19 اسفند 1404
توصیه امام خمینی در واکنش به تبلیغات رسانههای بیگانه
انقلاب آیه الهی است آن را به افراد نسبت ندهید
حبیبالله عسگراولادی از جمله یاران امام خمینی بود که از سال 1341 در رکاب او قرار گرفته بود. دامنه ارتباطات او با امام شامل موضوعات مختلف بود، از وکالت مالی امام در بازار تا همکاری در توزیع گسترده اعلامیه تحریم رفراندوم در سال 1341، از حدود 12 سال زندان تا حضور در نوفللوشاتو، از تأسیس کمیته امداد انقلاب اسلامی تا وزارت بازرگانی در دولتهای شهید دکتر باهنر، آیتالله مهدوی کنی و دولت اول میرحسین موسوی و پس از آن در برخی مأموریتهای امدادی از سوی امام همچون حضور در بنیاد 15 خرداد و ... بخش عمده این ارتباطات در چارچوب جمعیتهای مؤتلفه اسلامی سازماندهی شده بود. این متن فرازی از مصاحبهای در تاریخ 8 خرداد 1390 است که با او درباره آخرین دیدارهایش با امام خمینی انجام شده است:
[بعد از خطبه دیماه 1366 آیتالله خامنهای که درباره ولایت فقیه ایراد کردند و نقدی که امام به آن داشتند و اختیارات ولی فقیه را مبسوطتر اعلام کردند،] در جلسهای که مؤتلفه با احمدآقا داشت و چند نفر از برادران بودند، راجع به این مسئله صحبت شد. احمدآقا گفت: «چند روز پیش آقای خامنهای از در وارد شد. من خدمت امام نشسته بودم. همین که ایشان از در وارد شد، امام شروع کردند به صحبت کردن و منتظر این نشدند که ایشان بیاید جلو و فرمودند من درازمدت به شما علاقمند بودم. این احمد میداند که من در این روزهای اخیر نگران شما بودم، اما صبر و تقوای شما به کمکتان آمد و شما را مدد کرد. آقای خامنهای آمد جلو و خواست دست امام را ببوسد، امام صورتشان را بردند جلو و آقا صورت امام را بوسیدند و امام صورت ایشان را. آقا خواستند روی زمین بنشینند، امام اجازه ندادند و دست ایشان را گرفتند و بردند و بغل دست خودشان نشاندند».
صحبتهایی بود که محرمانه است. آسیداحمدآقا در جلسهای که خیلی به رهبری آقا مانده بود گفت که امام با ایشان مثل رهبر آینده برخورد کرد. نگذاشت دستش را ببوسد، نگذاشت روی زمین بنشیند، ایشان را پهلوی خودش نشاند.
آسیداحمدآقا میگفت: «آقای خامنهای وقتی داشت از در وارد میشد، با یک بار غم و غصه آمد و وقتی داشت میرفت، بسیار شاد بود».
بعضی وقتها 2 یا 3 ماه یک بار عدهای از ما با آسیداحمدآقا جلسه داشتیم. یا ایشان میآمد یا ما به منزل ایشان میرفتیم. امام سفارش کرده بودند که احمدآقا در این جلسه باشد. قبل از بیمارستان رفتن امام، جلسهای با ایشان داشتیم و امام به خاطر نگرانیهایی که رادیوهای بیگانه در میان مردم منتشر کرده بودند، نگران بودند و میخواستند پاسخ بدهند. فرمودند: «بعضی از صداهای بیگانه میگویند فلانی در حال سکرات است. اگر بمیرد چنین و چنان میشود». بعد فرمودند: «هیچ طور نمیشود. این انقلاب را به شخص و اشخاص نسبت ندهید. این انقلاب یک آیه الهی است برای مدد مستضعفان و علیه مستکبران»، فرمودند: «عصای موسی یک آیه الهی بود. چوبدست موسی بود، اما یک آیه الهی بود». فرعون و فرعونکها خیال کردند این عصا را میتوانند تصاحب کنند. سَحَره از فرعون خواستند موقعی که موسی خواب است، کاری کن که ما بتوانیم عصای او را آزمایش کنیم. فرعون به حضرت موسی(ع) پیام داد که برای ناهار بیا و بعد هم گفت همینجا بخواب. همین که یقین کردند موسی(ع) خوابش برده، به سراغ عصا رفتند و عصا حرکت کرد. اینها با شدت از ترس میدویدند. موسی(ع) بیدار شد و دید عصا آنها را دنبال کرده رفت و عصا را گرفت. وقتی عصا را گرفت، عصا آرام و تبدیل به چوبدستی شد. سحره دور هم نشستند و جلسهای تشکیل دادند که این معجزه است و سحر نیست و ما نمیتوانیم این کار را بکنیم.
آنچه که میخواهم از آن استفاده کنم این است که امام فرمودند انقلاب اسلامی یک آیه الهی است و به شخص و اشخاص نسبت ندهید. این جزو آخرین صحبتهای حضرت امام است.