23 دی 1404

عملیات موفق ژنرال هایزر در تهران چه بود؟


عملیات موفق ژنرال هایزر در تهران چه بود؟

بعد از پیروزی انقلاب و تسخیر مراکز نظامی و دستگیری امرای ارتش از دفتر ویژه و محل کار سپهبد امینی افشار اسنادی به دست آمد که حاکی از طرح کودتا بنام عملیات نجات بود؛ این اسناد در همان زمان در اختیار رسانه‌های گروهی قرار گرفت.

این ماجرا یادآور حاشیه‌های ورود مخفیانه ژنرال ۴ ستاره نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا، رابرت ارنست هایزر به تهران و اقامت ۳۳ روزه او در داغ‌ترین روزهای انقلاب بود. او در زیر تاریخ پنجشنبه ۴ ژانویه ۱۹۷۹ [۱۴ دی ماه ۱۳۵۷] در خاطرات خود نوشته است: «خبر ورود من به ایران به طور سری به اطلاع ژنرال «فیلیپ گاست» رئیس هیأت نظامی آمریکا در ایران رسیده بود. ترتیب استقبال از من، به طور مخفیانه داده شده بود. درهای هواپیما که باز شد، چندین نظامی آمریکایی وارد هواپیما شدند. برخی از آنها، لباس نظامی بر تن داشتند و برخی دیگر، لباس شخصی پوشیده بودند و برای تخلیه سوخت، وارد هواپیما شدند. من از هواپیما دور شدم. کار گروه که تمام شد، با آنها به راه افتادم و همان طور که حرف می زدم، سوار یک اتومبیل شدیم و به راه افتادیم. به نظر نمی رسید که کسی، آمدن ما را زیر نظر داشته باشد. در سفرهای قبلی، مهمترین رهبران نظامی حکومت شاه، در فرودگاه به استقبال من می آمدند و مراسم استقبال، پرطمطراق بود، اما این بار با همیشه فرق می کرد.»

موضوعی که حساسیت سفر او به تهران که به مرور به اخبار غیر رسمی درز یافت، را دو چندان کرده بود؛ همزمانی آن با اجلاس گودالوپ بود و نیز خروج محمدرضا پهلوی از کشور کمتر از دو هفته پس از ورود او، که یادآور نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد و فرار و بازگشت شاه در آن تاریخ بود.

 

مداخله شخص کارتر

کارتر که به خروج شاه متقاعد شده بود، چاره را در حمایت از تشکیل دولتی می‌دانست که در چارچوب نظام سلطنتی اما یادآور مصدق باشد. کارتر به سولیوان سفیر آمریکا در تهران نیز اعتماد چندانی نداشت و تحلیل‌های او را نافذ دقیق نمی‌پنداشت. از این رو، ژنرال‌ هایزر را به ایران فرستاد. کسی که در آن زمان نفر دوم ناتو بود و در چارچوب همکاری‌های ایران به عنوان  سازمان سنتو با ناتو سابقه تردد به ایران داشت.

الکساندر هیگ که بعدها وزیر امورخارجه آمریکا شد و در آن مقطع نفر اول «ستاد فرماندهی اروپایی ایالات متحده آمریکا» و مسئول بالا دست هایزر بود، در خاطرات خود درباره ماجرای اعزام هایزر می‌نویسد: «در ۲ ژانویه  ۱۹۷۹ [۱۲ دی ۱۳۵۷]، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش، یک تماس تلفنی دریافت کردم. او به من گفت که رئیس جمهور می خواهد معاون توانمند من، ژنرال رابرت هایزر ([با نام مستعار] داچ) را برای یک ماموریت ویژه در ایران قرض بگیرد. هدف ماموریت را پرسیدم. پاسخ جونز کمی مبهم بود. مشخصاتش را پرسیدم هیچ توضیح قابل فهمی ارائه نشد. من از آزاد کردن هایزر خودداری کردم. [...] در پی گفتگوی من با ژنرال جونز، معاون وزیر دفاع چارلز دانکن با من تماس گرفت. با نگرانی عمیق و با مقداری عصبانیت، یک بار دیگر پرسیدم چه خبر است؟ دانکن پاسخ داد که خود رئیس جمهور می خواهد که هایزر برای مشاوره با ارتش ایران به ایران برود. [...] برژینسکی که به نظر می رسید در همان طول موج من است، به من گفت که هایزر برای برقراری نظم مدنی از طریق استفاده از ارتش تلاش خواهد کرد.» 

همزمان با سفر هایزر، کارتر خود به گوادلوپ رفت. یک روز پس از پایان اجلاس ـ ۱۸ دی ـ کارتر پیغام خود را به‌طور غیرمستقیم و توسط دو تن از مقامات فرانسوی به اطلاع امام خمینی رساند. او در پیام خود از امام خمینی خواست تا تمام نیرو و اهتمام خویش را جهت جلوگیری از مخالفت مردم علیه بختیار به کار بندد و تهدید کرد که «تهاجم به بختیار به مثابه قماری است که تلفات فراوان برجای خواهد گذاشت و وخامت اوضاع به مداخله ارتش خواهد انجامید.»

 

مأموریت ویژه

یکی از معماهای همیشگی درباره سفر هایزر، اهداف سفر او است. همانطور که الکساندر هیگ در خاطره خود نقل کرده است؛ برژینسکی و دیگر ارکان دولت آمریکا خواهان حفظ ارتش به معنای نقطه سلطه خود بر ایران بودند. او در بخش دیگری از خاطراتش تأکید می‌کند که «ماموریت واقعی هایزر، همانطور که رویدادها به زودی فاش می شد، جدا کردن ارتش ایران از شاه» بود تا حیاط خلوت ناتو از دست نرود. این مأموریت آن قدر مهم بود که او شکست این پروژه را موجب استعفایش اعلام می‌کند: « هایزر در ۳ ژانویه [۱۴ دی] وارد تهران. او پیش از آنکه شاه بداند او آنجاست، چندین روز در ایران بود. [...] در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ [۲۶ دی]، دوست خوب و وفادار آمریکا، شاه محمدرضا پهلوی، رفت. [...] دو هفته بعد، [امام] خمینی به ایران بازگشت. ارتش در شرم و بی نظمی سقوط کرد و در ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ [۲۲ بهمن ۱۳۵۷]، دولت بختیار که ایالات متحده امیدوار بود با انکار وفاداری نیروهای مسلح به شاه به قدرت برسد، از کار افتاد و آیت الله به صورت کامل قدرت را در دست گرفت. بعد از این احساس کردم که نمی‌توانم به دولت کارتر خدمت کنم. من خواستم که خیالم راحت شود و دولت موافقت کرد که می توانم در پایان ژوئن بروم.»

اما هدف دیگر سفر هایزر به ایران که از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار بود، حفظ فناوری‌های پیشرفته جاسوسی آمریکا در ایران بود. رادارها و وسائل فوق مدرن الکترونیکی در ایران که بخش عمده آن در مرزهای شمالی کشور همچون کبکان، بهشهر و ... همراه با فرودگاه اختصاصی و پرسنل تمام آمریکایی کار گذاشته شده بود و در جنگ سرد، کارکرد منحصر به فردی داشت.

مقامات آمریکایی با مشاهده پیشرفت سریع انقلاب و شتاب بی‌سابقه آن، به ویژه با چارچوب نظری آنها که همه امور را در بستر رقابت بلوک شرق و غرب می‌دیدند و نگران آن بودند که گروه‌های مارکسیستی میدان‌دار خواهند شد؛ این هراس را داشتند که در فرایندی شبیه آنچه بعدها پرونده مقربی به سفارت شوروی رسید، این وسائل به‌دست روسها بیفتد.

 

یک موفقیت مهم

ابراهیم یزدی که یکی از طرف‌های مذاکره آمریکا برای حفظ این پایگاه‌ها بوده است می‌گوید: «هدفهای ماموریت هایزر در سفر به ایران تعیین تکلیف این وسائل بود که بطور عمده در دو پایگاه یکی در کبکان در خراسان و دیگری در مازندران بوده است. [...] به وسیله این دو ایستگاه ما تمام فعالیت‌های نظامی روس‌ها در جمهوری‌های آسیای مرکزی بخصوص آزمایش‌های موشکی آنها را تحت نظر داشتیم و دستگاههای الکترونیکی بسیار دقیق و حساس این ایستگاه‌ها تمام پیام‌ها و مخابرات الکترونیکی روسها را در تمام منطقه تا خلیج فارس ضبط می‌کرد. این ایستگاه‌ها که بوسیله معدودی کارشناس فنی غیر نظامی در قلب جنگل‌های دورافتاده شمال ایران کار می‌کرد با ارزش‌ترین اطلاعات نظامی را برای مقابله با شوروی در این منطقه حساس جهان در اختیار ما می‌گذاشت.»

او خبر خبرگزاری فرانسه در تاریخ ۲۳ دی‌ماه ۵۷ را چنین نقل می‌کند: «آمریکا ظاهرا بسیاری از تاسیسات نظامی خود را در نزدیکی مرزهای ایران و شوروی و نقاط دیگر منفجر کرده است تا در صورت تغییر اوضاع در ایران بدست روسها نیفتد.»

این موضوع جنبه رسمی‌تری نیز به خود گرفت و برژینسکی که هادی هایزر بود، تاکید کرد: «آمریکا هم اکنون در برخی از مناطق ایران به اقدامات احتیاطی دست زده است تا پاره ای از وسائل نظامی فوق مدرن به‌دست مخالفان آمریکا نیفتد.» این موضع برژینسکی، گامی فراتر از شوروی گذاشته و متوجه همه مخالفان آمریکا است.

با توسعه انقلاب اسلامی و ناکارآمدی سفر هایزر که در ابتدا برای ۳ روز برنامه‌ریزی شده بود اما ۳۳ روز به طول انجامید، در ۴ بهمن یونایتدپرس خبر مهمی مخابره کرد: «با توجه به اوضاع ناآرام ایران و به خطر افتادن پست های استراق سمع در مرزهای ایران با شوروی ، آمریکا بار دیگر متوجه ترکیه شده است و دولت ترکیه که اکنون اوضاع را مساعد حال خود می‌بیند بر آن است که با کسب امتیازهایی از آمریکا پایگاه‌هایی در اختیار این کشور بگذارد. در این مذاکرات که همکاری‌های اقتصادی را نیز در بر دارد آمریکا می‌خواهد برای یک سال ۲۶ پایگاه ترکیه را که سابقا در اجازه داشت مجددا اجاره کند.»

آیا هایزر در سفر خود به ایران موفق شد که وسائل کلیدی حساس و فوق مدرن را از این پایگاه‌ها برچیده و به خارج از ایران منتقل کند یا خیر؟ پاسخ به این سوال دشوار است و با گذشت دهه‌ها همچنان اطلاعات کافی در دست نیست. آنچه مشخص است او نتوانسته به صورت کامل همه این مراکز را از بین ببرد؛ اما درباره بخش‌های حساس‌تر ظاهرا اینگونه نبوده است. شاید بتوان به این قضاوت ابراهیم یزدی – با توجه به جایگاه او در آن زمان و ارتباطاتش- اتکا کرد که «هایزر در این بخش از ماموریت خود موفق بوده است.»

 

ملاقات هایزر با شاه

شاه در خاطراتش از سفر هایزر با شگفتی یاد می‌کند: «در اوائل ژانویه سال ۱۹۷۹ (اواسط دی‌ماه ۱۳۵۷) هنگامی که من هنوز شاه ایران بودم یکی از نزدیکان من خبر شگفت‌انگیزی برایم آورد و گفت «اعلیحضرتا، ژنرال‌ هایزر چند روز است که در تهران به سر می‌برد!» در آن روز‌ها من به شنیدن خبرهای عجیب و باورنکردنی عادت کرده بودم، ولی این یکی برای من از همه عجیب‌تر بود. چطور ممکن بود‌ هایزر در تهران باشد و من از آن خبر نداشته باشم. ژنرال ‌هایزر یک فرد معمولی نبود. او بار‌ها در مقام معاونت نیروهای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از تهران دیدن کرده و هر بار قبل از آمدن به تهران تقاضای تعیین وقت برای ملاقات مرا می‌نمود. مسافرت‌های ‌هایزر به تهران تصادفی نبود و ملاقات‌های او با من هم جنبه تشریفاتی نداشت. وقتی از ژنرال‌های خود پرسیدم از ماموریت ‌هایزر در ایران چه می‌دانند آن‌ها هم اظهار بی‌اطلاعی کردند. اما خبر مسافرت‌ هایزر به تهران مطلبی نبود که مدت زیادی در پرده بماند. خبر منتشر شد و اولین واکنش آن در مطبوعات شوروی بود که نوشتند: ژنرال‌هایزر برای ترتیب دادن یک کودتای نظامی به تهران رفته است.»

شاه در جای دیگر درباره متن مذاکرات می‌گوید: «در مدت اقامت طولانی ژنرال هایزر در تهران فقط من یکبار او را دیدم و آنهم روزی بود که باتفاق سولیوان سفیر آمریکا در تهران برای دیدن من آمده بود در این ملاقات تنها چیزی که مورد علاقه هر دوی آنها بود روز و ساعت حرکت من از ایران بود. [...] تنها سولیوان بود صحبت می‌کرد. جو ملاقات خیلی غمناک بود. سولیوان به من گفت که خروج من دیگر نه مسئله روزها بلکه ساعتها بود. وقتی این حرفها را میزد متعمدا و با معنا به ساعت مچی خود نگاه کرد. هر دوی آنها از یک مرخصی و یا یک سفر دوماهه برای من صحبت می‌کردند . اما هیچکدام بنظر نمی‌رسید که مطمئن شده باشند که من ممکن است دوباره برگردم.»

سولیوان از ملاقات هایزر با شاه که در صبح روز ۲۲ دی‌ماه صورت گرفت، چنین روایت کرده است: «در همین ایام پیامی از واشنگتن دریافت داشتم مبنی براینکه در اولین فرصت شاه را ملاقات کنم و به او بگویم که دولت ایالات متحده آمریکا مصلحت شخص شاه و مصالح کلی ایران را در این می‌بیند که هر چه زودتر ایران را ترک گوید. [...] وقتی که حرف‌های من تمام شد شاه رو به من کرد و با لحنی ملتمسانه گفت: خیلی خوب اما کجا باید بروم؟»

 

کودتای ناممکن

اگرچه او درباره مأموریت خود به صورت خلاصه گفته است که «دستور این بود: برای واشنگتن حیاتی است که در ایران یک دولت قوی و باثبات و در عین حال دوست آمریکا برقرار گردد و نظامی ها از آن کاملا حمایت کنند ... هدف پرزیدنت ایجاد یک ائتلاف بین بختیار و ارتش بود ... کار اساسی من تحقق مورد «ب» تحت زمامداری بختیار است، یعنی ارتش را وادار کنیم تمام تأسیسات مهم و حساس کشور مانند نفت، گمرکات، نیروگاه ها، آب، سیستم بانکی و رسانه های گروهی را تحت رهبری بختیار به دست گیرد... اگر این کار شکست بخورد یکراست به سوی شق بعدی یعنی کودتای نظامی خواهیم رفت.» اما با میزان فراگیری بی‌نظیر انقلاب، گزینه دوم نیز ناممکن بود. آنچنان که 4 روز پس از زمانی‌که طرح انسجام ارتش برای حفظ بختیار ناکام ماند و در  ۱۸ بهمن ۱۳۵۷ ژنرال هایزر به سرعت از ایران خارج شد؛ زمانی که در ۲۲ بهمن ژنرال الکساندر هیگ، برژینسکی و دیگر سران «کاخ سفید» از وی خواستند که برای انجام یک کودتا به تهران بازگردد، آنها را با این واقعیت روبرو کرد که بر اساس مشاهدات خود در تهران «کودتا عملی نیست.» 


منابع:

۱-      رابرت، هایزر. (۱۳۶۵) مأموریت در تهران. ترجمه ع رشیدی. تهران: مؤسسه اطلاعات.

۲-      سالیوان، ویلیام (۱۳۷۳).  مأموریت در ایران. ترجمه محمود طلوعی. تهران: نشر علم.

۳-      یزدی، ابراهیم (۱۳۶۲). بررسی سفر هایزر به ایران. تهران: نهضت آزادی.

4- Haig, Alexander Meigs (1992). Inner circles. New York: Warner Books.

5- Pahlavi, Mohammad Reza (1980). Answer to history. New York : Stein and Day.