19 خرداد 1399

ارتباط بنی صدر با واقعه طبس و کودتای نوژه


حسین کاوشی

از نکات ابهام آمیز دوران ریاست جمهوری بنی صدر، ارتباط وی با دو واقعه مهم طبس و کودتای نوژه است. واقعه طبس در پنجم اردیبهشت 1359 پس از چند ماه که از تسخیر انقلابی سفارت امریکا در ایران می گذشت، روی داد. دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان ماه 1358، سفارت امریکا را تسخیر کردند و ایالات متحده امریکا که از این اقدام سخت متحیر و سردرگم شده بود، حمله به ایران را در دستور کار خود قرار داد که به ظاهر برای نجات دیپلمات های به گروگان گرفته شده بود اما عملاً با حمله به موقعیت های حیاتی پایتخت، تجاوز به تمامیت ارضی ایران محسوب می شد.

طبق برنامه امریکایی ها، گروه ویژه ای برای حمله به ایران و آزادی گروگانها تشکیل شد که «دلتا فورس» (1) (نیروی دلتا) نام داشت و نام عملیات «ایگل کلا» یعنی پنجۀ عقاب نامگذاری شده بود. این گروه ویژه طبق اظهارات چارلی بکویث ، فرمانده عملیات، 132 نفر بودند. عملیات نظامی امریکایی ها در نیمه شب 5/2/59 در صحرای طبس با شکست مواجه شد. ابتدا یکی از هلی کوپترها به دلیل اشکال فنی پس از چهل مایل پرواز در خاک ایران مجبور شد به ناو هواپیما بر برنیمیتز که در دریای عمان مستقر بود، برگردد. هلی کوپتر دوم نیز به دلیل اشکال فنی دیگری، در محلی نزدیک کرمان فرود آمد. شش هلی کوپتر در محل مقرر در صحرای طبس فرود آمدند. یکی دیگر از هلی کوپترها پس از سوخت گیری در حالی که از زمین بلند می-شد با بدنۀ یکی از هواپیماهای سی ـ 130 برخورد کرد و انفجار عظیمی رخ داد که به کشته شدن تعدادی از کماندوها منجر شد.

با بروز این حادثه عملیات نجات متوقف شد و اعضای گروه نجات در حالی که اجساد سوخته شدۀ 9 تن از یاران شان را پشت سرگذاشته بودند با سرعت محل را ترک کردند. (2)

پس از فرار امریکایی ها از ایران کاخ سفید اعلامیه ای به این شرح پخش کرد:«امریکا در عملیاتی در صحرای طبس جهت آزادی جان گروگانهای اسیر در ایران با شکست روبه رو شد و اسناد سری و مهمی در درون هلی کوپترها به جای مانده است». (3)

پس از مدت کوتاهی از پخش این اعلامیه از جانب کاخ سفید، بنی صدر که در آن زمان فرماندهی کل قوا را برعهده داشت، دستور داد تا هلی کوپترهای به جای مانده از عملیات امریکایی ها بمباران شود و این کار در سه نوبت ساعت 30 : 6 عصر جمعه 5/2/59، ساعت 30 :10 شب، و ساعت 7 صبح شنبه 6/2/59 انجام گرفت. در این اقدام، اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد، که در منطقه از هلی کوپترها محافظت می کرد به شهادت رسید و سه پاسدار دیگر به نام های عباس سامعی از ناحیه سر و شانه، محمد علی درستکار از ناحیه بالای ران و محمد رضا لاوری از ناحیه پا زخمی شدند. بنی صدر علت این اقدام را در گفتگو با روزنامه ها چنین بیان می کند:« به چند دلیل این کار می بایست صورت می گرفت. اولاً رادارهای ما را مستشاران امریکایی که در زمان رژیم شاه در ایران بودند، کار گذاشته اند. بنابراین تکنیک آن کاملاً برای آنها روشن است، در نتیجه می دانند چگونه از مرزها بگذرند که رادارها نتوانند آنها را شناسایی کنند. ثانیاً هواپیماهای ما نیز از نوع امریکایی هستند و امریکا به هر حال به تکنیک و اسرار آنها آشنایی دارد و از آنجا که احتمال زیادی برای اقدام به عملیاتی برای از بین بردن هلی کوپترها از جانب امریکا با پوشش هوایی خود می رفت، دستور این عملیات داده شد. این عمل برای این بود که هلی کوپترها از کار بیفتند و نتوانند از کشور خارج شوند». (4)در حالی که اگر چنین احتمالی وجود داشت باز کردن وسایل و قطعات حساس پروازی کافی بود که آنها را از کار بیندازد. علاوه بر این اضافه شدن پنج فروند از مدرن ترین هلی کوپترهای جهان به نیروی هوایی ایران می توانست غنیمت جنگی بسیار خوبی باشد که با این اقدام خائنانه بنی صدر تحقق نیافت.(5)

شهید آیت الله صدوقی دراین باره اظهار داشت:« شهادت [محمد منتظر قائم] یک امر ساده ای نبود به دست دشمن [امریکا] هم شهید نشده چون ایمان دارم شخصاً به این که در این توطئه طبس، بعضی از خائنین کشور هم شرکت داشتند. مخصوصاً «باقری» [فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی در زمان تجاوز امریکا] بود که از دوستان شنیدم که این باقری مردی در راه انقلاب نیست، مخالف انقلاب است. دشمن جمهوری اسلامی است... در هرحال خیانت باقری و عده دیگری از هموطنان ما، که با انقلاب دشمن بودند، دخیل بود، در این توطئه امریکا ... محمد منتظر در آن موقع در یکی از این هواپیماها یا هلی کوپترها رفته بود و کاوش کرد و مقداری از این چیزی که باید به دست بیاورد به دست آورد. آن موقع با راکت هواپیماهای مرتب و منظم [سالم و بجا مانده ] را نابود کردند. برای اینکه اسراری که در آن هواپیما ها بود کشف نشود و معلوم نگردد که خیانتکار چه کسی است و چه کسانی بودند؟ محمد منتظر که بعضی از اسرار را به دست آورده بود، به وسیله راکت قطعه قطعه کردند. برای این که روشن نشود که چه اشخاصی در این غائله و در این توطئه شرکت داشتند؟».(6)

یوسف مازندی که سالیان متمادی نمایندگی خبرگزاری امریکایی «یونایتد پرس» را در ایران برعهده داشته است در کتاب خود می نویسد:« چند ماه پس از افتضاح دشت کویر ، عده ای از ایرانیان نظامی و غیر نظامی که موفق شده بودند از کشور خود بگریزند و به هم میهنان سرگردان خویش (در خارج) بپیوندند، به تدریج آغاز به سخن کردند... آنها می گفتند در بیشتر عملیاتی که به واقعه صحرای طبس منتهی شده بود شرکت داشتند... به گفتۀ آنان پیاده شدن امریکایی ها در طبس برای نجات گروگانها نبود، بلکه برای انجام یک شورش بود. چون حمله نظامی امریکا به ایران در آن زمان به صلاح نبود می بایست از درون کشور انفجاری رخ دهد. هواپیماهای سی ـ 130 و هلی کوپترهای آر. اچ .53 برای تهیه چنین انفجاری در دشت کویر ایران بر زمین نشسته بودند. هدف تحویل تسلیحات فوق مدرن برای یک جنگ چریکی وسیع و سراسری به گروهی از افسران وفادار به شاه بود». (7) وی در ادامه می نویسد:« هواپیماها انباشته از اسلحه و وسایل بسیار مدرن نظامی بود تا بتواند ضد انقلاب را که از دسترسی به آنها محروم مانده بود تجهیز کند. پیروزی احتمالی افسران وفادار به شاه که با برخی از عشایر نیز روابطی در جهت سرنگونی رژیم جدید ایجاد کرده بودند به ایالات متحده امریکا اجازه می داد بار دیگر کنترل ایستگاههای مراقبت و تجسس را که در خاک ایران و به خصوص در مجاورت مرزهای شوروی مستقر شده بود، در دست گیرد، موقعیت استراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز را به سود امریکا تقویت کند، صدور نفت را به نحوی بی خطر ممکن سازد و به طور کلی منافع عمومی غرب را در برابر کمونیستها محفوظ دارد».( 8)

این واقعه و رویدادهای چند روز پس از آن به رسوایی دوستان داخلی امریکا از جمله بنی صدر انجامید و برای اولین بار وی مورد انتقاد شدید نیروهای انقلابی قرار گرفت. خیانت و همکاری او با امریکایی ها در این زمینه و مواضع ضد انقلابی بعدی او راه را برای اخراج بنی صدر از مجموعه قدرت هر چه بیشتر هموار کرد. به عنوان نمونه می توان به تلاش های فرماندهان ارتش که تحت فرمان بنی صدر بودند برای ایجاد اختلال در پوشش راداری کشور و همچنین بی دفاع کردن فرودگاهها اشاره کرد. برهمین مبنا و طبق اسناد به دست آمده و بر اساس امریۀ شماره 256ـ 16ـ 412 مورخ 3/2/59 از حوزۀ معاونت عملیاتی و پدافند هوایی، توپهای 23 میلیمتری ضد هوایی مستقر در تهران، شیراز، مشهد و بابلسر با کلیۀ تجهیزات برای رفع خطر کامل از عملیات امریکا به عنوان مأموریت از منطقه دور شده بودند و توپهای ضد هوایی فرودگاه مهرآباد و پادگان منظریۀ قم نیز به طور کامل برداشته شده بودند.(9) همزمان با تجاوز طبس، سازمان سیا از طریق شاپور بختیار در تدارک طرح کودتای نوژه بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می رساند.

در عملیات کودتای نوژه قرار بود به طور هم زمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست وزیری، میعادگاه های نماز جمعه و ... توسط هواپیما بمباران شود بنا بود که کودتاگران در این بمباران ها از بمبهای خوشه ای و آتش زا استفاده کنند. آنان حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات آماده کرده بودند.(10)

کودتای نوژه 18 تیر 59 با شکست مواجه شد گرچه نقش عناصر نفوذی حزب توده در میان کودتاچیان و افشای آن را نمی توان انکار کرد ولی آنچه درباره لو رفتن عملیات کودتا مشهور است حکایت خلبانی که مأمور بمباران بیت امام بود و در تب و تاب چگونگی انجام این کار دچار عذاب وجدان و تشویش شده به راهنمایی و توصیه مادرش تصمیم به افشای برنامه کودتا می گیرد. (11)

در مورد افرادی که در کودتا مشارکت داشتند در یکی از اسناد محرمانه سپاه پاسداران از مهندس اسفندیار درویش (مشاور صنعتی بنی صدر) و منوچهر مسعودی (مشاور حقوقی بنی صدر) نام برده شده است که محور ارتباطی بنی صدر با بختیار بوده اند. درویش از جمله کسانی بود که در کودتای نوژه نقش فعالی داشته و با منوچهر قربانی فر، سرشاخه ملی کودتاچیان همکاری نزدیک داشت و قبل و بعد از کودتا میلیونها تومان پول رد و بدل کرد.(12)

بهزاد نبوی نیز که در مردادماه 1360 وزیر مشاور نخست وزیر بود درباره نقش بنی صدر در کودتای نوژه در مصاحبه ای اعلام کرد:« ... فرمانده نیروی هوایی وقت به فرمان بنی صدر، [هواپیماهای باقی مانده امریکا را در صحرای طبس] را بمباران کرد تا اسناد وابستگی وی به امریکا افشا نگردد. بنی صدر که فهمیده [بود] امکان دارد بهمن باقری فرمانده نیروی هوایی وقت دستگیر شود و مچ وی باز شود مسئولیت آن را خود قبول کرد و زمانی که باقری را از سرپرستی نیروی هوایی کنار گذاشتند بنی صدر بلافاصله او را به سرپرستی هواپیمایی کشوری منصوب کرد».(13)

بنی صدر از ابتدا در لیست کسانی بود که باید ترور می شد. اما بعداً تصمیم گرفته شد او را دستگیر کنند:«ابتدا قرار بود که رئیس جمهور توسط گارد محافظ خودش که جزو عوامل کودتا بود به قتل برسد. بعد به تدریج این موضوع تخفیف پیدا کرد تا جائی که مهم ترین گروه تروریست کودتا (گروه نجات گروگان) وظیفه پیدا کرد که حوالی منزل رئیس جمهوری بوده و وی را دستگیر سازد».(14)

همچنین تیمسار محققی اعتراف می کند که:«آقای بنی صدر را زنده می خواستند... قرار بود که یک تعدادی، گروهی بروند و آقای بنی صدر را بگیرند. نمی دانم کی ها، چطوری، ولی قرار بود که وقتی سوپرنیک رد می شویم، از روی شهر هم سوپرنیک رد شویم احیاناً ممکن است آقای بنی صدر بیاید بیرون که ببیند چه خبر است، همان موقع که می آید، بیرون تا ببیند چه خبر است گرفته شود».(15)

 

درباره نقش بنی صدر در کودتای نوژه چند احتمال وجود دارد:

 

الف) در آن زمان بنی صدر از سویی مقدمات تشکلهایی را برای حفظ قدرت خود فراهم آورده بود و از سوی دیگر هنوز از پایگاه مردمی (به دلیل تظاهر به وفاداری به امام) برخوردار بود. اگر از دید شاخه نظامی هم پوشیده بود، حداقل برای سران سیاسی کودتا، قابل درک بود که بنی صدر متحد استراتژیک امام و انقلاب نیست او سودای تمرکز قدرت در سر خود می پروراند و با ریا و نفاق می کوشید تا اهرم های اصلی نظامی ـ سیاسی را با حرکت خزنده به چنگ آورد. لذا بمباران جماران نه تنها ضربه ای متوجه بنی صدر نمی کرد بلکه به او مجال و فراغت برای تحقق اهداف خود می داد، مسلماً بعید نبود که پس از کودتا بنی صدر از موضع خونخواهی امام و در مقام رئیس جمهور و با حمایت بخش وسیعی از ملی گرایان مذهبی و غیر مذهبی و نیز منافقین وارد صحنه شود و در نقش رهبر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مردم را به مقاومت در برابر کودتا فراخواند و احیاناً بذری را که کودتا گران می پاشیدند ثمرش را او درو کند. بنابراین رأی دادن به قتل بنی صدر می توانست تمهیدی باشد برای حذف یک رقیب توانمند و خطرناک.

ولی موقع و مقام بنی صدر به عنوان رئیس جمهور نیز قابل تعمق بود بنی صدر به عنوان یک خطر برای کودتا در عین حال می توانست به تضمینی برای تثبیت آن بدل شود. اگر او را در برابر دو راهی مرگ یا زندگی به بهای همراهی با کودتا و در نتیجه سهیم شدن در قدرت قرار می دادند، بنی صدر چه می کرد؟ اگر او سازش می کرد اولاً از تفرقه و تشتت در طبقه ملی گرایان تا حدودی جلوگیری می شد و ثانیاً وجهه بنی صدر ضمیمه وجهه شریعتمداری می شد و دست کودتاگران برای فریب توده مردم بازتر می بود.

ب) محققی علاوه بر فعالیت در سازمان نقاب، در محفل دیگری که در اندیشه تحقق یک کودتای مستقل از دارو دسته بختیار بودند، رفت و آمد داشت. تیمسار باقری و تیمسار شادمهر از جمله اعضای این محفل از اشراف نظامی بودند. این گروه با تجمع پیرامون بنی صدر مترصد بودند تا با انجام یک کودتا، روحانیت اصیل را از متن به حاشیه برد و ملی گرایان را از حاشیه به متن آورد سران نقاب بیمناک بودند که مبادا، با ضد کودتای اطرافیان بنی صدر مواجه گردد و برنامه های کودتا درهم ریخته شود. در این صورت دستگیری بنی صدر، هم امکان وقوع یک ضد کودتا را کاهش می داد و هم دستاویز بعدی گروههایی مانند منافقین، که علاوه بر امام ممکن بود قتل رئیس جمهور را نیز وسیله ای برای تحقق اهداف خود بدل کنند سلب می شد.

ج) امریکا بر این امر وقوف داشت که نظام جانشین جمهوری اسلامی ایران باید پیرامون یک شخصیت مشهور و نسبتاً خوشنام و مشروع تشکیل شود، تا پس از کودتا جامعه حتی الامکان از درگیر شدن در یک جنگ داخلی مصون بماند و در مدت کوتاهی ثبات لازم را کسب کند. در بین شخصیتها و در شرایط آن روز بنی صدر به دلایل مختلف مناسبترین کاندید امریکا برای این امر می توانست باشد . با وجود این اگر از همان آغاز نام بنی صدر پیش کشیده می شد عناصری که حول بختیار گرد آمده بودند پراکنده می شدند. لذا تا زمانی که کودتا استخوان بندی بیابد ضروری بود که بختیار در رأس سازمان کودتا مستقر باشد. پس از نزدیک شدن موعد کودتا مسأله صرفاً در این حد که بنی صدر باید زنده بماند مطرح شد. بنابراین اگر کودتا تحقق می یافت بعید نبود که ریاست بنی صدر بر رژیم کودتا تحمیل شود. بنابراین درچارچوب طرح های دهه 1980 «کمیسیون سه جانبه» (حاکمیت سه مرکز امریکا، اروپا و ژاپن بر جهانی یکپارچه و متحد غرب) مبنی بر تلاش امریکا در تعدیل حکومتهای استبدادی دوام ناپذیر به رژیم های ظاهراً دموکراتیک دولت امریکا، رژیم پهلوی پس از گسست پرآشوب یک و نیم ساله (دوران حاکمیت انقلابی جمهوری اسلامی) به یک رژیم امریکایی مشروطه سلطنتی (بختیار) و یا به یک جمهوری غربی (بنی صدر) پیوند می خورد.

البته پس از شکست کودتا بنی صدر در کارنامه خود در روز شنبه 21 نیرماه 1359 ادعا کرد:«من تا این زمان در کشف این توطئه ها موفق بوده ام».(16) ولی اظهارات دیگر او در روزهای قبل بی اطلاعی او را از این حادثه نشان می دهد:

«در مراجعت ، فرمانده نیروی هوایی آمد. کارهای نیروی هوایی را آورده بود. که انجام داد و گزارش درباره یک جریان ناسالم در نیروی هوایی داد که از پیش تحت پیگیری بود و این پیگیری پیشرفت کرده است».(17)

اگرچه بنی صدر این «جریان ناسالم در نیروی هوایی» را روشن نمی سازد ولی می توان احتمال داد که جریان ناسالم تلاش های مربوط به براندازی بوده است زیرا که پس از آن فرمانده نیروی هوایی گفت که طرح را خود ارتش کشف کرده است.(18)

بنابراین چگونه می توان ادعای بنی صدر را در کشف این توطئه پذیرفت در حالی که سه روز پیش از فرارسیدن زمان موعود کودتاگران را نسبت به تحت پیگیری بودن یک جریان ناسالم در نیروی هوایی هوشیار می سازد.(19)

 

پی نوشت ها :

 

1 ـ «delta force»

2ـ چارلی بکویث، حادثۀ طبس، تهران: دفتر انتشارات اسلامی، 1367، ص8، مجله سروش، شماره 155، مرداد 1361، ص28

3 ـ طبس، مصداقی بر سورۀ فیل (نگرشی بر مجاری طبس)، ترجمه و تنظیم دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، تهران: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی، 1370، ص25

4 ـ کیهان، 7/2/59.

5ـ عباس آقایی، عقاب در آتش، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص75ـ 69.

6 ـ روزنامه جمهوری اسلامی، 6/2/1360.

7 ـ یوسف مازندی، ایران، ابرقدرت قرن ، تهران: البرز، 1373، ص17.

8 ـ همان، ص18.

9 ـ احمد رضاشاه علی، انقلاب دوم (تسخیر لانۀ جاسوسی امریکا، آثار و پیامدها) ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص277.

10 ـ علی موسوی، کودتا و ضد کودتا، تهران: دفتر نشر فرهنگی اسلامی، 1363، ص189.

11 ـ کودتای نوژه، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1368، ص190.

12 ـ غائله چهاردهم اسفند1359: ظهور و سقوط ضد انقلاب، پیشین، ص188.

13 ـ روزنامه جمهوری اسلامی، 13/5/1360.

14 ـ ستوان ناصر رکنی(بازجویی)، کودتای نوژه، ص161.

15 ـ تیمسار محققی(بازجویی)، همان، ص162.

16 ـ روزها بر رئیس جمهور چگونه می گذرد، ج1، ص47.

17 ـ همان، ص37.

18 ـ همان، ص47.

19ـ کودتای نوژه، پیشین، ص164ـ 161.


مرکز اسناد انقلاب اسلامی