21 دی 1404
شکست عملیات محرمانه برای کودتا با ربایش امام خمینی
«ازهاری در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ نخست وزیر شد و گامهای محکم انقلاب محکم تر. تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورا [19 و 20 آذر] پیش آمد و محمدرضا و ازهاری با هلیکوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند. محمدرضا خطاب به ازهاری گفت: «همه خیابانها مملو از جمعیت است، پس موافقین من کجا هستند؟» و ازهاری پاسخ داد: «در خانه هایشان!» آخرین امید محمدرضا به یأس بدل شد [...] به هرحال، روزی نخست وزیر جسور در جلسه هیئت دولت ناراحتی قلبی پیدا کرد و به زمین افتاد و او را به طبقه بالای نخست وزیری بردند و خواباندند و دکتریوسفی ملاقات با او را منع کرد. به نظر من غش ازهاری، غش سیاسی بود و چون جرئت آن را نداشت که خواسته محمدرضا را انجام دهد و با مشاهدات و اطلاعات خود بخوبی میفهمید که هیچ دولتی قادر به جلوگیری از انقلاب مردمی در آن برهه از زمان نیست. »
این بخش از خاطرات ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی شاه و رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی است از روزهایی که نه تنها شاه برای حفظ جان خود به رها کردن تخت سلطنت اندیشید؛ بلکه حامیان همیشگیاش نیز متوجه گریزناپذیر بودن دل بریدن از او شدند.
روزهای آغازین سال نوی میلادی ۱۹۷۹، وقتی بختیار برای نخست وزیری انتخاب شده بود اما هنوز رسما دولتش را آغاز نکرده بود؛ والری ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه از سران دولتهای آمریکا، انگلستان و آلمان درخواست کرد به جزیره گوادلوپ سفر کنند تا بهطور غیر رسمی راجع به بحرانهای بینالمللی با یکدیگر به بحث و تبادلنظر بپردازند. آنچه آشکار بود؛ اصلیترین دستور جلسه انقلاب در آستانه پیروزی ایران بود که در ذهن متأثر از جنگ سرد آنها، موجب نگرانی بسط ید شوروی شده بود.
این دلنگرانی، در میان سران بلوک غرب از چند جنبه اهمیت داشت؛ نخست نگرانی آنها از میدان گرفتن شوروی در ایران پس از انقلاب که از منظر ژئوپلتیک برای کمونیستها بسیار مهم بود و آنها را به آبهای گرم، منابع طبیعی فراوان و… میرساند. دوم تبدیل شدن ایران که ژاندارم منطقه غرب آسیا تلقی میشد به بازویی علیه آنها؛ ایرانی که مسلح به پیشرفتهترین سلاحها شده بود. سوم از دست رفتن کنترل نفت ایران که یک مهارگر عمده بازار بود و در جریان جنگ شش روزه اسرائیل، حمایت ویژه خود را به خوبی نشان داده بود. این امر تا آنجا مهم بود که سران چهار کشور اصلی بلوک غرب، به دعوت رئیس جمهور فرانسه به سرعت گرد هم آمدند. (تصاویر اجلاس گوادلوپ را اینجا ببینید)
گوادلوپ، جزایر فرانسه که یکی از پنج شهرستان فرادریایی این کشور بهشمار میرود و در مجاورت قاره آمریکا است، میزبان اجلاس بود. سعی بر آن شد که این اجلاس در چهارچوب کشورهای صنعتی تصویرسازی شود و بروزی از تشکیل یک جلسه اضطراری برای ایران نداشته باشد که خود موجب تشدید نشود. اما با توجه به اینکه اجلاس سران G۷ یکبار در سال و عموما اوایل تابستان برگزار میشود و در آن مقطع نیز تیرماه ۱۳۵۷ در شهر بن آلمان غربی و در تیرماه ۱۳۵۸ در توکیوی ژاپن برگزار شده بود؛ اخبار غیررسمی درباره اجلاس به سرعت گسترش یافت. خاصه آنکه کانادا، ژاپن و ایتالیا به این اجلاس دعوت نشده بودند و مذاکرات خارج از آن ساختار G۷ تعریف شده بود. جیمز کالاهان نخست وزیر انگلیس، ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه، جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا و هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی ۴ شرکت کننده آن بودند. ۴ رهبری که به همین ترتیب، در فاصلهای نه چندان دور از اجلاس گوادلوپ با میز خود خداحافظی کردند. جیمز کاهالان در اردیبهشت ۱۳۵۸ در پی «زمستان نارضایتی» در انگلستان و به خاطر حواشی سواحل گرم گوادلاپ مجبور به استعفا شد؛ دیماه ۱۳۵۹ کارتر با پس لرزههای تسخیر لانه جاسوسی از حکومت به زیر کشیده شد و ژیسکاردستن ۶ خرداد ۱۳۶۰ از رقیب چپگرا و قدیمی خود میتران شکست خورد و هلموت اشمیت هم مهر ۱۳۶۱ برای تنها بار در تاریخ آلمان از مجلسعدم اعتماد گرفت.
معمای ساحلی
ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه در خاطرات، به تلاشهای قبلی خود اشاره میکند؛ از جمله تصمیم او برای اخراج امام خمینی به الجزایر که بدون اطلاع فرانسه و بر اساس قانون لغو روادید به پاریس آمده بود. اما شاه در تماس تلفنی با کاخ الیزه مخالفت میکند و مدعی میشود اخراج امام خطر را بیشتر میکند و اعتقاد او درباره ترد امام خمینی هنگام مواجهه جهان مدرن با او! اما نتیجه دقیقا برعکس شکل گرفت.
آنگونه که ژیسکاردستن در خاطرات خود میگوید هنوز باور نداشت که کار شاه به پایان رسیده است. او گزارشهای ارسالی «رائول دلای» سفیر فرانسه در تهران را که تأکید میکرد راهی جز خروج شاه از کشور وجود ندارد «بدبینانه» خوانده بود اما گزارش «میشل پونیاتوسکی» فرستاده ویژه خود به تهران که دوست شاه نیز بود، او را به نگرانی عمیق رساند و در یک سردرگمی سیاسی دعوتنامههایی برای همپیمانان خود فرستاد و آنها را به گوادلوپ دعوت کرد تا به مشورت پرداخته، راهبردهای سیاسی خود را با آنها همسو سازد و چاره مشترکی برای حفظ منافع خویش در ایران بیابند.
برغم دورشدن زودهنگام مذاکره کنندگان گوادلوپ، متن مذاکرات این اجلاس همچنان محرمانه است. تنها سرنخهایی در تاریخ شفاهی از آن در دسترس است. ژیسکاردستن درباره این کنفرانس میگوید: «ما رفتیم در باغ نشستیم. جایی که چهار صندلی داشت و میدانستیم در فضای بازی است و خطر اینکه دستگاههای اطلاعاتی خودمان مذاکرات ما را گوش کنند، نبود و به دریا نگاه میکردیم و جایی در زیر یک آلاچیقی نشسته بودیم، چهار تا صندلی بیشتر نبود و ما چهار تا بودیم فقط. من از کالاهان نخست وزیر انگلیس خواستم که بحث را شروع کند. راجع به شاه و اوضاع ایران او تجزیه و تحلیل واقع بینانهای کرد و خلاصهاش این بوده شاه بازنده است و دیگر به اوضاع تسلط ندارد و راه حل جانشینی هم وجود ندارد. برای اینکه مردان سیاسی در ایران همه بیاعتبار شده اند، و ارتش هم در شک است که بتواند این دوره انتقالی را بگذراند و به عهده داشته باشد و عملی انجام بدهد. هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان با توجه گوش داد و چیزی نگفت.»
کارتر رئیس جمهور آمریکا درباره این کنفرانس مینویسد «در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷)، من به گوادلوپ رفتم تا با رهبران فرانسه، بریتانیا و آلمان ملاقات کنم، اما بخش زیادی از وقت خود را صرف بحث دربارهی بحران ایران کردیم. سایروس ونس در واشینگتن ماند تا اوضاع تهران را پیگیری کند. من برای قدرتمندتر کردن شاه از انجام هیچ دستورالعملی دریغ نمیکردم [...] گزارشهای سولیوان در مورد رفتار ارتش با گزارش ژنرال هایزر مغایرت داشت. موقعیت ایران بسیار گیج کننده بود و رهبران ارتش یک صدا نبودند. به مرور زمان، من به نظرات ژنرال هایزر اعتماد کردم. [...] در بحثهایی که در کنفرانس گوادلوپ دربارهی امور مختلف جهانی مطرح شد، پی بردم که شاه از کمترین حمایت در بین سه رهبر بزرگ دنیا برخوردار است. همهی آنها متفق القول بودند که باید حکومت ملی تشکیل شود، و شاه هر چه سریعتر ایران را ترک کند، بنابراین آنها با من هم عقیده بودند که ارتش باید قدرتمند و متحد باشد تا از خمینی و انقلابیون حمایت نکند. ژیسکارد گزارش داد که به زودی قصد دارد خمینی را از فرانسه اخراج کند. بنابر این کشورش مرکز درگیریها و فعالیت گروههای انقلابیون نخواهد بود، اما شاه عقیده داشت که آیت الله خمینی به جای رفتن به کشورهایی مانند عراق، لیبی یا… باید در آنجا نگه داشته شود، زیرا در جاهای دیگر مشکل آفرین خواهد بود.»
روایت ایرانی
از دو عضو دیگر حاضر در جلسه روایتی در دست نیست؛ اما روایتهای ایرانی به دست آمده، مقداری متفاوت است. ارتشبد فردوست در خاطراتش گفته است: «مأمور آمریکایی به اطلاع ثابتی رسانیده که در گوادلوپ کنفرانسی تشکیل شده که در آن [...] کارتر ابتدا مطرح کرده که حضور شاه در کشور قابل دوام و پشتیبانی نیست. به گفته مأمور آمریکایی ۳ نفر دیگر در بدو امر قدری مقاومت میکنند، لذا کارتر بدوا ژیسکاردستن و سپس اشمیت را موافق میکند و کالاهان وقتی خود را در اقلیت میبیند، مجبور به موافقت میشود. ثابتی این اطلاع را به من داد و من گفتم: این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصأ در جلسه حضور داشته! جواب ثابتی را به خاطر ندارم، ولی روشن است که رئیس «سیا» ی سفارت میتوانسته به دلیل موقعیتش از کلیات مسئله باخبر شود. چرا او موضوع را به ثابتی گفت و وی به من منتقل نمود. پاسخ روشن است و احتمالا هدف این بوده که ثابتی و من در جریان سیاست روز آمریکا و غرب قرار داشته باشیم و از دولت بختیار، که مورد حمایت و در واقع آخرین امید آمریکاست، حمایت کنیم. »
عبدالرضا هوشنگ مهدوی هم که در زمان انقلاب، در سفارت ایران در لندن حاضر بوده است، درباره این کنفرانس نوشته است: «در کنفرانس گوادلوپ… ضمن رسیدگی به مسائل سیاسی - اقتصادی بین المللی، رهبران هر سه کشور اروپایی اظهار عقیده کردند که دیگر به بقای رژیم شاه نمیتوان امید بست و جهان غرب باید هر چه زودتر با جانشین او کنار بیاید. ژیسکاردستن در این مورد با قاطعیت بیشتری سخن میگفت و تأکید میکرد که اگر شاه در ایران بماند و بیش از این در برابر انقلاب مقاومت کند، ایران با خطر جنگ داخلی روبرو خواهد شد و این وضع ممکن است به بهره برداری کمونیستها و مداخله شوروی منجر شود.»
پادروایت سلطنتی
در مقابل این روایتها، سلطنتطلبان از گوادلوپ به عنوان خیانت غرب به شاه یاد میکنند و چنین تصویر میکنند که آنها بودند که پشت شاه را خالی کردند. اما فردوست که شاهد نزدیکترین مراودات شاه و مشاور ویژه او بود، روایت دیگری دارد. «او حدود یک ماه پیش طرح خروج خود از ایران را پیش کشید و اکنون کاملا ثابت شده بود که برای حفظ ایران هیچ راهی به جز خروج محمدرضا وجود ندارد. کارتر در عمل تا آنجا که میتوانست از رژیم او و خود او پشتیبانی کرد. کارتر به تهران آمد و آن نطق کذایی را سر میز شام کرد، که حداکثر پشتیبانی از محمدرضا، در مقابل ایران و دنیا، بود. او سپس از محمدرضا دعوت کرد که به آمریکا برود که رفت. حال اگر آن تظاهرات مقابل کاخ سفید به زیان محمدرضا تمام شد، این ارتباطی به خواسته کارتر نداشت. در شروع بحران، کارتر با تلفنهای روزانه، که مسجل است، تلاش مینمود که محمدرضا را از نظر روحیه آماده حداکثر مقاومت کند. [...] میتوان به یقین گفت که کارتر آنچه را برای آمریکا در آن شرایط مقدور بود، برای نجات او انجام داد و زمانی به این نتیجه رسید که از روحیه و تصمیم محمدرضا مطلع بود.»
ژنرال رابرت هایزر، فرستاده ویژه کارتر با هدف حمایت کامل از نظام سلطنتی و حفظ ارتش، روایتش از خروج شاه را چنین شرح داده است: «احساسات داخل اتاق از کنترل خارج شد و صدای هق هق گریه به هوا برخاست. یکی از افراد داخل اتاق سرش را روی شانه من گذاشت و گریست عدهای هم به لطیفه گفتن پرداختند. همه اینها نشانه ترس و از همپاشیدگی ذهنی آنها بود.»
شاه بلافاصله به مصر رفت. جایی امن اما نزدیکتر از آمریکا به ایران، تا در صورت موفقیت کودتا به ایران بازگردد.
سطور نانوشته
اما بخشهای دیگر خاطرات هایزر، کمک میکند تا سطور نانوشته تصمیم گوادلوپ را بخوانیم. او تا آخرین لحظه ممکن میدان عمل خود را خالی نکرد.
طبق روزنوشتهایش، ژنرال هایزر صبح روز ششم بهمن با دو پیشنهاد به جلسه شورای فرماندهان ارتش ایران رفت. ایده اول کشتن امام در فشار جمعیت بود: «ارتش کنترل مهرآباد را در دست میگرفت، سپس خمینی را به میدان شهیاد میآورد و در آنجا تحویل طرفدارانش میداد، سپس به مراکز مهم دولتی عقب مینشست. اگر جمعیت در بقیه مسیر خمینی، به هم میریخت، دیگر به خودشان مربوط بود و در نظر ما فقط یک واقعه بود.» ایده دوم اما ربایش امام بود: «فرودگاه را باز میکنیم تا خمینی از پاریس پرواز کند. اما به محض پرواز هواپیمای حامل خمینی، فرودگاه را ببندیم و هواپیما را در میانه راه به جای دیگری منحرف کنیم.» این ایده از نظر او این خطر را داشت که «مردم پس از پرواز خمینی از پاریس، از این پرواز آگاه میشوند و به سوی فرودگاه مهرآباد روان خواهند شد و از کنترل خارج میشوند.»
هایزر همواره در اتاق جنگ حضور داشت حتی زمانی که امام خمینی، بهشت زهرا را ترک کرد. او از آشفتگی خود در آن لحظات خاص روایت کرده است؛ زمانی که متوجه همکاری خلبان هوانیروز با امام و تغییر مسیر حرکت به سوی بیمارستان بدون اطلاع آنها میشود و نوشته است: «ربیعی از کوره در رفته بود. زیرا هلی کوپتر، هلی کوپتر او و خلبان، خلبان او بود. ربیعی خود را مسئولعدم اجرای موفقیتآمیز مأموریت میدانست. [...] خبر رسید که هلی کوپتر در بیمارستان بر زمین نشسته است. اتومبیلی به هلی کوپتر نزدیک شده و آیت الله و مشاورش سوار آن شده و رفته اند. [...] گروه تقریبا دچار وحشت شده بود. [...] تحقیقات را شروع کردیم که ببینیم آیا او دوستان قدیمی دارد که پیش آنها برود و آیا مخفیگاهی دارد؟ اما نتوانستیم اطلاعی به دست آوریم. مرغ از قفس پریده بود.»
به ظاهر همه چیز بر اساس نقشه آنان پیش میرفت؛ ولی تغییر ناگهانی مسیر حرکت هلیکوپتر نقشههای آنان را بر هم زد. یافتن راز گوادلوپ، شاید همراه با یافتن این پاسخ در میان اسناد منتشر نشده باشد که مأموریتی که ربیعی نتوانست آن را انجام دهد، چه بود؟
منابع:
۱- رابرت، هایزر. (۱۳۶۵) مأموریت در تهران. ترجمه ع رشیدی. تهران: مؤسسه اطلاعات.
۲- ژیسکاردستن، والری. (۱۳۶۸) قدرت و زندگی، کنفرانس گوادلوپ. ترجمه: محمود طلوعی. تهران: پیک نشر و ترجمه.
۳- فردوست، حسین. (۱۳۶۹) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. تهران: اطلاعات.
۴- کارتر، جیمی. (۱۳۹۰) ایران در خاطرات جیمی کارتر. مترجمان: ابراهیم ایران نژاد و طیبه غفاری. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
۵- مهدوی، هوشنگ. (۱۳۷۳) سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی. تهران: نشر البرز.
6- Giscard d'Estaing, Valéry. (۱۹۹۲) Le pouvoir et la vie. Paris: France loisirs.