پاسخ دکتر حسین آبادیان به مقاله مجید تفرشى (بخش پایانی)


بخش پایانى
بالاخره اینکه دکتر تفرشى محقق دانشگاه لندن، نویسنده، مترجم و منتشرکننده اسناد فراوان تاریخى به سیاق برخى هموطنان دیگر ظاهراً وقتى دیده اند مطالبشان مستند نیست، از در دیگرى وارد شده اند. ایشان نوشته اند: «فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حریم خصوصى افراد» در مورد کتاب اینجانب اقدامى نکرده اند. آقاى دکتر! بقایى خود ...سردسته لات هایى مثل شعبان بى مخ، حبیب سیاه، امیر موبور، اول ناقض حقوق بشر و مهمترین متعرض به حریم خصوصى افراد بود. او کوچکترین باورى به این مضامین و شوخى هاى دنیاى مدرن نداشت، سراسر دوره زندگى اش به دسیسه گذشت، حتى مى خواست براى نجات شاه، اقبال را به کشتن دهد؛ او براى رجلى مثل قوام چوبه دار به پا کرد تا به محض دستگیرى حلق آویزش کند، به بهانه مبارزه با کمونیسم چه جنایت ها که در خیابان هاى تهران نکرد. کمتر کسى است که این مطالب را نداند و خود ایشان بیش از همه به این موضوع وقوف دارند، اگر یاران بقایى دست از سرشان بردارند. اگر ایشان به دنبال اسناد بقایى هستند و مسئولین مربوطه آن را در اختیارشان قرار نمى دهند - که چنین نیست و خودشان مى دانند در ایران اسنادى را از حوادث نزدیک ارائه مى دهند که در لندن بعد از گذشت دویست سال از یک حادثه تاریخى هنوز محرمانه تلقى مى کنند- لازم نیست به اینجانب بد گویند و میل به ناحق کنند تا جامه دیگران را سیه و دلق خود ازرق نمایند، در برابر گر بدى گفت حسودى؛ برنجند و به اینجانب بگویند خوش دار که ما گوش به ابله نکنیم، نه اینکه به پیروى از سنت بقایى شمشیر کشند و تهدید کنند. بهتر است به جاى تهدید برهان آورند و اقامه حجت نمایند. دوست عزیز! دسترسى شما به مراکز اسناد ایران به مراتب سهل تر از من است، این سخن بگذار تا وقت دگر.
فرموده اند از من «در مصاحبه هاى متعدد در نشریات میانه رو و اصلاح طلب نیز به عنوان مولف یک اثر ماندگار، نمونه و عالمانه و البته آکادمیک تجلیل شد.» آیا ممکن است سند خود بیان دارند؟ اینجانب فقط یک گفت وگو با دوست عزیزم على پیرحسینلو داشته ام که زمانى در روزنامه نوروز کار مى کرد. پیشنهاد گفت وگو را هم وقتى پذیرفتم که ایشان تصور کردند من محذورى دارم. حتى خیلى از دوستان بقایى هم آن مصاحبه را عدول از مطالب کتاب تلقى کردند. غیر از این مورد اگر چیزى دارند بفرمایند؟ مطلب روزنامه شرق هم نقد خاطرات بقایى بود و ربطى به کتاب من نداشت. لطفاً مستنداً بفرمایند- چون خیلى خود روى این موضوع تاکید مى کنند- چه کسى، نهادى و یا موسسه اى این کتاب را با اوصاف یاد شده ذکر کرده است؟ نمونه رفتار برخى را بالاتر به اجمال توضیح دادم، دیگر نیازى به توضیح بیشتر نیست. اما اگر منظورشان محققین و مورخین داخل و خارج کشور است که کتاب را مورد عنایت قرار دادند و به آن ارجاع مى دهند، به طور قطع چنین است. آنان بر خلاف آقاى دکتر تفرشى از موضع نظریه توطئه به این مقوله ننگریستند، مطالب آن را سبک و سنگین کردند و براى شخصى مثل بقایى محتواى آن را منصفانه یافتند زیرا خیلى ها بقایى را از نزدیک مى شناختند اما ماهیت واقعى او را درست نمى دانستند، با این وجود درست به دلیل شناخت هر چند اجمالى بقایى بود که برخى هم البته گفتند نوعى محافظه کارى در کتاب دیده مى شود. برخى محققین مستندات دیگرى ارائه دادند که مبین صحت استدلالات کتاب بود، بر خلاف عده اى کوته بین آن را بایکوت هم نکردند و اگر نقدى داشتند به اینجانب گوشزد کردند. من بر این باور نیستم که کلیه مطالب آن کتاب عارى از نقص است، قطعاً نواقصى در کتاب وجود دارد که رفع آنها البته به هیچ وجه به نفع بقایى تمام نخواهد شد. بالاتر اینکه من خود با یاران بقایى از نزدیک صحبت کرده ام، هیچ کدام در سندیت کتاب تردید نکردند و حداکثر آن را سانسور شده دانستند که غلط محض است. دست نوشته کتاب مهمترین سند من است که اگر کسى خواست آن را ارائه مى دهم. بارها گفته ام اگر کتاب و سند و مطالبى دارند که ناقض مطالب کتاب است، خود آن را منتشر خواهم ساخت و مطالب طرح شده در کتاب را پس خواهم گرفت. به راستى بر من دانسته نیست چرا عده اى کاسه از آش داغتر شده اند و به یک بار به یاد بقایى و مظلومیت او افتاده ا ند؟ دیگر اینکه با طرح این مباحث و شنیدن مطالب حیرت انگیز خارج نشینان و کودکان عرصه سیاست در داخل کشور که همه سر در جیب عافیت برده اند و هرازچندگاهى چون دلاکان حمام بر تن محققین کیسه مى کشند تا چرک آنها را بنمایانند و از مشاهده این چرک ها که زاییده تخیلات آنهاست لذت مى برند، من به راستى بر صداقت، آزادگى، آزادمردى و انسانیت گردانندگان محترم موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى بیش از پیش وقوف پیدا مى کنم و این همه علو همت و صبورى آنان را تحسین مى گویم. دوست عزیز بهتر است: رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم.


روزنامه شرق