13 مرداد 1399

بررسی تطبیقی آرای علمای موافق و مخالف مشروطه - آقای غلامرضا جلالی


  آقای جلالی عضو هیأت علمی گروه تاریخ پژوهش‌های تحقیقات علوم اسلامی ـ نویسنده چند کتاب و چندین مقاله در دروس تاریخی و فلسفی هستند.

بسم‌الله الرحمن الرحیم
موضوع جلسه بررسی تقابل مخالفان و مشروطه‌خواهان است. و اینکه بازتاب مشروطیت با توجه به حجم عظیمی که دارد و نظام‌بندی سیاسی و عمومی و فرهنگی تفکری که از قبل از خودش به همراه آورده تا چه اندازه توانسته این تقابل را تشدید بکند و موضع یگانه دانشوران حوزه را به نوعی تقابل و بعد اشتباه. مشروطه یک اندیشه نوپدید در جامعه ایران تلقی می‌شد. جامعه ایران یک جامعه حاکم و مواجه با استبداد ستم‌شاهی و در رکود بیش از 2 قرن خودش به سر می‌برد و روشنفکران و پیشگامان اندیشه در ایران به دنبال این بودند که به نوعی افکار جدید را وارد سیستم جدید ایران بکنند و از طریق آن اندیشه‌های جدید تلاش می‌‌کردند تا این رکود و خمودگی اندیشه را از بین ببرند و استبداد را به زانو در بیاورند و هر تحرک فکری و فرهنگی را در حوزه دینی و یا حوزه‌های آزاد ایجاد بکنند تا جامعه را به تحرک بیشتر وادار بکنند به ویژه اینکه علما و پیشگامان روحانی مشروطه با جریانات و جناح‌های فکری روشنفکر ارتباط داشتند و نسبت به اندیشه‌‌های موجود در غرب بیگانه نبودند. کسانی که در عتبات بودند آنها نیز مایل بودند که این دو اتفاق در حوزه فکر در ایران رخ بدهد. استقبالی که علما از مشروطه داشتند به خاطر این بود که بتوانند در سایه این رویداد جدید، علم اسلام را برافرازند و فرصتی برای احیای قوانین شرعی فراهم بشود و امکان وحدت علما با دولت امکان‌پذیر بشود چون تقابل علما با رژیم استبدادی مانع از آن بود که علما همکاری جدی با دولت داشته باشند. در نظام مشروطه پیش گامی علما این فرصت را به آنها داد و در سایه این نهضت آنها توانستند با فرهنگ‌های متفاوت رابطه داشته باشند و فرهنگ ملل را از نزدیک بشناسند و از نفوذ کفر طبق تعبیر آخوند خراسانی به بلاد اسلامی جلوگیری کنند. اینکه مشروطه‌خواهان و روشنفکران طرفدار مشروطه چه نیاتی را دنبال می‌کردند این با نیات علما و پیشگامان علمی حوزه کاملاً تعارض داشته است. پیشگامان حوزه این نیاتی که بر شمردم را در نظر داشتند.
در نقطه مقابل مشروطه‌خواهان مخصوصاً در مرحله دوم فکری و فرهنگی، شیخ فضل‌ الله نوری بود. وی علمدار اندیشه مشروعه شد. ایشان مشروطیت را به عنوان بدعت می‌خواند و معتقد بود که دین مشروطه بردار نیست. دین کاملاً آزاد است و تحدید پذیر نمی‌باشد. مشروطیت می‌تواند نوعی تحدید دین تلقی بشود و معتقد بود که ما نیاز به قانونگذاری نداریم بخاطر اینکه اسلام در حوزه قانون جامعیت دارد و نمی‌تواند وامدار قوانین موضوعه جوامع غرب باشد و همین طور اعتقاد داشت که پیامد حضور مشروطه در ایران کنار گذاشتن قوانین الهی در ایران خواهد بود و با مساوات و حریت هم ایشان میانه خوبی نداشت. مساوات را از آن جهت نفی می‌کرد که می‌توانست مسلمان و غیر مسلمان را کنار هم قرار بدهد و این با مبانی فقه اسلامی سازگاری نداشت و حریت را ایشان معتقد نبود چون حریت مطلقه چیزی جزء لجام گسیختگی انسان در پی نخواهد داشت. آخوند خراسانی و دو نفر از شاگردان برجسته ایشان در مقام نقد مشروطه‌خواهان چه استدلالی را بکار بردند. چون موضوع اصلی مقاله بنده همین تقابل فکری است که رهبران روحانی مشروطه با مشروطه‌‌خواهان داشتند. اولاً آخوند بلحاظ روش برخورد تمایل به مناقشات و مجادلاتی که انعکاس اجتماعی داشته باشد و موقعیت علما را در بین مردم خفیف بکند و مردم را نسبت به موضع علما جری بکند و یا اینکه دولتمردان را نسبت به مردم جری بکند نداشت. همین‌طور مایل نبود که انعکاس اجتماعی پیدا بکند و نشر انجمن بشود و مردم از جریانات داخلی روحانیت اطلاع پیدا بکنند. بخاطر اینکه موقعیت دینی مردم را می‌توانست تضعیف بکند. لذا ایشان از طریق تشویق چند تن از شاگردان خود به نوشتن رساله همت گماشت. مانند مرحوم نائینی و شیخ محمد‌اسماعیل محلاتی که از طریق مکاتباتی که خود داشت و برخی از لوایحی که خود نوشته بود سعی کرد که تم‌های رایج در مشروطه مانند مساوات و ‌آزادی و خود مشروطیت را تبیین ملی بکند و موضع خودش را نسبت به این آیتمها مشخص بکند و از این طریق اتفاق نظر را دنبال بکند. لذا ایشان هدف مشروطه را رعایت حال رعیت ـ رفع ظلم ـ اغاثه مظلوم ـ اجرای احکام ـ حفظ بلاد اسلامی از تطاول کفار ـ اجرای امر معروف و نهی از منکر دانست و در بعضی ازمکاتبات خود مخصوصاً به شیخ محمد ‌واعظ معروف تهران نوشت: مشروطیت عبارت است از مشروط بودن اراده سلطنت و دوایر دولتی یعنی محدود کردن رژی به عدم تخطی از حدود و قوانین موضوع فقه مذهب رسمی. این در واقع ناظر به انتخاباتی است که مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری داشتند و همین طور در تحریری دیگر داشتند: مشروطیت یعنی عدم تجاوز سلطنت و عدم رفتار خودسرانه رژیم سلطنتی و احقاق حقوق مشروعه ملت. یعنی افراد آزاد باشند در دفاع از حقوق حقه خودشان و در برابر قدرت دولت از خودشان دفاع بکنند. نه اینکه فروکاستن و کنار گذاشتن قیود شرعی باشد. طبق توصیه ایشان کتابی را مرحوم نائینی نوشتند تحت عنوان تنبیه‌الامه و تنزیه المله و همین طور برخی از رسالاتی را شاگردان ایشان با امضاء و تأیید ایشان و مرحوم مازندرانی نوشتند و در مقام پاسخ‌گویی به مشروعه‌خواهان برآمدند. مرحوم نائینی یادآور شده که مساوات یعنی مساوی همگان در برابر احکام اسلامی. همین طور ایشان نوشتند قوانین مجلس مربوط به عرفیات است یعنی در حوزه عرفیات چون شارع مقدس دست قانونگذار را باز گذاشته روی این جهت است که قانونگذاران در مجلس شورای ملی به منظور بهره‌گیری از عرفیات برای لایحه نویسی استفاده می‌کنند و این به معنی کنار گذاشتن شریعت یا عدم بهره‌برداری از قوانین شرعی نخواهد بود. مهمترین اشکالی که مرحوم نائینی دارد مربوط به تبیین جریان استبداد و اینکه استبداد با مشروعه‌خواهی نمی‌تواند همسویی داشته باشد و پشتیبانی از استبداد نوعی بدعت است. دقیقاً در نقطه مقابل مشروعه‌خواهان که معتقد بودند مشروطیت بدعت است. مرحوم نائینی حمایت از استبداد را بدعت دینی می‌دانست و معتقد بود که مشروطه با سلطنت همراه با اقتصاد و مظالم 3 گانه است. 3 تا نقض در مشروطیت اتفاق می‌افتد. یکی این هست که حق‌الله نقض می‌شود چون خداوند متعال حق کبریایی دارد. وقتی که مشروعه با استبداد همدمی کرد آن حق کبریایی خداوند از او گرفته می‌شود. حق ولایت از امام گرفته می‌شود. حق عبادت نسبت به بندگان خدا از بندگان خدا گرفته می‌شود. و نسبت به هر 3 حوزه ظلم اتفاق می‌افتد. ایشان در جایی دیگر از کتاب خودش تنبیه‌الامه یادآور شده که حریت،‌مساوات، شورا و قانون، از جهل ملت سوء استفاده می‌کنند.
اگر دقیقاً مواضع آخوند خراسانی تبیین بشود و مردم بدانند که منظور نظر مشروطه‌خواهان از مساوات و حریت چه هست این مناقشاتی که تدریجاً شکل عملی به خود گرفت و دو طرف سعی کردند که همدیگر را از میدان اجتماع بیرون کنند این اتفاق نمی‌افتاد.
شیخ محمد اسماعیل محلاتی هم در رساله خودش یادآور شده که مخالفان دو دسته هستند:
1ـ عده‌ای که از ضعف عقلی برخوردارند و مخاطب من آنها نیستند. 2ـ عده دیگر که مشروطه‌خواهی را به زیان منافع اجتماعی خودشان می‌دانند و به زانو در روی مشروطه می‌ایستند و با ندبه به دین از مشروطه حمایت می‌کنند و مشروطیت را تخطئه می‌کنند. اینها در واقع از نفس خودشان پیروی می‌کردند. این پیروی از نفس است نه حمایت از دین. در نظر داشته باشید این رساله هم مورد تأیید بزرگان و علمای مشروطه‌خواه در ارتباط با آیات و روایات قرار گرفته است.