
29 مرداد 1404
تحمیل آتشبس به عراق در میدان مرصاد
در سال ۱۳۶۶ نشانههای آشکاری از همگرایی قدرتهای بزرگ و دولتهای عربی پیرامون حمایت از عراق پدیدار شد. فشارها بر جمهوری اسلامی شدت گرفت و قرائن نشان میداد که آنان میکوشند میدان جنگ را به زیان ایران محدود کنند. در همین دوران، از گوشه و کنار جهان و حتی از زبان رهبر شوروی، گورباچف، شنیده میشد که جنگ ایران و عراق نباید راهحل نظامی داشته باشد و هیچکس نباید از آن پیروز بیرون آید؛ سخنی که عملاً به معنای نادیدهگرفتن تجاوز اولیه عراق بود. در همین بستر، ایالات متحده به همراه متحدانش به بهانه حفاظت از نفتکشها، یکی از بزرگترین ناوگانهای جنگی پس از جنگ جهانی دوم را راهی خلیج فارس کرد و با استقرار در تنگه هرمز، عملاً این گذرگاه حیاتی را به اشغال خود درآوردند.
در پی این اقدامات، شورای امنیت سازمان ملل هم فعالانه به میدان آمد و در ۲۹ تیرماه ۱۳۶۶ قطعنامه 598 را به تصویب رساند.[1] ایران اما به دلیل تجربه تلخ بدعهدیهای صدام و نبودِ تضمین اجرایی برای مفاد قطعنامه، یک سال از پذیرش آن خودداری نمود. سرانجام در تیر ۱۳۶۷، جمهوری اسلامی پذیرش قطعنامه را اعلام کرد.
با وجود این، عراق همچنان به تعهدات خود پایبند نبود. نهتنها از خاک ایران عقب ننشست، بلکه برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات آتشبس، سلسله عملیاتهایی را در جنوب کشور آغاز کرد. در کنار آن، با سازماندهی و پشتیبانی از سازمان مجاهدین خلق، عملیات فروغ جاویدان منافقین را راهبری کرد.
پس از آنکه مقاومت ایران در عملیات مرصاد، تهاجم منافقین را در هم شکست، در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ (۲۰ اوت ۱۹۸۸)، عراق ناچار شد آتشبس را بپذیرد و به مرزهای بینالمللی بازگردد.
نبرد خلیجفارس
پایان جنگ ایران و عراق، یکی از اصلیترین منازعات میان تهران و واشنگتن را نیز فرو نشاند. از زمان اشغال سفارت آمریکا در تهران، هیچ موضوعی به اندازهی تهدید ناشی از تداوم جنگ، سیاستگذاران آمریکایی را نگران نکرده بود. ادامه درگیری، امنیت سراسر خلیج فارس و خطوط حیاتی انتقال نفت را در معرض خطر قرار میداد و این امر برای ایالات متحده ابعادی بینالمللی یافته بود.
برای مهار پیشروی ایران در خاک عراق و جلوگیری از سرایت جنگ به دیگر کشورهای منطقه، آمریکا کمکهای گستردهای به عراق اعطا کرد. این حمایتها، توازن قوا را به سود بغداد تغییر داد و موقعیت ایران را دشوارتر میکرد. عراق با در اختیار داشتن تسلیحات پیشرفته و اتکا به این پشتیبانیها، در پی آن بود که اختلافات خود با کشورهای عربی خلیج فارس - بهویژه کویت - را هم از راه نظامی حل کند. همین سیاست، نگرانی واشنگتن را دوچندان ساخت. در چنین شرایطی، اهمیت ژئوپلیتیکی ایران بار دیگر آشکار شد؛ ایرانی که بهعنوان ستون اصلی تعادل نظامی در خلیج فارس، جایگاهی ویژه در محاسبات قدرتهای جهانی داشت.[2]
فشار طاقتفرسای جنگ
دولت ایران تا زمان پذیرش قطع نامه 598 و اجرای آتش بس در جنگ، به طور رسمی گزینههای رادیکالی را برای اداره اقتصاد کشور و همچنین تمرکز این گونه فعالیتها در دست دولت یا تحت نظارت اولیه دولت دنبال میکرد. انتخاب این گزینه به نظر میرسد تا حدود زیادی به خاطر شرایط زمانی ناشی از جنگ بود که این گونه سیاست های تمرکزگرایانه را ایجاب می کرد. جنگ با عراق، کشوری که از سوی قدرتهای بزرگ دنیا و ریز و درشت منطقه مورد حمایت بود، فشار طاقت فرسایی را بر دولت ایران وارد ساخته بود که در نتیجه آن، نهادها و ساختار حکومتی ایران تغییر شکل داده، موجب دخالت بیش از پیش دولت در اقتصاد شده، شرایط بینالمللی جدیدی را برای ایران فراهم کرده بود.[3]
جنگ عراق علیه ایران ریشه در عوامل گوناگونی داشت و به همان نسبت، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و برقراری آتشبس نیز حاصل مجموعهای از مؤلفهها بود. یکی از مهمترین عوامل، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای مالی ایران بود که با کاهش و رکود درآمدهای نفتی از سال ۱۳۶۵ به بعد تشدید شد. بسیاری از تحلیلگران غربی همین نکته را دلیل اصلی پذیرش آتشبس میدانستند. حتی کاسپار واینبرگر، وزیر دفاع وقت آمریکا، در خاطرات خود مدعی شد که ایران صرفاً برای فروش نفت و پر کردن انبارهای تسلیحاتیاش به آتشبس تن داده تا در فرصتی مناسب جنگ را از سر گیرد.[4]
با این همه، در مرداد ۱۳۶۷ و همزمان با پذیرش آتشبس، امام خمینی(ره) بیدرنگ خطوط اصلی بازسازی کشور را ترسیم کرد. او در این چارچوب بر دو نکته کلیدی تأکید داشت: نخست، حفظ و تقویت توان دفاعی کشور بهعنوان یکی از اهداف بنیادین بازسازی - چرا که احتمال تجاوز دوباره قدرتهای بزرگ و همپیمانانشان همواره وجود دارد -؛ دوم، برنامهریزی برای رفاه عمومی همراه با پاسداشت ارزشهای اسلامی، پرهیز از افراطگرایی و تنگنظری، مبارزه با فرهنگ مصرفگرایی- که بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی است -، حمایت از تولید داخلی، توسعه صادرات و رهایی از وابستگی به نفت؛ همه اینها در چارچوب تجارت آزاد اما قانونمند و تحت نظارت دولت.[5]
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ بازتاب گستردهای در عرصه سیاست و رسانه جهان داشت. این قطعنامه هشتمین قطعنامه شورای امنیت از آغاز تجاوز آشکار رژیم بعث عراق به ایران بود. بررسی روند این قطعنامهها نشان میدهد که شورای امنیت بهتدریج به مواضع اصولی و استوار جمهوری اسلامی نزدیک شد؛ مواضعی که پس از هشت سال دفاع مقدس، حقانیت ایران را برای جهانیان آشکار ساخت.[6]
[1] قیمّ، بهادر(1397). «مراکز اقتصادی خوزستان در جنگ». تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، صفحه ۲۱۵
2 نوازنی، بهرام(1383). «الگوهای رفتاری ایالات متحده آمریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱۷
[3] نوازنی، «الگوهای رفتاری ایالات متحده آمریکا ...»، ص ۲۱۹
[4] نوازنی، «الگوهای رفتاری ایالات متحده آمریکا ...»، ص ۴۲۸
[5] حشمتزاده، محمدباقر(1379). «ایران و نفت - جامعه شناسی سیاسی نفت در ایران (75 – 1357)». تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ص۱۷۲
[6] بری دیزجی، علی؛ کریمی شرفشاده، علیاصغر؛ صفائی مجید؛ ابراهیمی محمدنبی؛ صفائی، وحید(1377). «روزها و رویدادها (جلد دوم)». تهران: رامین، ص ۱۷۱