دوست منافق و دورو بهتر است.

* قله الکلام من کثره العقل.

کم‌گویی، نشانه پرعقلی است.

 *قل خیرا تسمع خیرا.

نیک بگو، تا نیک بشنوی.

 *لا تجالس من تجالس الا بعد اختباره فی مجالس.

هیچ‎کس را به همنشینی خویش برنگزین؛ مگر آنکه او را قبلا در مجالس آزموده باشی.

 *لابد للریاسه من کیاسه، و سیاسه، و متانه، و وزانه، و دیانه وامانه، و وقار من غیر استکبار، و سکینه من غیر استنکار، و هیبه فی لین ومنعه فی تمکین، و بصیره بالامور لیوقعها مواقعها، وخیره بالمطالب لیضعها مواضعها و معرفه بطبقات لیعطی کلا حقه، و ملاحظه جلال الله و هیبته و کبریائه و عظمته، فان کتابه لایغادر صغیره الا احصاها، والقمصد الاقصی والغایه القصوی مراقبته تعالی فی جمیع الحالات و سائر الاوقات فی کافه الحرکات و السکنات.

ریاست و سروری بر خلق، لوازمی دارد که از جمله آنها امور زیر است:

کیاست و زیرکی، سیاست و تدبیر، متانت و سنگینی، دیانت و امانت، وقاری که از تکبر به دور باشد، آرامش خاطر، مهابت و صلابت در عین نرمی و امتناع و خودداری در عین تمکین، بصیرت به امور و گزینش اهداف تا هرچیز را در جایگاه شایسته آن نهد و معرفت به طبقات مختلف مردم تا حق هر کس را به خوبی اداکند و ملاحظه جلال الهی و هیبت کبریا و عظمت وی، که همه اعمال آدمی  چه کوچک و بزرگ  در دیوان او ضبط می‌شود و بزرگ‌ترین مقصد و مقصود آدمی آن است که در جمیع حالات و اوقات و در تمامی حرکات و سکنات خویش، خدای متعالی را در نظر داشته باشد.

 *المال زیند، لا کمال.

مال و ثروت، مایه زینت است نه نشانه کمال.

 *ما فاز بالمعالی من ترک السهر باللیالی.

کسی که شب زنده‌داری و مناجات با خدای متعال را در دل شبهای تاریک ترک کند، به مقامات بلند معنوی نخواهد رسید.

 *من خف عیاره کثر عثاره.

کم‌مایگان، لغزش بسیار دارند.

10  غروب خورشید

مرحوم آیت‌الله سیدمحمدکاظم یزدی، در سال 1337 ق در نجف اشرف درگذشت و جهانی را عزادار خویش ساخت. وی پیش از مرگ، چند تن از فقهای عصر را اوصیای خویش قرارداد که یکی از آنان، مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطا  صاحب کتاب اصل الشیعه و اصولها  مصلح دینی مشهور در عصر اخیر بود که از شاگردان و ارادتمندان ویژه مرحوم سید محسوب می‌گردید و علاقه و ارادت وافرش به پیشگاه سید، از نامه بسیار ادیبانه‌ای که در سال 1330 ق خطاب به سید نگاشته آشکار است.33

 *مآخذ تحقیق پیرامون زندگی، آثار و خدمات مرحوم صاحب عروه

حاج شیخ آقابزرگ تهرانی، میرزای شیرازی، ترجمه وزارت ارشاد، صص 182  183.

موسوی اصفهانی، احسن الودیعه، ج 1، ص 188 به بعد.

مهدی بامداد، تاریخ رجال ایران، 6/250  251.

مدرس تبریزی، ریحانه‌الادب، 6/391  393.

محدث قمی، فوائد الرضویه، 2/592  598.

واعظ خیابانی، علماء معاصرین، صص 113  114.

معلم حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، 4/1321  1324.

سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، 10/43.

عبدالحسین مجید کفایی، مرگی در نور، صص 9  93.

شیخ محمد حرزالدین، معارف الرجال، 2/316.

احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، صص 294 و 382  385 . 496  498.

باقری بیدهندی، مجله نور علم، نشریه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوره دوم، شماره 3، صص 76  86.

پی‎نوشتها

1  سید محسن امین، اعیان الشیعه، تحقیق و اخراج: دکتر حسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت 1403 ق، 10/43: کان فقیها اصولیا محققا مدققا انتهت الیه الریاسه العلمیه و کان معول التقلید فی المسائل الشرعیه علیه و قبض علی زعامه عامه الامامیه و سوادهم…

2  محمدعلی مدرس، ریحانه‌الادب، کتابفروشی خیام، چاپ دوم، تبریز، بی‎نا، 6/391.

3  حاج شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، کتابخانه مرکزی، تهران، بهمن 1327 ش، 2/596  597.

4  شیخ محمد حرزالدین، معارف الرجال، افست کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، قم 1405 ق، 2/326.

5  ر.ک: احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، موسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، تهران، فروردین 1340 ش، بخش دوم، صص 496  498.

6  مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، انتشارات علمی، چاپ دوم، تهران، زمستان 1363 ش، 3/512. یحیی دولت‌آبادی نیز در حیات یحیی، انتشارات عطار و انتشارات فردوسی، چاپ سوم، تهران 1361 ش، 4/13. با اشاره به نفوذ تام و یگانه سید در جنگ جهانی اول می‌نویسد: «اکنون در نجف شخص اول است» و نیز «اکنون که خود رییس مسلم شده، طرفی ندارد که مخالف یا موافق شناخته شود».

7  برای این نامه، ر.ک؛ پایداری تا پای دار؛ سیری در حیات پربار علمی، معنوی، اجتماعی و سیاسی شهید حاج شیخ فضل‎‌الله نوری، از همین قلم موسسه تحقیقاتی وانتشاراتی نور، تهران 1368 ش، 59  66.

8  رسائل… شیخ شهید فضل‌الله نوری، گردآوری محمد ترکمان، موسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران 1362 ش، 1/240، تلگراف مرحوم سید به آخوند ملامحمد آملی.

9  همان، ص 308.

10  شیخ محمد حرزالدین، همان، 2/328.

11  این جریان، معروف است و در ماخذ گوناگون از آن جمله کتاب پندهایی از رفتار علمای اسلام، ص 14 آمده است.

12  مرحوم آیت‎الله العظمی مرعشی نجفی.

13  مجله نور علم، دوره دوم، ش 3، ص 84.

14  در باب موقوفه مزبور و حوادث مربوط به آن، به تفصیل درکتاب تراز سیاست؛ مروری بر سیاست و مدیریت شیخ انصاری قدس سره، کنگره بزرگداشت دویستمین سالگرد میلاد شیخ اعظم انصاری رحمه‌الله، قم: پاییز 1373 ش، صص 65  66 و 96  184 بحث کرده‌ایم.

15  خان ملک ساسانی، دست پنهان سیاست انگلیس درایران، انتشارات بابک، چاپ سوم، تهران: زمستان 1362 ش، صص 104  105.

16  مهدی بامداد، تاریخ رجال ایران در قرون 12 و 13 و 14 هجری، کتابفروشی زوار، تهران: 1347 ش، 6/251.

17  لورنس در جای جای کتاب مشهورش هفت رکن حکمت، ترجمه مسعود کشاورز، موسسه مطبوعاتی عطایی، چاپ دوم، تهران 1369 از وی یاد کرده است. در جلد اول، ص 113 کتاب مزبور می‌نویسد:

«سرپرست ما، رونالد استورز، منشی قسمت شرق اداره [اطلاعات و جاسوسی ارتش و جاسوسی غیرنظامی انگلیس در مصر، مستقر در قاهره] باهوش‌ترین انگلیسی در خاورمیانه بود که از کارآمدی و کفایت بهره داشت. او برخلاف علایق متنوعی که در زمینه‌های موسیقی، ادبیات، مجسمه‌سازی، نقاشی و خلاصه هر آنچه که از موهبات زیبای جهان هستی بود، داشت، درعین حال لایق و کاردان بود و هر آنچه ما برداشت می‌کردیم، حاصل کشته‌های او بود. در میان ما او همیشه برترین بود، چنانچه می‌توانست خود را از دنیا و هرچه در آن وجود دارد به دور بدارد و روح و جسم خود را با استقامتی چون یک ورزشکار برای یک نبرد بزرگ بسازد. سایه او کار و سیاست انگلیسی را در مشرق‌زمین چون زیوری دربرمی‌گرفت». وی به زبان عربی و اقناع حریف تسلط داشت و با آلمانی و فرانسه نیز آشنا بود (همان: 1/133 و 145  146 و 127 به بعد).

استورز، پس از چندی، از سوی انگلیسیها به سمت فرماندار قدس برگزیده شد تا زمینه را برای ایجاد کانون ملی یهود در فلسطین (یا به تعبیری دقیق‌تر: پی‌ریزی مقدمات تشکیل دولت اسرائیل) فراهم سازد.ر.ک؛ عجاج بویهض، پروتکلهای دانشوران صهیون، ترجمه حمیدرضا شیخی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1373 ش، صص 53 و 225.

18 ___ Sir Ronald Storrs: Orientations, London, 1945.

19  سال ششم، ش 48، 1325 ش. و نیز ر.ک؛ جعفر الخلیلی، موسوعه العتبات المقدسه، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، بیروت 1407 ق، ج 6، قسم النجف، بخش 1، صص 252  258.

20  خواننده آگاه توجه دارد که با «روایتی انگلیسی» از ماجرا روبه‌رو بوده و به اصطلاح قلم در دست دشمن است؛ بنابراین در مطالعه این گزارش  که طبعا خالی از تعصب و غرض‌ورزی و دست کم، تسامح نیست  دقت لازم را اعمال خواهد کرد. مفاد سفارشهای مرحوم سید (توصیه به اشغالگران انگلیسی مبنی بر پرهیز از خشونت و توهین نسبت به مردم وعلما و عبرت‌گیری از سرنوشت ترکهای عثمانی) به طور کامل معلوم است و پیداست که آن مرد بزرگ، در آن وانفسای سلطه نظامی بریتانیا بر اعتاب مقدسه، از طریق نفوذ بر زوایای روح و شخصیت صاحب‌منصبان انگلیسی و نصیحت ایشان، سعی در تقلیل مظالم قشون فاتح داشته است.

21  جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حیدری، امام جمعه موقت اهواز، در باب حماسه المنیور تحقیق مبسوطی دارند که به تازگی منتشر شده است.

22  حسن معاصر (مترجم)، تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، مستخرجه از روی اسناد محرمانه وزارت امور خارجه انگلستان، انتشارات ابن‌سینا، تهران، دوره کامل یک‌جلدی، ص 1149.

23  عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران: 1360ش، ص 161.

24  بیع و شراء: فروش و خرید.

25  اعلی القیم: گرانترین قیمتها.

26  انفال، آیه 26.

27  غزل: رشتن و تابیدن مو یا پشم.

28  روسای ملت: مقصود، علما و مراجع مذهبی است.

29  مهما امکن: تا آنجا که ممکن است.

30  ر.ک؛ موسی نجفی، اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاج‎آقا نورالله اصفهانی، بی‌تا، تهران، بهار 1369ش، صص 53  127.

31  امام صادق(ع) فرمود: «خدای متعال به یکی از پیامبران خویش وحی فرمود که به مومنان بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و خوراک دشمنان مرا نخورید و رفتار دشمنان مرا پیش نگیرید که در این صورت همچون آنان دشمنان من خواهید شد.

32  نقل از: روزنامه ثریا، سال دوم، شماره 13، رجب 1317ق.

33  ر.ک؛ فصلنامه تراثنا، سال اول، ش4، ص 163 به بعد.