02 فروردین 1405
خاطره شهید امام خامنهای از نوروزی که عید نبود
امام خمینی مبارزات را در پاییز ۱۳۴۱ با مخالفت با لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز کرد. پس از برگزاری رفراندوم انقلاب سفید در بهمن ۱۳۴۱، ایشان نوروز ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کردند.
حضرت امام به دنبال فرستادن نامههای سری و خصوصی و پیکها و پیامها برای مقامات روحانی مرکز شهر و شهرستانها و آگاه کردن آنان از قصد خود دایر بر اعلام عزا در عید نوروز و فراخوانی آنان به بهرهبرداری از آن فرصت برای آگاه ساختن تودهها، اعلامیۀ کوبندهای صادر کرد که با آیۀ استرجاع «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون» و این عنوان که «روحانیت امسال عید ندارند» آغاز میشد. در این بیانیه تجاوز دستگاه حاکمه به احکام مقدسۀ اسلام (از جمله تساوی حقوق زن و مردم بر خلاف قرآن کریم و بردن دختران به سربازی و تضعیف روحانیت و...) محکوم شده بود. در اعلامیۀ حضرت امام از انقلاب سفید به انقلاب سیاه تعبیر و از همسویی شاه با اهداف آمریکا و اسرائیل پرده برداشته شد.
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای در بخشی از خاطرات خود در این باره میگویند: «در قم از روز عید نوروز یا یک روز پیش از آن هر روحانی و طلبهای را که میدیدید مشکی بر تن داشتند... در همان روزها که امام اعلام کرده بود ما عید نداریم یکی از منبریهای تهران... که در آن زمان از مبارزین به شمار میآمد، به قم آمده بود. روزی من به اتفاق آشیخ علیاصغر مروارید و آن منبری که از تهران آمده بود در منزل مرحوم حاج انصاری قمی نهار دعوت داشتیم. طبق قرار به منزل او رفتیم، لیکن او هنوز نیامده بود. ما وارد منزل شدیم و نشستیم. طولی نکشید که دیدیم حاج انصاری وارد شده ولی زیر لب غرولندی میکند که «پسره نادان، بیشعور و...» پرسیدیم: چی شده؟! با کی هستید؟ گفت: من به مناسبت فوت مرحوم آقای کاظمی موموندی در مدرسۀ فیضیه منبر رفتم و در پایان گفتم که فردا به مناسبت وفات امام صادق (ع) ما عید نداریم. طلبهای آمده یقۀ مرا گرفته که تو چرا گفتی به مناسبت وفات امام صادق ما عید نداریم؟ مگر آقای خمینی نگفتند به مناسبت قضایای کشور و حوادث قم و تهران ما عید نداریم؟
ما همگی در تأیید نظر آن طلبه به او اعتراض کردیم که شما چرا این حرف را زدید؟ حق با آن طلبه است. آقای خمینی به همۀ کشور اعلام کردهاند که به علت مصیبتهای وارده بر اسلام عید نداریم، لیکن شما به گونهای دیگر جلوه داده و در حقیقت اصل قضیه را مخفی کردهاید. در همین اثنا که ما با او بگو مگو میکردیم زنگ تلفن به صدا در آمد. آقای انصاری گوشی را گرفت و از پاسخهای او متوجه شدیم که به او اعتراض میکنند که چرا در منبر مطلب را آنگونه مطرح کرده است. گوشی را گذاشت آمد سر سفره بنشیند بار دیگر زنگ تلفن به صدا در آمد و بار دیگر به او اعتراض کرد که چرا در منبر آنگونه که امام اعلام موضع کردهاند، جریان را منعکس نکردید؟ شاید در مدتی کوتاه بیش از سی تلفن اعتراضآمیز به او شد، تا جایی که من پیشنهاد دادم تلفن را بکشند تا او بتواند ناهارش را بخورد. من تا آن روز مرحوم حاجی انصاری را هرگز آنگونه خسته، خردشده و افسرده ندیده بودم. سیل اعتراض او را به کل کلافه کرده بود.» (فصلنامۀ ۱۵ خرداد، س ۴، ص ۷۰-۷۱) در قسمتهای مختلف این شهر پرچمهای سیاه برافراشته شده بود که با خط درشت نوشته شده «مسلمین امسال عید ندارند».
بیاعتنایی مردم به مراسم عید نوروز با توجه به اهمیتی که دولت به این عید به اعتبار یک رسم و سنت باستانی میداد، رژیم را به وحشت انداخت و در صدد مقابلهی علنی با حوزۀ علمیۀ قم بر آمد.
در دوم فروردین ۱۳۴۲، مأموران رژیم پهلوی به مراسم سخنرانی مدرسۀ فیضیه که همزمان با شهادت امام صادق (ع) بود، حمله کردند. این مبارزات را چنان تشدید کرد که امام خمینی محرم آن سال را به فرصتی استثنایی برای افشای رژیم بدل ساخت و در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ دستگیر و به تهران تبعید شدند. با اعتراضهای گستردۀ مردم، ایشان در ۱۷ فروردین ۱۳۴۳ از زندان آزاد شدند و به قم بازگشتند. با این حساب نوروز ۱۳۴۳ نیز رنگ مبارزه داشت که با آزادی امام چند روز پس از آن به شادی و جشن طلاب و مبارزین ختم شد. البته این آزادی کوتاهمدت بود و در آبان ۱۳۴۳، به دنبال سخنرانی علیه کاپیتولاسیون، ایشان به ترکیه تبعید شدند.